برچسب: اشعار طنز مصطفی مشایخی

شعر طنز : آب بی تردید، هر جا جیره بندی می شود


   ۲۴ تیر ۱۳۹۶    ۵:۴۴ ب.ظ    383 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : آب بی تردید، هر جا جیره بندی می شود

جیره بندی می شود آب بی تردید، هر جا جیره بندی می شود کو به کو، صحرا به صحرا جیره بندی می شود بعد هم البته خیلی چیزها یا فله ای یا به ترتیب الفبا جیره بندی می شود هر چه در آن آب می بندند از سریال و فیلم تا گلاب و دوغ و […]

خواندن ادامه

شعر طنز : عید آمد و عید آمد، از چار طرف مهمان، چون سیلِ شدید آمد


   ۶ فروردین ۱۳۹۶    ۱۲:۲۳ ب.ظ    379 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : عید آمد و عید آمد، از چار طرف مهمان، چون سیلِ شدید آمد

عید آمد و عید آمد یک سال جدید آمد باید به بیابان زد چون وقت خرید آمد از میوه و شیرینی تا ظرف ملامینی آن بار که در زیرش هر شانه لهید آمد یارانه که در رفت و عیدانه هدر رفت و بحران بدی یک هو درجیب پدید آمد تا خرخره در قرضم می لرزم […]

خواندن ادامه

شعر طنز : با آمدن ترامپ، اوضاع جهان/گل بود به سبزه نیز آراسته شد!


   ۲۶ بهمن ۱۳۹۵    ۵:۴۳ ب.ظ    2004 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : با آمدن ترامپ، اوضاع جهان/گل بود به سبزه نیز آراسته شد!

از کُرک و پَرش اگر چه هی کاسته شد یک باره زد و خواسته ناخواسته شد با آمدن ترامپ، اوضاع جهان گل بود به سبزه نیز آراسته شد در کله اش انگار که گچ کار شده ست از در نرسیده رفته دیوار شده ست کاکل به سرِ راست افراطی که از دنده ی چپ همیشه […]

خواندن ادامه

هر چه لازم بوده از آغاز وارد کرده ایم/میشد این جا ساخت اما باز وارد کرده ایم


   ۱۶ دی ۱۳۹۵    ۱۲:۲۲ ب.ظ    591 بازديد    بدون دیدگاه
هر چه لازم بوده از آغاز وارد کرده ایم/میشد این جا ساخت اما باز وارد کرده ایم

هر چه لازم بوده از آغاز وارد کرده ایم می شد این جا ساخت اما باز وارد کرده ایم دسته بیل از آلبانی، کیسه٘ حمام از نپال با بِرندی کاملاً ممتاز وارد کرده ایم “حاج عبداللهِ پشمک ساز”، طفلک خسته است از همین رو پشمک از قفقاز وارد کرده ایم تا به مردم در تفرج […]

خواندن ادامه

شعر طنز : دفترچه ی نسخه مُسخه هایم، حاکی ست که بر َفنا مَنایم


   ۱۹ آذر ۱۳۹۵    ۵:۱۹ ب.ظ    2137 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : دفترچه ی نسخه مُسخه هایم، حاکی ست که بر َفنا مَنایم

آلودگی هوا موا دفترچه ی نسخه مسخه هایم حاکی ست که بر فنا مَنایم دنبال دوا مَوایم از صبح شرمنده ام از عصا مَصایم اوضاع هوا مَوا خراب است بیمارِ همین هوا موایم از پاتکِ دوده موده هایش یک لحظه کجا رها مَهایم؟ صافانده به هم دهن مهَن را این است که بد نما مَمایم […]

خواندن ادامه

شعر طنز : شبی اشکبوس آن خفن پهلوان، به دوران ما آمد از باستان


   ۴ آبان ۱۳۹۵    ۱۲:۰۷ ب.ظ    1792 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : شبی اشکبوس آن خفن پهلوان، به دوران ما آمد از باستان

جنگ اشکبوس و شیر شبی اشکبوس آن خفن پهلوان به دوران ما آمد از باستان سحرگاه فردا، همان شیر گیر زد از خانه بیرون به دنبال شیر شتابان خودش را به سوپر رساند در آن جا نگاهی به اطراف راند به ناگاه یک شیر پر چرب دید چو جنگى پلنگان به سویش پرید گرفت از […]

خواندن ادامه

شعر طنز : دست منصور و مه لقا سیگار، کنج لب های پوریا سیگار


   ۳۰ مهر ۱۳۹۵    ۱۱:۰۵ ب.ظ    1960 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : دست منصور و مه لقا سیگار، کنج لب های پوریا سیگار

سیگار دست منصور و مه لقا سیگار کنج لب های پوریا سیگار در ته کیف نسترن، فندک لای انگشت بردیا، سیگار سر به یک آشنا زدم، پرسید مصطفی جان! کراک یا سیگار؟!! بچه اش هم به جای پستانک روی لب داشت گوییا سیگار آن طرف کار یک سری قاچاق این طرف هم که کار ما […]

خواندن ادامه

شعر طنز : کار راه انداز، عاقل باجناق


   ۱۱ مهر ۱۳۹۵    ۱۲:۴۰ ب.ظ    4216 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : کار راه انداز، عاقل باجناق

باجناق کار راه انداز، عاقل باجناق پیشرو در حل مشکل، باجناق در عبور از پیچ و خم ها، شیب ها خوب تر از سیم بکسل، باجناق تازه از فامیل هم نزدیک تر عنصری مطلوب و قابل، باجناق هر چه خواهر زن بلا و ناقلاست در عوض، همراه و همدل، باجناق وقت مهمانی، کبابش روبراه جوجه […]

خواندن ادامه

شعر طنز : مُخم دارای فسفرهای بسیار است


   ۳ مهر ۱۳۹۵    ۱۱:۴۳ ق.ظ    1756 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : مُخم دارای فسفرهای بسیار است

مُخم دارای فسفرهای بسیار است چهل سالی ست کارم کشف اسرار است نخستین بار من بودم که فهمیدم هر انسانی تبش بالاست، بیمار است و با تحقیق هایم روی صدها بُز مشخص شد که این حیوان علف خوار است من از خار سرِ دیوار دانستم که بی تردید خاری روی دیوار است بشر تا پیش […]

خواندن ادامه

شعر طنز روز پدر : منم که شهره ى شهرم به نان در آوردن!


   ۲۵ فروردین ۱۳۹۵    ۱۰:۱۹ ق.ظ    656 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز روز پدر : منم که شهره ى شهرم به نان در آوردن!

به مناسبت روز پدر منم که : منم که شهره ى شهرم به نان در آوردن و برج هاى سمج را به آخر آوردن اداره رفتن و بعدش یکی دوتا شرکت سپس مسافر از آن ور به این ور آوردن براى شهریه دادن به چند دانشگاه لباس و ادکلون از قشم و بندر آوردن سه […]

خواندن ادامه

شعر طنز : مادر از بس که مهر ورزیده/روز بى استرس کجا دیده


   ۱۱ فروردین ۱۳۹۵    ۷:۲۶ ب.ظ    471 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : مادر از بس که مهر ورزیده/روز بى استرس کجا دیده

مادر مادر از بس که مهر ورزیده روز بى استرس کجا دیده مى خرد؛ مى پزد؛ تشکر هم از کسى تا به حال نشنیده او همیشه خودش به تنهایى سفره را جمع کرده یا چیده گله اى هم ندارد از بختش هرگز از خستگی ننالیده عطر گلخنده های زیبایش شور و حالی به خانه بخشیده […]

خواندن ادامه

شعر طنز : اختلاس امسال کمتر می شود


   ۴ فروردین ۱۳۹۵    ۷:۱۷ ب.ظ    1907 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : اختلاس امسال کمتر می شود

پیش بینی اختلاس امسال کمتر می شود میم -الف، سین -دال، کمتر می شود قفلِ محکم تر سفارش داده اند دزد بیت المال کمتر می شود حال کردن با دکل بلعیدن و یک سری اموال کمتر می شود رانت خواری هم به پایان می رسد لاجرم جنجال کمتر می شود تا کسی باری نبندد، ریسمان […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه