RSSکاریکلماتور

کاریکلماتور : نمی گذارد بادبادک به اوج برسد، نخ حسود


   ۱۱ مرداد ۱۳۹۶    ۱۲:۲۶ ب.ظ    147 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : نمی گذارد بادبادک به اوج برسد، نخ حسود

سری پنجاه و دوم از سیبیل نوشت ها_سری دهم _پلیس عصبی، کنترل ترافیک را از دست می دهد. _با عمل پایشان را بزرگ می کنند،آدم های خرده پا. _برای اینکه دست و پایم را گم نکنم،روی دست و پایم اسمم را تاتو کردم. _شطرنج باز پیر حاضر نبود،رخ در نقاب خاک بکشد. _وقتی قاضی ختم […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : تنبل ترین حلزون، حلزون گوش است


   ۳۱ تیر ۱۳۹۶    ۱:۳۸ ب.ظ    487 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : تنبل ترین حلزون، حلزون گوش است

سری پنجاه و یکم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : (مجموعه نهم) _به رحمت خدا رفت، به غضبش گرفتار شد. _خط قرمز تقویم است، جمعه. _در فیلم خون آشام ها، نقش اول را به عهده دارد پشه. _تلفن حراف، زنگ خور ندارد. _تنبل ترین حلزون، حلزون گوش است. _می خواست آینده اش را رقم بزند ماشین […]

خواندن ادامه

می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱۱:۵۴ ق.ظ    247 بازديد    بدون دیدگاه
می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ستارۀ سهیل، ژیلاست! ۲- آدم یک”دنده”، کلاچ ندارد! ۳- پدر بزرگ ام ماست سفید را، با پول سیاه می خرید! ۴- چون یک”ریز””سوال”می کرد، یک”درشت””جواب”اش دادم! ۵- تا از زمان جلو می افتم، به دوپینگ متّهم می شوم! ۶- قالب تهی کردن، تخصّص کارگر قالب ساز است و عزراییل! […]

خواندن ادامه

باغبان ساده دل کنار پروانه ی ماشینش، گل می گذاشت


   ۲۴ تیر ۱۳۹۶    ۴:۵۱ ب.ظ    269 بازديد    بدون دیدگاه
باغبان ساده دل کنار پروانه ی ماشینش، گل می گذاشت

سری پنجاهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : (مجموعه هشتم) _از همه دلجویی می کند، متخصص قلب مهربان. _به صورت مسئله نگاه کرد و سپس بوسیدش دانش آموز تنبل. _ساعتم بدون لالایی خوابش برد. _در جنگ، باغبان مین کاری نی کند زمین را. _ثروتمند برای محافظت از استخرش، سگ آبی خرید. _از وقتی داغدار شده بود، […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!


   ۲۱ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۶ ب.ظ    188 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-روی دیوار، اسلحه” کشیدم”! ۲- قلمِ دست ام، شکست! ۳- در آستانۀ درِخروجی زندگی، کالبد ذهنی ام را بدوش می کشم! ۴- تا بچّه اش را “انداخت”، “گرفتم اش”! (کژتابی) ۵- جیب اش”دریده”شده بود، از وقتی میلیاردی به جیب زده بود! ۶- “جنس”اش خُرده”شیشه”داشت، “ساقی”! ۷- وقتی موهایش را”کشیدم”، […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!


   ۱۱ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۹ ب.ظ    209 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-اتاق کوچکی داشت، با”نشیمنی”بزرگ! ۲- پرندۀ سکوت، روی درخت بید آشیان دارد! ۳- امروز به”آخرِ خط”رسیدم، امّا پیاده نشدم! ۴- پیش از رفتنِ جگرام، سدّ راه اش شدم! ۵- پهلوان”دوبنده”اش را به بازار برده فروشان بُرد! ۶- وقتی صدایم را بلند می کنم، کمرِ سکوت ام رگ به رگ […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۴۷ ب.ظ    121 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست

سری چهل و نهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _بوی توطئه آمد وقتی دهانش را باز کرد. _آدم بد شانس از نردبان بالا رفت اما با مخ پایین آمد. _مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست. _آقا جان، جانش را که از دست داد شد آقا. _رابطه ی سردمان باعث شد، فرزندمان لباس گرم بپوشد. […]

خواندن ادامه

دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!


   ۶ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۰ ب.ظ    175 بازديد    بدون دیدگاه
دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-متّهم بود، “خلاف”اش ثابت شد! ۲- نگاهش را برای چشمم، بولوتوث کرد! ۳- خط لبش را، فقط لبم می خواند! ۴- چوب نا آگاهی اش را، در آگاهی خورد! ۵- برای نشاندن”نهال”، صندلی آوردم! ۶- “کاپ” قهرمانی را، زن ورزشکار روی”دوش” انداخت! ۷- وقتی دو دل می شوم، تردید […]

خواندن ادامه

چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!


   ۲۸ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۱۰ ق.ظ    233 بازديد    بدون دیدگاه
چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ماهی “شیر” را، پاستوریزه طبخ می کنم! ۲- سکتۀ شعرم، قافیه را فلج کرد! ۳- پس از ورود به”کیش”، “مات”شدم! ۴- وقتی”نم نم” از خودت می گویی، بغض ام”مرطوب”می شود! ۵- تا “گندم” “زنگ” زد، کشاورز وحشت زده گوشی را “برداشت”! ۶- تاجواب سوالم را ز چشمت گرفتم، رسید […]

خواندن ادامه

تنها آدم هایی که دروغ نمی گویند، آدم های برفی هستند


   ۲۷ خرداد ۱۳۹۶    ۹:۵۷ ق.ظ    278 بازديد    بدون دیدگاه
تنها آدم هایی که دروغ نمی گویند، آدم های برفی هستند

سری چهل و هشتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _قفل سکوت را که شکست صدا متواری شد. _زن پا به ماه، به خورشید بی توجهی می کرد. _ زنی که سایه ای بالای سرش نداشت، سایه بان خرید. _خدمات پس از فروش ندارد، خود فروش. _آدمی که پای ماندن نداشت را روی ویلچر نشاندم. _دلش […]

خواندن ادامه

هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!


   ۲۲ خرداد ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    210 بازديد    بدون دیدگاه
هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-تا جبهه می گیرم، موجی می شوم! ۲- هوش از سرم بُرد، زیبایی دکتر بیهوشی! ۳- زنِ وزن دار را، می توان با قافیه سرود! ۴- یک جای کارش می لنگید، اخراج اش کردم! ۵- آب آورد زانوی میرآب برای سقّا! ۶- تصویرم درمجلس پُرسۀ دوربین شکسته، باقاب سیاه […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!


   ۱۶ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۴۵ ق.ظ    263 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : آنقدر زمان دیر گذشت که ساعت ام خوابید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :  چون خواب ام”سنگین”بود، نمی توانست از سرم بِپَرَد!  آرزویم در اثر پیری درگذشت!  آواز مگس را، “تارِ”عنکبوت همراهی می کند!  دل می دهم و”قلوه”می گیرم، تا کوچه های محلّه را”قلوه”کاری کنم!  با صدای تیز ام، گوشش را بُریدم!  خانه خراب شدم، وقتی خواستم کشورم را آباد کنم!  بیمه نبودم، […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه