RSSکاریکلماتور

کاریکلماتور : لیوان نشکن، هنگام سقوط بشکن می‌زند


   ۲۴ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۳۳ ب.ظ    193 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : لیوان نشکن، هنگام سقوط بشکن می‌زند

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری سوم: * تاک‌تیک ساعت، تیک‌تاک است. * فندک، گواهی «اشتعال به کار» دارد. * خطّ فقر، خوانا نیست. * دوای زهرِ مار، نیش‌دارو است. * لیوان نشکن، هنگام سقوط بشکن می‌زند. * بار کج به کوچهٔ علی‌چپ می‌رود. * دودمان قلیان بر باد است. * سوغاتی خسیس، پولکی […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!


   ۲۱ آبان ۱۳۹۶    ۹:۵۹ ب.ظ    81 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو، کاریکلماتورنویس شیرازی : ۱-کتابی که درخواب خواندم، “بیدار”ام کرد! ۲- درخیال ام بودی که توهّم زدم! ۳- شعرش هم یک تخته کم داشت! ۴- دلِ”ریش”ام، خوت به سبیل ام نمی رساند! ۵- حدّ شلاق، ازروابط ریاضی محاسبه می شود! ۶- عاشق ششلیکی هستم که دولیک آن را خورده باشند! ۷- برای […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : مترجم گوگل، گاگول است


   ۱۵ آبان ۱۳۹۶    ۴:۳۲ ب.ظ    112 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : مترجم گوگل، گاگول است

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری دوم: * مِهر پاییز به دلم نشسته است. * کار ستادی عزرائیل، صدور قبض روح است. * از بخاری برقی، بخاری در نمی‌آید. * زندانی، برای سلّولش خط و نشان می‌کشد. * نسیه‌ فروش باید نقد پذیر باشد. * شبکهٔ من و‌ تو، شبکهٔ ما نیست. * مترجم […]

خواندن ادامه

کاریکلماتورهای حدیثه شریفی


   ۱۳ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۱۹ ق.ظ    124 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتورهای حدیثه شریفی

کاریکلماتورهای حدیثه شریفی : بعضی ها آب به دسته گل میدهند، و بعضی دسته گل به آب. وقتی شیشه ی عینکم خیس میشود، دچار “تردید” میشوم. از ترس اینکه آب از سرم بگذرد، شنا نمیکنم. دزدی که الکل خورده باشد، فاتحه ی خود را خوانده است. شراب، سرکه ی تازه به دوران رسیده است. در […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : لباس فضانوردی می پوشم وقتی جو گیر می شوم


   ۱۱ آبان ۱۳۹۶    ۱۲:۵۱ ب.ظ    169 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : لباس فضانوردی می پوشم وقتی جو گیر می شوم

سری شصت ام از سیبیل نوشت ها_مجموعه هفدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _حرف های شسته و رفته ای می زند، نظافت چی. _با طناب، پایبندی اش را ثابت کرد ساده لوح. _مشکلات جنسی اش را با بقال مطرح کرد، ساده لوح. _با نوشیدنی های الکلی، ضد عفونی کردم زخم معده ام را. _کسی که […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : فرهاد، از خواب “شیرین” پرید!


   ۶ آبان ۱۳۹۶    ۱:۱۳ ب.ظ    97 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : فرهاد، از خواب “شیرین” پرید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو : ۱-فرهاد، ازخواب”شیرین”پرید! ۲- مرا به خدا سپرد و خودش را به دیگری! ۳- وقتی “برایش زدم”، رقصید! ۴- برای آوردنِ”دخل”همه، بانیسان آبی آمد! ۵- گریه امانش رابُریده بود که دکتر در حال بخیه اش بود! ۶- عاشق جنینی هستم که پیش از تولّد، نام پارسی اش را انتخاب کرده باشد! […]

خواندن ادامه

اعداد تصادفی را به بیمارستان منتقل کرد، تازه معلم ریاضی


   ۳ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۱۳ ق.ظ    96 بازديد    بدون دیدگاه
اعداد تصادفی را به بیمارستان منتقل کرد، تازه معلم ریاضی

سری پنجاه و نهم از سیبیل نوشت ها_مجموعه هفدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی _برای کشیدن نقشه ی قتل، به نقشه کش مراجعه کرد ساده لوح. _اعداد تصادفی را به بیمارستان منتقل کرد، تازه معلم ریاضی. _سر از نا کجا آباد در آورد، آدم سبک سر. _به فرش هزار شانه حسودی می کند، شانه به سر. […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : تا خواب بد می بینم، چشمانم را می بندم!


   ۲۹ مهر ۱۳۹۶    ۵:۵۴ ب.ظ    102 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : تا خواب بد می بینم، چشمانم را می بندم!

کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح جو متخلص به پیرسوک : دوبنده اش را به بازار برده فروشان بُرد، کشتی گیر! کارآفرین ماندگار، دستمال ابریشمی تولید می کند! وقتی”تند”می نویسم، قلمم”می سوزد”! کودک معتاد به”شیشه”را، پستانک ازشیرمی گیرد! به ازدواج، “تن”داد! کلّه ام باد برمی دارد، وقتی هوایت به سرم می زند! دیگر حرف اش را”نمی زد”، […]

خواندن ادامه

یکی از نیازهای حیاطی پدر بزرگم بود شیلنگ


   ۲۲ مهر ۱۳۹۶    ۱۱:۲۶ ق.ظ    117 بازديد    بدون دیدگاه
یکی از نیازهای حیاطی پدر بزرگم بود شیلنگ

سری پنجاه و هشتم از سیبیل نوشت ها _ سری شانزدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _یکی از نیازهای حیاطی پدر بزرگم بود شیلنگ. _بعد از دمخور شدن با معتاد، باز دم برایم سخت شد. _به من حق داد اما پول هایم را گرفت، وکیل. _سربلند کردم کبک را، بعد از شکارش. _برای پیش داوری […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : آنقدر زیر سوال رفت، تا کمرش شکست!


   ۱۶ مهر ۱۳۹۶    ۱:۱۱ ب.ظ    104 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : آنقدر زیر سوال رفت، تا کمرش شکست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-مشت های گره خورده، شعار بالا می آورند! ۲- آنقدر زیر سوال رفت، تا کمرش شکست! ۳- متّهم بود، “خلاف”اش ثابت شد! ۴- با اختیار”تام”، “جری”می شوم! ۵- سرِ بزنگاه، نزدم! ۶- وقتی میروی، خودت را جا می گذاری! ۷- گلِ گوشۀ جمالت را، کمال چید! ۸- وقتی هفت […]

خواندن ادامه

با سکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم!


   ۱۲ مهر ۱۳۹۶    ۱۲:۲۱ ب.ظ    189 بازديد    بدون دیدگاه
با سکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : • تا شکست، ریشه اش بیدار شد! • از درون”جوش”می خورد، وقتی از بیرون”جوش”می داد! • اندیشۀ”قوام”نیامده ام، به مغزم باز آمد! • باسکوت، حنجره ام را به مرخصی فرستادم! • می خواستم پشتِ سرت آب بریزم، برگشتی، “آب رویت ریخت”! • وقتی”پیرم درآمد”، زانوی ادب زدم! • دَمِ […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : نگاهم که به نگاهش گره خورد، دیگر باز نشد


   ۱۱ مهر ۱۳۹۶    ۶:۴۰ ب.ظ    192 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : نگاهم که به نگاهش گره خورد، دیگر باز نشد

سری پنجاه و هفتم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی – مجموعه پانزدهم _دامپزشک بردم بر بالین کسی که اشک تمساح می ریخت. _چقدر بد به دلت راه می دهی، کاش خوب نبودم. _وزیر کار ناکار آمد، رفت. _بر دایره ی غم هایم می افزود، پرگار. _اگر در جامعه بسترش فراهم باشد، همه می خوابند. _سر گذشت […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه