RSSنثر طنز

کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!


   ۲۱ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۶ ب.ظ    193 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-روی دیوار، اسلحه” کشیدم”! ۲- قلمِ دست ام، شکست! ۳- در آستانۀ درِخروجی زندگی، کالبد ذهنی ام را بدوش می کشم! ۴- تا بچّه اش را “انداخت”، “گرفتم اش”! (کژتابی) ۵- جیب اش”دریده”شده بود، از وقتی میلیاردی به جیب زده بود! ۶- “جنس”اش خُرده”شیشه”داشت، “ساقی”! ۷- وقتی موهایش را”کشیدم”، […]

خواندن ادامه

طنز : عباس با طعم گیلاس


   ۲۰ تیر ۱۳۹۶    ۲:۰۸ ب.ظ    387 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : عباس با طعم گیلاس

اکبر اکسیر – ۱۴ تیرماه ۱۳۹۶ ـ آستارا: حالا که عباس رفته است، چه می‌توان کرد، جز ذکر چند خاطره برای شادی ارواح دوستداران این سینماگر بزرگ. نظر به تعهد اخلاقی حقیر، این خاطرات تا به امروز، نه برای کسی بازگو شده و نه در جایی به چاپ رسیده است. برای اولین بار به درخواست […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!


   ۱۱ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۹ ب.ظ    213 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-اتاق کوچکی داشت، با”نشیمنی”بزرگ! ۲- پرندۀ سکوت، روی درخت بید آشیان دارد! ۳- امروز به”آخرِ خط”رسیدم، امّا پیاده نشدم! ۴- پیش از رفتنِ جگرام، سدّ راه اش شدم! ۵- پهلوان”دوبنده”اش را به بازار برده فروشان بُرد! ۶- وقتی صدایم را بلند می کنم، کمرِ سکوت ام رگ به رگ […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۴۷ ب.ظ    121 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست

سری چهل و نهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _بوی توطئه آمد وقتی دهانش را باز کرد. _آدم بد شانس از نردبان بالا رفت اما با مخ پایین آمد. _مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست. _آقا جان، جانش را که از دست داد شد آقا. _رابطه ی سردمان باعث شد، فرزندمان لباس گرم بپوشد. […]

خواندن ادامه

طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۶ ق.ظ    182 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود

+ ذهنم مشغوله _به چی؟ + به اینکه چه چیزی کشف کنم این تخمه های هندوانه هم مثل خربزه و طالبی یه جا جمع بشن… عادت نمی کنیم + خب بهش بگو حال نداری بری الکی منتظر نباشه … _حق با توئه …یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه درباره دایی ممد +ببخشید […]

خواندن ادامه

دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!


   ۶ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۰ ب.ظ    175 بازديد    بدون دیدگاه
دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-متّهم بود، “خلاف”اش ثابت شد! ۲- نگاهش را برای چشمم، بولوتوث کرد! ۳- خط لبش را، فقط لبم می خواند! ۴- چوب نا آگاهی اش را، در آگاهی خورد! ۵- برای نشاندن”نهال”، صندلی آوردم! ۶- “کاپ” قهرمانی را، زن ورزشکار روی”دوش” انداخت! ۷- وقتی دو دل می شوم، تردید […]

خواندن ادامه

طنز : نقطه ی ضعفم سلام


   ۳ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۳ ب.ظ    343 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : نقطه ی ضعفم سلام

افسانه بختیاری نژاد : از دیروز که رفته ای هیچ چیزی از حلقوم نازپروده ام پایین نرفته است. نه شیر بزی نه گوشت بره ای . هیچ چیز . اگر خانوم جان از نقاط ضعیفه ام سوء استفاده نمیکرد و جان تو را قسم نمیداد حال و روزم معلوم نبود . عزیزم ! چند دقیقه […]

خواندن ادامه

چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!


   ۲۸ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۱۰ ق.ظ    233 بازديد    بدون دیدگاه
چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ماهی “شیر” را، پاستوریزه طبخ می کنم! ۲- سکتۀ شعرم، قافیه را فلج کرد! ۳- پس از ورود به”کیش”، “مات”شدم! ۴- وقتی”نم نم” از خودت می گویی، بغض ام”مرطوب”می شود! ۵- تا “گندم” “زنگ” زد، کشاورز وحشت زده گوشی را “برداشت”! ۶- تاجواب سوالم را ز چشمت گرفتم، رسید […]

خواندن ادامه

تنها آدم هایی که دروغ نمی گویند، آدم های برفی هستند


   ۲۷ خرداد ۱۳۹۶    ۹:۵۷ ق.ظ    278 بازديد    بدون دیدگاه
تنها آدم هایی که دروغ نمی گویند، آدم های برفی هستند

سری چهل و هشتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _قفل سکوت را که شکست صدا متواری شد. _زن پا به ماه، به خورشید بی توجهی می کرد. _ زنی که سایه ای بالای سرش نداشت، سایه بان خرید. _خدمات پس از فروش ندارد، خود فروش. _آدمی که پای ماندن نداشت را روی ویلچر نشاندم. _دلش […]

خواندن ادامه

هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!


   ۲۲ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    212 بازديد    بدون دیدگاه
هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-تا جبهه می گیرم، موجی می شوم! ۲- هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی! ۳- زنِ وزن دار را، می توان با قافیه سرود! ۴- یک جای کارش می لنگید، اخراج اش کردم! ۵- آب آورد زانوی میرآب برای سقّا! ۶- تصویرم درمجلس پُرسۀ دوربین شکسته، باقاب سیاه […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!


   ۱۶ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    265 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :  چون خواب ام”سنگین”بود، نمی توانست از سرم بِپَرَد!  آرزویم در اثر پیری درگذشت!  آواز مگس را، “تارِ”عنکبوت همراهی می کند!  دل می دهم و”قلوه”می گیرم، تا کوچه های محلّه را”قلوه”کاری کنم!  با صدای تیز ام، گوشش را بُریدم!  خانه خراب شدم، وقتی خواستم کشورم را آباد کنم!  بیمه نبودم، […]

خواندن ادامه

سری چهل و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی


   ۱۰ خرداد ۱۳۹۶    ۵:۰۸ ب.ظ    393 بازديد    بدون دیدگاه
سری چهل و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی

سری چهل و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _مادر سنگ دل، بهشت را زیر پایش له کرد. _اسکیمویی که به جهنم رفته بود، از گرما آب شد. _همیشه همراه ولگرد است، کیف سفری. _در آتش عشق جوانان، طلا آب می کرد طلا ساز سود جو. _سر عاشقانش را به دلش می کوبید، سنگ دل. […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه