RSSطنز مکتوب

طنزی به نام زندگی – بخش دوم


   ۲۲ مرداد ۱۳۹۶    ۴:۵۹ ب.ظ    110 بازديد    بدون دیدگاه
طنزی به نام زندگی – بخش دوم

طنزی به نام زندگی بخش دوم – جهانگیر ایزدپناه اشاره: نویسنده این مطلب، اهل کهگیلویه است. متولد ۱۳۳۴ و به قول خودش چند صباحی است به سن با زن نشستگی (۶۰ سالگی) نائل شده است. او زندگی را دارای داستان‌های طنز واقعی می‌داند و در این راستاست که برش‌هایی طنزآمیز از زندگی خود را با […]

خواندن ادامه

طنز : اعتراض به گفته‌های مردگان


   ۲۱ مرداد ۱۳۹۶    ۶:۰۰ ب.ظ    136 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : اعتراض به گفته‌های مردگان

جهانگیر ایزد پناه : راستش را بخواهید، حال و هوای اعتراض به سرمان زد. نشستیم دو دو تا چهار تا کردیم، دیدیم که به مردگان اعتراض کنیم، راحت‌تر است و بی‌درد سر. چون نه در قید حیات‌اند و نه هم وکیل مدافع دارند که مرا به محاکمه بکشند یاخرد و خمیرمان کنند و درد سر […]

خواندن ادامه

طنزی به نام زندگی – بخش اول


   ۱۶ مرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۲۹ ق.ظ    181 بازديد    بدون دیدگاه
طنزی به نام زندگی – بخش اول

جهانگیر ایزدپناه : گذشتگان ما طوری از زندگی و امکاناتشان تعریف می کردند که برای ما باور کردنی نبود. حال ما هم به جد و طنز سرگذشتمان را مرور می کنیم . قصد توهین و تحقیر کسی را نداریم و بیشتر شوخی ها هم متوجه خودماست. به قول استاد باستانی پاریزی، خود مشت ومالی است. […]

خواندن ادامه

طنز : مصرف تفننی پنیر!


   ۳۱ تیر ۱۳۹۶    ۲:۱۱ ب.ظ    649 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : مصرف تفننی پنیر!

وحید حاج سعیدی : آقا بالاخره ما نفهمیدیم تو این کشورهای پیشرفته و به اصطلاح متمدن قانون وجود ندارد؟! این ها صاحب ندارند؟! بزرگتر ندارند؟! در مملکت شان انجمن نظارت بر حق و حقوق مصرف کننده وجود ندارد؟! انجمن نظارت بر فعالیتهای دانشمندان ندارند؟! یعنی هر کس صبح زود تر از خواب بیدار شد و […]

خواندن ادامه

بسته پیشنهادی رضا رفیع برای گرمای هوا


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    407 بازديد    بدون دیدگاه
بسته پیشنهادی رضا رفیع برای گرمای هوا

رضا رفیع : به نظرم در حکایات «لطائف الطوائف» خواندم که شخصی در اوج گرمای عراق،به دانجا سفر کرده بود. چون برگشت، از او پرسیدند: «در عراق چه می کردی؟»گفت:«عرق»!….حالا این روزها هم هر که از ما می پرسد در تهران چه می کنی، همین پاسخ تاریخی و تکراری را می دهیم: عرق! دم مولانا […]

خواندن ادامه

طنز : راه اندازی دانشکده ذغال!


   ۲۴ تیر ۱۳۹۶    ۵:۲۸ ب.ظ    406 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : راه اندازی دانشکده ذغال!

وحید حاج سعیدی : از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان؛ نسل امروز با خیلی از ابزار آلات ، وسایل، مشاغل ، لوازم و ادوات بیگانه است. مثل آفتابه که جای خودش را به شلینگ های پلاستیکی و فلزی داده است. یا همین گچ های سیاه و سفید و رنگی مدرسه که وقتی معلم […]

خواندن ادامه

طنز : عباس با طعم گیلاس


   ۲۰ تیر ۱۳۹۶    ۲:۰۸ ب.ظ    378 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : عباس با طعم گیلاس

اکبر اکسیر – ۱۴ تیرماه ۱۳۹۶ ـ آستارا: حالا که عباس رفته است، چه می‌توان کرد، جز ذکر چند خاطره برای شادی ارواح دوستداران این سینماگر بزرگ. نظر به تعهد اخلاقی حقیر، این خاطرات تا به امروز، نه برای کسی بازگو شده و نه در جایی به چاپ رسیده است. برای اولین بار به درخواست […]

خواندن ادامه

طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۶ ق.ظ    182 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود

+ ذهنم مشغوله _به چی؟ + به اینکه چه چیزی کشف کنم این تخمه های هندوانه هم مثل خربزه و طالبی یه جا جمع بشن… عادت نمی کنیم + خب بهش بگو حال نداری بری الکی منتظر نباشه … _حق با توئه …یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه درباره دایی ممد +ببخشید […]

خواندن ادامه

طنز : نقطه ی ضعفم سلام


   ۳ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۳ ب.ظ    337 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : نقطه ی ضعفم سلام

افسانه بختیاری نژاد : از دیروز که رفته ای هیچ چیزی از حلقوم نازپروده ام پایین نرفته است. نه شیر بزی نه گوشت بره ای . هیچ چیز . اگر خانوم جان از نقاط ضعیفه ام سوء استفاده نمیکرد و جان تو را قسم نمیداد حال و روزم معلوم نبود . عزیزم ! چند دقیقه […]

خواندن ادامه

طنز : چگونه یک شبه خبرنگار شویم؟


   ۷ خرداد ۱۳۹۶    ۴:۲۳ ب.ظ    540 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : چگونه یک شبه خبرنگار شویم؟

وحید حاج سعیدی : در هزاره سوم «سرعت» به یکی از ارکان اساسی زندگی انسان ها بدل شده است و با وجود اینکه “زمان”، بی ارزش ترین چیز نزد افراد محسوب می شود اما همه دوست دارند کارها در اسرع وقت و به قولی سه سوته انجام شود. در واقع خلق الله چنان گرفتار جنون […]

خواندن ادامه

خاطرات طنز اتوبوسی (اتوبوس ویژه)


   ۵ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۱۹ ب.ظ    250 بازديد    بدون دیدگاه
خاطرات طنز اتوبوسی (اتوبوس ویژه)

نزدیکهای عید بود و ظرفیت اتوبوسها تکمیل، با کلی خواهش و التماس، ترمینال اتوبوسی ویژه گذاشت، تا مسافران بخت برگشته ای چون ما در شهر غریب سال را نو نکنیم. با خوشحالی بسیار به همراه یکی از دوستان هم خوابگاهی و همشهری ام، در ترمینال منتظر اتوبوس ویژه بودیم، که به یکباره تمام ذوق و […]

خواندن ادامه

طنز : شما خودتان را اذیت نکنید!


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    557 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : شما خودتان را اذیت نکنید!

وحید حاج سعیدی : صبح که از خواب بیدار شدم، طبق معمول تلویزیون را روشن کردم. استاد افتخاری با چند نفر از دوستان خنیاگر در حال بداهه نوازی و اجرای تصنیف « گل من چندین منشین غمگین» بودند و آلات و ادوات موسیقی هم بدون محدویت و سانسور نمایش داده می شدند. لباس پوشیدم و […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه