RSSکاریکلماتور

هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!


   ۲۲ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    212 بازديد    بدون دیدگاه
هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-تا جبهه می گیرم، موجی می شوم! ۲- هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی! ۳- زنِ وزن دار را، می توان با قافیه سرود! ۴- یک جای کارش می لنگید، اخراج اش کردم! ۵- آب آورد زانوی میرآب برای سقّا! ۶- تصویرم درمجلس پُرسۀ دوربین شکسته، باقاب سیاه […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!


   ۱۶ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    265 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :  چون خواب ام”سنگین”بود، نمی توانست از سرم بِپَرَد!  آرزویم در اثر پیری درگذشت!  آواز مگس را، “تارِ”عنکبوت همراهی می کند!  دل می دهم و”قلوه”می گیرم، تا کوچه های محلّه را”قلوه”کاری کنم!  با صدای تیز ام، گوشش را بُریدم!  خانه خراب شدم، وقتی خواستم کشورم را آباد کنم!  بیمه نبودم، […]

خواندن ادامه

سری چهل و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی


   ۱۰ خرداد ۱۳۹۶    ۵:۰۸ ب.ظ    393 بازديد    بدون دیدگاه
سری چهل و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی

سری چهل و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _مادر سنگ دل، بهشت را زیر پایش له کرد. _اسکیمویی که به جهنم رفته بود، از گرما آب شد. _همیشه همراه ولگرد است، کیف سفری. _در آتش عشق جوانان، طلا آب می کرد طلا ساز سود جو. _سر عاشقانش را به دلش می کوبید، سنگ دل. […]

خواندن ادامه

با زنگ ساعت هم بیدار نمی شود، پای به خواب رفته


   ۵ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۱۰ ب.ظ    276 بازديد    بدون دیدگاه
با زنگ ساعت هم بیدار نمی شود، پای به خواب رفته

سری چهل و ششم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _پدر عصبانی با سیلی حرف هایش را گوشزد می کند. _بعد از شب نشینی، روزها سر پا می ایستاد. _برای اینکه غذا از دهن بیفتد، با دهان باز غذا می خورد. _قورباغه با زبان بازی روزگار می گذراند. _برای استخدام در اداره ی برق به دنبال […]

خواندن ادامه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک)


   ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۵:۳۶ ب.ظ    150 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک)

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-امروز که محتاج توام، جای تو چائیست! ۲- آنقدر ازمن خطّ گرفت، تا خطّاط شد! ۳- تا مُچ قهرمان را گرفتم، “خاک”ام کرد! ۴- وقتی دیگران را می بینم که، خودم را گم کرده باشم! ۵- در دلم جاخوش کرده بود، با حکم تخلیه حال اش را گرفتم! ۶- […]

خواندن ادامه

تا سرم را روی “شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست!


   ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۵۴ ق.ظ    176 بازديد    بدون دیدگاه
تا سرم را روی “شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-بدون عُق، قرض”بالا آورد”! ۲- وقتی هستی، چشمان ام تماشاییست! ۳- بادسته گلی که به آب داد، به خواستگاری پری دریایی رفت! ۴- تا سرم روی”شانه”اش گذاشتم، دندانه هایش شکست! ۵- کتاب های عاشقانه ام را، در”قفسۀ”سینه ام جاداده ام! ۶- درجیب ام سَرَک می کشد، نگاهت! ۷- نگاه […]

خواندن ادامه

تا چشم کار می کرد، بیکار می دید در خیابان


   ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۵۰ ق.ظ    309 بازديد    بدون دیدگاه
تا چشم کار می کرد، بیکار می دید در خیابان

سری چهل و پنجم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : (شماره ی سه در سال ۱۳۹۶) _به دنبال ستاره می گشت ساده لوح در چادر شب. _با ارقام سرنوشتم را رقم زد، حسابدار. _آدم تو داری شدم وقتی توی دلم را خالی کردم. _دنباله روی ماهی است، کوسه ی گرسنه. _زنانی که پایمردی می کنند، بوی […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : “سیر”خورده بود و ادّعای گرسنگی داشت!


   ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۱:۳۷ ق.ظ    241 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : “سیر”خورده بود و ادّعای گرسنگی داشت!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-وقتی موهایش را”کشیدم”، واژۀ اخ روی ترازو می رقصید! ۲- دلش از”من” پُر بود، به منیّت دچارشده بود! ۳- با دارِ”دنیا”، خودکُشی کرد! ۴- تا دستِ کودک درون ام را ول می کنم، خودم گم می شوم! ۵- آن روی سگ اش بالا آمد، وقتی ازخرِشیطان پیاده اش کردم! […]

خواندن ادامه

پاسخ یک کاریکلماتورنویس به «قند پهلو» یی ها


   ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۱۲:۳۶ ب.ظ    634 بازديد    بدون دیدگاه
پاسخ یک کاریکلماتورنویس به «قند پهلو» یی ها

کاریکلماتور؛ طنز یا تنبلی شاعرانه چندروز پیش در برنامه «قند پهلو»، شهرام شکیبا درباره کاریکلماتور اظهار نظری داشت که با واکنش یکی از کاریکلماتورنویسان مشهدی رو به رو شد. سهراب گل هاشم که به گفته خودش، برای اولین بار در تابستان ۱۳۵۵ نوشته هایش در یکی از روزنامه‌ های چاپ مشهد منتشر شد و از […]

خواندن ادامه

از بس”خاکی”بودم، آسفالت ام کردند!


   ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶    ۵:۰۱ ب.ظ    155 بازديد    بدون دیدگاه
از بس”خاکی”بودم، آسفالت ام کردند!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱- چه دست سنگینی دارد هوایت، وقتی به سرم می زند! ۲- آدم های چاق، با نفرت طرفدار رژیم می شوند! ۳- “هوایی”ام شده بود، “زمینی”اش کردم! ۴- به”میمون”که رو بدهی، قطعنامه دان پاره می کند! ۵- از بس”خاکی”بودم ،آسفالت ام کردند! ۶- “گذشته”ام، “حالِ””آینده”ام را می گیرد! ۷- […]

خواندن ادامه

از “خطّ” چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!


   ۳۱ فروردین ۱۳۹۶    ۱۰:۰۷ ق.ظ    159 بازديد    بدون دیدگاه
از “خطّ” چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱- پشتِ”فرمان”، “قیصر”بود! ۲- با جیب بُری، خیّاط شده بود! ۳- رفتنت، آمدن داشت! ۴- برای سکوت، حنجره پاره می کرد! ۵- بخاطر اجاره خانه، “بلند”اش کردم! ۶- ازسرِشکم سیری، “شامِ آخر”را به دیوار زدم! ۷- تاصورت ام”جوش”می زند، حوصله ام”سر”می رود! ۸- به احترام خنجر، هیچگاه به دوستان […]

خواندن ادامه

تخت دو نفره خریدم تا بستر تنهایی ام بزرگتر باشد


   ۲۵ فروردین ۱۳۹۶    ۱:۰۰ ب.ظ    269 بازديد    بدون دیدگاه
تخت دو نفره خریدم تا بستر تنهایی ام بزرگتر باشد

سری چهل و چهارم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : حس پلنگ بودن داشت، گربه ای که عرق سگی خورده بود. گردن بند طبی نمی گذاشت پیش کسی گردن کج کنم. ریشه ی فرش را که قیچی کردم، گل های قالی پژمردند. تخت دو نفره خریدم تا بستر تنهایی ام بزرگتر باشد. از هر نمایی از […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه