مقاله : طنز شوخی بردار نیست

   ۲۵ آذر ۱۳۹۴    ۱:۲۰ ب.ظ    2067 بازديد   
0
   بدون دیدگاه

مجموعه کاریکاتورهای سیاسی پروستکاریکا توسط تعدادی از کاریکاتوریست های روسی تحت عنوان «از شوخی گذشته» (Joking Aside) در سال ۱۹۹۰ در مسکو به چاپ رسیده که دارای پیشگفتاری ارزنده است.

کاریکاتور

در اینجا بخش اول ترجمه این پیشگفتار آورده می شود.
تازگیها جامعه ما مانند شعبده بازی شده است که از جیب لباس به ظاهر معمولی اش تعداد بیشماری چیزهای جالب توجه بیرون می آورد: دسته های گل کاغذی، روبانهایی که انتهایی ندارند و یا حتی خرگوش و کبوتر، تنها تفاوتش این است که در اینجا تنها تماشاگران نیستند که مبهوت شعبده های پیاپی می شوند، بلکه خود شعبده باز هم گیج شده است.
همین چند سال پیش، اوضاع کاملا متفاوت بود. طی دهه هایی که حالا از آن به عنوان «دوران فترت» یاد می کنند. آثار عمیق و درخشان نظم و نثر، مجسمه های بی همتا و آثار هنری پیشرو تا حد زیادی از دیدگان عموم پنهان مانده بودند.
ما همیشه تعداد قابل توجهی کاریکاتوریست داشته ایم، شاید حتی بیش از تعداد مورد نیاز، که متقاعد شده بودند که وظیفه اجتماعی شان حکم می کرده است تا بدیهای جامعه را افشا کنند و جامعه را خجالت بدهند. اما آنها این کار را به روشی انجام می دادند که این مصیبتها کم اهمیت و در مقیاس وسیع تقریبا بی خطر جلوه می کرد، طوری که مردم به آنها نمی خندیدند.

اما بعدها مسئولانی که تصمیم می گرفتند چه چیزهایی فرهنگ واقعی است و چه چیزهایی نه، رفته رفته از نظرها ناپدید شدند. معلوم شد که در میان کاریکاتوریست ها کسانی بودند که می دانستند چطور کاریکاتورهایی بکشند که هم خنده دار باشد و هم مردم را به فکر فرو ببرد، کسانی که از درک عمیقی نسبت به آنچه که دستش می انداختند برخوردار بودند. آنها هنرمندانی بودند که زیرکانه از خطرناکترین و آزاردهنده ترین مسائل جامعه آگاهی داشتند. نسل کاملی از هنرمندان گرافیست برخوردار از بلوغ سیاسی و ذهنیت اجتماعی که می توانستند مردم را با موضوع های جدی بخندانند و با موضوع های خنده دار هراسان کنند. در سایه انتظار می کشیدند.
این کتاب به این نسل از کاریکاتوریستها اختصاص دارد. بی آنکه بخواهیم به خودمان تعارف کنیم، مایلیم به خوانندگان هشدار دهیم که درک بسیاری از کاریکاتورهای عرضه شده در این کتاب مستلزم تلاش روحی و ذهنی فوق العاده ای است.

برای مثال، بدون اشاره قبلی کمتر کسی می تواند دریابد که شکلهای صفحه … قرار است نشان دهنده لدا و سوان باشند که در اسطوره های یونان از آنها یاد شده است.
بنابراین، به پیروی از مجلات مصور بر ورق، که مقالات سیاسی و آگهی های بازرگانی و عکس های آنچنانی را در هم می آمیزند، ما هم محض خاطر خوانندگان کاریکاتورهای جدی را با تصویرهایی که زنده نیستند، اما معصوم هم نیستند، همراه کرده ایم. به این ترتیب خواننده می تواند بدون اینکه مجبور باشد کتاب را از نگاه شخص کنجاو بغل دستیش در روی نیکمت پارک پنهان کند به کاریکاتورها بخندد. بعلاوه، نه اینکه ما عمیقا دموکرات هستیم، کاریکاتورهای دیگری را هم در کتاب گنجانده ایم که جز توانایی خندیدن بدون دلیل هیچگونه استعداد خاصی را از خواننده یا بیننده طلب نمی کند.

هدف این کتاب این است که نشان دهد طنزشوخی بردار نیست و ما ابدا قصد نداریم با موضوع های جدی که سرنوشتمان را تعیین می کنند شوخی کنیم و سرانجام اینکه وقت آن رسیده است تا به طور جدی بخندیم.
اما پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازیم باید چند کلمه ای درباره ویژگیهای طرز فکر روسی بگوییم، چرا که بدون آگاهی از آنها درک بسیاری از امور در زندگی واقعی و کاریکاتورهای روسی برای خوانندگان غیر روس آسان نخواهد بود. اول اینکه به ما یاد داده اند به طور دیالکتیک فکر کنیم. به کارگیری روش دیالکتیک در گفت و گوهای روزمره کار ساده ای است. آدم تنها باید هر چند ساعت یک بار بگوید: «و برعکس!» اگر چیزی در دست باشد، ناچار عکسش هم درست است: و چون این حرف درست است، در عین حال نادرست هم هست و اتفاقا هر چیزی که بر عکس آن باشد، آن هم غلط است.

این روش فکر کردن به ما اجازه می دهد که دقیقا دو برابر کسانی که نمی دانند چطور باید اینطوری صحبت کرد زرنگتر باشیم، به بیان دیگر، (دور از جناب، جسارت است) آنها دو برابر بیشتر از ما احمق اند و بر عکس خنداندن آدمی که به شدت مریض است، کار سخت و بی اجری است، اما شوخی کردن با بیماری مردم قطعا کاری خلاف اخلاق است. با این حال، کسی که حتی در سخت ترین شرایط هم حس شوخ طبعیش را از دست نمی دهد، هرگز امیدش را هم از دست نخواهد داد. و اگر چنین آدمی به خود اجازه دهد که به بیماری خودش هم بخندد، معلوم است که بهبودیش نزدیک است. بر عکس، آدم سالمی که اوضاعش روبراه باشد، معمولا لبخند می زند. اما اگر این آدم مدام لبخند بزند آدم حق دارد فکر کند که اوضاعش چندان روبراه هم نیست و یک جای کارش عیب دارد. همین نتیجه اخلاقی را می توان در مقیاس وسیع به کل جامعه تعمیم داد، زیرا ممکن است جامعه نیز مانند آدمها بیمار شود و بهبودی پیدا کند، و می توان طنز را به عنوان درمان بپذیرد یا نسبت به آن سوءظن پیدا کند.
برای مدتهای طولانی جامعه ما، روسها، نمونه ای از جدی بودن بود و هیچ چیز در آن شوخی بر نمی داشت. در هر موردی کمترین اشاره شوخ طبعانه یا طنز بدون غرض اگر کفر تلقی نمی شد، به طور حتم یک جنایت سیاسی به حساب می آمد. در واقع برداشت ما از امور تنها جدی نبود، بلکه تقریبا خشک و با ابهت بود. تقریبا همه چیز دارای حریم سفت و سختی بود، البته به استثنای «کمبودهای معدود» که از «گذشته های نفرین شده» به جا مانده یا مواردی که از دست سانسور یا کنترل گمرک در رفته بود.

و بر عکس، شاید ما پرلبخندترین جامعه جهان بودیم. لبخندهای گل و گشاد کارگران نمونه شوروی در پوسترها، روزنامه ها، مجلات و روی صفحه تلویزیون همه جا روبروریمان بود. تلاش خاصی به عمل می آمد تا چنین تصویر و تصوری در همه جا جلوه گری کند. منتقدان می گفتند: «خیلی اخموست!» و آن وقت صورتهایی را که روی پوسترها کشیده بودند باید تغییر می دادند تا لبخندشان بزرگتر و برجسته تر می شد. تماشاگران و مقامات وزارت فرهنگ مجبور بودند. در برابر انبوه داستانها، رمانها و نمایشنامه های شاد لبخندهای درخشانی بزنند؛ به خودشان، به یکدیگر و مهمتر از همه به کسانی که آن همه خوشی را امکان پذیر کرده بودند.
اما در میان این همه گره بر ابرو زدنها و چین به پیشانی انداختنها، و در میان آن همه لبخندهای دروغین، می شد صدای شلیک خنده تقریبا تمام جماعت را شنید که وقتی می دیدند ما دشمنان سیاسی خارجیمان را چگونه تصویر می کنیم، از خنده روده بر می شدند؛ آدمهایی از نظر ظاهری کاملا زشت، با بالاخانه هایی کاملا خالی و دارای تنفری بیمارگونه از هر چه که روس است. البته برای دست انداختن خودمان هم از هیچ کوشش فرو گذار نمی کردیم. هدف دائمی حملات کسانی بودند که بیش از حد به خودشان می رسیدند: مصرف کنندگان لوازم آرایش وارداتی، الکلیهایی که آنقدر بالا انداخته بودند که دماغشان قرمز شده بود، نق نقو ها و خرده گیرهایی که جوهر وجودشان می چکید و سرانجام (البته باز هم بودند) اداره جاتیها یا دیوانسالارانی که کله شان شبیه نقطه سر سطر شده بود.

مردم می خواستند چیزها را اینطور ببینند، بنابراین آنها را همین طور می کشیدند، اما طبق قواعد سفت و سخت دیالکتیک (بگذریم که خود دیالکتیک آنقدرها هم سفت و سخت نبود) هر چیزی که در کاریکاتور دیده می شد، در عالم واقع درست برعکس آن چیزی بود که در کاریکاتور بود. هیچ چیز خنده داری در آنچه که ما با رضایت خاطر به آن می خندیدیم و احسان می کردیم که بر اوضاع مسلطیم، وجود نداشت. مستهای بامزه و آوازخوان که پاسبانهای مرتب با یونیفرمهای بدون لکه دنبالشان می کردند. سوژه همیشگی طنزهای اشتراکی ما را تشکیل می دادند. اما هرگز گفته نمی شد که این آقایان مستها مسئوول از هم پاشیدن خانواه هایی بودند، که اعضا و دوستانشان باید عذاب جهنم را در همین دنیا تحمل می کردند. هرگر نمی گفتند که این مستها همسرشان را کتک می زنند، زخمهای جبران ناپذیری در روح فرزندانشان به جا می گذارند، نسلی از بچه های دارای نقصهای روحی و جسمی را به جامعه تحویل می دهند و سرانجام در عنفوان عمر پیر می شوند و می میرند.
و هرگز کلامی در این باره بر لب نمی آمد که دیوانسالاری (که اغلب به طور ناشیانه و ناابتدایی تصویر می شد و بیشتر به عنوان یک خصوصیت اخلاقی مطرح می گردید تا یک پدیده رایج اجتماعی) در واقع میکروب زنده و گستاخی بود که با سلولهای سرطانیش تقریبا تمام نهادهای اجتماعی را فاسد کرده بود و می توانست کشور را به دوران فترت و رکودی سوق دهد که چندین دهه طول بکشد و افکار درخشان و سرنوشت افراد را لای دنده های یک ماشین کاغذ خرد کن عظیم الجثه نابود کند.
اما آن نق نقوها، که دوست و دشمن به یک اندازه آزارشان می دادند، به دلیل آنکه تقریبا یک تنه با پوچیهای دیوانسالارانه، بی عدالتی و جنایات رسمی جنگیده بودند، ناگهان به قهرمان تبدیل شدند. بهایی که آنها برای اعتقاد خدشه ناپذیرشان پرداختند، بسی بیش از جلوگیری از ترفیعات اداری و از دست رفتن موقعیت اجتماعی شان بود. آنها این بها را گاه با تندرستی، آزادی و حتی جان خود پرداخته بودند.
چیزهای دیگر هم بودند که هرگز قرار نبود ما با آنها سبکسری برخورد می کردیم، اما کردیم کدام آدم سالمی می توانست از خندیدن به اظهار فضلهای توخالی رهبران مادام العمرمان، که می خواستند جای پای شان را در تاریخ به جا بگذارند، خودداری کند؟ در حالی که کابوس سرکوبیهای استالینی را از سر می گذرانیم، آشکارا به تلاشهای وقیحانه برای بازنویسی تاریخ می خندیدیم. زمزمه های بی پایان درباره جنبه های هراس انگیز زندگی در غرب بیش از آنکه باعث هراس مان شود، مرا به خنده می انداخت. چون مفسران امور خارجی ما که تفسیرهای ایدئولوژیک شان همیشه قابل پیش بینی بود، با آن شامه تیزی که برای بو کشیدن طعم شیری سرمایه داری داشتند، اگر چه دهها سال بود که دوران فساد را طی می کردند، از ظاهرشان پیدا بود که خوب خورده اند و وضعشان هم خوب است.
اما در میانه این دیالکتیک درهم و برهم، یعنی تکریم چیزهای خنده دار و تمسخر کابوسهای مزمن، این امید کورسو می زد که سرانجام روزی خواهد رسید که ما از زحمت عمل تمیز دادن واقعیتهای آشکار و تفسیر رسمی آنها خلاص شویم.

خیلی دل می خواهد که ادعا کنیم امروز در رویه مان تغییر اساسی داده ایم. اما یک نکته مسلم است. اینکه تغییر در شیوه صحبت کردنمان درباره واقعیتها حتی از جسورانه ترین انتظارات ما نیز پیشتر رفته است. گاه به دستاوردهایمان در این زمینه آنچنان با حیرت نگاه می کنیم که گویی شطرنج بازی بی آنکه انتظار داشته باشد، با یک حرکت دو مهره حریف را از میدان به در کند. یا دچار حالتی خرافاتی بیماری می شویم که مدتها در بستری بیماری به سر برده و حالا می داند که در شرف بهبودی است، اما از آن ترس دارد که اگر به بیماریش بخندد، دوباره عود کند.
در دوران پرسترویکا، کاریکاتوریست های روس شاید بیش از هر گروه دیگری به محدوده های انتقاد اجتماعی فشار آورده و آن را گسترش داده اند. بسیاری از آنها اینکه از طریق کاریکاتور مطالبی را بیان می کنند که ما نویسندگان رامتر از آن بوده ایم که از طریق کلمات بیانشان کنیم. بسیاری از بناها و مجسمه ها، عنوان ها و جایزه ها و همه آن نمادهای دروغینی که در گذشته آنها را مقدس می شمردیم، امروزه توسط مردم ریشخند می شوند. گاه این کار با چنان شور، هیجان و دقتی انجام می شود که دیگر خنده دار نیست. اما مهمتر از آن تاثیر مفید طنز ویرانگر و سوءقصد سیاسی از طریق کاربرد خنده است.
کارل مارکس گفته است که بشر می توان سبکدلانه خود را از گذشته جدا کند، زیرا تمام رویدادهای تاریخی دوباره اتفاق می افتد: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی. جامعه ما بارها و بارها درستی این نظر را آزموده است. اشتباه تراژیک تاریخ به تئوری پردازی های کمیک، ساختگی و پوچ پیام آوران آینده درخشان امکان بروز داد، عظمت تلخ و تاریک دوران استالین جای خود را به پرستش بی معنای رهبر جاودانی حزب داد و اعتقاد مشمئز کننده و کورکورانه به تبلیغات مسخره و دروغین با بی اعتمادی ریشخند آمیز قشرهای تحصیلکرده نسبت به مهملات بیهوده و عوامفریبی سیاسی جایگزین شد.
ما نباید این اشارات بسیار آشکار تاریخ را رد کنیم، باید همچنان شوخ طبعانه، بیرحمانه و آشکار به سقلمه زدن به هر آنچه می خواهیم برای همیشه از آن جدا شویم ادامه دهیم.

مترجم: بهروز تورانی

منبع : سایت هنر مقاومت

0
ارسال به شبکه های اجتماعی خارجی :

ارسال به شبکه های اجتماعی ایرانی :
ارسال به فیس نما   ارسال به کلوب   ارسال به هم میهن   ارسال به افسران  
لینک کوتاه شده این نوشته :
http://shirintanz.ir/?p=12089

مدیر

درباره نویسنده ()

سلام، من مدیر سایت شیرین طنز هستم، مهندسی نرم افزار کامپیوتر دارم و از علاقه مندان به طنز و کاریکاتور.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

برو به ابتدای صفحه