شعر طنز : کاشکی می داشتم یک دانه از تو، تخم مرغ!


   ۷ دی ۱۳۹۶    ۱۰:۴۷ ق.ظ    161 بازديد    بدون دیدگاه

شعر طنز تخم مرغ
از: داوود خانی لنگرودی
ای گران چون جامِ زرینِ حسنلو، تخم مرغ!
کاشکی می داشتم یک دانه از تو، تخم مرغ!

روزگارِ لامُرُوّت را ببین، می بینی ام؟
آمده از فرطِ مشکل، خم به ابرو، تخم مرغ!

پشم می کندم ز باغِ پنبه زاری در شمال
کارگر بودم، شدم تعدیل نیرو، تخم مرغ!

از من ای دُرّ ِمدوّر! پیله و هم پشم ریخت
اُملِتم کو؟ قانعم با آب زیپو، تخم مرغ!

این میان دیروز، مرموزانه گویا مرشدی
زیر لب می گفت:” یاهو! یاهو یاهو! تخم مرغ!”

خسته بودم تا نشستم، پلک هایم بسته شد…
خواب دیدم مرغکی آمد لب جو، تخم مرغ!

می زند قدقدقدا وُ قدقدا وُ قدقدا
مرغک زیبا نشسته چارزانو، تخم مرغ!

بر چمن، لمبر˚سران، با ناز و اطوار و ادا
آریا! در دست خود دارد النگو، تخم مرغ!

ایستاده از قضا! از رویِ حزم و احتیاط
در کنارش یک خروس پشمالو تخم مرغ!

پا شدم… دیدم زن بیچاره ی من خانه را
می کند با غصه و اندوه جارو، تخم مرغ!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=26363

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه