RSSطنز مکتوب

بسته پیشنهادی رضا رفیع برای گرمای هوا


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    180 بازديد    بدون دیدگاه
بسته پیشنهادی رضا رفیع برای گرمای هوا

رضا رفیع : به نظرم در حکایات «لطائف الطوائف» خواندم که شخصی در اوج گرمای عراق،به دانجا سفر کرده بود. چون برگشت، از او پرسیدند: «در عراق چه می کردی؟»گفت:«عرق»!….حالا این روزها هم هر که از ما می پرسد در تهران چه می کنی، همین پاسخ تاریخی و تکراری را می دهیم: عرق! دم مولانا […]

خواندن ادامه

طنز : راه اندازی دانشکده ذغال!


   ۲۴ تیر ۱۳۹۶    ۵:۲۸ ب.ظ    163 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : راه اندازی دانشکده ذغال!

وحید حاج سعیدی : از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان؛ نسل امروز با خیلی از ابزار آلات ، وسایل، مشاغل ، لوازم و ادوات بیگانه است. مثل آفتابه که جای خودش را به شلینگ های پلاستیکی و فلزی داده است. یا همین گچ های سیاه و سفید و رنگی مدرسه که وقتی معلم […]

خواندن ادامه

طنز : عباس با طعم گیلاس


   ۲۰ تیر ۱۳۹۶    ۲:۰۸ ب.ظ    138 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : عباس با طعم گیلاس

اکبر اکسیر – ۱۴ تیرماه ۱۳۹۶ ـ آستارا: حالا که عباس رفته است، چه می‌توان کرد، جز ذکر چند خاطره برای شادی ارواح دوستداران این سینماگر بزرگ. نظر به تعهد اخلاقی حقیر، این خاطرات تا به امروز، نه برای کسی بازگو شده و نه در جایی به چاپ رسیده است. برای اولین بار به درخواست […]

خواندن ادامه

طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۶ ق.ظ    109 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود

+ ذهنم مشغوله _به چی؟ + به اینکه چه چیزی کشف کنم این تخمه های هندوانه هم مثل خربزه و طالبی یه جا جمع بشن… عادت نمی کنیم + خب بهش بگو حال نداری بری الکی منتظر نباشه … _حق با توئه …یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه درباره دایی ممد +ببخشید […]

خواندن ادامه

طنز : نقطه ی ضعفم سلام


   ۳ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۳ ب.ظ    242 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : نقطه ی ضعفم سلام

افسانه بختیاری نژاد : از دیروز که رفته ای هیچ چیزی از حلقوم نازپروده ام پایین نرفته است. نه شیر بزی نه گوشت بره ای . هیچ چیز . اگر خانوم جان از نقاط ضعیفه ام سوء استفاده نمیکرد و جان تو را قسم نمیداد حال و روزم معلوم نبود . عزیزم ! چند دقیقه […]

خواندن ادامه

طنز : چگونه یک شبه خبرنگار شویم؟


   ۷ خرداد ۱۳۹۶    ۴:۲۳ ب.ظ    328 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : چگونه یک شبه خبرنگار شویم؟

وحید حاج سعیدی : در هزاره سوم «سرعت» به یکی از ارکان اساسی زندگی انسان ها بدل شده است و با وجود اینکه “زمان”، بی ارزش ترین چیز نزد افراد محسوب می شود اما همه دوست دارند کارها در اسرع وقت و به قولی سه سوته انجام شود. در واقع خلق الله چنان گرفتار جنون […]

خواندن ادامه

خاطرات طنز اتوبوسی (اتوبوس ویژه)


   ۵ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۱۹ ب.ظ    163 بازديد    بدون دیدگاه
خاطرات طنز اتوبوسی (اتوبوس ویژه)

نزدیکهای عید بود و ظرفیت اتوبوسها تکمیل، با کلی خواهش و التماس، ترمینال اتوبوسی ویژه گذاشت، تا مسافران بخت برگشته ای چون ما در شهر غریب سال را نو نکنیم. با خوشحالی بسیار به همراه یکی از دوستان هم خوابگاهی و همشهری ام، در ترمینال منتظر اتوبوس ویژه بودیم، که به یکباره تمام ذوق و […]

خواندن ادامه

طنز : شما خودتان را اذیت نکنید!


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    397 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : شما خودتان را اذیت نکنید!

وحید حاج سعیدی : صبح که از خواب بیدار شدم، طبق معمول تلویزیون را روشن کردم. استاد افتخاری با چند نفر از دوستان خنیاگر در حال بداهه نوازی و اجرای تصنیف « گل من چندین منشین غمگین» بودند و آلات و ادوات موسیقی هم بدون محدویت و سانسور نمایش داده می شدند. لباس پوشیدم و […]

خواندن ادامه

طنز : تلویزیون سیاه و سفید هوشمند!


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۱۵ ق.ظ    140 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : تلویزیون سیاه و سفید هوشمند!

مهدی محمدی : مامان گفت: ما که تلویزیون داریم، این تلویزیون سیاه و سفید را چرا خریدی؟ بابا گفت: این تلویزیون، هوشمند است. مامان گفت: تلویزیون سیاه و سفید هوشمند؟!! بابا تلویزیون رنگی را برداشت و تلویزیونجدید را گذاشت. گفتم: بابا کنترلش کو؟ مامان گفت: چی می‌گی بچه‌! تلویزیون سیاه و سفید که کنترل ندارد. […]

خواندن ادامه

طنز : کاندیداتوری حبیب آقا


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۰:۴۲ ق.ظ    166 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : کاندیداتوری حبیب آقا

حبیب آقا{ به کوکب خانم،همسرش}: کوکب خانم! کوکب خانم : بله حبیب آقا: دارم میرم که کاندیدا بشم. کوکب خانم: کاندیدای چی ؟ حبیب آقا: ریاست جمهوری کوکب خانم : چه غلطا! اصلا به قد و قواره ت نمی خوره. حبیب آقا: قد و قواره نمی خواد. ایده و خلاقیت و برنامه ی راهبردی می […]

خواندن ادامه

خاطرات طنز اتوبوسی (بو)


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۰:۱۸ ق.ظ    75 بازديد    بدون دیدگاه
خاطرات طنز اتوبوسی (بو)

خاطرات اتوبوسی داستان اول : بو هوا به شدت گرم بود. ساعت سه بعد از ظهر ، کلاسم که تمام شد پریدم در خوابگاه ، ساک دستی کوچکم را برداشتم و راهی محل همیشگی برای یافتن یک دستگاه اتوبوس ، که کاری بس دشوار بود، شدم. بعد از سه هفته دو روزی دور از دانشگاه […]

خواندن ادامه

طنز : دفع حشرات بدون درد و خونریزی!


   ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۲:۵۷ ب.ظ    515 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : دفع حشرات بدون درد و خونریزی!

رضا رفیع : ما که جلو ارسال و در نتیجه دریافت پیامک های ناخواسته و به عنف را گرفتیم؛اما برای گوشی تلفن همراه برادرمان که به خاطرخاکی بودن بیش از حدش هنوز عدم رضایت خود را برای دریافت انواع و اقسام پیامک‌های فله‌ای تبلیغی و تجاری به دفاتر نمایندگی شرکت‌های تلفن همراه اعلام نکرده؛ پیامکی […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه