با سکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم!


   ۱۲ مهر ۱۳۹۶    ۱۲:۲۱ ب.ظ    189 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :

• تا شکست، ریشه اش بیدار شد!
• از درون”جوش”می خورد، وقتی از بیرون”جوش”می داد!
• اندیشۀ”قوام”نیامده ام، به مغزم باز آمد!
• باسکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم!
• می خواستم پشتِ سرت آب بریزم، برگشتی، “آب رویت ریخت”!
• وقتی”پیرم درآمد”، زانوی ادب زدم!
• دَمِ رفتن، یادم آمد، با هم رفتیم!
• لُپ هایت برایم گل انداختند، تا آمدم!
• آنقدر”تند”راه می روم که فلفل از خجالت”سرخ می شود!
• تا قسم اش دادم، گرفت و با اشتها”خورد”!
• خطّ فقر، از خطّ کوفی هم نامرد تر است!
• زنِ نقّاش آنچنان جیغی “کشید”، که از هوش رفت!
• با وجدانی”خاموش”، وضع “روشنی”داشت!
• هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!
• برای زنده نگهداشتنِ امیدم، یارانه تزریق می کنم!
• تا زانوی ادب بغل می کنم، یادت روی زانوانم می نشیند!
• همه بی”دار”بودند، جز اعدامی!
• با حواس”جمع”، “ضرب”می زد!
• بدون آدرس، در آغوشت گم شدم!
• وقتی چوب اشتباه ام را “می خورم”، رودل می کنم!
• تا برایم”شیر”شد، پاستوریزه اش کردم!
• “قفل”دل اش را، با بوسه ای”کلیدی”باز کردم!
• آب از آب تکان نمی خورد، وقتی زیر آبی می رفت!
• آن گوشۀ چشمی که به من “انداحته” بود را، برایش پس فرستادم!
• نَفَس اش به شماره می افتاد، وقتی به ریه ام زنگ می زد!
• دکترایم را تحت لیسانس فتو شاپ گرفته ام!
• برای اِغفال سوزن، نخ دادم!
• می خواستم کمر”همّت”ببندم، اندازه ام نبود!
• “دار”دنیا، بی”دار”ام کرد!
• آیینه، تنهایی ام را چشم می زند!
• تیر غیب می شود، رفاقت تیر هوایی و زمینی و دریایی!
• تا جبهه میگیرم، “موجی”می شوم!
• تمام حرف های “نزده”اش را، من”زدم”!
• آنقدر آن تایم هستم که اگر”نَفَس”ام هم سرِ وقت نیآید، “می روم”!
• اذان که” قد “کشید، “قامت”خم کردم!
• با دل بازی، دست بسته پرواز می کرد!
• عاشق کلاغی هستم که زیرباران، روی شاخۀ “خشکِ”درخت می نشیند!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=24906

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه