RSSشعر طنز

شعر طنز : به رخسارم نشسته گرد پیری


   ۲ مرداد ۱۳۹۵    ۱:۱۱ ب.ظ    439 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : به رخسارم نشسته گرد پیری

*طنز تلخ «درد پیری»! نمی پرسد کسی حالم ازیرا شدم پیری «عبوسا قمطریرا» به نقصان چون سلامت، بردباری فزون کج خلقی و ناسازگاری به هر صبحی که بر می خیزم از خواب یکی درد جدیدم در تب و تاب تن درمانده ام را می گدازد به شلاق عذابم می نوازد به دستم رعشه، پا چون […]

خواندن ادامه

شعر طنز : حضرت مستطاب، گلهاشم


   ۲ مرداد ۱۳۹۵    ۱۲:۲۳ ب.ظ    201 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : حضرت مستطاب، گلهاشم

شعر زیر را هاشم رضا زاده در وصف سهراب گل هاشم سروده است : حضرت مستطاب، گلهاشم* روی چون آفتاب، گلهاشم مالک جمله های شور انگیز صاحب طنز ناب، گلهاشم ای قدت آسمان خراش آری چشم، خم شراب، گلهاشم خوبی و مهربانی ات مادام بی حساب و کتاب، گلهاشم کلماتت کنار هم کاری ست زخم […]

خواندن ادامه

شعر طنز : پریدن از لب دیوار، سخت است!


   ۳۰ تیر ۱۳۹۵    ۱:۵۸ ب.ظ    439 بازديد    یک دیدگاه
شعر طنز : پریدن از لب دیوار، سخت است!

پریدن از لب دیوار، سخت است! عزیزم! واقعاً این کار سخت است زنم در جیب من سیگار دیده دگر با این حساب انکار سخت است به آسانی کنم ترک هر چه باشد نمی دانم چرا سیگار سخت است برای شاعران وقت سرودن نبود کاغذ و خودکار سخت است برای کارمندِ غیر رسمی یقیناً زندگی بسیار […]

خواندن ادامه

شعر طنز : ما شوهرانِ جام بلا سرکشیده ایم


   ۳۰ تیر ۱۳۹۵    ۱:۳۷ ب.ظ    449 بازديد    یک دیدگاه
شعر طنز : ما شوهرانِ جام بلا سرکشیده ایم

جام بلا ما شوهرانِ جام بلا سرکشیده ایم نان آوران دیر به منزل رسیده ایم از صبح ازدواج، مرتب؛ نه پاره وقت تا بوق سگ برای مخارج دویده ایم با دست پر به خانه رسیدن مرام ماست تا بوده دوغ و میوه و مرغی خریده ایم شب ها که درد قوزک پا حاد می شود […]

خواندن ادامه

شعر طنز : قاتل شادی و لبخند گرانی شده است


   ۲۴ تیر ۱۳۹۵    ۱۱:۰۶ ق.ظ    417 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : قاتل شادی و لبخند گرانی شده است

*گرانی شده است! قاتل شادی و لبخند گرانی شده است تلختر از سخن پند گرانی شده است روی دلهای جماعات بشر افتاده غصه چون کوه دماوند، گرانی شده است داد بحران تورّم به زنان یائسگی بیخ مردان وطن کند، گرانی شده است مادری روسری و چادر خود برد به کار عوض پوشک فرزند، گرانی شده […]

خواندن ادامه

شعر طنز : مهریه حق زنان باشد ولی/ رفتنِ مردان به زندان خوب نیست!


   ۱۹ تیر ۱۳۹۵    ۱:۳۹ ب.ظ    281 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : مهریه حق زنان باشد ولی/ رفتنِ مردان به زندان خوب نیست!

چیزهای بد! پول کم، قسط فراوان خوب نیست حال ما در شهر تهران خوب نیست زیر باران با تو می چسبد ولی کفش من هنگام باران خوب نیست! از ترافیک شدید، آسی شدم تازگی حتی اتوبان خوب نیست همسرم عشقش فسنجان هست و من معتقد هستم فسنجان خوب نیست گفت دکتر” بهمن قلیان پرست”: کلهم […]

خواندن ادامه

شعر طنز : این ماه پَک کاملی از رحمت حق بود


   ۱۶ تیر ۱۳۹۵    ۵:۱۵ ب.ظ    809 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : این ماه پَک کاملی از رحمت حق بود

سعید طلایی شاعر و طنزپرداز شعری با دست مایه عید فطر و پایان ماه مبارک رمضان سروده است: عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت هم آمدنش عالی و هم رفتنش عالی با بانگ اذان آمد و با بانگ اذان رفت یک ماه خلایق […]

خواندن ادامه

شعر طنز : گفته بودی چو «نماینده» شوم، یکماهه …


   ۱۶ تیر ۱۳۹۵    ۵:۱۲ ب.ظ    366 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : گفته بودی چو «نماینده» شوم، یکماهه …

وعده! گفته بودی چو «نماینده» شوم، یکماهه فقر را ریشه کن از شهر شما خواهم کرد مسجد و مدرسه، گرمابه و بیمارستان به تمنّای دل خلق، بنا خواهم کرد بعد احداث زمین چمن و ورزشگاه روی بر ساخت استخر شنا خواهم کرد گره از کار فروبسته ی همشهری ها با سر انگشت خود البته که […]

خواندن ادامه

شعر طنز : گر چه می دانم که این اشعار، دل را می زند


   ۱۵ تیر ۱۳۹۵    ۱۱:۰۸ ق.ظ    571 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : گر چه می دانم که این اشعار، دل را می زند

” دل را می زند “ گر چه می دانم که این اشعار، دل را می زند این چنین اشعار معنادار دل را می زند کارمان نو کردن و تنویر افکارست و بس ای بسا تاریکی افکار، دل را می زند چای گاهی سرد سرد و گاهگاهی داغ داغ خوردن شیرینی بسیار، دل را می […]

خواندن ادامه

شعر طنز : «این فصلِ را با من بخوان» ریم دام دارام است!


   ۱۱ تیر ۱۳۹۵    ۲:۴۱ ب.ظ    348 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : «این فصلِ را با من بخوان» ریم دام دارام است!

با اجازه‏ ى على معلم در فصلِ ثبت نام «این فصلِ را با من بخوان» ریم دام دارام است! فصلِ پر از سوز و گداز ثبتِ نام است. زیلو و جاجیم و گلیم کهنه، اینک همراهِ دیگ و آفتابه، یک رأس کفگیر قدیمى، یک ملاغه، یک منقلِ فابریک مونتاژِ مراغه، یک بطرى ِ نوشابه با […]

خواندن ادامه

شعر طنز : پدر؛ خاموشی کولر، تخصّص


   ۱۱ تیر ۱۳۹۵    ۲:۲۰ ب.ظ    745 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : پدر؛ خاموشی کولر، تخصّص

پدر …کولر! رابطه ی پدرها با کولر چیه که مدتیه اینجا و اونجا نقل محافل خاص و عامه؟ شاید طنز سروده ی زیر نمایی از اونو نشون بده؛ یعنی یه کم گوشه ی پرده رو بالا بزنه : پدر؛ خاموشی کولر، تخصّص نباشد بیش از این لازم تفحّص حرارت، کوره، آتش، ظلّ گرما به تابستان […]

خواندن ادامه

شعر طنز : کدخدا بود به ما عقل و خرد را آموخت


   ۱۰ تیر ۱۳۹۵    ۹:۵۳ ق.ظ    418 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : کدخدا بود به ما عقل و خرد را آموخت

“مکتب خانه کدخدا” کدخدا بود به ما عقل و خرد را آموخت کدخدا بود به ما خوب، و بد را آموخت همه با بمب اتم نسل کشی می کردیم کدخدا بود به ما زاد و ولد را آموخت حد و تعزیر خدا مانع دزدی می شد کدخدا بود به ما زشتی حد را آموخت گفتگوها […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه