برچسب: کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو

می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱۱:۵۴ ق.ظ    257 بازديد    بدون دیدگاه
می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ستارۀ سهیل، ژیلاست! ۲- آدم یک”دنده”، کلاچ ندارد! ۳- پدر بزرگ ام ماست سفید را، با پول سیاه می خرید! ۴- چون یک”ریز””سوال”می کرد، یک”درشت””جواب”اش دادم! ۵- تا از زمان جلو می افتم، به دوپینگ متّهم می شوم! ۶- قالب تهی کردن، تخصّص کارگر قالب ساز است و عزراییل! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!


   ۲۱ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۶ ب.ظ    197 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-روی دیوار، اسلحه” کشیدم”! ۲- قلمِ دست ام، شکست! ۳- در آستانۀ درِخروجی زندگی، کالبد ذهنی ام را بدوش می کشم! ۴- تا بچّه اش را “انداخت”، “گرفتم اش”! (کژتابی) ۵- جیب اش”دریده”شده بود، از وقتی میلیاردی به جیب زده بود! ۶- “جنس”اش خُرده”شیشه”داشت، “ساقی”! ۷- وقتی موهایش را”کشیدم”، […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!


   ۱۱ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۹ ب.ظ    222 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-اتاق کوچکی داشت، با”نشیمنی”بزرگ! ۲- پرندۀ سکوت، روی درخت بید آشیان دارد! ۳- امروز به”آخرِ خط”رسیدم، امّا پیاده نشدم! ۴- پیش از رفتنِ جگرام، سدّ راه اش شدم! ۵- پهلوان”دوبنده”اش را به بازار برده فروشان بُرد! ۶- وقتی صدایم را بلند می کنم، کمرِ سکوت ام رگ به رگ […]

خواندن ادامه

دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!


   ۶ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۰ ب.ظ    186 بازديد    بدون دیدگاه
دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-متّهم بود، “خلاف”اش ثابت شد! ۲- نگاهش را برای چشمم، بولوتوث کرد! ۳- خط لبش را، فقط لبم می خواند! ۴- چوب نا آگاهی اش را، در آگاهی خورد! ۵- برای نشاندن”نهال”، صندلی آوردم! ۶- “کاپ” قهرمانی را، زن ورزشکار روی”دوش” انداخت! ۷- وقتی دو دل می شوم، تردید […]

خواندن ادامه

چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!


   ۲۸ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۱۰ ق.ظ    235 بازديد    بدون دیدگاه
چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ماهی “شیر” را، پاستوریزه طبخ می کنم! ۲- سکتۀ شعرم، قافیه را فلج کرد! ۳- پس از ورود به”کیش”، “مات”شدم! ۴- وقتی”نم نم” از خودت می گویی، بغض ام”مرطوب”می شود! ۵- تا “گندم” “زنگ” زد، کشاورز وحشت زده گوشی را “برداشت”! ۶- تاجواب سوالم را ز چشمت گرفتم، رسید […]

خواندن ادامه

هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!


   ۲۲ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    224 بازديد    بدون دیدگاه
هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-تا جبهه می گیرم، موجی می شوم! ۲- هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی! ۳- زنِ وزن دار را، می توان با قافیه سرود! ۴- یک جای کارش می لنگید، اخراج اش کردم! ۵- آب آورد زانوی میرآب برای سقّا! ۶- تصویرم درمجلس پُرسۀ دوربین شکسته، باقاب سیاه […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!


   ۱۶ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    272 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :  چون خواب ام”سنگین”بود، نمی توانست از سرم بِپَرَد!  آرزویم در اثر پیری درگذشت!  آواز مگس را، “تارِ”عنکبوت همراهی می کند!  دل می دهم و”قلوه”می گیرم، تا کوچه های محلّه را”قلوه”کاری کنم!  با صدای تیز ام، گوشش را بُریدم!  خانه خراب شدم، وقتی خواستم کشورم را آباد کنم!  بیمه نبودم، […]

خواندن ادامه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک)


   ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۵:۳۶ ب.ظ    154 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک)

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-امروز که محتاج توام، جای تو چائیست! ۲- آنقدر ازمن خطّ گرفت، تا خطّاط شد! ۳- تا مُچ قهرمان را گرفتم، “خاک”ام کرد! ۴- وقتی دیگران را می بینم که، خودم را گم کرده باشم! ۵- در دلم جاخوش کرده بود، با حکم تخلیه حال اش را گرفتم! ۶- […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : “سیر”خورده بود و ادّعای گرسنگی داشت!


   ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۳۷ ق.ظ    248 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : “سیر”خورده بود و ادّعای گرسنگی داشت!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-وقتی موهایش را”کشیدم”، واژۀ اخ روی ترازو می رقصید! ۲- دلش از”من” پُر بود، به منیّت دچارشده بود! ۳- با دارِ”دنیا”، خودکُشی کرد! ۴- تا دستِ کودک درون ام را ول می کنم، خودم گم می شوم! ۵- آن روی سگ اش بالا آمد، وقتی ازخرِشیطان پیاده اش کردم! […]

خواندن ادامه

از بس”خاکی”بودم، آسفالت ام کردند!


   ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۵:۰۱ ب.ظ    169 بازديد    بدون دیدگاه
از بس”خاکی”بودم، آسفالت ام کردند!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱- چه دست سنگینی دارد هوایت، وقتی به سرم می زند! ۲- آدم های چاق، با نفرت طرفدار رژیم می شوند! ۳- “هوایی”ام شده بود، “زمینی”اش کردم! ۴- به”میمون”که رو بدهی، قطعنامه دان پاره می کند! ۵- از بس”خاکی”بودم ،آسفالت ام کردند! ۶- “گذشته”ام، “حالِ””آینده”ام را می گیرد! ۷- […]

خواندن ادامه

از “خطّ” چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!


   ۳۱ فروردین ۱۳۹۶    ۱۰:۰۷ ق.ظ    163 بازديد    بدون دیدگاه
از “خطّ” چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱- پشتِ”فرمان”، “قیصر”بود! ۲- با جیب بُری، خیّاط شده بود! ۳- رفتنت، آمدن داشت! ۴- برای سکوت، حنجره پاره می کرد! ۵- بخاطر اجاره خانه، “بلند”اش کردم! ۶- ازسرِشکم سیری، “شامِ آخر”را به دیوار زدم! ۷- تاصورت ام”جوش”می زند، حوصله ام”سر”می رود! ۸- به احترام خنجر، هیچگاه به دوستان […]

خواندن ادامه

تا جوّگیر می شوم، لایه ی اوزون ترمیم می کنم!


   ۱۹ فروردین ۱۳۹۶    ۱:۳۲ ب.ظ    301 بازديد    بدون دیدگاه
تا جوّگیر می شوم، لایه ی اوزون ترمیم می کنم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : از “آگاهی”، می ترسم! “ماه”واره بود، بسویش پارازیت فرستادم! به”یادِ”من”ماند”، به”خاطرِ”دیگری”رفت”! تا جوّگیر می شوم، لایۀ اوزون ترمیم می کنم! وقتی”خود”ام را گم می کنم، بی”خود”می شوم! برای خواباندن چک به حساب ام، در بانک لالایی خواندم! تا تور دروازه لرزید، داور بخاری آورد! چون نتوانست از من چشم”بردارد”، […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه