RSSکاریکلماتور

خودم را به موش مردگی زدم گربه شکارم کرد

   ۵ فروردین ۱۳۹۶    ۱:۱۷ ب.ظ    61 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
خودم را به موش مردگی زدم گربه شکارم کرد

کاریکلماتورهای نائله یوسفی : مراقب باشید کسی که شما رو از چنگ عقاب نجات می دهد یک کرکس نباشد. ‏نزد ثروتمندان سخن گفتن هم برای آدم گران تمام می شود. مهم تر از زبان مادری و پدری زبان انسانیت است. یک جای کار می لنگید، دست به عصا رفتار کردم. از خر شیطان پایین آمدم […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : اگر از ایرانی ها “جذر” بگیری، همه “ریشه” دارند!

   ۲ فروردین ۱۳۹۶    ۱:۱۱ ق.ظ    94 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : اگر از ایرانی ها “جذر” بگیری، همه “ریشه” دارند!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : فکرش از کار می افتاد، وقتی شکم اش کار می کرد! خنجربین”شانه”هایم، به بُرُس نشست! شایعه “می انداخت”، من برمیداشتم! سرقبرپدرم”توسّل”پیداکردم، به کلانتری گورستان تحویل دادم! حاجت می داد، من نگرفتم! درگود زورخانه، “شنا”کردم! گره می زنم چُرت ام را، تا پاره می شود! آدم خودساخته، دست سازاست! تا […]

خواندن ادامه

چون دخل و خرج ام باهم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم!

   ۱۴ اسفند ۱۳۹۵    ۱۲:۵۱ ب.ظ    169 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
چون دخل و خرج ام باهم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : “خطّ مقدّم” را، قاب گرفتم! چون دخل و خرج ام باهم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم! حرف های”ظریف”، دوپهلوست! پیرمرد”پخته”را، عزراییل”خورد”! زمین”شور”، در”ماهور”جاخوش کرده بود! پیچ”تند”جادّه، دهان راننده را سوزاند! من داغ به”دل”دارم و او داغ به”پیشانی”با سیب زمینی! گوشم را”تیز”کردم، تا گوشش را بِبُرَم! آنقدر”خاکی”بود که درخودش […]

خواندن ادامه

دست از سرش که برداشتم، کلاه گیس اش لو رفت!

   ۱۰ اسفند ۱۳۹۵    ۴:۴۷ ب.ظ    112 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
دست از سرش که برداشتم، کلاه گیس اش لو رفت!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-تنۀ درخت از سر راه نابینا، کنار رفت! ۲- به شناخت رسیده ام که”سر”از”پا”نمی شناسم! ۳- با من نیآمد، تا به خودش بیآید! ۴- رمز موفقیّت ام، گرگ شدن است! ۵- دلش پُر بود،”ریخت”! ۶- بخت خوابیده ام، با بیداری اسلامی هم همراه نشد! ۷- ظرف غذای”سردار”را، “سرباز”می شوید! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : غلط زیادی اش را، لاک پاک می کرد!

   ۸ اسفند ۱۳۹۵    ۱:۳۹ ب.ظ    126 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : غلط زیادی اش را، لاک پاک می کرد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : “دل”داشته باشی، عشق”حاکم”می شود! مرا کاشتی، “سبز”شدم! سرهنگ سرِحرف اش، “استوار” شد! به عوض مادرم، ماما مرا به دنیا آورد! دهان اش به ملاقات پشتِ دست ام آمد! بی هوا آمد، خفه شد! تا شست ام”خبردار”شد، فرمان آزاد دادم! با بلوغ فکری، مغز ام مو در آورد! تا عقل […]

خواندن ادامه

مردی که کنترل زندگی اش دست زنش افتاده بود، باتری عمرش زود تمام شد

   ۴ اسفند ۱۳۹۵    ۵:۱۹ ب.ظ    98 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
مردی که کنترل زندگی اش دست زنش افتاده بود، باتری عمرش زود تمام شد

سری چهل و دوم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _مردی که کنترل زندگی اش دست زنش افتاده بود، باتری عمرش زود تمام شد. _در زندگی اش طعم شیرینی را نمی چشد، نمکدان. _خوابی که از چشمانم پریده بود، روی پلک شخص دیگری نشست. _چشم امید قبرستان خالی، به بیمارستان است. _نزدیک عید داغ می شود […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : دزدها میان دعوا آنقدر “یکی به دو” کردند که “سه” شد

   ۲ اسفند ۱۳۹۵    ۵:۱۴ ب.ظ    110 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : دزدها میان دعوا آنقدر “یکی به دو” کردند که “سه” شد

کاریکلماتورهای نائله یوسفی : یک تخته ام کم بود برای خاطر جمعی، عقلم پاره سنگ نیز برداشت! گدا “کورخوانده” بود، بینایی اش را پزشک تایید کرد. ماهی ها چون در آب سرد به سر می برند همیشه خونسردند. ماهی ها وقتی گریه می کنند آب با آنها همذات پنداری می کند. همین که از آب […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : برای آفتاب “گرفتن”، دستکش می پوشم!

   ۱ اسفند ۱۳۹۵    ۶:۳۵ ب.ظ    76 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : برای آفتاب “گرفتن”، دستکش می پوشم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-برای آفتاب “گرفتن”، دستکش می پوشم! ۲- چشمِ ناپاک اش را، حمّام بُرد! ۳- سکوت ام، ترنّم موسیقی بیصدای من است! ۴- نیمۀ خالی لیوان از تشنگی، درگذشت! ۵- وقتی “حکم” دل است، تو همیشه “لازمی”! ۶- کشاورز در خشکسالی، خیط می کارد! ۷- با “خامه”، نان روزنامه نگاری […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : قلیان را چاق می کرد، ریه هایش لاغر می شد!

   ۲۵ بهمن ۱۳۹۵    ۶:۰۴ ب.ظ    177 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : قلیان را چاق می کرد، ریه هایش لاغر می شد!

سری چهل و یکم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : پا به خانه ی لامپ دلسوخته نمی گذارد، برق. آسمان به ماه های تقویم حسادت می کرد. پایش پیچ خورد، با پیچ گوشتی به جانش افتاد. پنجره ی خیال شاعر باز بود، سوز از گوش هایش بیرون می زد. گلی که از پیوندش ناراضی بود، پژمرد. […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : در خشکسالی، چشمم آب نمی خورد!

   ۲۴ بهمن ۱۳۹۵    ۱۱:۱۷ ق.ظ    97 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : در خشکسالی، چشمم آب نمی خورد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : تنهایی ام گم می شود، وقتی تو پیدا می شوی! وقتی”لگن”اش شکست، آفتابه اش را وقف کرد! آن روی سگ اش بالا آمد، وقتی از خر شیطان پیاده اش کردم! “عرق”داشت، در حمّام دستگیر شد! سرِ گردنۀ پاییز، درختان”لخت”می شوند! “آینده”مال من بود، به یک”حال”فروختم اش! بقیۀ زندگی سگی […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند!

   ۱۹ بهمن ۱۳۹۵    ۵:۴۱ ب.ظ    259 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : سکوت موریانه، فریاد فروپاشی است! “پایش را خوردم”، نتوانست برود! “حسین”ام، امّا برای”منزوی”شدن، راه درازی درپیش دارم! با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند! وقتی گوشت تن ام”ریش”شد، دارای”محاسن”شدم! وقتی جوّگیرمی شوم، لایۀ اوزون ترمیم می کنم! برای رفتن به دیارکفر، مجبور به ترک دین اش شد! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : معلم گفت : برپا! شاگرد معلول دستش را بالا برد

   ۱۸ بهمن ۱۳۹۵    ۱۲:۲۴ ب.ظ    186 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : معلم گفت : برپا! شاگرد معلول دستش را بالا برد

کاریکلماتورهای نائله یوسفی : بی خواب بودم تا اینکه چک را به حسابم خواباند! آنقدر از سیگار کام گرفت که از دنیا ناکام رفت. از بین خط میخی و کوفی خط چشم هایت را برگزیدم. “دل شیر”می خواست اما من “بزدل” بودم. در “مصاحبه” پرسید سابقه دارید؟ و پاسخ دادم سابقه بیماری قلبی و سرطان. […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : برای داشتن فردای بهتر، خوب می خوابم!

   ۱۷ بهمن ۱۳۹۵    ۱۲:۴۸ ب.ظ    131 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : برای داشتن فردای بهتر، خوب می خوابم!

سری چهلم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _برای داشتن فردای بهتر، خوب می خوابم. _همیشه لباس راه راه به تن می کند، وزیر راه. _بیمار زمین گیر، نمی توانست جوگیر شود. _دانش آموزان از اشتباهات معلم شان بیشتر درس می گیرند. _بد دهنی نمی کنم در مقابل دهن بین. _در گورستان ملاقات می کنم، آدم […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم!

   ۹ بهمن ۱۳۹۵    ۵:۵۸ ب.ظ    154 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : برای آمدنت”شور”می زد دلم و چون آمدی”شش و هشت”! هیچ آرزویم”عملی” نشده، “تَرک” نمی کنم خودم را! تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم! حرف اش حرف بود، گفت می مانم، رفت! عشق هم ساعتی است، وقتی پلنگ ها صورتی باشند و شیرها پاکتی! فرهاد با کمک […]

خواندن ادامه

برو به ابتدای صفحه