RSSنثر طنز

کاریکلماتور : لیوان نشکن، هنگام سقوط بشکن می‌زند


   ۲۴ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۳۳ ب.ظ    209 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : لیوان نشکن، هنگام سقوط بشکن می‌زند

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری سوم: * تاک‌تیک ساعت، تیک‌تاک است. * فندک، گواهی «اشتعال به کار» دارد. * خطّ فقر، خوانا نیست. * دوای زهرِ مار، نیش‌دارو است. * لیوان نشکن، هنگام سقوط بشکن می‌زند. * بار کج به کوچهٔ علی‌چپ می‌رود. * دودمان قلیان بر باد است. * سوغاتی خسیس، پولکی […]

خواندن ادامه

ضرب‌ المثل‌های طنزیم از محمد حسن صادقی


   ۲۱ آبان ۱۳۹۶    ۱۰:۰۳ ب.ظ    182 بازديد    بدون دیدگاه
ضرب‌ المثل‌های طنزیم از محمد حسن صادقی

«ضرب‌المثل‌های طنزیم از محمد حسن صادقی» * دیر رسیدن بهتر از کال‌ماندن است. * عالمِ بی‌عمل، چکِ بی‌محل است. * در عقد، لذتّی‌ست که در ازدواج نیست. * نادان همه را به کیش خود مات کند. * حرفِ راست را باید از دهنِ صاف شنید. * به روباهه گفتن شاهدت کیه؟ گفت: خدا * یه […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!


   ۲۱ آبان ۱۳۹۶    ۹:۵۹ ب.ظ    84 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : سقوط را تجربه کردم، وقتی از چشمت افتادم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو، کاریکلماتورنویس شیرازی : ۱-کتابی که درخواب خواندم، “بیدار”ام کرد! ۲- درخیال ام بودی که توهّم زدم! ۳- شعرش هم یک تخته کم داشت! ۴- دلِ”ریش”ام، خوت به سبیل ام نمی رساند! ۵- حدّ شلاق، ازروابط ریاضی محاسبه می شود! ۶- عاشق ششلیکی هستم که دولیک آن را خورده باشند! ۷- برای […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : مترجم گوگل، گاگول است


   ۱۵ آبان ۱۳۹۶    ۴:۳۲ ب.ظ    116 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : مترجم گوگل، گاگول است

«کاریکلماتورهای صادق از محمد حسن صادقی» سری دوم: * مِهر پاییز به دلم نشسته است. * کار ستادی عزرائیل، صدور قبض روح است. * از بخاری برقی، بخاری در نمی‌آید. * زندانی، برای سلّولش خط و نشان می‌کشد. * نسیه‌ فروش باید نقد پذیر باشد. * شبکهٔ من و‌ تو، شبکهٔ ما نیست. * مترجم […]

خواندن ادامه

کاریکلماتورهای حدیثه شریفی


   ۱۳ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۱۹ ق.ظ    124 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتورهای حدیثه شریفی

کاریکلماتورهای حدیثه شریفی : بعضی ها آب به دسته گل میدهند، و بعضی دسته گل به آب. وقتی شیشه ی عینکم خیس میشود، دچار “تردید” میشوم. از ترس اینکه آب از سرم بگذرد، شنا نمیکنم. دزدی که الکل خورده باشد، فاتحه ی خود را خوانده است. شراب، سرکه ی تازه به دوران رسیده است. در […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : لباس فضانوردی می پوشم وقتی جو گیر می شوم


   ۱۱ آبان ۱۳۹۶    ۱۲:۵۱ ب.ظ    173 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : لباس فضانوردی می پوشم وقتی جو گیر می شوم

سری شصت ام از سیبیل نوشت ها_مجموعه هفدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _حرف های شسته و رفته ای می زند، نظافت چی. _با طناب، پایبندی اش را ثابت کرد ساده لوح. _مشکلات جنسی اش را با بقال مطرح کرد، ساده لوح. _با نوشیدنی های الکلی، ضد عفونی کردم زخم معده ام را. _کسی که […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : فرهاد، از خواب “شیرین” پرید!


   ۶ آبان ۱۳۹۶    ۱:۱۳ ب.ظ    97 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : فرهاد، از خواب “شیرین” پرید!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو : ۱-فرهاد، ازخواب”شیرین”پرید! ۲- مرا به خدا سپرد و خودش را به دیگری! ۳- وقتی “برایش زدم”، رقصید! ۴- برای آوردنِ”دخل”همه، بانیسان آبی آمد! ۵- گریه امانش رابُریده بود که دکتر در حال بخیه اش بود! ۶- عاشق جنینی هستم که پیش از تولّد، نام پارسی اش را انتخاب کرده باشد! […]

خواندن ادامه

اعداد تصادفی را به بیمارستان منتقل کرد، تازه معلم ریاضی


   ۳ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۱۳ ق.ظ    96 بازديد    بدون دیدگاه
اعداد تصادفی را به بیمارستان منتقل کرد، تازه معلم ریاضی

سری پنجاه و نهم از سیبیل نوشت ها_مجموعه هفدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی _برای کشیدن نقشه ی قتل، به نقشه کش مراجعه کرد ساده لوح. _اعداد تصادفی را به بیمارستان منتقل کرد، تازه معلم ریاضی. _سر از نا کجا آباد در آورد، آدم سبک سر. _به فرش هزار شانه حسودی می کند، شانه به سر. […]

خواندن ادامه

طنز : سرقت در گورستان


   ۲۹ مهر ۱۳۹۶    ۶:۲۱ ب.ظ    190 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : سرقت در گورستان

رضا رفیع : تیتربالای مطلب خیلی پلیسی و معمایی شد. انگار که مطلب امروز را آگاتا کریستی می خواهد بنویسد!…. حتماً هم یا پای جناب آقای «پوآرو» در میان خواهد آمد،یا سرکار خان«مارپل» که قیافه این دومی بیشتر به فضول محله می خورد تا یک کارآگاه چیره دست. اما مگر همیشه پای یکی از این […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : تا خواب بد می بینم، چشمانم را می بندم!


   ۲۹ مهر ۱۳۹۶    ۵:۵۴ ب.ظ    104 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : تا خواب بد می بینم، چشمانم را می بندم!

کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح جو متخلص به پیرسوک : دوبنده اش را به بازار برده فروشان بُرد، کشتی گیر! کارآفرین ماندگار، دستمال ابریشمی تولید می کند! وقتی”تند”می نویسم، قلمم”می سوزد”! کودک معتاد به”شیشه”را، پستانک ازشیرمی گیرد! به ازدواج، “تن”داد! کلّه ام باد برمی دارد، وقتی هوایت به سرم می زند! دیگر حرف اش را”نمی زد”، […]

خواندن ادامه

طنزی قدیمی از استاد باستانی پاریزی


   ۲۶ مهر ۱۳۹۶    ۵:۳۳ ب.ظ    153 بازديد    بدون دیدگاه
طنزی قدیمی از استاد باستانی پاریزی

مهندس حمید باستانی پاریزی : شعری را که ملاحظه می‌فرمایید، شادروان باستانی پاریزی در سال های اواسط دهه ۳۰ سروده‌اند. توضیحات خودشان در مورد چرایی سرودن این شعر به اندازه کافی گویاست. تنها توضیحی که شاید بد نباشد اضافه کنم، این است که پدر خودشان در بیت اول، کلمه «ظریفی» را جایگزین «صناعی» نموده‌اند. منظور […]

خواندن ادامه

یکی از نیازهای حیاطی پدر بزرگم بود شیلنگ


   ۲۲ مهر ۱۳۹۶    ۱۱:۲۶ ق.ظ    117 بازديد    بدون دیدگاه
یکی از نیازهای حیاطی پدر بزرگم بود شیلنگ

سری پنجاه و هشتم از سیبیل نوشت ها _ سری شانزدهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _یکی از نیازهای حیاطی پدر بزرگم بود شیلنگ. _بعد از دمخور شدن با معتاد، باز دم برایم سخت شد. _به من حق داد اما پول هایم را گرفت، وکیل. _سربلند کردم کبک را، بعد از شکارش. _برای پیش داوری […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه