RSSکاریکلماتور

کاریکلماتور : غلط زیادی اش را، لاک پاک می کرد!

   ۸ اسفند ۱۳۹۵    ۱:۳۹ ب.ظ    65 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : غلط زیادی اش را، لاک پاک می کرد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : “دل”داشته باشی، عشق”حاکم”می شود! مرا کاشتی، “سبز”شدم! سرهنگ سرِحرف اش، “استوار” شد! به عوض مادرم، ماما مرا به دنیا آورد! دهان اش به ملاقات پشتِ دست ام آمد! بی هوا آمد، خفه شد! تا شست ام”خبردار”شد، فرمان آزاد دادم! با بلوغ فکری، مغز ام مو در آورد! تا عقل […]

خواندن ادامه

مردی که کنترل زندگی اش دست زنش افتاده بود، باتری عمرش زود تمام شد

   ۴ اسفند ۱۳۹۵    ۵:۱۹ ب.ظ    59 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
مردی که کنترل زندگی اش دست زنش افتاده بود، باتری عمرش زود تمام شد

سری چهل و دوم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _مردی که کنترل زندگی اش دست زنش افتاده بود، باتری عمرش زود تمام شد. _در زندگی اش طعم شیرینی را نمی چشد، نمکدان. _خوابی که از چشمانم پریده بود، روی پلک شخص دیگری نشست. _چشم امید قبرستان خالی، به بیمارستان است. _نزدیک عید داغ می شود […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : دزدها میان دعوا آنقدر “یکی به دو” کردند که “سه” شد

   ۲ اسفند ۱۳۹۵    ۵:۱۴ ب.ظ    63 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : دزدها میان دعوا آنقدر “یکی به دو” کردند که “سه” شد

کاریکلماتورهای نائله یوسفی : یک تخته ام کم بود برای خاطر جمعی، عقلم پاره سنگ نیز برداشت! گدا “کورخوانده” بود، بینایی اش را پزشک تایید کرد. ماهی ها چون در آب سرد به سر می برند همیشه خونسردند. ماهی ها وقتی گریه می کنند آب با آنها همذات پنداری می کند. همین که از آب […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : برای آفتاب “گرفتن”، دستکش می پوشم!

   ۱ اسفند ۱۳۹۵    ۶:۳۵ ب.ظ    47 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : برای آفتاب “گرفتن”، دستکش می پوشم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-برای آفتاب “گرفتن”، دستکش می پوشم! ۲- چشمِ ناپاک اش را، حمّام بُرد! ۳- سکوت ام، ترنّم موسیقی بیصدای من است! ۴- نیمۀ خالی لیوان از تشنگی، درگذشت! ۵- وقتی “حکم” دل است، تو همیشه “لازمی”! ۶- کشاورز در خشکسالی، خیط می کارد! ۷- با “خامه”، نان روزنامه نگاری […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : قلیان را چاق می کرد، ریه هایش لاغر می شد!

   ۲۵ بهمن ۱۳۹۵    ۶:۰۴ ب.ظ    139 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : قلیان را چاق می کرد، ریه هایش لاغر می شد!

سری چهل و یکم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : پا به خانه ی لامپ دلسوخته نمی گذارد، برق. آسمان به ماه های تقویم حسادت می کرد. پایش پیچ خورد، با پیچ گوشتی به جانش افتاد. پنجره ی خیال شاعر باز بود، سوز از گوش هایش بیرون می زد. گلی که از پیوندش ناراضی بود، پژمرد. […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : در خشکسالی، چشمم آب نمی خورد!

   ۲۴ بهمن ۱۳۹۵    ۱۱:۱۷ ق.ظ    85 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : در خشکسالی، چشمم آب نمی خورد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : تنهایی ام گم می شود، وقتی تو پیدا می شوی! وقتی”لگن”اش شکست، آفتابه اش را وقف کرد! آن روی سگ اش بالا آمد، وقتی از خر شیطان پیاده اش کردم! “عرق”داشت، در حمّام دستگیر شد! سرِ گردنۀ پاییز، درختان”لخت”می شوند! “آینده”مال من بود، به یک”حال”فروختم اش! بقیۀ زندگی سگی […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند!

   ۱۹ بهمن ۱۳۹۵    ۵:۴۱ ب.ظ    239 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : سکوت موریانه، فریاد فروپاشی است! “پایش را خوردم”، نتوانست برود! “حسین”ام، امّا برای”منزوی”شدن، راه درازی درپیش دارم! با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند! وقتی گوشت تن ام”ریش”شد، دارای”محاسن”شدم! وقتی جوّگیرمی شوم، لایۀ اوزون ترمیم می کنم! برای رفتن به دیارکفر، مجبور به ترک دین اش شد! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : معلم گفت : برپا! شاگرد معلول دستش را بالا برد

   ۱۸ بهمن ۱۳۹۵    ۱۲:۲۴ ب.ظ    165 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : معلم گفت : برپا! شاگرد معلول دستش را بالا برد

کاریکلماتورهای نائله یوسفی : بی خواب بودم تا اینکه چک را به حسابم خواباند! آنقدر از سیگار کام گرفت که از دنیا ناکام رفت. از بین خط میخی و کوفی خط چشم هایت را برگزیدم. “دل شیر”می خواست اما من “بزدل” بودم. در “مصاحبه” پرسید سابقه دارید؟ و پاسخ دادم سابقه بیماری قلبی و سرطان. […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : برای داشتن فردای بهتر، خوب می خوابم!

   ۱۷ بهمن ۱۳۹۵    ۱۲:۴۸ ب.ظ    111 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : برای داشتن فردای بهتر، خوب می خوابم!

سری چهلم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _برای داشتن فردای بهتر، خوب می خوابم. _همیشه لباس راه راه به تن می کند، وزیر راه. _بیمار زمین گیر، نمی توانست جوگیر شود. _دانش آموزان از اشتباهات معلم شان بیشتر درس می گیرند. _بد دهنی نمی کنم در مقابل دهن بین. _در گورستان ملاقات می کنم، آدم […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم!

   ۹ بهمن ۱۳۹۵    ۵:۵۸ ب.ظ    140 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : برای آمدنت”شور”می زد دلم و چون آمدی”شش و هشت”! هیچ آرزویم”عملی” نشده، “تَرک” نمی کنم خودم را! تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم! حرف اش حرف بود، گفت می مانم، رفت! عشق هم ساعتی است، وقتی پلنگ ها صورتی باشند و شیرها پاکتی! فرهاد با کمک […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : روی حرفم ایستادم، کمر حرفم رگ به رگ شد!

   ۵ بهمن ۱۳۹۵    ۱۲:۳۳ ب.ظ    81 بازديد   
1+
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : روی حرفم ایستادم، کمر حرفم رگ به رگ شد!

ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : جای سِفت راه نرفته بود که شب برایش دراز شده باشد! دروازه بان، بین دو نیمه گل خورد! دیشب خوابت را دیدم، سلام رساند! گزینۀ دستت روی میز بود، گرفتم! نقطه ضعف ام را در انتهای همین کاریکلماتور گذاشته ام.! همه در “رفاه”بودیم، در صف سبد کالا! برای تزریق آمپول […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : کلاغ را مجذوب خود می کند، مترسک سر به زیر

   ۲۲ دی ۱۳۹۵    ۱۰:۰۰ ق.ظ    143 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : کلاغ را مجذوب خود می کند، مترسک سر به زیر

سری سی و نهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _به دنبال راه خروج بودم، تا از فکرش بیرون بیایم. _سرم را از تنم جدا کردم، تا در سرشماری نباشم. _برای پرونده سازی، پرونده خریدم. _کت و شلوار نفتی می پوشم، در تولد وزیر نفت. _کلاغ را مجذوب خود می کند، مترسک سر به زیر. _برای […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : نه به جهات اصلی، که تو را “به هر جهت”دوست دارم!

   ۱۹ دی ۱۳۹۵    ۱۱:۵۷ ق.ظ    67 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : نه به جهات اصلی، که تو را “به هر جهت”دوست دارم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-خرمای گندیده، محصول نخل مرداب است! ۲- هر روز تیک می زنم در سررسیدم، اِرادت ام را به تو! ۳- “شیرین”بود، بافرهاد زهرهلاهل شد! ۴- شاعر برای ساخت یک”بیت”، معمار خبر کرد! ۵- دکترایم را تحت لیسانس فتوشاپ گرفته ام! ۶- اهل دردسر بود، با مسکنِ اضافه! ۷- در […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : برای کشیدن یک نَفَس عمیق، کاغذ کم آوردم!

   ۱۵ دی ۱۳۹۵    ۱۲:۵۴ ب.ظ    96 بازديد   
0
   بدون دیدگاه
کاریکلماتور : برای کشیدن یک نَفَس عمیق، کاغذ کم آوردم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-برای کشیدن یک نَفَس عمیق، کاغذ کم آوردم! ۲- زخم سرباز کرده اش را به جبهه فرستاد! ۳- با بینی گرفته، به باغ ”فین”رفت! ۴- بی”داد” گفته بود، کسی نشنیده بود! ۵- می خواستم فیلمت کنم، سناریو ام تایید نشد! ۶- “همشیره”ام شد، پای منقل! ۷- “استوار” ماندم وقتی […]

خواندن ادامه

برو به ابتدای صفحه