برچسب: ابوالقاسم صلح جو

کاریکلماتور : سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!


   ۲۱ آبان ۱۳۹۶    ۹:۵۹ ب.ظ    89 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو، کاریکلماتورنویس شیرازی : ۱-کتابی که درخواب خواندم، “بیدار”ام کرد! ۲- درخیال ام بودی که توهّم زدم! ۳- شعرش هم یک تخته کم داشت! ۴- دلِ”ریش”ام، خوت به سبیل ام نمی رساند! ۵- حدّ شلاق، ازروابط ریاضی محاسبه می شود! ۶- عاشق ششلیکی هستم که دولیک آن را خورده باشند! ۷- برای […]

خواندن ادامه

با سکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم!


   ۱۲ مهر ۱۳۹۶    ۱۲:۲۱ ب.ظ    191 بازديد    بدون دیدگاه
با سکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : • تا شکست، ریشه اش بیدار شد! • از درون”جوش”می خورد، وقتی از بیرون”جوش”می داد! • اندیشۀ”قوام”نیامده ام، به مغزم باز آمد! • باسکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم! • می خواستم پشتِ سرت آب بریزم، برگشتی، “آب رویت ریخت”! • وقتی”پیرم درآمد”، زانوی ادب زدم! • دَمِ […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : برای “کشیدنِ” یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم!


   ۳ مهر ۱۳۹۶    ۱۲:۴۶ ب.ظ    169 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : برای “کشیدنِ” یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-برای”کشیدنِ”یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم! ۲- “نهال”برای”ریشه زدن”، خوابِ تبر می دید! ۳- وقتی ماشه را “چکاندم”، قطره قطره روی سیبل ریخت! ۴- تا “روی پایش افتادم”، در رفت! ۵- با”من”آمد، سه کیلو اضافه وزن داشت! ۶- تابستان ها، بازار پالودۀ شیرازی”داغ”می شود! ۷- مُشت زیرچشم اش “کاشتم”، […]

خواندن ادامه

یکصد و بیست و هشت کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح جو


   ۱۵ مرداد ۱۳۹۶    ۷:۵۴ ب.ظ    366 بازديد    بدون دیدگاه
یکصد و بیست و هشت کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح جو

یکصد و بیست و هشت کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح جو : لبخندم درد می کرد، نان و یخ دوا نمودم! ماضی ام بعید نیست، آینده ام بعید است! آغوش تنگت، مهرۀ چهاروپنج ام را جابجا کرد! باندیشۀ سیر شدن، کتک “می خورد”! برای نشنیدن صدایم، گوشش را”پیچاندم”! با همۀ خوبی هایش، “محاسن”نداشت! با”حقّه”، پای منقل […]

خواندن ادامه

می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱۱:۵۴ ق.ظ    247 بازديد    بدون دیدگاه
می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ستارۀ سهیل، ژیلاست! ۲- آدم یک”دنده”، کلاچ ندارد! ۳- پدر بزرگ ام ماست سفید را، با پول سیاه می خرید! ۴- چون یک”ریز””سوال”می کرد، یک”درشت””جواب”اش دادم! ۵- تا از زمان جلو می افتم، به دوپینگ متّهم می شوم! ۶- قالب تهی کردن، تخصّص کارگر قالب ساز است و عزراییل! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!


   ۱۶ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    265 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :  چون خواب ام”سنگین”بود، نمی توانست از سرم بِپَرَد!  آرزویم در اثر پیری درگذشت!  آواز مگس را، “تارِ”عنکبوت همراهی می کند!  دل می دهم و”قلوه”می گیرم، تا کوچه های محلّه را”قلوه”کاری کنم!  با صدای تیز ام، گوشش را بُریدم!  خانه خراب شدم، وقتی خواستم کشورم را آباد کنم!  بیمه نبودم، […]

خواندن ادامه

تا سرم را روی “شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست!


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۵۴ ق.ظ    176 بازديد    بدون دیدگاه
تا سرم را روی “شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-بدون عُق، قرض”بالا آورد”! ۲- وقتی هستی، چشمان ام تماشاییست! ۳- بادسته گلی که به آب داد، به خواستگاری پری دریایی رفت! ۴- تا سرم روی”شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست! ۵- کتاب های عاشقانه ام را، در”قفسۀ”سینه ام جاداده ام! ۶- درجیب ام سَرَک می کشد، نگاهت! ۷- نگاه […]

خواندن ادامه

از “خطّ” چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!


   ۳۱ فروردین ۱۳۹۶    ۱۰:۰۷ ق.ظ    159 بازديد    بدون دیدگاه
از “خطّ” چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱- پشتِ”فرمان”، “قیصر”بود! ۲- با جیب بُری، خیّاط شده بود! ۳- رفتنت، آمدن داشت! ۴- برای سکوت، حنجره پاره می کرد! ۵- بخاطر اجاره خانه، “بلند”اش کردم! ۶- ازسرِشکم سیری، “شامِ آخر”را به دیوار زدم! ۷- تاصورت ام”جوش”می زند، حوصله ام”سر”می رود! ۸- به احترام خنجر، هیچگاه به دوستان […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : اگر از ایرانی ها “جذر” بگیری، همه “ریشه” دارند!


   ۲ فروردین ۱۳۹۶    ۱:۱۱ ق.ظ    262 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : اگر از ایرانی ها “جذر” بگیری، همه “ریشه” دارند!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : فکرش از کار می افتاد، وقتی شکم اش کار می کرد! خنجربین”شانه”هایم، به بُرُس نشست! شایعه “می انداخت”، من برمیداشتم! سرقبرپدرم”توسّل”پیداکردم، به کلانتری گورستان تحویل دادم! حاجت می داد، من نگرفتم! درگود زورخانه، “شنا”کردم! گره می زنم چُرت ام را، تا پاره می شود! آدم خودساخته، دست سازاست! تا […]

خواندن ادامه

چون دخل و خرج ام باهم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم!


   ۱۴ اسفند ۱۳۹۵    ۱۲:۵۱ ب.ظ    368 بازديد    بدون دیدگاه
چون دخل و خرج ام باهم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : “خطّ مقدّم” را، قاب گرفتم! چون دخل و خرج ام باهم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم! حرف های”ظریف”، دوپهلوست! پیرمرد”پخته”را، عزراییل”خورد”! زمین”شور”، در”ماهور”جاخوش کرده بود! پیچ”تند”جادّه، دهان راننده را سوزاند! من داغ به”دل”دارم و او داغ به”پیشانی”با سیب زمینی! گوشم را”تیز”کردم، تا گوشش را بِبُرَم! آنقدر”خاکی”بود که درخودش […]

خواندن ادامه

دست از سرش که برداشتم، کلاه گیس اش لو رفت!


   ۱۰ اسفند ۱۳۹۵    ۴:۴۷ ب.ظ    219 بازديد    بدون دیدگاه
دست از سرش که برداشتم، کلاه گیس اش لو رفت!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-تنۀ درخت از سر راه نابینا، کنار رفت! ۲- به شناخت رسیده ام که”سر”از”پا”نمی شناسم! ۳- با من نیآمد، تا به خودش بیآید! ۴- رمز موفقیّت ام، گرگ شدن است! ۵- دلش پُر بود،”ریخت”! ۶- بخت خوابیده ام، با بیداری اسلامی هم همراه نشد! ۷- ظرف غذای”سردار”را، “سرباز”می شوید! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : غلط زیادی اش را، لاک پاک می کرد!


   ۸ اسفند ۱۳۹۵    ۱:۳۹ ب.ظ    239 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : غلط زیادی اش را، لاک پاک می کرد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : “دل”داشته باشی، عشق”حاکم”می شود! مرا کاشتی، “سبز”شدم! سرهنگ سرِحرف اش، “استوار” شد! به عوض مادرم، ماما مرا به دنیا آورد! دهان اش به ملاقات پشتِ دست ام آمد! بی هوا آمد، خفه شد! تا شست ام”خبردار”شد، فرمان آزاد دادم! با بلوغ فکری، مغز ام مو در آورد! تا عقل […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه