RSSکاریکلماتور

کاریکلماتور : لباس ضد گلوله می پوشم برای در امان ماندن از تیر عشق


   ۳۰ دی ۱۳۹۶    ۱:۵۸ ب.ظ    132 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : لباس ضد گلوله می پوشم برای در امان ماندن از تیر عشق

سری شصت و پنجم از سیبیل نوشت ها_مجموعه بیست و دوم کاریکلماتوهای محمد مهدی معارفی : _آدم الکلی را داخل شیشه انداختم،برای یادگاری. _پیکار می کنند جوانان با یکدیگر بر سر کار. _همیشه پیروز است مارگیر،در بازی مار و پله. _لباس ضد گلوله می پوشم برای در امان ماندن از تیر عشق. _هر روز سرک […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : تنها سرپناه موتورسوار، کلاهِ ایمنی است


   ۲۰ دی ۱۳۹۶    ۱:۱۸ ب.ظ    189 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : تنها سرپناه موتورسوار، کلاهِ ایمنی است

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری ششم: * با اخلاق سگی نمی‌توان گربه نگه‌ داشت. * آفتاب، روی سایه را زمین می‌اندازد. * صدای طبیعت از اکوسیستم پخش می‌شود. * آدمِ بیخود نمی‌تواند خودی نشان بدهد. * تخصّص بچّه‌های زلزله، خانه‌تکانی است. * عروسِ بدشانس به خانهٔ بدبخت می‌رود. * تنها سرپناه موتورسوار، کلاهِ […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : بازار طلاق، با “سکه” گرم شده است!


   ۱۵ دی ۱۳۹۶    ۱۲:۲۳ ب.ظ    155 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : بازار طلاق، با “سکه” گرم شده است!

کاریکلماتورهای پیرسوک (ابوالقاسم صلح جو) : یارای ایستادن ندارم، وقتی سگ دنبال ام می کند! با خط لب اش، روی گونه ام خط قرمزی نوشت! وقتی”بخت ام برگشت”، تحویل اش نگرفتم! آدم سر به زیری شده ام، تا فکرت از سرم بیفتد! اَبروهایش آوار شدند، تا زیرش را برداشتند! ماهی را با خجالت، “سرخ”می کنم! […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : جاده از قبول راننده ی خسته، شانه خالی می کرد


   ۱۲ دی ۱۳۹۶    ۱۱:۲۰ ق.ظ    133 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : جاده از قبول راننده ی خسته، شانه خالی می کرد

سری شصت و چهارم از سیبیل نوشت ها_مجموعه بیست و یکم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _بلادرنگ، رنگ عوض می کند آدم هفت رنگ. _به دست متخصصان به مال مردم دست اندازی می کرد، مدیر کل. _انتقام می گیرد آتش جهنم از آتش نشان در آن دنیا. _نمی تواند روزه بگیرد، زمین خوار. _جاده از […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : قالی، پایِ دار جان می‌گیرد


   ۹ دی ۱۳۹۶    ۱۱:۰۰ ق.ظ    98 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : قالی، پایِ دار جان می‌گیرد

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری پنجم: * قالی، پایِ دار جان می‌گیرد. * پرندهٔ محبوس، نوای آسمانی ندارد. * آدمِ بی‌مایه، از بقیه مایه می‌گذارد. * ویلچر برقی، صندلی الکتریکی سیّار است. * پشه‌های خونخوار، زالو صفت‌اند. * تیرِ تابستان، مشقی است. * دارِ فانی، همه را بالا می‌کشد. * کاسهٔ صبر روی […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : چون “حسابی” درس خواندم، استاد فیزیک شدم!


   ۷ دی ۱۳۹۶    ۱۱:۵۸ ق.ظ    97 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : چون “حسابی” درس خواندم، استاد فیزیک شدم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو : ۱-با اقتدار، بورسیۀ بیکاری شدم! ۲- در جیب بُری، خیّاط شده بود! ۳- شب ها لباس خواب ام، بیدار می ماند! ۴- منظورش آنقدر”روشن”بود که خاموش اش کردند! ۵- مستقیم، کج روی می کنم! ۶- “دریا” با “باران”، “جاری”شد! ۷- روی ترازو”کشید” دکتر، پوست چروکیده ام را! ۸- نمی توانست […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : کودک کار تولید می کنند، زن و شوهر بیکار


   ۲۱ آذر ۱۳۹۶    ۱۱:۵۱ ق.ظ    176 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : کودک کار تولید می کنند، زن و شوهر بیکار

سری شصت و سوم از سیبیل نوشت ها_مجموعه بیستم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _گاهی اوقات کتک کاری را دستور کار خود قرار می دهد،وزیر کار. _نیازی به حوله ندارد،کسی که آب از دستش نمی چکد. _لبخند را در صورت کشاورز خشکاند،خشکسالی. _وصیت پول پرست،دفن شدن در خزانه ی بانک مرکزی است. _بعد از اختلاس […]

خواندن ادامه

شلوغترین سرزمین تنهائی است، فضای مجازی!


   ۲۰ آذر ۱۳۹۶    ۱۰:۲۸ ق.ظ    90 بازديد    بدون دیدگاه
شلوغترین سرزمین تنهائی است، فضای مجازی!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو : “بِیتِ” آخر شعرم را، اجاره دادم! پرندۀ سکوت، روی درخت بید آشیانه دارد! به غیرت شانه هایم بر می خورد ، وقتی سرت را زمین می گذاری! “صادق”بود، “هدایت”اش کردم! جگر شیر داشت و دل خر، که دکّان اش را پلمپ کردند! با اینکه گرم پوشیده بودم، دلم لرزید! همه […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : دلِ پُری داشتم، تهِ دلم را خالی کردند


   ۱۱ آذر ۱۳۹۶    ۲:۰۸ ب.ظ    125 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : دلِ پُری داشتم، تهِ دلم را خالی کردند

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری چهارم: * دلِ پُری داشتم، تهِ دلم را خالی کردند. * آیهٔ یأس را با صوت می‌خوانم. * با توقیف کتابم، دفترم بسته شد. * لگد به بختم زدم، برگشت و بدبختم کرد. * رشتهٔ افکارم را تغییر دادم. * آنقدر می‌نویسم تا دستم از پا بیفتد. * […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : زبان همه را باز می کند، پول بی زبان


   ۹ آذر ۱۳۹۶    ۱۱:۱۴ ب.ظ    113 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : زبان همه را باز می کند، پول بی زبان

سری شصت و دوم از سیبیل نوشت ها_مجموعه نوزدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _زبان همه را باز می کند،پول بی زبان. _پشتم گرم شد با خنجر رفاقت. _بعد از شکست عشقی،دل درد گرفتم. _زیر یک سقف رفتیم،با تنهایی ام. _اوقات مشتری هایش را تلخ می کرد،ساعت ساز بدعنق. _به شرط چاقو،دوست می شد با […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : فضانورد در مریخ، به “زمین”خورد!


   ۹ آذر ۱۳۹۶    ۱۰:۵۹ ب.ظ    78 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : فضانورد در مریخ، به “زمین”خورد!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو : ۱-فضانورد درمریخ، به”زمین”خورد! با “زدن” پنبه اش، مزد گرفتم! حسّ اش نبود، منتظرماندم تا آمد! برای دفاع ازحقوق بشر، باحیوانات می جنگید! آشپزباشی،”ماهی”را خوب از”آب”در آورد! خوانندۀ سنّتی، نمازش را در”سه گاه”می خواند! کاردینال ها به عوض”پاپ”، امسال”راک”را انتخاب کردند! درتصادف نگاهمان، من بیشتر خسارت”دیدم”! برای”غیبت”، همیشه”حاضر”بود! بادلتنگی، غصّه هایم […]

خواندن ادامه

سر به هوا کردند مورچه های پرنده، مورچه خوار را


   ۳۰ آبان ۱۳۹۶    ۶:۵۹ ب.ظ    177 بازديد    بدون دیدگاه
سر به هوا کردند مورچه های پرنده، مورچه خوار را

سری شصت و یکم از سیبیل نوشت ها_مجموعه هجدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _رمز موفقیتش را فراموش کرد، شکست خورد. _برای فرار مالیاتی، دونده استخدام کردم. _برای اینکه حرفش سند باشد به دفترخانه رفت ساده لوح. _در خلال حرف هایش، دندانم را تمیز کردم. _چشمانش را با دست پوشاند تا نادیده ام بگیرد، ساده […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه