RSSنثر طنز

بسته پیشنهادی رضا رفیع برای گرمای هوا


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۲ ب.ظ    183 بازديد    بدون دیدگاه
بسته پیشنهادی رضا رفیع برای گرمای هوا

رضا رفیع : به نظرم در حکایات «لطائف الطوائف» خواندم که شخصی در اوج گرمای عراق،به دانجا سفر کرده بود. چون برگشت، از او پرسیدند: «در عراق چه می کردی؟»گفت:«عرق»!….حالا این روزها هم هر که از ما می پرسد در تهران چه می کنی، همین پاسخ تاریخی و تکراری را می دهیم: عرق! دم مولانا […]

خواندن ادامه

می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!


   ۲۷ تیر ۱۳۹۶    ۱۱:۵۴ ق.ظ    94 بازديد    بدون دیدگاه
می خواستم به”خودم”برگردم، یکطرفه بود!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ستارۀ سهیل، ژیلاست! ۲- آدم یک”دنده”، کلاچ ندارد! ۳- پدر بزرگ ام ماست سفید را، با پول سیاه می خرید! ۴- چون یک”ریز””سوال”می کرد، یک”درشت””جواب”اش دادم! ۵- تا از زمان جلو می افتم، به دوپینگ متّهم می شوم! ۶- قالب تهی کردن، تخصّص کارگر قالب ساز است و عزراییل! […]

خواندن ادامه

طنز : راه اندازی دانشکده ذغال!


   ۲۴ تیر ۱۳۹۶    ۵:۲۸ ب.ظ    163 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : راه اندازی دانشکده ذغال!

وحید حاج سعیدی : از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان؛ نسل امروز با خیلی از ابزار آلات ، وسایل، مشاغل ، لوازم و ادوات بیگانه است. مثل آفتابه که جای خودش را به شلینگ های پلاستیکی و فلزی داده است. یا همین گچ های سیاه و سفید و رنگی مدرسه که وقتی معلم […]

خواندن ادامه

باغبان ساده دل کنار پروانه ی ماشینش، گل می گذاشت


   ۲۴ تیر ۱۳۹۶    ۴:۵۱ ب.ظ    110 بازديد    بدون دیدگاه
باغبان ساده دل کنار پروانه ی ماشینش، گل می گذاشت

سری پنجاهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : (مجموعه هشتم) _از همه دلجویی می کند، متخصص قلب مهربان. _به صورت مسئله نگاه کرد و سپس بوسیدش دانش آموز تنبل. _ساعتم بدون لالایی خوابش برد. _در جنگ، باغبان مین کاری نی کند زمین را. _ثروتمند برای محافظت از استخرش، سگ آبی خرید. _از وقتی داغدار شده بود، […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!


   ۲۱ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۶ ب.ظ    136 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : همه دوستم دارند، وقتی خر می شوم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-روی دیوار، اسلحه” کشیدم”! ۲- قلمِ دست ام، شکست! ۳- در آستانۀ درِخروجی زندگی، کالبد ذهنی ام را بدوش می کشم! ۴- تا بچّه اش را “انداخت”، “گرفتم اش”! (کژتابی) ۵- جیب اش”دریده”شده بود، از وقتی میلیاردی به جیب زده بود! ۶- “جنس”اش خُرده”شیشه”داشت، “ساقی”! ۷- وقتی موهایش را”کشیدم”، […]

خواندن ادامه

طنز : عباس با طعم گیلاس


   ۲۰ تیر ۱۳۹۶    ۲:۰۸ ب.ظ    138 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : عباس با طعم گیلاس

اکبر اکسیر – ۱۴ تیرماه ۱۳۹۶ ـ آستارا: حالا که عباس رفته است، چه می‌توان کرد، جز ذکر چند خاطره برای شادی ارواح دوستداران این سینماگر بزرگ. نظر به تعهد اخلاقی حقیر، این خاطرات تا به امروز، نه برای کسی بازگو شده و نه در جایی به چاپ رسیده است. برای اولین بار به درخواست […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!


   ۱۱ تیر ۱۳۹۶    ۱:۲۹ ب.ظ    146 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : کسی دلم را نَبُرد، وقتی اهدا کردم اعضایم را!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-اتاق کوچکی داشت، با”نشیمنی”بزرگ! ۲- پرندۀ سکوت، روی درخت بید آشیان دارد! ۳- امروز به”آخرِ خط”رسیدم، امّا پیاده نشدم! ۴- پیش از رفتنِ جگرام، سدّ راه اش شدم! ۵- پهلوان”دوبنده”اش را به بازار برده فروشان بُرد! ۶- وقتی صدایم را بلند می کنم، کمرِ سکوت ام رگ به رگ […]

خواندن ادامه

کاریکلماتور : مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۴۷ ب.ظ    80 بازديد    بدون دیدگاه
کاریکلماتور : مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست

سری چهل و نهم کاریکلماتورهای محمد مهدی معارفی : _بوی توطئه آمد وقتی دهانش را باز کرد. _آدم بد شانس از نردبان بالا رفت اما با مخ پایین آمد. _مداد فشاری، فشارش بالا رفت نوکش شکست. _آقا جان، جانش را که از دست داد شد آقا. _رابطه ی سردمان باعث شد، فرزندمان لباس گرم بپوشد. […]

خواندن ادامه

طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود


   ۱۰ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۶ ق.ظ    109 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : دیالوگ های ماندگار سینمای حالینبوود

+ ذهنم مشغوله _به چی؟ + به اینکه چه چیزی کشف کنم این تخمه های هندوانه هم مثل خربزه و طالبی یه جا جمع بشن… عادت نمی کنیم + خب بهش بگو حال نداری بری الکی منتظر نباشه … _حق با توئه …یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه درباره دایی ممد +ببخشید […]

خواندن ادامه

دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!


   ۶ تیر ۱۳۹۶    ۱۰:۳۰ ب.ظ    135 بازديد    بدون دیدگاه
دوش که به خوابم آمد، خیس شدم!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-متّهم بود، “خلاف”اش ثابت شد! ۲- نگاهش را برای چشمم، بولوتوث کرد! ۳- خط لبش را، فقط لبم می خواند! ۴- چوب نا آگاهی اش را، در آگاهی خورد! ۵- برای نشاندن”نهال”، صندلی آوردم! ۶- “کاپ” قهرمانی را، زن ورزشکار روی”دوش” انداخت! ۷- وقتی دو دل می شوم، تردید […]

خواندن ادامه

طنز : نقطه ی ضعفم سلام


   ۳ تیر ۱۳۹۶    ۱۲:۰۳ ب.ظ    242 بازديد    بدون دیدگاه
طنز : نقطه ی ضعفم سلام

افسانه بختیاری نژاد : از دیروز که رفته ای هیچ چیزی از حلقوم نازپروده ام پایین نرفته است. نه شیر بزی نه گوشت بره ای . هیچ چیز . اگر خانوم جان از نقاط ضعیفه ام سوء استفاده نمیکرد و جان تو را قسم نمیداد حال و روزم معلوم نبود . عزیزم ! چند دقیقه […]

خواندن ادامه

چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!


   ۲۸ خرداد ۱۳۹۶    ۱۱:۱۰ ق.ظ    184 بازديد    بدون دیدگاه
چون عیار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) : ۱-ماهی “شیر” را، پاستوریزه طبخ می کنم! ۲- سکتۀ شعرم، قافیه را فلج کرد! ۳- پس از ورود به”کیش”، “مات”شدم! ۴- وقتی”نم نم” از خودت می گویی، بغض ام”مرطوب”می شود! ۵- تا “گندم” “زنگ” زد، کشاورز وحشت زده گوشی را “برداشت”! ۶- تاجواب سوالم را ز چشمت گرفتم، رسید […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه