RSSشعر طنز

تموم فکر و ذکرمون همینه، که هیشکی پشت میزمون نشینه


   ۱۳ فروردین ۱۳۹۶    ۱۱:۳۶ ب.ظ    382 بازديد    بدون دیدگاه
تموم فکر و ذکرمون همینه، که هیشکی پشت میزمون نشینه

به گزارش شیرین طنز، «بامعرفت‌ها» عنوان منظومه‌ای است سروده ابوالفضل زرویی نصرآباد، به زبان محاوره. زرویی در این منظومه سفره دلش را باز کرده است و با زبانی ساده و صمیمی به روایت احوال زمانه نشسته است. درد دل‌های سراینده از روزگار در قالب بیست فصل و دو ضمیمه با نام‌های «حال و هوای عاشقی» […]

خواندن ادامه

شعر طنز : عید آمد و عید آمد، از چار طرف مهمان، چون سیلِ شدید آمد


   ۶ فروردین ۱۳۹۶    ۱۲:۲۳ ب.ظ    379 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : عید آمد و عید آمد، از چار طرف مهمان، چون سیلِ شدید آمد

عید آمد و عید آمد یک سال جدید آمد باید به بیابان زد چون وقت خرید آمد از میوه و شیرینی تا ظرف ملامینی آن بار که در زیرش هر شانه لهید آمد یارانه که در رفت و عیدانه هدر رفت و بحران بدی یک هو درجیب پدید آمد تا خرخره در قرضم می لرزم […]

خواندن ادامه

شعر طنز : به زودی طبق تقویم جلالی، طبیعت شاهد فصلی جدید است


   ۲۹ اسفند ۱۳۹۵    ۱۱:۳۴ ق.ظ    470 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : به زودی طبق تقویم جلالی، طبیعت شاهد فصلی جدید است

شمیم نوروز به زودی طبق تقویم جلالی، طبیعت شاهد فصلی جدید است شمیمش پرشده در کوی و برزن همان عیدی که مقداری سعید است! دگرگون می شود حال من و تو اگر چه با چنین وضعی بعید است … زنان گویند با صوتی دل انگیز کجایی عشق من؟! وقت خرید است شکم نه؛ چاه ویل […]

خواندن ادامه

مثنوی طنز دعای منظوم تحویل سال


   ۲۹ اسفند ۱۳۹۵    ۱۱:۲۱ ق.ظ    231 بازديد    بدون دیدگاه
مثنوی طنز دعای منظوم تحویل سال

دعای منظوم تحویل سال (با اضافات)! ای دگرگون کننده ی دلها نام نیک تو شمع محفلها نوربخش از جمال بی چونی دیده ها از تو در دگرگونی ای که تدبیر می کنی شب و روز نور نام تو جان و دل افروز زیر و رو از تو حال و سال همه نظر از لطف کن […]

خواندن ادامه

شعر طنز : ای به هر پای تو قربان دو سه تا جان، بنشین


   ۱۷ اسفند ۱۳۹۵    ۱۱:۴۴ ق.ظ    345 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : ای به هر پای تو قربان دو سه تا جان، بنشین

بنشین! ای به هر پای تو قربان دو- سه تا جان، بنشین ای که با وعده شود درد تو درمان، بنشین نیست گر مبل لویی سیزدهم در خانه می‌شوم خم، تو به پشت من نالان بنشین گوسفندم من و این را همه کس می‌داند پس غمی نیست شوم گر به تو قربان، بنشین سفره خالی‌ […]

خواندن ادامه

شعر طنز روز درختکاری


   ۱۵ اسفند ۱۳۹۵    ۶:۱۴ ب.ظ    423 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز روز درختکاری

به مناسبت ۱۵ اسفند روز درختکاری شعر زیر از مرحوم حمید آرش آزاد تقدیم می شود : کاریکاتور : مهناز یزدانی/نیشخط «به دستِ خود، درختی می‌نشانم» «به پایش، جوی آبی می‌کشانم» ولی، یک ساعتِ بعدش، به ناگاه رسد مردی به ره قبضی به همراه که: باید پولِ آبِ مصرفی را دهی، البتّه با یک نرخِ […]

خواندن ادامه

شعر طنز : عید از راه آمد اما نیست ما را رخت نو


   ۹ اسفند ۱۳۹۵    ۱۲:۲۵ ب.ظ    582 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : عید از راه آمد اما نیست ما را رخت نو

نوروزنامه! عید از راه آمد اما نیست ما را رخت نو رخت نو مال کسی باشد که دارد بخت نو جامه ی ده سال پیش خویش را پوشیده ام تازه آن را هم در آوردم اخیرا از گرو پیرهن-شلوار مردم بر تن خود کرده اند بنده دارم بر تن خود چون زمستان پالتو عید در […]

خواندن ادامه

شعر طنز : با آمدن ترامپ، اوضاع جهان/گل بود به سبزه نیز آراسته شد!


   ۲۶ بهمن ۱۳۹۵    ۵:۴۳ ب.ظ    2004 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : با آمدن ترامپ، اوضاع جهان/گل بود به سبزه نیز آراسته شد!

از کُرک و پَرش اگر چه هی کاسته شد یک باره زد و خواسته ناخواسته شد با آمدن ترامپ، اوضاع جهان گل بود به سبزه نیز آراسته شد در کله اش انگار که گچ کار شده ست از در نرسیده رفته دیوار شده ست کاکل به سرِ راست افراطی که از دنده ی چپ همیشه […]

خواندن ادامه

شعر طنز : نیست بشر هر که به شر خو کند،دست به قداره و چاقو کند


   ۲۵ بهمن ۱۳۹۵    ۱۱:۳۷ ق.ظ    352 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : نیست بشر هر که به شر خو کند،دست به قداره و چاقو کند

نمره ی اخلاق! آدم اگر خوی بهیمی گرفت فاصله از عقل صمیمی گرفت باده زد از جام هوس مست شد بنده ی ابلیس شد و پست شد کرد چو در مکتب او ثبت نام یاد خدا برد ز خاطر تمام تا که برد بهره ز تعلیم نفس بست کمر از پی تعظیم نفس دامنش از […]

خواندن ادامه

فرمود یکی از فقرا موقع مُردن/ای کاش که کاشانه ی من بود به جُردن


   ۱۳ بهمن ۱۳۹۵    ۶:۱۹ ب.ظ    345 بازديد    بدون دیدگاه
فرمود یکی از فقرا موقع مُردن/ای کاش که کاشانه ی من بود به جُردن

کاشانه ی جردن! فرمود یکی از فقرا موقع مُردن ای کاش که کاشانه ی من بود به جُردن وانگاه مرا پیشه به دنیای دنَی بود از ثروت ملّی همه جا بردن و خوردن کارم پی بارم به موازات هوس بود هی پول در آوردن و هی سکّه شمردن از چار جهت تحت فشارات عجیبم نازم […]

خواندن ادامه

شعر طنز : نیمه شب بگذشت و من در حسرت شامم هنوز!


   ۸ بهمن ۱۳۹۵    ۶:۱۲ ب.ظ    316 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : نیمه شب بگذشت و من در حسرت شامم هنوز!

هنوز که هنوز است؟! شعر طنز حمید آرش آزاد نیمه شب بگذشت و من در حسرت شامم هنوز شصت سالی سوختم مخلص، ولی خامم هنوز چون که بودم بچه ی آدم، بسی گولم زدند از پی یک مشت گندم، بنده در دامم هنوز از بزرگان بس که ارشادات جدّی (!) دیده ام چون که یادش […]

خواندن ادامه

شعر طنز : دلبران با اودکلن خود را معطر می‌کنند


   ۴ بهمن ۱۳۹۵    ۱:۱۶ ب.ظ    483 بازديد    بدون دیدگاه
شعر طنز : دلبران با اودکلن خود را معطر می‌کنند

چه خوب می‌کنند؟! دلبران با اودکلن خود را معطر می‌کنند با چنین ترفند، گل را خاک بر سر می‌کنند طول و عرضِ بینیِ خود را چو کاهش می‌دهند آن کدو را نیک با فندق برابر می‌کنند پاچه‌ی شلوار تا زانوست، یا کوتاه‌تر مانتوی کوتاه و تنگی نیز در بر می‌کنند روسری از شال گردن هم […]

خواندن ادامه


برو به ابتدای صفحه