برچسب: اشعار طنز امیر حسین خوش حال

شعر طنز : مرغِ پر کنده ایم و می خندیم، از غم آکنده ایم و می خندیم


   ۲۰ شهریور ۱۳۹۶    ۱:۳۴ ب.ظ    111 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : مرغِ پر کنده ایم و می خندیم، از غم آکنده ایم و می خندیم

خنده دواست مرغِ پر کنده ایم و می خندیم از غم آکنده ایم و می خندیم فرمِ وامیم و چند سالی هست لای پرونده ایم و می خندیم صاحبِ هیچ بنده ای نشدیم خودمان بنده ایم و می خندیم هر برنده به ما خورَد حسرت چون که بازنده ایم و می خندیم ما که یک […]

خواندن ادامه

شعر طنز : چُرت در وقتِ اداری سخت نیست!


   ۱۴ شهریور ۱۳۹۶    ۵:۴۶ ب.ظ    168 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : چُرت در وقتِ اداری سخت نیست!

چُرت در وقتِ اداری سخت نیست! بر خرِ مردم سواری سخت نیست با تدبّر یاد می گیری سریع راه و رسمِ پاچه خاری سخت نیست زندگی چون امتحانِ مدرسه است دزدی از دستِ کناری سخت نیست! دَه تومن را سخت خُردش می کنند دادنِ خُردِ هزاری سخت نیست «ناتوان» را گر کنی یاری خوش است […]

خواندن ادامه

خانه ی بی زن تو دانی شکلِ چیست/شکل ایرانی که تهرانش کم است


   ۲۲ مرداد ۱۳۹۶    ۱:۳۹ ب.ظ    94 بازديد    بدون دیدگاه
خانه ی بی زن تو دانی شکلِ چیست/شکل ایرانی که تهرانش کم است

درد بسیار است و درمانش کم است مثلِ آن شیرم که دندانش کم است قصه ی تلخی ست نانوای محل سفره ای دارد ولی نانش کم است خانه ی بی زن تو دانی شکلِ چیست؟ شکل ایرانی که تهرانش کم است گرچه استاد است حافظ منتها شعرهای توی دیوانش کم است ما که با بحران […]

خواندن ادامه

شعر طنز : با تمامِ ادعا، جا می زنیم! هر زمان و هر کجا،جا می زنیم


   ۷ مرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۳۰ ق.ظ    89 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : با تمامِ ادعا، جا می زنیم! هر زمان و هر کجا،جا می زنیم

با تمامِ ادعا، جا می زنیم! هر زمان و هرکجا،جا می زنیم در صفِ یارانه، نان، گیتِ سفر پیشِ چشمانِ شما،جا می زنیم داخلِ یک صف اگر غفلت کنی بعد می بینی که ما؛جا می زنیم جازدن های زمینی جایِ خود صف اگر باشد هوا،جا می زنیم جازدن در شامِ مهمانی که هیچ در صفِ […]

خواندن ادامه

شعر طنز : بینِ صحبت کردنِ مادر زنت/اندکی لالاکنی بد می شود!


   ۴ مرداد ۱۳۹۶    ۶:۰۷ ب.ظ    167 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : بینِ صحبت کردنِ مادر زنت/اندکی لالاکنی بد می شود!

کلکلِ بی جا کنی بد می شود با زنت دعواکنی بد می شود! گر که بابا می دهد خرجِ تو را اخم با باباکنی بد می شود بینِ صحبت کردنِ مادر زنت اندکی لالاکنی بد می شود! باز سوتی دادی و فهمیده اند بیش از این حاشا کنی بد می شود! گر چه مجنونی ولی […]

خواندن ادامه

شعر طنز : گر بگردی دور و بر را پول پیدا می شود


   ۲۸ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۱۸ ب.ظ    383 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : گر بگردی دور و بر را پول پیدا می شود

یافت میشه ما جستیم!!: گر بگردی دور و بر را پول پیدا می شود گرگ باشی بی گمان شنگول پیدا می شود! پشتِ هر شمشاد یا لای درختِ کاجِ پارک گر کمی دقت نمایی لول پیدا می شود! در اداره هی برو بالا و پایین پله را عاقبت در گوشه ای مسؤول پیدا می شود! […]

خواندن ادامه

شعر طنز : رفته در شامپو بدن هم مافیا!


   ۳۰ دی ۱۳۹۵    ۱:۲۸ ب.ظ    319 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : رفته در شامپو بدن هم مافیا!

مافیا! آمده در این وطن هم، مافیا هست در کارِ لگن هم، مافیا نشر و ناشر جای خود، این روزها دیده ام در انجمن هم مافیا! دست های پشتِ پرده کهنه شد آمده توی چمن هم مافیا پول می گیرد برای حرفِ مفت! رفته حتی در سخن هم مافیا! دُورِ افرادِ حسابی جای خود هست […]

خواندن ادامه

شعر طنز مهریه از طرف پسران و دختران مختلف!


   ۱۲ دی ۱۳۹۵    ۱:۱۱ ب.ظ    608 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز مهریه از طرف پسران و دختران مختلف!

مهریه از طرف پسران مختلف! مکانیک: گذارم عکسِ ماشین روی دیوار برایت می خرم گیربکسِ جگوار زنِ من گر شوی مهریه‌ات را کنم قدری گریس و جعبه ابزار شاعر: سُرایم شعرهای اجتماعی اگر باشد فقط سیگار و چائی! زنِ من گر شوی مهریه‌ات را کنم شش تا غزل با یک رباعی! بدنساز: گذارم داخلِ کیفت […]

خواندن ادامه

شعر طنز : به حالِ کفشِ من، شلوار خندید!


   ۲۶ آذر ۱۳۹۵    ۳:۱۳ ب.ظ    608 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : به حالِ کفشِ من، شلوار خندید!

خوشحال زیاده!! به حالِ کفشِ من، شلوار خندید! به وضعِ دفترم؛ خودکار خندید کچل کردم سرم را هفته ی قبل پس از دیدار من سشوار خندید! شبی از دستِ من افتاد حافظ به غیــر از مولوی، عطار خندید پس از تجویزِ داروهای دکتــر به نــرخِ دارویش بیمار خندید به فرمِ ثبتِ نامِ جذبِ نیـــرو دوبـاره […]

خواندن ادامه

شعر طنز : از ترافیکِ خیابان خسته ام، از هوای شهر تهران خسته ام


   ۱۱ آذر ۱۳۹۵    ۴:۴۳ ب.ظ    293 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : از ترافیکِ خیابان خسته ام، از هوای شهر تهران خسته ام

از ترافیکِ خیابان خسته ام از هوای شهر تهران خسته ام از هجومِ خودرو در کوچه ها از تصادف در اتوبان خسته ام دردِ زانو، درد گوش و درد مچ همچنین از درد دندان خسته ام دُور زد ما را چه راحت هر رفیق از حضورم توی میدان!خسته ام! دیگر از ابرازِ لطف گرگ ها […]

خواندن ادامه

شعر طنز : از رفیقِ حسود می ترسم، با تمامِ وجود می ترسم


   ۲۵ شهریور ۱۳۹۵    ۹:۵۷ ق.ظ    309 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : از رفیقِ حسود می ترسم، با تمامِ وجود می ترسم

از رفیقِ حسود می ترسم با تمامِ وجود می ترسم پای کوهی که حاسدان هستند از مسیرِ صعود می ترسم در مکانی که هست آسانسور من زمانِ ورود می ترسم! توی پروازِ داخلی هر بار در زمان فرود می ترسم من نترسم ز اژدها اما از زنِاهلِمود می ترسم! کافه ی سنتی نرفتم چون از […]

خواندن ادامه

شعر طنز : من به متنِ پاکتِ سیگار، دقت می کنم


   ۲۱ شهریور ۱۳۹۵    ۱۲:۳۱ ب.ظ    282 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : من به متنِ پاکتِ سیگار، دقت می کنم

من به متنِ پاکتِ سیگار، دقت می کنم لحظه ی رد گشتن از بلوار، دقت می کنم رد شدم از کوچه ی معشوقه و کلّم! شکست در زمانِ رد شدن اینبار دقت می کنم من اگر داور شوم در روزِ دربی بی گمان در زمانِ دادنِ اخطار، دقت می کنم زیپّ شلوارم دوجایی باز بود […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه