یک جای کارش می لنگید، اخراجش کردم

   ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳    ۲:۰۶ ب.ظ    18333 بازديد   
0
   ۱۸۴ دیدگاه

من در بيست و سوم مُرداد ماه سال يك هزار و سيصد و سي ، از در ورودي اين زندگي مجازي به شهر راز ، شيراز وارد شده ام ، ولي نمي دانم در چه زماني ، براي ورود به زندگي حقيقي ، از در خروجي اين زندگي مجازي خارج شده و متولد مي شوم. اگر به تناسخ باور داشتم حتماً براي آمدن دوباره به اين دنياي مجازي ، جنيني را انتخاب مي كردم كه بتوانم در زندگي ، استاد پرويز شاپور را تكرار كنم.

ابوالقاسم صلح جو پیرسوک

در زیر بخشی از کاریکلماتورهای استاد صلح جو را برای علاقه مندان آورده ایم، امیدوارم لذت ببرید :

1-در نمایشِ ایستادگی مترسک ، کلاغ ها چون سگ ترسیده بودند .

2-برایش وقت گذاشتم ، به ساعت اش هدیه داد .

3-وقتی با ” دنیا ” هستم ، در ” دنیا ” نیستم.

4-خواب سنگینم ، کمر چشمم را رگ به رگ کرد.

5-شهر ” بازی ” دلش ، ” تاب ” نداشت .

6-وقتی” می رفت “، با هر صدایی “بر می گشت “.

7-تا خواست خوابم” بیآید “، با خمیازه به پیشوازش” رفتم “

8-وقتی به سفر می روی ، نماز هایم را شکسته می خوانم .

9-یک جای کارش می لنگید ، اخراجش کردم .

10-وقتی جوش می آورم ، حرف های خامم ، پخته می شوند .

11-گوش هایم روزه می گیرند ، وقتی سکوت می کنی .

12-تا در آغوشش میکشم ، گل های پیراهنم را آبیاری می کند.

13-برای تشنگی ام ، زخمم آب آورد.

14-اذان که قد کشید ، قامت خم کردم .

15-تا جبهه می گیرم ، موجی می شوم .

16-رفاقت تیر هوایی ، زمینی و دریایی ، تیر غیب می شود.

17-دلش قرص بود ، آمپول زد.

18-هوش از سرم بُرد ، زیبایی دکتر بیهوشی .

19-شعر چشمانش سکته داشت ، پلک می زد.

20- پاییز که از منبر باد بالا می رود ، درختان به لرزه می افتند.
***

کاریکلماتور مژگان مطهری

1-با افکار بیدارم ، چرت می زنم .

2-تا ” پا ” گرفت ، برایش ” دست ” زدند .

3-وقتی ” چشمم را گرفت ” ، نشناختمش .

4-با خودش گفتمان می کرد تا حوصله اش سر نرود .

5-یارای ایستادن ندارم وقتی سگ دنبالم میکند .

6-بیمار برای بهتر شدن ” حال ” اش، رباعیات خیام میخواند .

7-با طاق “ضربی ” ، به کمر ساختمان ، قر آوردم .

8-در صنایع دستی قلم میزد ، روزنامه نگار .

9-با چشم شور و دست بی نمک ام ، به تعادل رسیده ام .

10-آدم بی چاک و دهانی بود ، دهانش را چاک دادم .

11-با ریش در لباس گرگ ، میش مینمود .

12-وقتی سگ میشوم ، عین سگ از خودم می ترسم .

13-با غم و غصه ، چشم های سبزش ، آبی شد .

14-سر دود رفت ، وقتی هوس کباب کرد .

15-تا دل به دریا می زنم ، دل شوره می گیرم .

16-در” جمع” سر شکسته شده بود ، اورژانس بخیه اش کرد .

17-یک” چشمه “”آمد”،” آبش” سر” رفت”.

18-وقتی گاز میداد ، ترمز هم جلودار بویش نبود .

19-با حکم” قضا ” ، نماز مخواند.

20-برای” جلب” محبت اش ، با دستبند، کمین نشستم .
***

کاریکلماتور مژگان مطهری

1-جلسه آنقدر پربار بود که بار بارمان کردند.

2-با اینکه جا داشت ، بی جا می گفت .

3-چون کمربند ایمنی ام” عمل” نکرد ، تیم جرّاحی به مرخصی رفت .

4-وقتی حرفم به کرسی نشست ، روی زمین نشستم .

5-بخاطر نگاه شیرینش ، پلک هایش به هم چسبیده بود .

6-با باز کردن روزه اش ، اشتهایش در رفت .

7-دلتنگی ” همراهم ” بود ، شارژش کردم .

8-چهار پاره هایش را رفو کردم .

9-هوای ” آزاد ” را با دلار ” مرجع ” نمیتوان خرید .

10- پهلوان ، دو بنده اش را در راه خدا داد .

11-وقتی با سایه ام معاشرت میکنم ، سیاهم میکند .

12-چراغ نفتی هم تاریکی را فتیله پیچ میکند .

13- ” کوتاهی ” اش را با قدِ ” بلندش ” توجیه کرد .

14-با بی تقصیری ، تقصیر کردم .

15-حالش سرِ جایش نبود ، حالش را جا آوردم .

16-بینِ گل ها مُرد تا ” بو ” کند .

17-بدونِ عینک ، دیدمت .

18-رویِ ” دریا ” ، ” باران ” گیر شدم .

19-با سازِ مخالف ، در دستگاهِ ضد حال می زد .

20-با روشن شدنِ مواضع اش ، برجستگی هایش نمایان شدند .

***

ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک)

پیرسوک = پرستو

http://solhjou-tanz.blogfa.com

0
ارسال به شبکه های اجتماعی خارجی :

ارسال به شبکه های اجتماعی ایرانی :
ارسال به فیس نما   ارسال به کلوب   ارسال به هم میهن   ارسال به افسران  
لینک کوتاه شده این نوشته :
http://shirintanz.ir/?p=3001

مدیر

درباره نویسنده ()

سلام، من مدیر سایت شیرین طنز هستم، مهندسی نرم افزار کامپیوتر دارم و از علاقه مندان به طنز و کاریکاتور.

دیدگاه‌ها (۱۸۴)

آدرس بازتاب فید دیدگاه ها

  1. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    اینجانب ابولقاسم صلح جو ، مهندس راه و ساختمان و مدرس باز نشسته آموزش و پرورش هستم و از سال هزاروسیصدوچهل و پنج با نگارش لطیفه ، داستان های کوتاه طنز ، مقالات طنز و بویژه طراحی جدول های کلمات متقاطع فکاهی و جدی در نشریات طنزوفکاهی ومجله جدول کتیبه زیر نام های مستعاری چون : موج ، دست انداز ، پیرسوک ، پلاچ ، بختاله ، قّره تراق ، کلوچه مسقطی ، چلک مسّه و خر موج نو همکاری داشته ام .
    من در بیست و سوم امرداد ماه یکهزاروسیصدوسی ، از در ورودی این زندگی مجازی به شهر راز ، شیراز وارد شده ام ، ولی نمیدانم در چه زمانی ، برای ورود به زندگی حقیقی ، از در خروجی این زندگی مجازی خارج شده و متولد میشوم ، اگر به تناسخ باور داشتم ، حتما برای آمدن به این دنیای مجازی ، جنینی را انتخاب می کردم که بتوانم در زندگی ، استاد پرویز شاپور را تکرار کنم .
    سال های نو جوانی و جوانی و……….را به ده ها کار هنری پرداختم که در هیچکدام هم به قول استاد عمران صلاحی چیزی نشدم ، هنر هایی چون : نوشتن داستان های کوتاه ، نمایشنامه رادیویی ، نقد فیلم ، مقالات اجتمایی ، فیلم سازی تجربی ، طراحی جدول های گوناگون عادی ، طنز ، فکاهی ، موسیقی ، سینمایی ، ادبی و……… ، بازیگری تیاتر ، مقالات طنز ، نوازندگی درگروه پاپ ، سرودن شعر ، عکاسی هنری و کاریکلماتور ، که اگر فقط به نوشتن کاریکلماتور پرداخته بودم ، شاید میتوانستم استاد پرویز شاپور را تکرار کنم .
    نوشتن کاریکلماتور را ، پس از خواندن سه دوره از کاریکلماتور های استاد شاپور در مجله خوشه ،(سال 1346 ) ،
    به تقلید از استاد شروع کرده وتا ” آخرین نفس ” ادامه خواهم داد ، دست آورد این سال ها ، پانزده کتاب صد صفحه ای کاریکلماتور می باشد که نخستین آن با عنوان “به پرویز شاپور سنجاق شده ام” ، شابک گرفته وممیزی شده ، از سال هشتادوهشت در طا قچه انتشارات بین المللی نوید شیراز در انتظار چاپ ، خاک میخورد.
    در حال حاضر با نشریاتی چون : طنزوکاریکاتور ، بچه مشد ، خط خطی ، روزنامه عصر مردم شیراز ، انجمن طنز رندان اداره ارشاد استان فارس و انجمن طنز حوزه هنری استان فارس همکاری مستمر دارم .

    • مدیر مدیر گفت:

      با سلام و احترام خدمت استاد صلح جو
      باعث افتخار ماست که خودتان را در “شیرین طنز” معرفی نمودید.
      زحمات شما در زمینه طنز و کاریکلماتور قابل وصف نیست.
      در صورت امکان، پانزده کتابی که فرمودید را معرفی و روش تهیه آنها راارسال نموده تا در اختیار علاقه مندان قرار گیرد .
      همچنین سعی شده بیوگرافی همه طنزپردازان در “شیرین طنز” ثبت گردد. اگر اطلاعات کامل تری در دست دارید، جهت تکمیل بیوگرافی ها و آشنایی بیشتر علاقه مندان با اساتیدی چون”عمران صلاحی” ، “پرویر شاپور” و دیگر پیشکسوتان عرصه طنز، برای ما ارسال فرمائید.
      منتظر مطالب ارسالی شما استاد گرانقدر جهت نشر در “شیرین طنز” هستیم.
      با سپاس فراوان

      • ابوالقاسم صلح جو گفت:

        با درود و احترام
        اینجانب در رزومه ارسالی به ” شیرین طنز ” نوشته ا م که پانزده کتاب کاریکلماتور آماده چاپ دارم که نخستین آن ، چند سالیست که در انتشارات نوید شیراز در انتظار چاپ خاک می خورد ! ،در ضمن کتاب دیگری نیز به نام “فرهنگ لغات طنز ” آماده چاپ دارم ، ایکاش ناشری پیدا میشد ، این کتاب ها را چاپ می کرد تا من مجبور نشوم پس از چهل و هفت سال کاریکلماتور نویسی ، تمامی کتاب هایم را ” تشییع چاپ ” کنم !.
        با سپاس ابالقاسم صلح جو “پیر سوک “

        • مدیر مدیر گفت:

          سلام
          امیدوارم ناشری که ارزش آثار شما را بداند، هر چه سریعتر کتابهای زیبای شما را به جای “تشییع چاپ”، “تجدید چاپ”نماید.
          در هر صورت هر خدمتی که از دست ما بر می آید، مثل معرفی آثارتان، امر بفرمائید تا انجام دهیم.
          موفق باشید

  2. ابوالقاسم صلح جو گفت:

    سپاسگزارم دعا بفرمایید ناشری پیدا شود .

    • مدیر مدیر گفت:

      سلام
      با انتشارات زیر تماس بگیرید :
      انتشارات دانشگاه علوم پزشکی شیراز
      شیراز – بلوار کریمخان زند، ساختمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی،‌ اداره انتشارات
      تلفن: ۲۱۲۲۴۴۳و۲۱۲۲۴۵۴-۷۱۱-۹۸+
      تلفن و دورنگار:۲۳۵۱۸۶۵-۷۱۱-۹۸+
      پست الکترونیک: Nashr@sums.ac.ir
      کد پستی: ۱۴۳۳۶ – ۷۱۳۴۸
      ***
      انتشارات نادریان
      تلفن : ۶۳۴۸۲۹۶ – ۰۷۱۱ و ۰۹۱۷۳۱۰۰۷۲۶
      فکس : ۶۳۴۸۲۹۶ – ۰۷۱۱
      ایمیل : nashr_naderian@yahoo.com
      ***
      انتشارات ارم
      آدرس: میدان دانشجو، جنب بانک ملی، مجتمع پزشکی نشاط، طبقه چهارم
      تلفن: ۰۷۱۱۶۴۶۲۰۵۸
      دورنگار: ۰۷۱۱۶۴۶۲۰۷۷
      ***
      موسسه انتشارات و حروفچینی شیراز
      پست الکترونیکی: aris_chap@yahoo.com
      نشانی پستی: چهارراه پارامونت، ابتدای خ. مشیر فاطمی
      تلفن: ۲۳۳۷۱۷۷ ، ۲۳۰۰۵۴۰
      دورنگار: ۲۳۰۰۵۴۰
      ***
      انتشارات گل آقا
      publishing@golagha.ir
      تلفن: ۳-۸۸۷۹۳۰۱۲ دورنگار: ۸۸۷۹۳۰۱۱
      صندوق پستی موسسه ۱۹۳۹۵/۴۹۳۶
      ***
      انتشارات سوره مهر
      تهران – خیابان حافظ – خیابان رشت – پلاک ۲۳ – شرکت انتشارات سوره مهر
      شماره تماس: ۰۲۱-۶۱۹۴۲
      ***
      نشر آموت
      aamout@gmail.Com
      ***
      انتشارات سروش
      خیابان استاد مطهری، تقاطع خیابان شهید مفتح، جنب مترو، ساختمان دفتر مرکزی سروش
      تلفن: ۸۸۳۱۰۶۱۰
      ***
      موفق باشید

  3. ابوالقاسم صلح جو گفت:

    درود
    بسیار سپاسگزارم از شما دوست عزیز به سبب نام ها و نشانی های انتشاراتی ها ، حتما” با همه آنها تماس میگیرم ، امید دارم با نیّت صاف شما ، یکی از آنها بپذیرد .
    سپاس بسیار به جهت مهر بانی شما . صلح جو

  4. ابوالقاسم صلح جو گفت:

    1- من به تو نمی آیم ، تو به ” خودت ” بیا .
    2- برای از یاد بردن خاطراتت ، مغزم را ” فرمت ” کردم .
    3- پشت سرم” میزد ” ، تا رو برگرداندم ، خود زنی کرد .
    4- تا چشمم به درّه “افتاد ” ، کور شدم .
    5- با چاقو ، جیب ام را ” برید ” .
    6- بی هوا ، دلم هوایت می کند .
    7- ته دلش ” قرص ” بود ، انگشت زد ، بالا آورد .
    8- یادم می رود ، وقتی می خواهم فراموشت کنم .
    9- اوقات” تلخ ” فرهاد را با طنز ” شیرین ” می کنم .
    10-تا “خاکی” می شوم ، غرورم آسفالت می شود .
    11-چشمم آب نمی خورد ، برایش ” رانی ” خریدم .
    12-چون سوال هایش ” بودار” بود ، به جواب هایش عطر زدم .
    13-برای حلال کردن ” شیر” اش ، خمس آنرا “ماست ” کرد .
    14-به “دنیا” پشت میکرد وقتی پشت به “دنیا” می خوابید .
    15-“شادی” و “امید” را روحانی با هم محرم کرد .
    16-داشتم از فکرت رد می شدم که دلت بوق زد .
    17-قربان کسی می روم که “آنجلینا ” خاتون را برایم خواستگاری کند .
    18-“فرهاد” قندان اش را با حرف های “شیرین” پر می کند.
    19-آغوشت ، “قلمرو” من نویسنده است .
    20-مشرف نداشت ، “بی پرده” حرف می زد .
    21-با من سروکلّه “می زد” ، من هم بناگوش .
    22-وقتی “سرم آمد” ، “سرم رفت .
    23-با حکم “دل” ، همه “گشنیز” پاک کردیم .

  5. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-چون عیار خنده اش بالا بود ، به اشک نشست .
    2-بَرِ آفتاب ، پالتو پوشیدم . ]کژتابی{
    3-کچل ام کرد تا به اصلاح رضایت دادم .
    4-“دیده”اش تر بود و ” ندیده ” اش ، خشک .
    5-با “خاطره” زندگی می کرد ، “رویا” ترکش کرده بود .
    6-تار های صوتی ام را در سکوت ، کوک می کنم .
    7-تا قرعه به نام اش “اصابت “کرد ، بی هویّت شد.
    8-با گران شدن ارز ، زبان خارجی ام را فروختم .
    9-در عین سیری ، ضدحال “خورد” .
    10-با خون دل زندگی اش را “می چرخاند” که سر اش “گیج” رفت .
    11-زبان اش “می گرفت” ، هار شده بود .
    12-شاعر سنّتی ، شعر سپید را به پیچ کارتل پراید هم حساب نمی کند .
    13-وقتی مهمان گور اش را گم می کند ، پشت سر اش فاتحه هم نمی خوانم .
    14-با قلم اش ، نان” رژیمی “می خورد .
    15-فرهاد از خواب “شیرین” پرید .
    16-برای ناخن اش از قم ، “سوهان” خرید.
    17-نگاه گرمی داشت ،” داغ” دیده بود .
    18-تجّسم عریان یک رویا ، حقّ مسلّم ماست .
    19-وقتی حباب سکوت بترکد ، دنیا را حرف فرا می گیرد .
    20-با “پیش درآمدی” که گرفت ، آوازش را در دستگاه خواند.
    21-وقتی زیر پوستی عاشق می شوم ، تمام بدن کهیر می ریزم .
    22-چون پولدار بود ، بانک “می زد” .
    23-به تلافی شیشه شکستن های بچگی ، در پیری “شیشه” مرا شکست .َ

  6. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-آنقدر خاکی بود که در خودش دفن اش کردند .
    2-چون “صادق” بود ، “هدایت” اش کردم .
    3-در نمایشگاه جز نقّاش ، همه “تابلو” بودند .
    4-برای “انبساط” خاطرش ، یادش را در کوره گرم کردم .
    5-جدّی نگرفتمش ، شوخی شوخی در رفت .
    6-وقتی زیر “نظر” بود ، “نظر” خورد .
    7-برای کشیدن پیراهن یوسف ام ، زلیخا وار ترازو خریدم .
    8-تا چشمش گرم شد ، کولر روشن کردم .
    9- برای بستن پیمان ، طناب خریدم .
    10-تا انتظارم به “سر” رسید ، از “مو”هایم آویزان شد .
    11-فهمیدن “رایگان”است ولی برایت “گران” تمام میشود .
    12-به اتومبیل “روباز”اش ، “روبنده” زد .
    13-با دیدن سوسک ، توالت را روی سرش گذاشت .
    14-“حمله”ای بود ، نمی توانست از خودش “دفاع” کند .
    15-هار نبود ، خودش را “میگرفت” تا به دستشویی برسد .
    16-“خط”موبایل اش ، “خوشخط” بود .
    17-با حکم تبر ، دار اش زدند .
    18-با گذشتن از خط “قرمز” ، جریمه “آبی” شدم .
    19-برای تحریم “دنیا”، یک حرکت کافیست ، قهر .
    20-عاشق جنینی هستم که پیش از توّلد ، دین والدین اش را استعلام کند .
    21-سطح فکر باجناقم ، همسطح کف دمپایی پای چپ ام است .

  7. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    درود،
    با همۀ ناشرینی که زحمت کشیده بودید تماس گرفتم، هیچکدام حاضر به سرمایه گذاری نبودند، آرزو دارم بتوانم تا زنده هستم، قالب های کاریکلماتور را به جوانان علاقه مند بیاموزم.
    امّا هیهات، صدای گام های مرگ را عاشقانه میشنوم، میدانی دوست فرزانۀ من، ما ملّتی مرده پرستیم، ببخش مرا که ناراحتت کردم.

  8. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    سپاسگزارم دوست خوبم .

  9. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- واژۀ “سیلی” به گوشش نخورده بود .
    2-پایش به “فرمان” نبود ، راننده .
    3-وقتی “شور” اش را در آوردم ، “ترش” کرد .
    4-برای خودکشی ، خود جوش گلوله “خورد” .
    5-مغز اش را شخم زدم تا برایش فکر بکارم .
    6-تا “موضوع” را شکافتم ، مجبور به دوزندگی ام کردند .
    7-چشم “دریده” اش را ، دکتر بخیه زد.
    8-تا به جاده “زدم” ، راه از مسیر خارج شد .
    9-با مغز زبانم ، القای فکر می کنم .
    10-وقت ناهار زلزله آمد ، دیوار ترک “خورد” .
    11-جهل مرکّب ، بد خط ام کرده است .
    12-برای فرود آوردن سر تسلیم ، از برج مراقبت پاچه خواری اجازه گرفتم .
    13-خبر مرگ اش که “پیچید” ، عزراییل “مستقیم” رفت .
    14-به بالا وصل بود ، بی سیم .
    15-بدون “بال” ، از خواب “پریدم” .
    16-یک “ریز” سرفه می کرد ، یک “درشت” خفه اش کرد .
    17-دلت آمد که رفتی ؟ ( کژ تابی )
    18-دهانش ، رو دست خورد . ( کژ تابی )
    19-هدف نداشت ، به فرمان شلیک می کرد . ( کژ تابی )
    20-پای میز عدالت ، در رفت . ( کژ تابی )
    21-با دیدنت ، احساس نزدیکی می کنم . ( کژ تابی )

  10. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    سپاسگزارم دوست فرهیخته ام .

  11. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-وقتی شکار یوز پلنگ ممنوع شد ، “سر” ام را به دیوار کوبیدم .
    2- برای بستن لوله اش ، شیر فلکه خرید .
    3- چراغ سبز نگاهت ، متوقّف ام کرد .
    4- آنقدر” خاکی” بود که رویش یادگاری نوشتم .
    5- برای” آرایش ” جنگی ، مسلسل ریمل مصرف می کردند .
    6-نه به جهات اصلی ، که تورا به “هرجهت” دوست دارم .
    7-دوستی با آدم های “تشنه” ، برایم زیاد “آب” می خورد .
    8- “چیزی بارش نبود” ، ادای باربرها را در می آورد .
    9- عشق اش “ابدی” بود ، به مناسبت “عفو” خورد .
    10-عینک ام ، از چشمم افتاد . ” کژیابی”
    11- “می آیی” ، ولی “رفتن” در زبان پارسی “لازم” است .
    12- تا فریاد کشید ، با دست دهان ترازویش را گرفتم .
    13- از “پستی” نمی ترسید ، از بلندی وحشت داشت .
    14- من “بریده” ام ، تو ادامه بده ، بدوز !
    15- “فرهاد” عاشق چای داغی است که برایش “شیرین” شود .
    16-برای تفریح “زنگ” زدم ، دانش آموزان “سنباده” آوردند .
    17- “رمز” موفقیّت ام را فراموش کرده ام .
    18- کودک گرسنه ، سر یخچال ، چند تو سری “خورد” .
    19- با “شادی” لب رودخانه رفت و غمگین بازگشت .
    20- پایم را لای” در” گذاشتم وقتی “در” شوخی را باز کرد .
    21- عاشق مالکان گاوهایی هستم که بجای دوشیدن آنها ، یکدیگر را می دوشند .

    • مدیر مدیر گفت:

      سلام، خیلی ممنون که کاریکلماتورهای زیبای خود را برای ما ارسال می کنید.
      خیلی از این جمله خوشم اومد :
      15- “فرهاد” عاشق چای داغی است که برایش “شیرین” شود .

  12. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    سپاسگزارم ، مهربانیتان انوشه و مانا دوست فرزانه .

  13. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-برای “باز” کردن اخم اش ، به صورت اش “اسید” پاشیدم .
    2-وقتی پایِ معامله رفت ، زمین گیر شد .
    3-بدون بار نامه ، تیکه بارش کردم .
    4-چون فرصت نداشتم ، فرصت طلب شدم .
    5-چشمم سیر نشده بود ، دوباره چراندمش .
    6-کسی آزادانه دم نمیزند در هوای کثیف
    7-به حرف های حسابش ، مالیات تعلّق می گرفت .
    8-سایه ام سدّ راه ام می شود .
    9-زخم خورده بود ، خون بالا می آورد .
    10-حساب نمی بُرد مگر دربست .
    11-از دست خود اش “می کشید” تا معتاد نشود .
    12-سر سجّاده عشق ، برای بخشیدن مهریه اش دعا می کرد .
    13-“بهار”در زور خانه “گل”ریزان کرد .
    14-در دل سنگ اش ، تونل زدم .
    15منتظر اش بودم ، تا رسید چیدم اش .
    16-در تنهایی ام ، حرف های پوشیده ، برهنه می شوند .
    17-خط روی خط افتاده بود که هفت خط شده بود .
    18-دلم جای دیگری بود ، عاشق که شدم ، احضار اش کردم .
    19-به همه جای خود اش سر کشید ، وقتی فضولی اش را تحریک کردم .
    20-قدم از قدم بر نمی داشت ، پاهایش را در جبهه گذاشته بود .
    21-اگر “ظاهر” شوی ، چاپ ات می کنم .

    • مدیر مدیر گفت:

      سلام استاد، اگر مایل باشید، می توانم کاریکلماتورهای شما را به صورت کتاب الکترونیکی، جهت دانلود در فضای مجازی منتشر کنم. فقط جلد و عنوان کتاب را باید خودتون انتخاب کنید. موفق باشید

  14. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    سپاسگزارم میشوم اگر زحمت آن را بکشید ، نام : “چاقوی تیغه مخملی” ، جلد هم زحمتش برای شما ، مهر بانیتان پاینده .

  15. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-تا گره کور خورد ، چشمش تار شد .
    2-روی متن قصّه هایم ، “خشت” می مالم .
    3-” محرّم” از زنجیر زنی آمد ، “صفر” به سینه زنی رفت .
    4-به تازگی ، قلمم” قلم” شده است .
    5-وقتی از درد به خودش” می پیچید” ، گره خورد .
    6- در گرمابه فهمیدم که “نمره” دادنی نیست ، گرفتنی است .
    7-سیزده بدر ، در خیابان “تاب” میخورم .
    8- ابرویش را برداشت و در رفت .
    9-کلنگ را که به زمین زدم ، دیگر بر نخواست .
    10-به سبب نداشتن نمک ، دستم خود جوش شکست .
    11- چون “چشمش آب نمخورد” ، اشک نداشت .
    12- نگاه گرمی داشت ، “داغ “دیده بود .
    13- تا سنگ مرا به سینه زد ، جناغ اش شکست .
    14- دلش خنک می شد ، وقتی “باد می خورد ” .
    15- تاخودش را به خواب زد ، خواب سر نگون شد .
    16- نرسیده به منقل ، کبابش کردم .
    17- ویزا گرفت ، برای رفتن به کما .
    18- “پیچاندمش” ، دستش کج شد .
    19- “ظریف” لیبرو ، خانم اشتون را با آژانس بُرد .
    20- درد می کشید ، پرستار ترازویش را گرفت .
    21- برای اینکه نتوانند یقه اش را بگیرند ، پیراهن یقه آخوندی می پوشید .

  16. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-تا “حال”ام بهم می خورد ، گذشته و آینده ام قاطی می شوند .
    2-کشاورز بی آب ، خیط کاشت .
    3- “من تو من” می شوم ، وقتی در خودم فرو میروم .
    4- با سکوت ، به آزادی پناهنده شده ام .
    5- تا سرم را پایین می اندازم ، شرم بَرَش می دارد.
    6- “بلبل” در شادی پس از “گل” ، منشوری شد .
    7- متهّم ردیف اوّل ، در” وی آی پی ” می نشیند .
    8-با چند کشیدۀ آبدار ، صورتم آب رفت .
    9- به تنهایی پناه برده ام ، برای فرار از ” تن” هایی .
    10- زخمم ، دهان باز کرده به فحش .
    11- وقتی از ته دل ” آه ” می کشم ، تمام وجودم را ” مه ” فرا می گیرد .
    12- بغض ” سرباز ” کرده ام ، در جبهه ترکید .
    13- خنجر ، نمک گیر زخم های پشت ام شده است .
    14- دستم کور می شود ، وقتی بریل اندامت را می خواند .
    15- در دادگاه بیطرف ، هیچ طرفی وجود ندارد .
    16- چون آستانۀ تحملّ اش ” بالا ” بود ، ” پلّه ” می خورد .
    17- “خط قرمز” را با خودکار “آِّبی” ، رد می کنم .
    18- عنکبوت ، تار های صوتی ام را در سکوت ترمیم کرد .
    19- خراب ام شده بود ، اوراق اش کردم .
    20- خیلی ” بار اش ” بود ، دیسک کمر گرفت .
    21- دیابت نداشت ، تمام وقت ” شکر ” می خورد .
    22- کسی دلم را نبُرد ، وقتی اعضایم را اهدا می کردم .
    23- حواست نبود ، عاشق ات شدم .
    24- در موسیقی ” مقامی ” ، مقام آورد رییس .
    25- “کچل” ام کرد تا به “اصلاح” رضایت دادم .
    26- خدا جای “حق” نشسته که دیگر “حق” جایی ندارد .
    27- ” سیر ” خندید ، پیاز به گریه اش انداخت .
    28- ساز های مخالف را روی اعصاب من کوک می کنند .
    29- ” سوری ” بود ، جنگمان .

  17. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- چون پشت کلامم ، اندیشه خوابیده بود ، سکوت کردم .
    2- در سقوط « بهمن » ، فریاد مقصّر شناخته شد .
    3- چون همۀ حرف هایت « عکس » شد ، آلبوم خریدم .
    4- با عطسه ، ری استارت می شوم .
    5- بخاطر بد آموزی ، جلوی خودم خجالت نمی کشم .
    6- دهان به دهانش نگذاشتم ، اجازۀ بوسه نداد .
    7- با اینکه حرف در دهانش « بند » نمی شد ، از « سدّ » سخن می گفت .
    8- سینوس در جریانی زاویه دار ، کسینوس شد .
    9- سگ زرد در برادری با شغال ، حضوری پر رنگ دارد .
    10- بی هوا پرید ، در خلا فرود آمد .
    11- مین آبستن انفجار را ، مین یاب سزارین کرد .
    12- برای سوزاندن چربی های اضافه اش ، هیزم جمع می کرد .
    13- موسیقی « مقامی » را پشت میز ریاست تمرین می کنم .
    14- « منابع » پژوهشی نویسنده ، همه سوراخ بودند .
    15- « زهوار » اش در رفته بود ، چسب و میخ اش کردم .
    16- سر آدم « بی کلّه » را شکستم .
    17- مدادم ، سیاه می نویسد .
    18- با لباس سپید، عاقد را معاینه کرد .
    19- « قربانی » شده بود ، بخاطر فامیل پدرش .
    20- تیغ آفتاب ، رگ خوابم را زد .

    • مدیر مدیر گفت:

      3- چون همۀ حرف هایت « عکس » شد ، آلبوم خریدم .
      بزودی کتاب الکترونیکی کاریکلماتورهای استاد صلح جو با عنوان “چاقوی تیغه مخملی” از طریق شیرین طنز منتشر می گردد.

  18. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-“پیر” ام که درآمد، تعظیم کردم.
    2-شکسته های قلبم را “جورچین” کردم.
    3-انگشت حیرت در سوراخ بینی اش کرده بود.
    4-لنگ پول بود، “چلاق” شد.
    5-آسمان “صاف” را افق، خم می کند.
    6-حراست به ذوق طنزام، اجازۀ ورود نداد.
    7-عشقم، تندیس دل سنگ ات را رونمایی کرد.
    8-آنقدر” نقش” نشست تا بز آورد.
    9-برای کشتن وقت، عقربه ها به جان هم افتادند.
    10-نظامی “ستاره دار”، از دانشگاه اخراج شد.
    11-در ازای گوش” دادن”، گوش می گرفت.
    12-آدم با بخاری می شد وقتی “جوش” می آورد.
    13-روی” ترش” کردم، مستی از سرش پرید.
    14-برایم “خواب بدی دیده بود”، از وحشت سکته کرده بود.
    15-لحظه های “شیرین” را فرهاد رقم می زند.
    16-ریشو برای “اصلاح”، به کانون تربیت رفت.
    17-نتوانستم نگاهم را به لب دوخته اش “بدوزم” .
    18-وقتی از خواب “پا” می شوم، هوس کفش می کنم.
    19-تا نگاهم “روی” اش افتاد، فی الفور از “زیر” نگاهم در رفت.
    20-کشکک زانوی غم اش را تعویض کرد.
    21-تمام جدول “مندلیف” را به درون کشیدم ، با یک نفس عمیق در تهران.

  19. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- روی دندۀ لج بود ، « خلاص» اش کردم .
    2- « تند» رفته بود ، شعور اش جا مانده بود .
    3- با آغوش «باز» چون «کبوتر» ، بغل اش کردم .
    4- روی خود اش کار می کرد ، با حکم کارگزینی روی دیگری منتقل شد .
    5- فرشتۀ محافظ ام ، به «شوکر» مسلّح شده است .
    6- چون «شوخی» بردار نبودم ، « جدّی» بر دارم کردند .
    7- « سینه ریز» را به النگو ترجیح می دهم .
    8- حرف های دو پهلویش را ، کلیه هایش می شنیدند .
    9- ترازوی عدالت برای حکم قاضی ، خجالت « می کشید » .
    10- کار «زشت» اختلاس را ، « زیبا » انجام می داد .
    11- فقر « آهن » داشت ، « روی » اش را هم کم کردم .
    12- « سر » وقت آمد ، بدون تنه .
    13- اجاق گاز ، «فر » شش ماهه داشت .
    14- آهن پیش از رفتن به خانۀ اکسیژن ، « زنگ » زد .
    15- فرشتۀ عدالت با زیر میزی ، خودش را « میزان » میکند .
    16- سنجاق « قفلی » را ، کلید پرویز شاپور باز می کند .
    17- بر « خلاف » میل ام ، « خلاف » کردم .
    18- وجدان اش « خواب» بود ، آهسته قضاوت می کرد .
    19- « سی دی » توزیع می کردند با هواپیما ، برادران « رایت » .

  20. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- با ملکة ذهن‌ام ، تاجگذاری کردم.
    2- جیب «بریده» شده‌ام را ، خیاط پانسمان کرد.
    3- تا خودش را «بست» ، راه‌ها به رویش باز شد.
    4- وقتی یادم آمد ، با هم فراموشی را ملاقات کردیم.
    5- معلّم خوب به سلام بی‌جواب، نمره نمی‌دهد.
    6- چشمم را بر روی افکار عریان‌اش بستم.
    7- وقتی در آفتاب انتظار «می‌کشم» ، سایه‌ام خمار می‌شود.
    8- مأمور برای «دست‌گیری» ، پول خورد همراه نداشت.
    9- تا مات شد ، صورتش را شطرنجی کردم.
    10- بی‌ماری‌اش عود می‌کرد وقتی مار می‌دید.
    11- اعتراض بی‌جایش را «جا» دادم.
    12- غذای سنگین که می‌خورم ، برای دیگران خواب بد می‌بینم.
    13- چشم‌هایم را خیره کرد ، نقش برجسته‌هایش.
    14- آنقدر «قلم» زد تا در قصابی استخدام شد.
    15- «نوار» غزه را زیرزمینی تکثیر می‌کرد.
    16- پشت طرح «بیداری» نگهبانان ، ساعت‌ها کار کارشناسی «خوابیده» است.
    17- روی نوار قلبم ، ردّ پایت مانده بود.
    18- در باغ نبود ، دایورت‌اش کردم.
    19- پُرش کردم تا خودش را خالی کند.
    20- در شهر سوخته ، تریاک کشیدم.
    21- کوهنورد پیر عرق‌ریزان ، گروه را به خوردن ماست مسیر دعوت کرد.

  21. مدیر مدیر گفت:

    سلام
    کتاب چاقوی تیغه مخملی که شامل بخشی از کاریکلماتورهای استاد صلح جو می باشد، منتشر شده و از لینک زیر به صورت رایگان قابل دانلود می باشد.
    http://ketabesabz.com/book/18516/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%AA%DB%8C%D8%BA%D9%87-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%DB%8C

  22. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-چون باورش “سخت” بود، نرم کننده می زد.
    2-به افکار “بی دارم” ، “دار” اهدا شد.
    3-در جبهۀ “دریا”، موجی می شوم (کژتابی)
    4-بوی “گاز” را با ترمز خنثی کردم.
    5-“پشت” کارش را “جلو” انداخت.
    6-به اتّهام دل ربایی، در بخش پیوند اعضاء، دستگیر شد.
    7-زیبایی اش “حرف” نداشت، نتوانستم بنویسم اش.
    8-برای برداشتن “گامی” بلند، دولا شد.
    9-قندان لبت، ناشر دیابت است.
    10-با نعرۀ سکوت، فریادها لنگ انداختند.
    11-روی پای خودش ایستاده بود، برشانه های من.
    12-حواسم نبود، قربانت رفتنم.
    13-زن پخته ای بود، با چشم خوردمش.
    14-چوب اعتمادش را “خورد” تا سیر به زندان برود.
    15-عاشق پیرمردی هستم که “دست به عصا”، روی اعصاب زنش راه برود.
    16-مهمان ناخوانده را عزرائیل “خواند”.
    17-نویسندۀ “افتاده”، فقط صدایش “بلند” می شود.
    18-با آچار شلاقی، لوله را سرجایش نشاندم.
    19-چون از درون شکسته بود، چسب تزریق کرد.
    20-عاشق موشی هستم که مرهم روی زخم گربۀ مرده بگذارد.
    21-هار نبود که “خودش را گرفته بود”، فشار اسمزی از آستانۀ تحمل مثانه اش بیشتر بود.

  23. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-می خواستم “قید”ات را “بزنم”، حریف نشدم .
    2-با دورویی، یکرنگ می نمود .
    3-استقلال در آزادی به “پیروزی” میرسد .
    4-زندان می ساخت تا به آزادی ارزش دهد .
    5-برای واکندن سنگ هایم، کمپرسور خریدم .
    6-نُقل مجلس ما، “شیرین” است .
    7-مشکل بود، آسان از آن گذشتم .
    8-ساعتم خوابیده بود، زابراهش نکردم .
    9-به دستم پیر شدی، نه به پایم .
    10-دست تقدیرام، “قلم” شد .
    11-محبّت اش را پس دادم، گوشه نداشت .
    12-ایستاده به دلم نشستی .
    13-چون تشنه نبودم، از خجالت دوغ شدم .
    14-در حرصی که می خوردم، مودیدم ، بالاآوردم .
    15-آدم پُری بود، نتوانستم بار بارش کنم .
    16-کفش ام، لنگه ندارد . (کژتابی)
    17-وقتی “به سرش می زد”، شامپو چشم هایش را نمی سوزاند .
    18-کور “خواند”، بیست گرفت .
    19-نقّاش با”قلم”تریاک، دود “می کشید” .
    20-با “آّبکش”، مایۀ شیر پاستوریزه را”وزن”کردم .
    21-“دیده”ام را ندیده ام .
    22-تا”در” گذشت، پنجره هم ردشد .
    23-برای عوض کردن حرف اش، “سر” داد .

  24. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-برای دفاع از حقوق بشر ، با “حیوانات” می جنگید .
    2-حسّ اش نبود ، منتظر ماندم تا آمد .
    3-با دلتنگی ، غصّه هایش را سر وقت می خورد .
    4-برای پیشگیری از پریدن الکل ، بال هایش را چیدم .
    5-برای “غیبت” ، همیشه “حاضر” بود .
    6-به “جا”یم نیآورد ، جا خورده بود .
    7-در تصادف نگاهمان ، من بیشتر خسارت “دیدم” .
    8-با “لمس” دست اش ، قلب ام “لمس” شد .
    9-به”حال”خود گذاشته ام ، “حال” ام را .
    10-دستی پنهان ، ردّ اش را می زد .
    11-برای خرید سبزی خوردن رفته بود ، با “ون” وارد سیاست اش کردند .
    12-مخ “می زد” ، دل “نمی برد” .
    13-سایۀ سنگین سکوت ، کمر فریادم را شکست .
    14-“آب که از سرم گذشت” ، مو هایم را شستم .
    15-“پیله”کرده ام به سکوت تا همسرم”پروانه” ساکت شود .
    16-من مانده ام و تو ، که نمانده ای .
    17-“برگ” برندۀ هیزم شکن ، درخت بی”برگ” است .
    18-به غیرت شانه هایم بر می خورد ، وقتی سرت را زمین می گذاری .
    19-“ورق” خوردن تقویم ، به”برگ” خوردن من می ماند .
    20-در جبهه ، اسیر خودم شدم .
    21-بی خانمان ، پیراهن چهار “خانه” پوشیده بود .
    22-از وقتی سر سکوتم را بریده اند ، فریادم بند نمی آید .

  25. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-پیش از آنکه”سر”برود ، باهمه می جوشید .
    2-تمام حرف های نزده ام را ، به شدّت “زدم” .
    3-ماکیاول لنگ انداخت، وقتی وسیله را به هدف زدم .
    4-در مکّه خدا را دور زد،حاجی شد .
    5-با”سبز”شدن چراغ راهنمایی ، به پیشواز”بهار” رفتم .
    6-خیلی بارش بود ، کمر درد گرفت .
    7-با نسخۀ دکتر ، آگهی روی دیوار شد .
    8-با یک”نیش””گاز” ،” ترمز” مسموم شد .
    9-وقتی به انتظار مرگ می نشینم ، حوصلۀ عمرم سر می رود .
    10-پخته بود ، خام اش کردم .
    11-در حال کشیدن قلیان ، چپق اش را چاق کردم .
    12-آنقدر”آن تایم” هستم که اگر نفس ام هم سروقت نیآید ، “می روم” .
    13-زخم دلم به پرستار گفت:”چه با نمکی” .
    14-حال اش ردیف نبود ، قافیه را باخت .
    15-حرف های سربسته ام را سر باز شنید .
    16-تا آسیب “دید” ، چشمش از درد”ترسید” .
    17-فکر بسته اش را با دهان باز ارایه می داد .
    18-انگشت آیینۀ قدیمی ام دیگر جوانی ام را نشان نمی دهد .
    19-برای دیدن قیافه اش ، به آیینه کفّاره می داد .
    20-مار”زنگی” درِ خانۀ “پونه” ، “دق الباب” کرد .

  26. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-از وقتی خودم را به “این روز” انداخته ام، در زمان حال زندگی می کنم .
    2-تا چشم گذاشت، ابرویش را برداشتند .
    3-وقتی چشم درچشمِ آیینه”می دوزم”، تصویرم را”پُرو میکنم .
    4-بجای ضد عرق، از آبلیمو استفاده می کنم .
    5-تا انگشت ام از جوراب سرک می کشد، شست ام خبردار می شود .
    6-به حالِ فورواردی می گریم که استعداد گل زنی اش در پاییز بشکفد .
    7-تا آمدی، دلم رفت .
    8-آهسته زندگی می کنم تا عمر طولانی داشته باشم .
    9-بی هوا آمد، خفه شد .
    10-صدایم به صدایش نرسید، دست از پا دراز تر بازگشت .
    11-با این که “دوربین” نبود، عکس می گرفت .
    12-نتوانستم از او خون بگیرم، رگ نداشت .
    13-هر شب، رکوردِ پرش از خوابِ خود را ارتقاء می بخشم .
    14-قلم به دست، دستمال یزدی”می کشید “.
    15-معمار متّعصب ، برای میز توالت هم سیفون می گذارد .
    16-سر هنگ بر سر حرف اش “استوار” شد .
    17-گلبول های سپید خونم به شوکرتجهیز شده اند .
    18-در ایست بازرسی، عقایدم را مخفی کردم .
    19-عاشق دونده ای هستم که از خودش جلو بزند .
    20-آنقدر از من “دوری” که ذهن ام “نزدیکی”را محال می داند .

  27. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    2-عاشق ششلیکی هستم که دو لیک آن را خورده باشند.
    3-برای نخ دادن، پیراهن اش را شکافت.
    4-به راه راست می رفت با کج خیالی
    5-ظرف نذری ام را با”شاخه نبات”پس داد حافظ.
    6-چشم اش شور بود و “شیرین” می زد.
    7-کشاورز بی آب، باد کاشت، نسیم برداشت کرد.
    8-ماه عسل همۀ زوج ها، “شیرین” است، خاک بر سر فرهاد.
    9-برای مرفه “بی درد”شدن، مسکّن می خورد.
    10-از وقتی گوش هایم سنگین تر شده، عمیق تر می خوابم.
    11-“شیرین” متولّد ماه عسل است، فرهاد!
    12-یک “ریز” زبان می ریخت تا یک “درشت” شنید.
    14-“سر” نبود با یک بارانداز، کلّه اش کردم.
    15-بدهی “بالا آورده بود”، بدون استفراغ.
    16-وقتی کِیف ام را کوک می کنم، دماغ ام چاق می شود.
    17-“گوشی که دستش آمد”، مکالمه را قطع کرد.
    18-چون جیب اش پر از خالی بود، پاکبان شد.
    19-وقتی دلم آشوب می شود، نیروهای خودسر با ساندیس به دلم اعزام می شوند.
    20-تا به خواب “شیرین” می روم، سراسیمه از خواب می پرد فرهاد.
    21-“لب تخت”* ام را پروتز لب قلوه ای کردم.
    22-فلزِ خراب اش را “کَلا مَلاهو” * ، مفت خرید.
    23- هر روز دندان طمع ام را “می کشم” تا بلند تر شود.
    25-از وقتی عاشق “غزل” شده ام، مثنوی هایم تغییر قالب داده اند.
    *لب تخت در گویش شیرازی به نوعی بشقاب گفته میشود .
    *در گویش شیرازی به اشخاصی که در کوچه ها وسایل کهنه را می خرند کلاملاهو گفته می شود.

  28. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-“بید” “مجنون”، “قالی” “لیلی” را خورد.
    2-آنقدر “سیم” کِش رفته بود که نقره فروشی باز کرد.
    3-برای پایین آوردن تب اش، دکتر از نردبان بالا رفت.
    4-قطع ید شدم، بدون خونریزی.
    5-آنقدر از حرفهایم “بهره” گرفت تا رباخوار شد.
    6-برای “کشیدن” سیگار، دست ام به قلم نمی رود.
    7-آنقدر در خودم می ریزیم که سرریز اش، از چشم هایم می چکد.
    8-آدم کلفتی بود، “رژیم” لاغرش کرد.
    9-در روز جهانی فضولی، همۀ فضول ها به جهنّم مشّرف می شوند.
    10-خطِ لب اش، “نازنین” بود.
    11-فریاد تیز اش، رگِ حرف ام را طوری بُرید که سکوت ام بند نمی آید.
    12-تا آروغ زدم، به حرف های فرو خورده ام، عفو خورد.
    13-ماهی را با خجالت، سرخ کردم.
    14-ابرو هایش آوار شدند تا زیرِ ابرویش را برداشتند.
    15-آدم سر به زیری شده ام تا فکرت از سَرََم بیفتد.
    16-وقتی بخت ام برگشت، تحویل اش نگرفتم.
    17-خطِ فقری که برایمان نوشتند، خودشان هم نتوانستند بخوانندش.
    18-با خطِ لب اش، روی گونه ام، خطِ قرمزی نوشت.
    19-ختمِ روزگار بود، مشکی پوشیدم.
    20-گُمپِ گُل به آب دادم، تشکر کرد. *
    21-با زَقَلتون، خودکشی ام کردند. **
    *گُمپِ گُل، در لهجۀ شیرازی، دستۀ گُل را گویند.
    ** زَ قَلتون، درلهجۀ شیرازی، نوعی نفرین است و نیز سمّی گیاهی.

  29. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-مخالفان”استقلال”، به “پیروزی” رسیدند.
    2-چون دو زنه بود، “غزل”،”باران” شده بود.
    3-منظومۀ “شمسی”، چاپ شد.
    4-آبگرمکنِ خراب ام، مرا به چالش آب یخ دعوت میکند.
    5-از”پاپ” هم کاتولیک تر شده “رپ”!.
    6-با”چهار قد”، دراز می نمود.
    7-نخ کش شده بود، از بس نخ داده بود.
    8-پیش از رفتن به”بهشت”زهرا، در جهنّم زندگی می کرد.
    9-چقدر”رفتن” به پا هایت”میآید”!.
    10-شب ها لباس خواب ام، بیدار می ماند.
    11-با جیب بری، خیّاط شده بود.
    12-رفتنت، آمدن داشت!.
    13-با اقتدار، بورسیۀ بیکاری شدم!.
    14-میخواستم آدم شوم، قسمت نشد!.
    15-چشم هایش “گیرا”بود، چشم ام را “گرفت”!.
    16-با”دوتار”گیسویش، “مقامی” می نوازم.
    17-“پشت””فرمان” بود، قیصر.
    18-دست آدم تشنه، چون حلق اش”خشک” بود.
    19-صبر”آمد”، باعجله”رفتم”. (کژتابی)
    20-دیگر به خوابت نمی آیم، هیات های سینه زنی، راه بندان کرده اند.
    21-“سِیل”اِش کِردم، خونه خراب شدم!.*
    22-قلیان می کشیدم در “بُنگاه”، که مشتری آمد برای معاملۀ باغ.**
    *-“سِیل”در لهجۀ شیرازی به چم، نگاه می باشد.
    **-“بُنگاه”در لهجۀ شیرازی، به بهترین جای باغ گویند که سایبانی
    از درختان کهن دارد و در اطرافش جوی های آبِ روان .

  30. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- در پرتاب سکّه، “شیر” آمد، در رفتم.
    2- خواب آلودگی تیر چراغ برق، موجب تصادف ام شد.
    3- با سمعک خاموش، همه را مجبور به”فریاد” کردم.
    4- “سرما”در راه بود، همه سر هایمان را کنار کشیدیم.
    5- به آغوش”ساحل” پناه می برم وقتی”دریا”زده می شوم.
    6- ساپورت می پوشید، پس از آن که آه ام، دامن اش را گرفت.
    7- هیچ ثانیه ای روی ساعت ام “بند” نمی شود.
    8- وناگهان مرگ اعلام کرد: “برگه ها بالا”.
    9- خوب” کاشتم”اش، بد “برداشت” کرد.
    10- “شیرین” من بود، اگر فرهاد بودم.
    11- فقط به ازدواج”تن” داد.
    12- در آیینه به حضور خودم، شرفیاب شدم.
    13- کلّه ام باد بر می دارد، وقتی هوایت به سرم می زند.
    14- خندان به خیالم، خوش آمدی.
    15- کامپیوترم”هنگ” کرد، چهار گردان را.
    16- زمین”خورده” بود، مجتمع مسکونی “بالا “می آورد.
    17- سالن”هفت تیر”، با مداحی حاج کریمی افتتاح شد.
    18- “پایش را خورد”، وقتی بوقلمون سرخ کرده سر سفره آمد.
    19- حق نداشت بخندد، به حق نداشته اش می خندید.
    20- کمر حافظه ام، زیر بار خاطراتم شکست.
    21- “شیرین” کاشت فرهاد، دیابت گرفت.
    22- بی جهت، نماز می خواند.
    23- پس از گذشتن از کیلومتر نود، به سدّ رسیدم.
    24- کَمین نشسته بود، برای مچ گرفتن از “کُمین”.*
    25- کُموخته های دست اش را در بانک گذاشت.**
    -*کُمین در گویش شیرازی به آدم شکموگویند.
    -**کُموخته در گویش شیرازی به چرکِ دست گویند.

  31. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-نمی دانم آسمان چه مزه ای دارد، همیشه زمین ” خورده ام “.
    2-تا قوزک پا در خودم، فرو رفتم.
    3-یک جنگل، چوب سادگی ام را خورده ام.
    4-” بی واسطه “، عاشق ام شده بود تا حقّ دلّالی ندهد.
    5- چون دل و دین اش را باخته بود، به بخش پیوند اعضای جهنّم هدایت شد.
    6-رگ فریادم را چنان زده اند که سکوتم بند نمی آید.
    7-گریه نمی کنم، گاهی سبک نشدن، ” سنگین تر ” است.
    8-از زمین خوردن، جلوگیری میکند طناب دار.
    9-خفّاش، چشم بسته ” به روز ” می شود.
    10-حواسم را پرت کردم، در آغوشش.
    11-جوجه ” تیغی “، به استخدام شهرداری درآمد.
    12-معشوقه ام چشم گذاشت، تا خودم را کم کنم.
    13-” دارا ” بود که ” سارا ” دنبال اش افتاده بود.
    14-می خواستم حوّا یش شوم، آدم نشد.
    15-آدم ” سنگینی ” می شد، وقتی در گوش هایش پنبه می گذاشت.
    16-در عصر بی شرفی، یارانۀ خود فروشی می گرفت.
    17-وقتی ” غزل ” سکوت می کند، قلبم ” چهار پاره ” می شود .
    18-در این زمانه، زندگی ” دل ” می خواهد، لطفا دلم نَبَر عزیزم .
    19-ما رعایت ” خواب ” همه را کردیم، امّا هیچکس احترام ” بیداری ” ما را بجا نیآورد.
    20-” باران ” بَعدِ قُرّه تِراق اومَد. *
    21-با جی جی با جیم، یِی رنگی رِ دور زدیم. **
    *- قُرّه تراق در گویش شیرازی، به رعد گفته می شود.
    **- جی جی باجی در گویش شیرازی، دوست بسیار صمیمی و یکرنگ را گویند و نیز، به خواهر خوانده اطلاق می گردد.

  32. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-میخواستم بروم، “دلم نیآمد” ، ماندم.
    2-چون زیر نیم کاسه اش، توطئه” خوابیده ” بود، کاسه اش ساکت بود.
    3-” بیدار” ام کرد، خر درون ام که لگد زد.
    4-خوب می بیند همه را آدم بد.
    5-آدم”خام” پیش از رفتن به”بهشت”، در”جهنّم””پخته” می شود.
    6-روی تن اش، با شلّاق کامنت گذاشتم.
    7-در قرعه کشی بانک، برندۀ شش ماه زندان شدم.
    8-محشری، هرروز”پا” می شوی برای ساپورت.
    9-لبریزت می کنم ، با خالی کردن خودم.
    10-با یک”حال” ساده، مضارع ام را پیش فروش کردم.
    11-سرم درد می کند، برای درد سر.
    12-تا”پا” داد، من”دست”دادم و دل.
    13-خودم را انکار می کنم، پس هستم.
    14-برای “پیچاندن”، “تاب” اش دادم.
    15-پایش شکست، نتوانست به فیس بوک برود.
    16-“روشن” شده بود، “خاموش” اش کردند.
    17-قدم روی چشمم گذاشت، با زبان.
    18-لذّت “می بُرد”، مچ اش را گرفتم.
    19-با”خطّ” همراهم، آمد و شد می کنم.
    20-“ماضی” ام بعید بود و “آینده” ام استمراری و “حال” ام گرفته.
    21-اَنَکُم کِرد، وقتی اَلِش کِردم. *
    22-زیرِ بارِ خاطراتت، کَمَرُم دووال کِرد. **
    *واژه های اَنَک و اَل ، هردو” مسخره “معنی میدهند در گویش شیرازی.
    **واژۀ دووال، در گویش شیرازی” خَم ” معنی میدهد.

  33. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-برای “باز” کردن اخم اش، به صورت اش”اسید” پاشیدم.
    2-دلم برایِ رفتنت”شور” می زد، برایِ آمدنت”شش و هشت”.
    3-“مات” شدم، با دیدنِ”رُخ” ات در “کیش”.
    4-فرهاد با کمک عزراییل، حلوای “شیرین” را خورد.
    5-“در” هم شوخی اش گرفته بود، ادایِ آمدنت را”در” می آورد.
    6-حدّ شلّاق را از روابط ریاضی، محاسبه می کنم.
    7-آقا زاده بود، که بچّه ننه شده بود.
    8-با باز کردن”شیر”، خودش را خیس کرد. (کژتابی)
    9-اگر به تناسخ باور داشتم، تولّد دوباره ام را از چشم مرگ می دیدم.
    10-شب ماندگاری می شود، وقتی با”رویا” می خوابم.
    11-با”کف” دست اش، موهایش را می شست.
    12-ملکۀ ذهن ام، تاجگذاری کرد.
    13-سرِ پیچ سرعت، جادّه جاخالی داد.
    14-در عصر مفرغ، آهن “زنگ” زد، جوابش را ندادم.
    15-خرمایِ گندیده، محصول نخل مرداب است.
    16-امشب خواب ام نمی آید، شب کار است.
    17-دکترایم را ، تحت لیسانس فتوشاپ گرفته ام.
    18-شاعر برای ساختِ یک “بیت”، معمار خبر کرد.
    19-“شیرین” بود، با فرهاد زهرِ هلاهل شد.
    20-دهانم را بوییدند، “سیر” خورده بودم در محفل گرسنگان.
    21-تو تُوِی نخورده، حسرت الملوک. *
    22-تَنُو تَری، تَرُ تیلیسُم کِرد. **
    23-مَدَنی می خورد و تاریخ می خواند. ***
    24-آبِ ناشی، به آب شی میرهِ. ****
    25-بَرِی نیشتَک اِنداختن، دور خیز کِردم. *****
    *–تو تُوِی و حسرت الملوک، در گویش شیرازی به چغور پغور گفته می شود.
    **–در گویش شیرازی، تنوتری= خشک و خالی، تروتیلیس=خیس و تر را گویند.
    ***–مدنی در گویش شیرازی، به لیمو شیرین گویند و نیزنام کتاب علوم اجتمایی در قدیم بوده است.
    ****–ناشی بمعنی ناوارد، و آب شی بمعنی راه آب در لهجۀ شیرازی است.
    *****–نیشتک در گویش شیرازی، شکلک را گویند.

  34. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-عشقم نبود، شاعر نشدم. (کژتابی)
    2- چون “فهمیده” بود، در عنفوان جوانی پیر شده بود.
    3- فاصله، دور ام کرده از”نزدیکی”.
    4- برای گرفتگیِ رگِ قلب ام، بالون نایاب بود، پاراگلایدرزدند.
    5- دخترِ”نشان” کرده ام را با تیر و کمان زدم.
    6- نگهبان، با چشمان”باز” می خوابد.
    7- جوان مانده، “عکسِ من”.
    8-“آب بسته بود به ناف اش”، برای روز مبادا.
    9- لگد به “مرده”، طلب ام را “زنده” کرد.
    10- زد و خورد می کرد، امروز”می زد” تا فردا”بخورد”.
    11- موهای آدم”جگر”دار، سیخ سیخی است.
    12- از دور می درخشید،”شیشه خورده” داشت.
    13- …
    14- دست تقدیر، برایم”شست” تقدیر کرده بود.
    15- خسته بود، به دلم”نشست”.
    16- آدم بی کلّه، سرِ دار نمی رود.
    17- تا مُخ ام سوت”کشید”، مخچه ام رنگ اش کرد.
    18- با دلم دست می دادم، در کودکی. (کژتابی)
    19- اشتها ندارد، تلفنی که زنگ”نمی خورد”.
    20- “شیر” گران شده بود، آن رویِ سکّه، “خطّ ” می دادند.
    21- به”بُردِ” تفنگ اش، “باختم”.

  35. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-دستبند نزده بودم، زمان از دستم” در رفت “.
    2-با شعری سپید، سیاه اش کردم.
    3-آزاد بود، در ” بند ” ام.
    4-هر روز، حرف های نگفته ام را گور به گور می کنم.
    5-در صورتِ” ماه ” تو، ندیدم” عکسی “.
    6-آه ات مرا” گرفت “، مست شده ام پاتیل.
    7-” تار ” اش را، با پود نواختم.
    8-با ” خامه ” ام، نانِ روزنامه نگاری می خورم.
    9-همه ” چشم ” خوردند، من بنا گوش.
    10-برای فخر فروشی، دکّان باز کرده بود.
    11-موش ها مایل نیستند در افکارِ گربه ها، قدم آهسته بروند.
    12-فقط با دو زانو، چهار زانو می نشینم.
    13-باور شکسته ام، جور چین نمی شود.
    14-در ماه محرّم، پلیس راه مجبورم کرد ” زنجیر ” بزنم.
    15-جای سِفت راه نرفته بود تا برایش شب، دراز شده باشد.
    16-دروازه بان، بین دو نیمه گُل خورد.
    17-دیشب که خواب ات را دیدم، سلام رساند.
    18-گربه برای یک لقمه موش، سگ دو می زند.
    19-تا به بن بست فلسفی رسیدم، دور زدم.
    20-” تصادفی ” زنده بود، با پراید.
    21-بَرِی رفتنِ تو دِلُم، خودشِ” کوچیک “کرد.
    22-حوضِ غولِ، استخر.
    23-بَچُو، کپِی سَر وَرندار گُذُشت، آمو دراز نشد.
    24-بدون دور خیز، شِلِنگ تخته” میندُخت “.
    25-کِشِ اوّل در رفت، آمو کِشِ دُیُّم مُندَنِشِ کِش داد و گوروخت.
    در گویش شیرازی، واژه های آمده در کاریکلماتور های شیرازی، به این معانی است:
    غول=عمیق بَچُو=آن کودک کَپِی سَروَر ندار=مرگ، مُردن
    شِلنگ تَختِه=قدمِ بلند کِش=دفعه، بار گوروخت=دررفت، فرارکرد
    میندُخت=می انداخت

  36. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- تا نقّاش” پرکشید”، برایش فاتحه خواندم.
    2- پرونده باز بود، شکایت گریخت.
    3- در بخش”پیوند”، جرّاح عقدشان کرد.
    4- حراست فدراسیون فوتبال، هافبک”نفوذی” را شناسایی کرد.
    5- برای آزاد شدنِ فکرم، وثیقه گذاشتم.
    6- عکس”تار”، نه دیدنیست و نه نواختنی.
    7- ظرف غذای”سردار” را، “سرباز” می شوید.
    8- آن رویش که بالا می آمد، چون سگ از خودش می ترسید.
    9- آنقدر این در و آن در زد، تا پنجره ها شاکی شدند.
    10- با سایه و رو حم، دور همی تنها هستم.
    11- سروقت، دلم نیآمد که دلت را بشکنم.
    12- بجایِ مُهر در نماز، امضا می گذارم.
    13- با دروغ”بزرگ” شده بود، با یک راست خورد و خاکشیر شد.
    14- وقتی حواسم نبود، به ورطۀ احساسش پا گذاشتم.
    15- چنان زیر خنده زد، که خنده اش از درد گریست.
    16- بیمه، برخورد نگاهمان را “تصادفی” تشخیص داد.
    17- خودروی “چپ” شده، دو بین شد.
    18- با دندانِ کرسی اش، عضو هیات علمی دانشگاه شد.
    19- چشمانِ “باز”اش، مشتاق اسید بود.
    20- آبروی رفته اش را، با خواهش بر گرداندم.
    21- با قپون، یار”کشیدم”، بَرِی فِلقوز.
    22- عاشقِ کل مولچه ای هَسَّم که خَبَرِش، پیش از خودش تیز بُزی بِرِسه.
    23- مِنا نَدُشت، “صفا ” می رفت.
    24- بَرِی اُوُردَنِ قِم، زیرِ قِم نرفتم.

    واژه های شیرازی به چم :
    قپون = قپان فِلقوز = نوعی بازی شیرازی کل مولچه = مهمان نا خوانده
    تیز بُزی = سریع منا = قوّت ، قدرت قِم = قیف = بار

  37. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-“داغ” اش را دیدم، وقتی از کوره در رفت!.
    2- شاخ گاو “خورد”، ماتادورِ گرسنه.
    3- چون دارویم”عوارض” نداشت، فقط مالیات پرداختم.
    4- بُزی که به دهانش”شیرین” آمده بود، در بوته زار فرهاد می چرید.
    5- وقتی زخم ام”جوش” خورد، باور کردم که کمبود آهن ندارم.
    6- زمانِ فرار از واقعیّت، دستگیر شدم.
    7- “ستون پنجم” را در چهل ستون ، شناسایی کردم.
    8- حرف هایِ”دوپهلو”یش را، برای متخصّص کلیه ضبط کردم.
    9- تا”حرف آخر” را زدم، همۀ حروف به طرف ام حمله ور شدند.
    10- بینِ آنها فقط من “فرق” نمی کذاشتم، چون مو هایم را از ته تراشیده بودم.
    11- نقّاش، روی کاغذ خماری “می کشید” و رویِ زرورق…..
    12- آنقدر در خودش ریخت، تا شکم اش بالا آمد.
    13- زیبایی اش مرا”گرفت”، هار بود.
    14- “توّقف ممنوع” است، حوالی آدم تنها.
    15- اتومبیل که ایستاد، خستگی ام پیاده شد.
    16- صابون از دیدن اندامِ قشنگ اش،”کف” کرد.
    17- نقّاش برای “سر” کشیدن، لیوان را پُر از آب کرد.
    18- چوپانِ دروغگو، “دریده” شده بود.
    19- “باقر” آمد، برایش نیناش ناش زدم.
    20- چون در “گذشته” زندگی می کرد، به سبب رفاه، یارانه به او تعلّق نگرفت.
    21- بَرِی ناخوشی”باهار”، دَوُی گُلی تجویز کِردم.
    22- با” قپی”، نونِ بازاری میفروخت.
    23- تا خرابُم شد، ساختمِش با لَمر آهک.
    24- “دنیا” که اومد، تاسه رفت.
    25- سَرِ تیر رفته بود، پُی پَتی بی اُرسی.

    دوُی گُلی = مرکوکرُم ، تنتور یُد قُپی = نانِ گِردِ لواش با دو چانۀ خمیر
    بازاری = لواش لُمر آهک = ملات ماسه آهک تاسه = به غش و اغما رفتنِ ناگهانیِ نوزاد
    سَرِ تیر رفته بود = مُرده بود پُی پَتی = پا برهنه اُرسی = کفش

  38. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-وقتی رگ غیرت ام “باد” می کند، احساس بی وزنی می کنم.
    2-برای “منزوی” شدن، راه زیادی پیشِ رو دارم.
    3-“پایش را خوردم”، نتوانست برود.
    4-سکوتِ موریانه، فریادِ فروپاشی است.
    5-تشنۀ “بیداری” بود، به چالشِ آب یخ دعوت اش کردم.
    6-با تفنگ “آبی” ام، به پرسپولیسی ها شلیک می کنم.
    7-” تردست “، وضو گرفت. (کژتابی)
    8-هوایِ شورِ “دریا”، ریه ام را چشم زد.
    9-شیطان در “جلد” اش رفته بود، کتاب سوزان راه انداختم.
    10-” رویا ” می بافت، من می شکافتم.
    11-برای من، مُرده بود. (کژتابی)
    12-“سبزۀ زیبا”، به سرِ سفرۀ هفت سین رسید. (کژ تابی)
    13-با اینکه دلِ پُری داشت، عاشق می پذیرفت.
    14-در مراسم ختمم، پیاز”بنفش”به حاضرین گاز اشک آور شلیک کرد.
    15-“ستاره”، پشتِ سرِ”ماه” ام صفحه گذاشت.
    16-خیلی بار اش بود، کمر درد گرفت.
    17-پیمان زناشویی، همان اتّحاد مزدوج است.
    18-برای اضافه وزن شعر هایم، جریمه پرداختم.
    19-“خارج” می زد، در ارکستر داخلی استخدام شد.
    20-عضو حزب باد بود، شعر های بی وزن می سرود.
    21-اُرسی نَدُشت، “کتونی” خریده بود.
    22-یِی کِش که دَر رفت، خورد تو سَرِ پُکالِش.
    23- تو کورِی آجِر پزی، “خشت” می مُشت.
    24-بُ لُغُزَک نیش می زد، باهار دوسی.
    25-اَلِشتی بودُ اطفار می ریخت لَچَر.
    26-بُ دَسَّک، “خواننده” رِ هَمرُی کِردم تا آخِرِ کتاب.
    27-پَن “سیر” سَرِ سُفرِی شیرازیا، یِی وَقه هَس.
    چَم واژه ها :
    اُرسی = کفش کتونی = نوعی زردآلوی مرغوب شیرازی کِش = دفعه ، بار
    پُکال = صورت خشت = دروغ ، لاف دَسَّک = کف زدن با ریتم و موسیقی
    وَقِه = واحد وزن شیرازی (400 گرم) باهار دوسی = خواهر شوهرِ کوچک و شوهر نکرده
    پَن = پنج لُغُزَک = کنایه اَلَشتی = بی ریخت لَچَر = بی معنی ، لوس

  39. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-“آینده” مالِ من بود، به یک”حال” فروختم اش.
    2- سرِ گردنۀ پاییز، درخت ها لخت می شوند.
    3- به وقت شناسی شهره بود، به سبب کلکسیون هایش.
    4- حقّ نداشت بخندد، به حقّ نداشته اش می خندید.
    5-“عرق” داشت، گرفتن اش!.
    6-“قانون” را زیر پا گذاشتم، قد ام بلند شد.
    7- برایِ”زدن” زانوی ادب، ازشهرداری پنجه بوکس گرفتم.
    8- به پیشوازِ”خودم” می روم، وقتی از”خودم” بیرون می آیم.
    9- برای”زدن” و “خوردن”، زد و خورد می کرد.
    10- جنگل برای ورود پاییز، برگ ریزان کرد.
    11- بینی ام را گرفتم، وقتی “گاز” داد و رفت.
    12- هیچگاه در راه نمانده بود، همرشه از بیراهه می رفت.
    13- تا از “خود”اش بر می گشت، به پیشوازِ “خود”اش می رفت.
    14- خودم را “باختم”، تا دل ام را”بردی”.
    15- خطّ خوشی داشت، پیش از آن که ناخوش شود.
    16- بادی که سر به کوه بگذارد، توفان بر می گردد.
    17- با آمدن پاییز، “پنجاه و دو برگ”ام خشک شدند.
    18- کمر حافظه ام، زیر بارِ خاطراتم شکست.
    19- زیرِ سوال بُرده استیوِن هاوکینگز، عقل سالم در بدنِ سالم را!.
    20- جُم نمی خورد، “سیر” بود.
    21- سَرِ سُفرِی هَف سین، جُی”سَبزِه” نِشِسِ بود چَکُر!.
    22- بَرِی چیا کِشی، قَپون غَلّ کِردَم!.
    23- تو حُوضِ فِلکِ، اُو اُفتاد. (کژتابی)
    24- با چیشِ چَپُم، قُبّی آسونَرِ سِیل می کِردَم از مَسجِد بَردی!.
    25- تو”باربندِ” موشیر، کُمبیزِ چیدِ بودَن!.
    واژگان شیرازی به چَم :
    جُم = تکان——-چَکُر = زن یا دختر سبزه روی——-چیا کِشی – اسباب کشی
    غَلِّ – اجاره——-فلکِ = میدان——-اُو اُفتاد = شنا کرد، آب روان شُد
    قُبِ = گُنبِد——-آسونِ = آستانه——-مسجد بَردی = نام دیرین محلّۀ قصر دشت
    بار بند = جایی که در آن اسب ببندند، اصطبل——- موشیر= مُشیر(نام والی شیراز دریکقرن و اندی پیش——- کُمبیزِ = خربزۀ نارس

  40. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    جهت رند کده :
    1-چون”طولِ” زندگی ام، “عرضی” نداشت، مُردم.
    2-با کمپوت “گلابی”، به ملاقات خودم می روم.
    3-سدّ راه شدم، آبرویش می خواست برود!
    4-پول”نفت” ام را، برای کپسول گاز دادم!
    5-خفه شده بود، هُل اش دادم. (کژتابی)
    6-برای برداشتنِ گامی بلند، خشتک اش “تاب” نیآورد.
    7-تیاتری بود، کولی بتزی در می آورد.
    8-توبه هایش را، سرِ من شکست.
    9-در زندان بود که خستگی ام، “در رفت”.
    10-“دنیا را طلاق داده بود”، تا “هستی” را صیغه کند.
    11-چون قیافه اش “داد” می زد، قاضی”گوشش را گرفت”. (کژتابی)
    12-روز ها کاسب ام وشب ها، زن ام”دخل” ام را در می آورد.
    13-خطّ فکری ام، آن طرف دنیا هم ایستگاه دارد.
    14-زانویم که آب آورد، به گلدان بفرما زدم.
    15-جرّاح مغز، “فرق” ام را با شانه باز کرد.
    16-مهرۀ سوخته را، “پیچاندم”.
    17-امروزه سکوت های کشدار را، زیپ دار می کنند.
    18-شاهد “خاموش”، هیچگاه شهادت “روشن” نمی دهد.
    19-خانۀ آخرت ام را بر اساس مقرّرات نظام مهندسی، ساخته ام.
    20-تو مامِلِی دبّه، دبّه دروُردَم.
    21-بَرِی داچی شوتُم، شافتَک زدم.
    22-چوقِ نَدونَم کاریامِ، دادَم ریشمیز خورد!
    23-بُ صِدُی قُرّه تِراق، از خُو جغیدُم تو بیداری!
    24-بُرِی مِری یِیکُلونِ غُنچِه دوسی گُندِه سَنیم، کولوک اِسِدَم!
    25-چیشام بُر نَمداد، عینکُمِ تو اُو نَرگِسی خُسُندَم.
    چم واژه های شیرازی :
    قرّه تراق = رعد و برق
    ریشمیز = موریانه
    جغیدم = پریدم ، جهیدم
    بُر نمداد = ضعیف بود
    نرگسی = نوعی هویج زرد رنگ
    غنچه دوسی = خواهر شوهرِ شوهر نکرده
    کولوک = ظزفی سفالی برای ترشی انداختن
    گُنده سنی = لندهور، آدم گنده

  41. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    گرسنه بود، گولِ هیکل ام را”خورد.
    وقتی خیالم”تخت” شد، روی زمین خوابیدم.
    تا مرشد زورخانه”زنگ” زد، سنباده اش کشیدم.
    آدم خود ساخته، دست ساز است.
    گره می زنم چرت ام را، تا پاره می شود.
    در گود زورخانه، شنا کردم.
    وقتی با خودم قهر هستم، به سایه ام اخم می کنم.
    میکروب با آنتی بیوتیک، عکس یادگاری گرفت.
    مارها از دوغ با طعم پونه، متنفرند.
    ماهی”شیر” را پاستوریزه، سرخ می کنم.
    شبدری های بزرگراه را، گوسفندان چریدند.
    “خط” ترمز رانندۀ کم سئاد، خوانا نیست.
    تنۀ درخت ، از سرِ راه نابینا کنار رفت.
    در اتوبوس قلبم”ایستاد”، جوانی صندلی اش را به قلبم تعرف کرد.
    وقتی روحم به ریشم می خندد، چهره ام کاریکاتوری می شود.
    شعرم را در صرّافی، نقد کردم.
    پیچِ “تند” جادّه، دهان راننده را سوزاند.
    زمین”شور”، در “ماهور” جاخوش کرده بود.
    پیرمردِ “پخته” را، مرگ”خورد”.
    “چاقو”، دَسِ لاغرورِ بُرید.
    سَراِندازِ سفیدِ “نسترن”، چیشِ “باهارِ” گرفت.
    بُرِی چیریک “زدن”، خوب مالُندَمِش.
    به یادِ “دریا”، چیشام آب اُفتاد.
    عاشق کَلمولچه ای هسّم که خَبَرِش، پیش از خودش بِرِسه.
    پَین “سیر” سرِ سُفرِی شیرازیا ، یِی وَقَن.
    چم واژه های شیرازی :
    چاقو = آن تُپُل ، تیزی(چاقو)
    سرانداز = چادر
    نسترن = گل شیرازی ، نامی زنانه
    چیش = چشم
    باهار =فصل بهار ، نامی زنانه
    چیریک = جیغ و داد همراه با مویه ، جنگجوی جنک های نا منظم
    مالندمش = کتک اش زدم
    آب افتاد = شنا کرد ، اشک آمد
    کلمولچه = مهمان نا خوانده ، مزاحم
    پَین = پنج (5)
    سیر = واحد وزن تهرانی ، وارونِ گرسنه
    یی وقه = 400 گرم

  42. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- وقتی از دندۀچپ “پا” می شوم، ساپورت می پوشم.
    2- هیچ ثانیه ای، روی ساعت ام”بند” نمی شود.
    3- برای درک”زن”، “مرد” باید شد.
    4- تا پشت اش را خالی کردند، برایش پشتی گذاشتم.
    5- خواب آلودگی تیر چراغ برق، سبب تصادف ام شد!
    6- با سمعک خاموش، همه را مجبور به”فریاد” کردم.
    7- به آغوش”ساحل” پناه می برم، وقتی”دریا” زده می شوم. (کژتابی)
    8-“موی دماغ شده بود”، با داروی نظافت، زاید بودنش را اثبات کردند.
    9- زیر زبان اش را”کشیدم”، هفتاد من اطلّاعات داشت.
    10- سازِ دل اش کوک نبود، شکستم اش! (کژتابی)
    11- امروز شعرم نمی آید، قهر کرده است.
    12- برای جلب تماشاگر، در اطراف تیاتر مامور گذاشتم.
    13- سر زده آمد، نتوانستم سر به سرش بگذارم.
    14- با اختلاس در تامین اجتمایی، پزشکان عمومی، “خصوصی”شدند.
    15- تا “صبر” آمد، رفتم.
    16- ناهار، غصّه هایش را با هم “خوردیم”.
    17- تا برای پایش ارزش قایل شدم، “پایش را خورد”.
    18- اعصاب نداشتم، از”چینِ”صورتش وارد کردم.
    19- تا غصّه می خورد، تُخَمِه می کرد!
    20- چِکِنه و چربه، آدم خود شیرین!
    21- بالُی غِیرَتِت، تعصّب خوابیده، نَتِنگی روش!
    22- فرهاد”لیموی شیرینِ”، به نامِ”مَدَنی” می خوره!
    23- بَرِی عوض کِردَنِ خودُم، سَرَک اِسِدَم!
    24- سَرِ قدم می رفت، تو یِی دَری بِستَری شد!
    25- تا تی جیرورِگرفتم، از دسُم گوروخت!
    چم واژه های شیرازی :
    تُخَمِه = ترش کردن معده
    چکنه = چسبناک، چسبنده
    نتِنگی = نپری، نجهی
    مَدَنی = لیموی شیرین
    سَرَک = تفاوت بهای دو چیز
    سر قدم می رفت = اسهال داشت
    یِی دری = مستراح، توالت
    گوروخت = فرار کرد
    تی جیر = نوک نوار لاستیکی، حصیری از نی برای پوشش بیرونی پنجره

  43. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-آنقدر”خرابت” هستم که به ارگ بم، تنه می زنم!
    2- می خواست”دنیا”یش باشم، ثبت احوال اجازۀ تعویض نداد!
    3- از ارتفاع می ترسم، امّا از”پستی” نه!
    4- دستِ دلم می لرزد، پارکینسون گرفته است؟
    5- کاش به جایِ”بهار”، تو با”مهر” می آمدی”آذر”!
    6- تا دستم سوخت، چشمم”آب” آورد.
    7- حسادت امانش را “بریده” بود، بخیه لازم شد.
    8- با “آتشی” که به جانم انداختی، اعضای بدنم جشنِ چهارشنبه سوری گرفتند.
    9- طبقِ”عادتِ ماهیانه”اش، سرِ “برج”حقوق می گرفت!
    10- پری”دریایی” با دیدنم،”هوایی”شد!
    11-برای “کاشتن” مو، سرش را شخم زد!
    12-در حدّ مرگ دوستم دارد، ملک الموت!
    13-وقتی حکم”دل” است، تو همیشه”لازمی”!
    14-“استفلال” تیم شد و”آزادی”، میدانی در انتهای “انقلاب”!
    15-برای مُردن، “هوای” تو را تزریق می کنم.
    16-یِی دوری”برنج”، اِسِدَّم!
    17-زیرِ بار نمی رفت، آیتُ للُی حمّال!
    18-یتیم غورُو، حلوُی کاسَ رِ تو دوری می خورد!
    19-تا”شیرین” حرف می زد، آب از چَک چیلِ فرهاد رُو می کِرد!
    20-تا پام برات سُرید، لگنُم “در رفت”!
    21-“پاتیل” شده بود، توش غوره حَلوُ کِردَم!
    22-تا تو کُمِش رفتم، تُرُش کِرد!
    23-سِیلِش کِردشم، خونَمِ خراب کِرد!
    چم واژه های شیرازی :
    دوری = بشقاب
    کُم = شکم
    اِسِدّم = گرفتم، خریدم
    سِیل = نگاه، آبِ عصبانی!
    یتیم غوره = گدا گُشنه، بی کس و کار
    پام برات سُرید – عاشقت شدم
    پاتیل = مستِ خراب، ظرفی مسی برای پخت حلوا

  44. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- برای” پیچیدن”نسخه اش، “فرمان” دادم! (کژتابی)
    2- آنقدر”گرم”صحبت شدیم که اسپیلیت هم”جواب” نمی داد،”سوال” می کرد!
    3- به”وزنِ” تو، شعر می سرایم!
    4- “قیامت” به “پا” کرده بود با ساپورت، جهنّمی شدم!
    5- دلش می خواست مثلِ “آدم”زندگی کند، حوّا!
    6- کشاورز با چاپلوسی، بادمجان “می چید”!
    7- پایش که “دررفت”، تنه اش ماند!
    8- دستِ ادب ام را، به “سینه” اش رد کرد!
    9- خطّ عابر”پیاده” را، “سواره” نمی توانم بخوانم!
    10- نتوانستم گوشش را”بکشم”، سنگین بود!
    11- آدم”خشکی” بود، با چشمانی همیشه”تر”!
    12- شاطر”چانه” می زد، برای تخفیف!
    13- تشنۀ صدایت بودم، گوشم آب آورد!
    14- خرِ”مراد” را، مریدان سوار می شوند!
    15- چون به”گرد”اش نرسیدم، شیره تعارف کرد!
    16- “بیکار”شده بود،”شعر” می گفت!
    17- تا خواب ام”آمد”، به اتاق خواب”رفت”!
    18- چشمان اش “آبی” شده بود، برای باخت پرسپولیس!
    19- مَهریۀ وزیر زن، به تعداد وعده های عمل نشدۀ دولت، سکّه زدنِ به مردم است!
    20- هوای فرهنگ، از هوای خوزستان هم بد تر است!
    21- با”خنج” رو صورتُم، کاه باد می داد!
    22- گاوش زُییده بود، بُز اُوِرده بود!
    23- مارو بِجُی “نیش”، طعنه می زد!
    24 -سگِ زرد، کاکُوی تورَن!
    25- بَرِی دیدنِ”رویا”، گرفتم خوابیدم!

    چم واژه های شیرازی :
    خِنج = چنگال، و نیز ابزاری برای جداکردن دانۀ گندم یا جواز کاه
    توره = شغال

  45. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-بدونِ خدا حافظی، “یادم رفت”!
    2-تا کلاه ام را قاضی کردم، حکم به آودنِ سرم داد!
    3-در خیابانِ مدرسۀ ما، همه “ردّ” می شوند!
    4-با تمامِ احساس، اندامِ”کشیده” اش را، به صورتِ نگاه ام نواخت!
    5-چون یتیم بود، از مادرش”پدر در آورد”!
    6-جایِ خالیت، مرا پوک کرده است!
    7-ریمل با”گریه””جاری” شد و من با”خنده””باجناق”!
    8-خَرَم، تاوانِ گرگ نبودنم را می دهم در زندان!
    9-حرف های کشکی، سرشار از پروتیین اند!
    10-گاوش زاییده بود، بُز آورده بود! (کژتابی)
    11-کولۀ”پشتی” ام را با کولۀ “جلویی”، عوض کردم!
    12-چربیِ خون داشت، یک وجب!
    13-زیباییِ اندام اش را، کفِ دستِ ساپورت اش گذاشته بود!
    14-برای پیشگیری از خونریزی، در اتاقِ عمل، کدخدا منشانه عمل کردم!
    15-با صافکاری اتومبیلِ”چپ” شده را، میانه رو کردم!
    16-روی هم رفته، زوجِ خوشبختی بودند!
    17-وقتی”سیر” می شوم، حرف های بودار می زنم!
    18-دنده کمکِ اتومبیلم را به خیریّه بخشیدم!
    19-آدمِ خود ساخته، بی پدر و مادر است!
    20-خروس، ذلیلِ مرغ” تخم دار” است!
    21-دنبالِ سَگا میدُوید، تا”عرقِ سگی” بیگیره!
    22-بی بی چیشِشِ، “می گردُند”!
    23-بَرِی مالُندَنِ قراردادو، مالندَمِش!
    24-زیرِ بار نَمرَفت، آیتُ للّوی حمّال!
    25-درویشو خیلی”خاکی” بود، زیرِ جِل جِلِ بارون “شُل” شد!
    26-تو کِلیوُس، کلّه مَلاق زد!
    چم واژه های شیرازی :
    بی بی : مردمکِ چشم
    جِل جِلِ بارون : باران تُند
    مالِندن : فسخ کردن – کتک زدن
    کِلیوس : ایوان هشت ضلعی
    کلّه مَلاق : پُشتک زدن
    شُل : گِل

  46. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- چون ” شیطانی” شده بود، به جهنّم هدایت شد!
    2- مهران مدیری، با “حاشیه” به تلویزیون باز گشت!
    3- با ریفِ بُرد، قافیه را باخت!
    4- دست اش شکست، وقتی در عکس”افتاد”!
    5- مین کاشت، آدم درو کرد!
    6- چون خانوادگی” تعطیل”بودند، ” دربند” رفتند! (کژتابی)
    7- ” عرق” سوز شد، وقتی بنزین تمام کرد!
    8- جمعِ” یک دستی” بودند، همه چلاق!
    9- سگ از موش، ” پیشی” گرفت!
    10- قضیّه را نمی دانستم، فیثاغورث برایم تعریف کرد!
    11- می خواست” در” بِرَوَد، دیوار اجازه نمی داد! (کژتابی)
    12- برای تشویقِ نشتیِ گاز، دوباره” کف” زدیم!
    13- حرفِ” حسابی” جواب ندارد، حتی در فیزیک!
    14- اِشکالِ” وزنی” داشت، رژیم گرفت شاعر!
    15- خدای چاخان بود، بنده اش شدم!
    16- هیچ گوسفندی، به ساز چوپان نمی رقصد، آدم باش!
    17- نادان همه را به” کیشِ” خود، ” مات” کند!
    18- منیژه، در امامزاده ” بیژن” دفن است!
    19- بجای آتش به پا کردن، فرصت می سوزاند!
    20- از اشتباه ام درس گرفتم، امّا در حذف و اضافه ” پس” دادم!
    21- به” تنهایی”، سفر کردم! (کژتابی)
    22- برای ” بافتنِ” شعر، واژه می ریسم!
    23- چین کشوری” پیشرفته”است، در اقتصاد ایران زمین!
    24- مرا به تخت “دوخت”، پرستار با سوزن زدن اش!
    25- طلب ام را از انقلاب، ” نقدی” داد!

  47. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- بابِ مذاکره را که”باز” کرد، پایم را لای در گذاشتم!
    2- مرا به هر جهت دوست داشت، شمال،جنوب، خاور،باختر!
    3- در شکّ ِ بین تُشک، وسط لحاف خوابیده بود!
    4- وقتی”شانه”هایم را بالا می اندازم، روی بُرُس فرود می آیند!
    5- چون”باران”، با صفا بود منیژه!
    6- چشم هایم، با هم “جاری” شدند! (کژتابی)
    7- با “رشتۀ” کلام، آشِ گفتمان را سِرو کردم!
    8- برای پیشگیری از حواس “پرتی”، جلوی ذهن ام نرده کشیده ام!
    9- نه به مادرم رفته ام نه به پدرم، به فنا رفته ام!
    10- کارخانه داشت، در منزل کار می کرد!
    11- همۀ نویسندگان ” نرد” بازی کردیم، وقتی نشریۀ ما را”تخته” کردند!
    12- نمایندۀ “تندرو”، تصادف کرد!
    13- “دستی” کشیده بود وسط بزرگراه، برای برهم زدنِ اذهان عمومی اتومبیل ها!
    14- با حکمِ”تک” فرزندش، بخشنامۀ ازدیاد جمعیّت را “بُرید”!
    15- هوا پس شد، “باران” که آمد! (کژتابی)
    16- لب ام، خطّ لبت را، کوفی تشخیص داد!
    17- نمونۀ”بارزِ” “کویرتایر”، “دِنا”ست نه بریجستون!
    18- آدم “کثیفی” بود، با بازیافت آشغال شد!
    19- اشتباه کردم تمام عمرم را که اشتباه نکردم!
    20- همه دوست ام دارند، وقتی “خر”می شوم!
    21- همراه اوّل اش مرده بود، خاک آنتن نمی داد!
    22- بَرِی نیشتَک اِنداختن، دورخیز نَمکنم!
    23- آبِش آهِن داره، چشمه” زنگی”!
    24- سَرِ تیر رفته بود، بی سِدّ!
    25- تا دِلُم آب اُفتاد، تشنه “زیر آبی” رفتم!
    26- تو جِل جِلِ بارون زیرِ چتر دو نفره، کُتی کُتی می رفت!

    چم واژه های شیرازی :
    نیشتک : شکلک
    آب افتاد : شنا کرد
    سرتیررفته بود : سریع مُرده بود
    سِدّ : نردبان
    کتی کتی : دولا دولا

  48. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-حقیقتِ تلخ را با “شیرین”، در میان گذاشتم!
    2-صدای پایم با انکارِ راه، در جا می زند!
    3-زیر خطّ فقر، قرصِ”برنج” خوردند خانوادگی!
    4-چاقو هم که بشوی، به دل ام نمی نشینی!
    5-برای سرگرمی، کلاه سراش گذاشتم!
    6-سخنران نسبت به سنّ بالایش خوب “می خورد”!
    7-در حدّ اقتصاد کشور، خرابت هستم!
    8-نتوانستم خودم را عوض کنم، همه به تاریخ تولید ام می نگریستند!
    9-در جویِ خیابان راهپیمایی می کرد، تا در “جریان” باشد!
    10-با اینکه سایه ام وزنی ندارد، بر سراش “سنگینی” می کند!
    11-چون عمق فاجعه دردناک بود، بی حسّی تزریق کرد!
    12-رقصِ نخِ اسکناس را، “ضربِ” سکّه همراهی می کند!
    13-معشوق ام بدونِ من، مفت نمی اَرزد!
    14-با حرکتِ زیگزاگی راه می رفت”باقر”!
    15-می خواستم “عزیزِ” دل اش باشم، “موسی” مزاحم شد!
    16-غیبتِ “کبرا”، موجب اخراج اش شد!
    17-برای “برداشتنِ” تحریم ها، نقشۀ سرقت کشیدم!
    18-مشترکِ مورد نظرام، همیشه در دسترس است، یا الله!
    19-دست ام را نتوانست بخواند، هنوز منتشر نشده بود!
    20-” بد دهان” بود، جرّاحی پلاستیک کرد!
    کاریکلماتور های شیرازی :
    21-چیشُم آب نمی خُورد، اِلّوُی تو کارخونِی شیرِ پاستوریزه!
    22-چاقو، پُشتِ مُلِ لاغرورِ داعشی بُرید!
    23-جُم نخورده بود، از گُشنگی مُرده بود!
    24-“بازاری” بود، آمو سنگک اِسّد!
    25-سَرِشِ با تبلِت گرم می کِرد، تو یِی دری!

    چم واژه های شیرازی :
    جُم : تکان
    اِسّد : گرفت
    یِی دری : مستراح
    پُشتِ مُل : گردن
    اِلّوی : مگر، الّا
    چاقو : آدم چاق، نوعی کارد
    بازاری : نانِ لواش ، کاسب

  49. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-کفش ام، لنگه ندارد! (کژتابی)
    2-با زندگی یک”تنه” در گیر بود، آدمِ بی دست و پا!
    3-همه چیز زیرِ سرِ دل ام بود، که بلند شده بود!
    4-آدم خاموش، با کتاب”روشن” شد!
    5-بورس، روی بورس نبود!
    6-وقتی”به سرش می زد”، شامپو چشم اش را نمی سوزاند!
    7-آهن “زنگ” زد و در رفت!
    8-خطّ شکن جبهه، شکسته می نوشت!
    9-تا دیگِ غیبت بار گذاشت، سفرۀ حضرت عبّاس را انداختند!
    10-فرشِ زمین شد، وقتی خودم را به نفهمی” زدم”!
    11-تا “سرِ” اصل مطلب رفت، بقیۀ مطلب جا ماند!
    12-جهان بینی اش را، در نصف جهان عمل کرد!
    13-تا “شعله” به دل ام نشست، دل سوخته شدم!
    14-نَفَس عمیق اش، چاق شد!
    15-کور خواند، بیست گرفت!
    16-پای کرسی، صغرا و کبرا می بافت!
    17-برای رفتنِ سرِ اصلِ مطلب، در بست گرفت!
    18-چشم سفید، لنز رنگی گذاشت!
    19-تا مو را از ماست کشیدم، سبک شد!
    20-اخطار دادم، کارگر نیفتاد! (کژتابی)
    کاریکلماتورهای شیرازی :
    21-پرچمی که باد بُخُرِه، هَمی زودیا می زاد!
    22-فوروارد تشنه، جیگرِش “گل” می زنه!
    23-تو خُدُم بودم که رُمبیدم، بِپُ بَبَم!
    24-کاکو نَمتونَم بِرَم تو خُدُم، یَنی فیلتِرُم کِردَن؟!
    25-از وَختی به “آیندَم” فِک می کُنَم، نَم چِرُ “حالُم” بد میشِ؟!
    چم واژه های شیرازی :
    رُمبیدم = فرو ریختم
    بِپُ = مواظب باش
    عامو = عمو
    نَم چِرُ = نمی دانم چرا
    همی زودیا = به همین زودی
    بَبَم = عزیزم، محبوبم

  50. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- شب تا صبح “تاب” آورد، بامداد همه را به شهرِبازی فروخت!
    2- عاشقِ موشِ کوری هستم که زیبایی جفت اش را چشم بسته باور دارد!
    3- با پشتوانۀ زنبور های “کارگر”، ملکه انبوه ساز شد!
    4- برای دردِ دل اش، سرِوقت غصّه می خورد!
    5- سیر بود، تازه فریب خورده بود!
    6- “حرف اوّل” را که زدم، حرف آخر دهان کجی کرد!
    7- عیدِ”پاک” را ، در گرمابه جشن گرفتم!
    8- خوش”می گذشت”، پشت پایش زدم!
    9- سرش که به سنگ خورد، افکارش بیرون پاشیدند!
    10-نویسنده”قلم” به دست می دوید و سگ به دنبالش!
    11-جوان “جوهر” داری بود، خودنویس ام را پُر کردم!
    12- وقتی در جمع “سبک” نمی شوم، سنگین ترم!
    13- با هُل دادنِ به اندیشه ام، “روشن” شدم!
    14- تا دل ام برای خودم تنگ می شود، به آیینه گَردی می روم!
    15- برای رفتنِ به سوی مرگ، کفشِ طبّی پوشیدم!
    16- با سوخت “هسته” ای، خرما پزان کردم!
    17- با”عشق”رویش” دست” گذاشتم، با”نفرت” رویم”پا” گذاشت!
    18- مبلمانِ دل ام عالیست، همه به دل ام می نشینند!
    19- گذشته اش را “زیرِ پا” گذاشته بود، تا به آینده اش سَرَک بکشد!
    20- گاو بود، تا خر اش کردم، گرگ شد!
    21- با یِی ماچِ داغ، لَبِش داغمِ بَس!
    22- ریق رَمَتِ سر کِشدِ بود، تا تی بَندورِ جُویدِ بود!
    23- کِنَترِ بَسّه چیشام، ازبِ خُدُمِ زَدَم بِ خواب!
    24-“پروانه” که اومد، بَرَش “شَم” شدم!
    25- گُلِیرو، گُلورِ گرفت و پَر پَر کرد!
    26-“غول” بود، زَلَم رَف وَختی کلّه ملاق زدم تو قُمپو!
    27- یِی کِشی اومد، تا نازِشِ “کشیدم”!
    28- تو کَتِش نَمرَف، رو کُرسیو نشُندَمِش
    چم واژه های شیرازی :
    داغمِ : خشک شدن لب ها به سبب گرما و تشنگی
    ریق رَمت سر کشیدِ بود : مُرده بود
    تی بَندورِ جُویدِ بود : مُرده بود
    کِنَترِ : تار عنکبوت
    از بِ : از بَس
    شَم : شمع _ بالانس زدن
    گُلِیر : دروازه بان فوتبال
    غول : عمیق، ژرفای زیاد
    زَلَم : زَهرِه ام
    کلّه مَلاق : پُشتک
    قُمپ : جاییکه آب چون استخرباشد و زیر آن چشمه بجوشد
    کت : جایگاه نشستن دانش آموزان قدیمی در کلاس درس(کت و نیمکت)
    کت : زیرِ بغل
    کُرسی : چهار پایه

  51. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-حجابِ کامل چادر سیاه است، با مویُ بز
    2-نتوانستم منظورت را بگیرم، در رفت!
    3-با بودنِ”غزل” هم دوستت دارم”، “چکامه”
    4-تیردر “چلّۀ” کمان، می گریست!
    5-امنیّت ام خدشه دار می شود، تا از لاک بیرون می آیم!
    6-“ادا” در می آورد، برای “ادا” کردنِ قرض اش!
    7-فوروارد کاشت، دروازه بان “خورد”!
    8-چینی بند زن، زنی است که بند می اندازد مدلِ چینی!
    9-سَرَک به گذشته، “حال” نمی دهد!
    10-در توافق هسته ای، “ظریف” تکّه انداخت!
    11-افکار “تیز”هوشان، همیشه زخمی است!
    12-پس از غذای”حاضری”، دسر”غیبت” داشتیم!
    13-زخم اش” کاری”بود، حقوق اش را بالا بردند!
    14-برای نبشِ قبر اش، حکمِ نما گرفتم!
    15-مردِ خشک سر، زن اش را”ساپورت” می کند!
    با لهجۀ شیرازی :
    16-تُ رو پُی خُدُم وُیسادم، دادُم رَف بالُ!
    17-روش باز شدِ بود، بَسَمِش!
    18-یَخ نی، گَرمِه!
    19-شلوارُمِ دُتُّ کِردَم، بَرِی شوروا شور!
    20-مَنیش جَم بود، تو مملکتِ گِریه!
    21-هَمِی مَردُمِ عِینِ هم می دید، عبدُلُی یِی چیش!
    22-بُغضُم، “گولوبند” شد!
    23-حَرفِش اِقَد تَکونُم داد که شکوفه کِردَم!
    24-نِمازِ جُمعه هم می رَم، اَی مسافر گیرُم بیو!
    25-تو بُنگاه، جُف پا رَفتَم تو مامِلشَ!
    چم واژه های شیرازی :
    شکوفه کردن : استفراغ کردن
    مامله : معامله، دستگاه تناسلی
    گولوبند : گلوبند، سینه ریز
    یخ نی :گوشت کوبیدۀ دیزی
    شورواشور : به دو لباس گفته میشود که به تناوب شسته و پوشیده شود
    مَنیش جم بود : تو باغ نبود
    بُنگاه : بهترین جای باغ است که اطراف آن درختان قدیمی باشد وجوی روان، محلّی برای معامله کردن

  52. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- واژه های کاربردی را، “سرِکار” گذاشتم!
    2- نمک پروردۀ دوستانم اند، زخم هایم!
    3- “دل” بسته بود، برای پروار!
    4- تا در دل اش رفتم، چون قند آب شدم!
    5- تقوا از سر و کول ام بالا می رود، برای ریا!
    6- با آبرویش بازی کردم، باختم!
    7- خاطراتت رژه می روند، تا خودم را ورق می زنم!
    8- حوصله ام نبود، منتظر ماندم تا آمد!
    9- فوروارد زهردار، دروازه بان را مسموم کرد!
    10- روز های عزاداری، دلی از”عزا” در می آورم!
    11- رشتۀ معماری می خواند، با صدایی خوش!
    12- بدون مرگ مغزی، دل ام را اهدا کردم!
    13- با لهجۀ شیرین سکوت، گفتمان می کنم!
    14- روی تردمیل، سگ دو می زد!
    15- با بی”مهر”ی ات، سال ام یازده ماهه شده است!
    16- “سبک” بود، آب “سنگین” اراک می خورد!
    17- برای پشت سر گذاشتن سایه ام، به سوی “نور” رفتم!
    18- فریاد اش را دار زده بود، سکوت!
    19- تا گفتم : غلامت هستم، مرا فروخت!
    20- کولر”آبی”، با رنگِ”قرمز” خریدم!

  53. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-تا قُرصِشِ بالُ اِنداخت، تو هوا گُل گرفتم!
    2-بَرِی شفاف سازی، از گُل نازک تر گفتم بِهِش!
    3-تا بُنگ زدم: سلام گُلُم، “خارِشِ” دیدم!
    4-از سَرِ گُلِ چُییم، گُلاب گرفتم!
    5-یِی گُلِ شامی رِتو گُلدونِ کووارِیو کاشتَم !
    6-با یِی گُلِ آتیش، گُلِسّونِ سَدی رِاَلُو زدم!
    7-آمو تو یِی گُلِ جُ، گُل خوردم!
    8-آهکِ گُلورِ تو سرند، حُولی حمّالی کِردَم!
    9-تا “زنگ” زد، گُلِ میخو پِژمُرد!
    10-پِلَنگِ ایرانی، کِ گُل خاری نیس!
    11-با خوردنِ گُل، رو گُلِیرو گُلی شد!
    12-تو بازی با “برق”، جیگَرِ فورواردو گُل زد!
    13-اِسمِ عشقُم، گِلِ چیش دَردووِ، نوم خدا!
    14-گُلِ عروس، “سِکّه”بود!
    15-گُل کاشت، من آبِش دادم!
    16-باهارِ، بِ گُلِ روش بخشیدم اُی شُمُو!
    17-فوروارد گُل زده بود، میوَش!
    18-تا کارِش گُل کِرد، لَنگ پِرآفساید تشخیص داد!
    19-پُشتِ گُلو، پُشتِ گُلی بود!
    20- باهار دوسیم، یِی گُلِ کاتلِیت،بِم داد!
    21- “نادر”، عِینِ گلِ هُم هُم بود!
    22-گُلِ دَسِش افتیدِ بود!
    23-لُپُی آبیبیم، گل اِنداختِ بود، تو سَبَد!
    چم واژه های شیرازی :
    گل گرفتن = بُل گرفتن
    بُنگ = بانگ – فریاد
    خار = تیغِ گل – خواهر
    یِی گل = یک دانه
    اَلُو = آتش
    آهک گل = آهک به عمل آمده – آهک شکفته
    گل خاری = خاکستری رنگ
    گل دَس = دکمه سر دست
    گُلی = سرخ رنگ
    برق = تیم قدیمی فوتبال شیراز
    گل چیش دردو = گل شقایق
    گل رو = صورت چون گل
    گُلِ هُم هُم = اشاره به چبز نایاب
    آ بی بی = مادر بزرگ

  54. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با واژۀ گُل درلهجۀ شیرازی :
    1- تو سوریِ، چَن تُ گُلِ “شامی” اِسِدَم!
    2- آتیشی بود، گُل اِنداخت تو سَبَدِ آتیش گَردونو!
    3- بو عطر میدِ، نُخُدچی گُل!
    4- گُلِ سَرِشِ، بو کِردم!
    5- گُلِ گُلِ برف میمَد، رو چَترِ” لاله”!
    6- یِی گُلِ کاتلِیتِ موسیُو خوردم، تو پاساژِسینِمّا مِترُو!
    7- آتیشو کِ گُل اِنداخت، چِرزیدَم!
    8- جیگَر گوشَم، گُل زَدِ! (کژتابی)
    9- نوشابَرِبا گُلِ یخ، سَر کِشدَم!
    10-گُلَک بُزُرگ می کِرد، تا گُل بِشِ!
    11-بِ عروس دوماد گُل، قالی دادم!
    12- گل کاشتِ بود، بَرَش زندان بُریدِ بودَن!
    13- گُل بَس اِلام کِرد داور،تو آخِرِ بازی با شافتَکِش!
    14- گُل بِ گُلِش، گُل زدِ بود میوُو!
    15- گل فوروشی زَد، تا کارِش گُل بُکُنِ!
    16- پاسِ گُل دادَم، گُلِیرو گُل گرفت!
    17- نشاسِی گُل، عطریِ!
    18- گُلِ سَرِش، بو کرده بود!
    19- تو یِی گُلِ جُ، کلِ مَلاق زدم!
    20- گل چینِ روزگار، گل فوروشی زدِ تو شادی اَلّا!
    21- گل اَی پیشِ گل باشِ، “دوگل” میشِ!
    22-بُ شَرم و حیا، صورَتِش گل اِنداختِ بود تو حَلقِ!
    23-ای گلِ هِندونُو رِ، بُلبُلو چِنگِش زد!
    چم واژه های شیرازی :
    یِی گُل = یک دانه
    گل گلِ = اینجا و آنجا
    چِرزیدَم = سوختم
    جیگر گوشِ = عزیزِ دل
    شافتک = سوت
    گل زدن = خال زدن میوه
    گل گرفتن = در هوا گرفتن توپ ( بُل گرفتن)
    کلّه ملاق = پُشتَک وارو
    شادی اَلّا = گورستانی در شیراز
    دو گل = رهبر نامی فرانسه
    چِنگ = نوکِ پرنده
    کاتلِیت = کُتلت
    گلَک = گیاهی که از میوۀ آن، ترشی معروفی در کازرونتولید می کنند

  55. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-سایۀ درختی که در آب افتاده بود، جوانه زد!
    2-قنات، آب را”زیر زمینی”، ردّ می کند!
    3-درّه را، وارونه بر سرِ کوه گذاشتم!
    4-قهرمانی که رکورد اش را شکسته بود، تنبیه انضباطی شد!
    5-در نشستِ سازمانِ ملل، همه ایستاده سخنرانی می کنند!
    6-کفشِ پاشنه بلند، لبریز از فریاد و کفش کتانی، سراپا سکوت است!
    7-خودرو قدیمی، لنگ بسته وارد کارواش شد!
    8-مبتکر خطّ فقر، گدایان سامره اند!
    9-خودرو “گاز زده”، در پمپ گاز به اغما رفت!
    10-در”گذرِ” لحظه ها، پهلوان جایی ندارد!
    11-آنقدر “شور” زد، تا “ماهور”یادش رفت!
    12-بی “هوا” درآغوشش کشیدم، خفه شد!
    13-با نخِ سیگار، ریه ام را دار زدم!
    14-جِر خوردنِ با شیبِ ملایم، شکافِ طبقاطی را به چاک تبدیل کرد!
    15-“در””گذشته” بود، “پنجره””حال” می کرد!

  56. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-زورگیر نبود، با مقاومتِ من، زورگیر شد!
    2-حلوای”شیرین” راخورد م و برای فرهاد، “تلخ”گریستم!
    3-وجدانِ قاضی “خواب” بود، پاورچین در رفتم!
    4-تا جمع”بهم”خورد، در آن حلّ شدم!
    5-با لهجۀ سکوت، حرف می زنم!
    6-زمانهای حال و آینده ام، با راهنماییِ زمان گذشته، به زمانِ “شاه”مهاجرت کردند!
    7-از وقتی حرف های سنگین می زنم، دیسک کمر گرفته ام!
    8-عشق ام”قلّابی” است، همه جا گیر می کند!
    9-در عصرِ بی شرفی، یارانۀ خودفروشی می گرفت!
    10-عاشق دونده ای هستم که از خودش سبقت بگیرد!
    11-با عرقِ سگی، هار می شد!
    12-همه دل زده می شونداز من، وقتی حرفِ دل ام را می زنم!
    13-عاشقِ کسی هستم که با داشتنِ اخلاقِ سگی، مرامِ سگی هم داشته باشد!
    14-چون ار دریچۀ”امید” به”دنیا” می نگریستم، حکم تخلیۀ منزل ام داده شد!
    15-تا به خوابِ”شیرین”می روم، سراسیمه از خواب می پَرَد فرهاد!
    16-با گربه صفتی، آن روی سگ ام را بالا آورد!
    17-تا عَلَمِ عزاداری زا بر سرِ “منزل”ام کوبیدم، از هوش رفت!
    18-دست نمی داد، فقط “حکم” می کرد قاضی!
    19-از درسِ من، “بهره” می گرفتند شاگردانِ ربا خوارم!
    20-تا “پیچاندم”اش، هرز شد!
    21-چیشش همِ جُ کار میکِرد، بی مُز ومواجب!
    22-خُشکُم کِرد، او سوزی کِ تو حرفاش بود!
    23-تا چیشِش بِ چیشُم خورد، دوتّامون چیش درد گرفتیم!
    24-دیشُو زَلَم رَف، اِمرو پَسینی اومِ!
    25-توخونَش “جار” زده بود، سَقفو رُومبیدِ بود پُیین!
    چم واژه های شیرازی :
    چیش = چشم
    مُز = مزد، اُجرت
    او = آن
    دیشُو = دیشب
    زَلَم = زَهره ام
    پَسینی = عصری، بعد از ظهری
    جار = فریادِ شیرازی ، چلچراغ
    پُیین = پایین
    رُمبید = فروریخت، آوار شد

  57. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-نادان همه را به”کیشِ” خود، “مات” کند!
    2-قاضی هرشب با لالایی، وجدان اش را می خواباند!
    3-اَبرو می انداخت، من بر می داشتم!
    4-می خواستم”خارج بزنم”، رهبر ارکسترممنوع الخروج ام کرد!
    5-مادرش در سفر بود، عمّه اش را به عزایش نشاندم!
    6-“شور” اش را در آورده بود، با”بی مزّه” بازی هایش!
    7-اسیدِ”گرسنه” به صورت ام پاشید، با”خورندگیِ” بالا!
    8-امروز به آخرِ خطّ رسیدم، امّا پیاده نشدم!
    9-موی رگ هایم را تراشیدم!
    10-جمعِ”یک دستی” بودند، همه چلاق!
    11-سگ از موش، “پیشی” گرفت!
    12-دیشب شام را”بیرون” خوردیم، در حیاط!
    13-برای مرگِ سریع، جریمۀ سرعت شد!
    14-بدون ساندیس به مراسم”قاشق زنی”، با”چنگال” یورش بردیم!
    15-پایش را هوا کرد، تا “سر به زمین گذاشت”!
    16-پلنگ ایرانی هم کم آورد، جلوی این جماعتِ گاو!
    17-با گرفتن”دیپلم”، “مات” شد دیپلمات!
    18-هفت خطّ بود، امّا خطّ “اوّل و آخرش” خوانده نمی شد!
    19-سفره اش”خالی” بود،یِکّه “خوردم”!
    20-برای جلوگیری از آمدن مهمان، آن روی سگم سرِ کوچه کشیک می دهد!
    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی:
    21-اَی دردام”دَوُ” می شد، یِی دَوُخونِی می زدم شبان روزی!
    22-با سِیلِ تَنبَلا، اِتماد بِ نَفسُم بالُ میرِ از کو!
    23-مو هاشِ اُوشُندِ بود روشوناش، وقتی رفتِ بود زیرِ دوشو!
    24-بِ نَخ سیبیلِش گیر کردِ بود، پَرِی دَماغِش!
    25-“دودی” شُدَم، از وختی چارشنبِ سوری از رو اَلُوو تِنگیدَم!
    چم واژه های شیرازی :
    دَوُ = دوا، دارو
    یِی = یک
    دَوِ خونِی = یک داروخانه
    سِیل =نگاه کردن، دیدن
    اِتماد =اعتماد
    بالُ میرِ = بالا میرود
    کو = کوه
    اُوشُندِ = آویزان کرده، افشانده
    شوناش = شانه هایش
    اَلُو = شعلۀ آتش
    تنگیدم = جهیدم، پریدم

  58. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با گویش شیرازی :
    1-بوتونِش، آرمِه دُشت!
    2-با یِی “جوشِ” بولوغ، عرق نِشِسّه بود!
    3-تو چیش بیگیرَک، یِی طُوری قایِم شُدم که خُدُمَم نتونِسَم خودُمِ پِیدُ بُکُنَم!
    4-تا”غش” کِرد، روش سیا شُد!
    5-با ای طَرِ سگ کُشیو، مَی دیگِ عرق سگی(21 نوشابِی خُلّار) پِیدُ میشِ؟!
    6-از خُشالی تیرُییدُم، اشکِ شُوق تَزشا می کِرد!
    7-رو بِ “بِبود” بودم کِ آق دُییشِ را کِرد و رَف!
    8-تو “بُنگا”، جُف پُ رَفتم تو مامِلش
    چم واژه های شیرازی :
    بوتون = بتن
    آرمه = ویار-میلگرد
    چیش بیگیرک = بازی چشم گذاشتن
    پِیدُ = پیدا
    غش = از حال رفتن- تقلّب
    سیا =سیاه
    طَرِ = طرح
    مَی = مگر
    ترشا = ترشح
    بِبود = بهبود
    آق دُیش = باسن
    بُنگا = بنگاه(محل معامله) – جایی در باغ های شیرازبرای نشستن و تفریح که درختانی کهن دراطراف آن است و جوی آب نیز روان در پیرامون آن.
    ماملش = آلت تناسلی- معامله
    جُف پُ = جفت پا

  59. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-جیب اش”دریده” شده بود، از وقتی میلیاردی به جیب می زد!
    2-“جنس” اش خرده”شیشه” داشت، “ساقی”!
    3-والیبالیست با”زدنِ” آبشار، از رود خانه”امتیاز”گرفت!
    4-تا بچّه اش را”انداخت”، “گرفتم اش”! (کژتابی)
    5-اگر همۀ درد هایم”دوا” شوند، داروخانه تاسیس می کنم!
    6-روی دیوار، اسلحه”کشیدم”!
    7-از وقتی به خوابِ “شیرین” رفته ام، خواب ام را “فیلتر” کرده فرهاد!
    8-“قلمِ” دست ام، شکست! (کژتابی)
    9-آب با سرعت آبشار، از سیفون پایین می آید!
    10-در آستانۀ درِ خروجیِ زندگی، کالبدِ ذهنی ام را به دوش می کشم!
    11-دزدان دریایی، سراب های سرقتی را در دریا پنهان می کنند!
    12-نگاهت اشکِ شوق ریزان، به لنزِ چشمانم خوش آمد می گوید!
    13-در خوابِ ابدی، “رویا” دیده نمی شود!
    14-“قانون” سازیست که همه به عنوانِ کلاه،” سر می نهند “!
    15-غوّاصانِ شهیدمان، دسته گل هایی بودند که مادرانشان به”آب” دادند!
    16-وقتی می خواهم “دراز” بکشم، واژۀ”ایستادن” را خاک می کنم!
    17-پرندۀ منزوی، روی تنهاییِ یک درخت لانه کرد!
    18-تصویرت، جای خالیت را چشم بسته پُر می کند!
    19-همیشه با خودم، مُچ می اندازم!
    20-دهانِ بسته، سکوتِ پیش از فریاد است!
    21-پرواز با تاخیرِ پرنده، اعتراضِ درخت را به همراه دارد!

  60. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتورهایی با لهجۀ شیرازی :

    1-“خشت” میمُشت، از کورِ دَر رَفتَم!
    2-کمبودِ آهِن دارِ، بَبِی فِلِز خَرابُم!
    3-بَرِی مرغِ کُل، دَمِ کل، کِل میَزَدَن!
    4-اُرسی نَدُشت، “کتونی” خریده بود!
    5-تا اِقبالُم تُنبید، پَروانِی ساخت اِسِدَم!
    6-بَرِی اُوُردَنِ “قِم”، زیرِ “قِم” نَرَفتَم!
    7-“منا” نَدُشت، “صفا” می رَفت!
    8-کِنَترِ بَسِّه بود، کلپُکو بازِش کِرد!
    9-یِی کِش دَر رَفت، خورد تو سَرپُکالِش!
    10-با قَپون، یار “کِشیدَم”، بَرِی فِلقوز!

    چم واژه ها شیرازی :
    خشت = دروغ- آجر نپخته
    بَبِی = فرزند عزیزم
    فلز خراب = کلک، ناتو
    کُل = دُم کوتاه
    کَل = دروازه
    کِل = صدای شادی ممتد زنانه
    اُرسی = کفش – اتاقی که پنجره هایش بالا می رود
    کتونی = زردآلوی مرغوب شیرازی – نوعی کفش
    منا = قدرت، قوّت
    صفا = تفریح
    تنبید = فرو ریخت، آوار شد
    اِسِدَم = گرفتم
    قِم = قیف
    قِم = بار
    کِنَتره = تار عنکبوت
    کلپُک = مارمولک
    قپون = قپان، ترازوی بزرگ
    فِلقوز = نوعی بازی شیرازی در قدیم
    کِش = دفعه، بار
    سَرپُکال = سر و صورت

  61. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی :

    1-عاشِقِ کَلمولچه ای هَسَم که خَبَرِش، جلوتر از خودِش بیُو!
    2-بَرِی صابون کاری، اَلِش کِردَم!
    3-بدونِ دورخیز، شِلِنگ تَختِ مینداخت!
    4-بَچُو، کَپِی سَر وَر نَدار گُذُشتِ بود، آمو درازنَشدِ بود!
    5-لباسِشِ شِر کِردِ بود، شَپِلاقی زدم تو روش!
    6-تا خُوِش اومِ، “بیدارِش” کِردَم!
    7-فرهاد، لیموی”شیرینِ”، بِ اِسمِ “مَدَنی”می خورِ!
    8-مَرِفَت نَدُشت، سِ نِمِ زار بَرَش خریدم!
    9-سَرِ ” تیر”رفتِ بود، خاکِش کِردیم!
    10-تو یِی دری بِستَری شُدِ بود، سَرِ قَدَم میرفت!

    چم واژه های شیرازی :
    کل مولچه = مهمان نا خوانده
    صابون کاری = دست انداختن
    اَل کردن = مسخره کردن
    شِلِنگ تخته = قدم بلند
    کَپِی سر ور ندار = مرگ، مُردن
    شِر = پاره پاره ، شِرِنده
    شَپِلاقی = صدای ضربه با کف دست
    خُو = خواب
    مَدَنی = لیمو شیرین
    سِ نِمِ زار = واحد وزن شیرازی(معادل 300 گرم)
    سرتیر رفته بود = مُرده بود
    خاکش کردیم = دفن اش کردیم
    یی دری = مستراح، توالت
    سَرِ قَدَم میرفت = اسهال داشت

  62. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی:
    تو اُینِه، جُی عطر بِ خودُم ریشخند زدم!
    کاکام گُلِ، هَمَش تو”دروازَن”! (کژتابی)
    بِینِمون بِه هَم خورد، اِستِکامُی کَمَر باریکا!
    تو روزِی سوکوت، “غیبت” کِردیم سَرِعلی!
    هَمِی سانتریفوژا، بَرِی پِر خوردن، رفتَن زورخونه
    تا اُفتادَم، تَرسُم ریخت، رَشتیو جَمُم کِرد!
    ها داچی، شاعِرَم، خِشت می مالَم تو قالِبُی شِری!
    با چَسبِ جُمبولو، یَخَشِ چسبیدَم!
    تیلِ مارِ”کُبرا”، “صُغران”!
    تا آتیش بِ دِلُم زَد، بُوُی بُوام سوخت!
    چم واژه های شیرازی :
    کاکام = برادرِ من
    گُلِ = گُل هست
    دروازَن = دروازه هست
    استکامُی = استکان های
    سوکوت = سکوت
    پِر خوردن = چرخیدن
    رَشتیو = آن سُپور، آن پاکبان
    جَمُم = جمع ام
    داچی = برادر بزرگتر
    جُمبولو = دو قلو
    تیلِ =توله، بچۀحیوان
    صُغران = صغرا هست، کوچک است
    زورخونِ =زورخانه
    شِری = شعری
    قالبُی = قالب های
    بُوُی بُوام = پدرِ پدرم، پدربزرگم
    اُینه = آیینه

  63. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ورزش کاریکلماتور
    – مدافع حقوق بشر، جلوی دروازه ی زندان، بازی می‌کند.
    – بجای گوش ایستادن، به دفاع آخر رفت.
    – با چشمان آبی، هوادار پرسپولیس بود.
    – برای اینکه شاهد پیروزی باشد، دُم‌اش را به باشگاه هدیه داد.
    – فدراسیون شطرنج، به اسب و فیل‌ام غذا نمی‌دهد.
    – توپ شوت شده‌ام وقتی به “تیر” خورد، پنچر شد.
    – با توپ پُر، ترقه می‌انداخت.
    – وقتی تورِ دروازه لرزید، داور بخاری آورد.
    – فوتبالیست با دفع ناقص، مجبور به رفتن توالت شد.
    – با ژستِ دروازه‌بانی، مطلب را “می‌گرفت”.
    – شوتِ گل‌نشده‌ی فوروارد، غنچه است.
    – ضربه‌ی دروازه‌بان، زیرِ چشم داور فرود آمد.
    – همیشه دروازه‌بان از سیستمِ هجومیِ تیمش دفاع می‌کند.
    – ضربه‌ی زیبای فوروارد، دروازه‌بان را زشت کرد.
    – با خطِ دفاع، گزارشِ ورزشی می‌نویسم.
    – تا فوروارد را تغذیه کردم، آروغ زد.
    – دفاع پوششی، مبلّغِ حجاب شد.
    – دروازه‌بان با گل واژه حرف می‌زند.
    – آرایش سرمربی در زمین، شیر پاک‌کن می‌طلبید.
    – با تیراندازی به تیم ملی وارد شد.
    – پرستار، پاسِ بریده‌ی والیبالیست را پانسمان کرد.
    – داور، بزرگ بینی‌ام را در آفساید تشخیص داد.
    – تا سرشاخ شدند، داور میانجی شد.
    – با برف شادی، “بهمن” به دسته‌ی پایین‌تر سقوط کرد.
    – کشتی‌گیر، زنش را با فن پیچ پیچک، پیچاند.
    – فوتبالیستِ شوت، اسیرِ ناداوری می‌شود.
    – برای شناساییِ آنتنِ تیم، تصویرِ بازیکنان را قطع کردم.
    – جای فوروارد خالی بود، با توپ پُرش کردم.
    – با یک شوت، توپِ باد شده، توفان شد.
    – گلِ من با فورواردِ تیمِ حریف ازدواج کرد.

  64. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    از من فاصله “گرفت” و پس نداد!
    حرف های بی جایش را، به کتفِ چپ اش حواله می داد!
    پس از نماز ریاکارانه، شکسپیر به کمرش زد!
    شخصیّتِ پاستوریزه ام، “شیری” رنگ است!
    دوپهلو هایش را با دست راست می نوشت!
    بدون موشک، با “شیشه” به فضا می روم!
    عاشق گوشی هستم که فریاد ها را”بی پرده” بشنود!
    “شیرین” بود، با فرهاد زهر هلاهل شد!
    آنقدر خاکی بود، که در خودش زراعت می کرد!
    همدرد هایم بسیار می شوند، وقتی دردی ندارم!
    تا شکستِ عشقی “خورد”، جدایی بالا آورد!
    هوایت پُر ازموسیقیِ”اکسیژن” است!
    وقتی با “رویا” می خوابم، خواب”شیرین” می بینم!
    الاغ، “کرۀ” خاکی را تکاند!
    تا زخم “برداشت”، دکتر مُچ اش را گرفت!
    توی نخ ام رفته بود، دوسرش را گره زدم!
    آدم پُری بود، نتوانستم بادش کنم!
    تا به یادت”می افتم”، دست و پای خیالم می شکند!
    آیینۀ قدیمی، از پیری ام کارت ملّی طلب می کند!
    مو دیدم در حرصی که”می خوردم”، بالا آوردم!

  65. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀشیرازی
    تو اُینِه، جُی عطر بِ خودُم ریشخند زدم!
    کاکام گُلِ، هَمَش تو”دروازَن”! (کژتابی)
    بِینِمون بِه هَم خورد، اِستِکامُی کَمَر باریکا!
    تو روزِی سوکوت، “غیبت” کِردیم سَرِعلی!
    هَمِی سانتریفوژا، بَرِی پِر خوردن، رفتَن زورخونه
    تا اُفتادَم، تَرسُم ریخت، رَشتیو جَمُم کِرد!
    ها داچی، شاعِرَم، خِشت می مالَم تو قالِبُی شِری!
    با چَسبِ جُمبولو، یَخَشِ چسبیدَم!
    تیلِ مارِ”کُبرا”، “صُغران”!
    تا آتیش بِ دِلُم زَد، بُوُی بُوام سوخت!
    چم واژه های شیرازی :
    کاکام = برادرِ من
    گُلِ = گُل هست
    دروازَن = دروازه هست
    استکامُی = استکان های
    سوکوت = سکوت
    پِر خوردن = چرخیدن
    رَشتیو = آن سُپور، آن پاکبان
    جَمُم = جمع ام
    داچی = برادر بزرگتر
    جُمبولو = دو قلو
    تیلِ =توله، بچۀحیوان
    صُغران = صغرا هست، کوچک است
    زورخونِ =زورخانه
    شِری = شعری
    قالبُی = قالب های
    بُوُی بُوام = پدرِ پدرم، پدربزرگم
    اُینه = آیینه

  66. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-اهل بخیه بود، رفو می کرد!
    2- ارشاد دستگیرش کرده بود، دست به«زن» داشت!
    3- تا پشت لب اش «سبز» شد، لبِ بالایی «سفید» و پایینی «قرمز» شدند!
    4- «دنیا» را آب بُرد، وقتی در خواب غفلت گریه کردم!
    5- «اندازۀ» من نبود، کوچک اش کردم! (کژتابی)
    6- امروز«خودم» نیستم، لطفآ پیام بگذارید!
    7- «بستنی» نبود دهان اش، با پالودۀ شیرازی!
    8- بجای زبان، مغز اش چرب بود، گوسفند!
    9- ایّام شیرینی بود دوران تحصیل، که با درس خواندن خراب اش کردم!
    10- کِرم داشت، «پروانه» تولید می کرد! (کژتابی)
    11- تپه ها گل کاری کرد کوتوله، بدون اطّلاع یونسکو برای ثبت جهانی!
    12- دنج بود، «گوشۀ» چشمی که نشان دادی!
    13- نقّاش«چاق»، مدام خودش را«می کشید»!
    14- کارگر«عرق» می ریخت، سرکارگر«مَزه»!
    15- صله دادند، تا شعر نگویم!
    16- «محبوبه»، مست ام کرد! (کژتابی)
    17- «تیغ» می زد، با ریش! (کژتابی)
    18- فرهاد گفت: زبان«شیرین» پارسی است!
    19- طبقِ قانون، اساسی تیپا خورده بود!
    20- برای بُردنِ آبرویم، کامیون آوردند!

  67. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی :
    بَرِی صابون کاری، اَلِش کِردَم!
    لباسِشِ شِر کِردِه بود، شَپِلاقی زَدَم تو روش، عِینِ کَف گُرگی!
    در حالِ خوردَنِ “مَدَنی”، اجتماعی مینوِشت!
    تُو دِلُم “اُو اُفتاد”، زیر اُوی رَف!
    تُو سَد شُمُرد تو چیش بیگیرَک ، تُو بِرَم گُم بِشَم!
    بَرِی نیشتَک اِنداختَن، دورخبز کِردَم!
    تَ تاغاری بود، از تَ تاغار دَرِش اُوُردَم!
    سگِ زرد، کاکوُی تورَن!
    اُوِش آهِن دارِ، چشمِ “زَنگی”!
    گُلارِ گوش می کِردَم پَسینی تو تارمِ، بُ زیر پیرَنی رِکابی و تارِ!
    بُ بازیافت، تَلَک دونیورِ، گُمپِ گُلِش کِرد!
    شی نَبود، تَلکِ تَسمِ می کِرد!
    تُو حالُ نَتونِسَّم تَر حَلوارِ، خُشک کُنَم!
    تُرغِ “باز” بود، بَسَّمِش!
    جِلُو همروسِش،جِغیدِ بود رو هولی هَمالیو!
    چَم واژه های شیراز:
    صابون کاری = دست انداختن
    اَل = مسخره
    شِر = پاره پاره
    شَپِلاقی =صدای ضربه با کفِ دست
    روش = صورت اش
    مَدَنی =لیمو شیرین، اجتماعی
    اُو اُفتاد =شنا کرد ، آب افتادن دهان
    زیر اُوی =زیر آبی
    سَد = شکلِ نوشتن واژۀ پارسی صد(100)
    چیش بیگیرَک =بازیِ چشم گذاشتن
    نیشتَک = شِکلَک
    تَ تاغاری =بچۀ آخری
    تاغار = ظرف سفالیِ بزرگ، تُغار
    توره = شُغال
    اُو = آب
    چشمِ زَنگی = چشمه ای در شیراز قدیم
    گُلارِ =گُل ها را(منظور برنامۀ گلهای رادیو است)
    پَسینی = عصر، بعد از ظهر
    تارمه =سایبانِ روی ایوانِ جلوی عمارت
    تاره =کاسۀ سرامیکی برای نوشیدنِ آبِ همراهِ با یخ!
    تَلَک دونی = محلّ اَنباشتِ زُباله
    گُمپِ گُل =دستۀ گل
    شی = وارد، کار آزموده، مسّلط (در برابر ناشی)
    تلکه تسمه =سرِ هم بندی
    تَر حلوا = حلوا لَرزونَک ، حلوایی ویژۀ شهر راز که در ماه رمضان در شهر، مصرف زیادی دارد
    تُرغه =پرنده ای است از خانوادۀ چکاوکیان که در شیراز علامندان زیادی دارد
    همروس = نسبت زن های دو برادر، جاری
    جِغیده = پریده،جَهیدن
    هولی همالی = الله کُلَنگ

  68. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتورهایی با لهجۀ شیرازی :
    1-چیشُم سو نَدُشت، عینکُمِ تو اُو نَرگِسی خُسُندَم!
    2-یِی “کِش”کِ رَفت، عِینِ جیر بر گشت!
    3-تو چیش بیگیرَک، بونه می گِرِفت!
    4-باد می خُورد کِرِ نَنِی میزمُرتِضُ، تیفون زُیید!
    5-ماتَکُم “زد”، مَنَن زَدَم تو کَچَش!
    6-تو مکّه حاجی بادُم خریدم تُ بُ حاجی قُوتَک، سوغاتی بِبَرَم مَشّد!
    7-دوروغو تو کورِی آجِر پزی، “خِشت” می مُشت!
    8-سَرِ یِی شَمی جَرِشون شده بود آشِخ تُفی بُ یاشاچراغ، دَمِ رِضُی!
    9-بَرِی رَسدَنِ بِ تو، کاکو دِلُم هزار را رَفت!
    10-پیش از زیرِ “بار” رفتن، “بارِ”ش رفت!
    11-یِی دُوری”بِرِنجی” اِسِدَم بُ قیمه!
    12-هنو نَیمَدِ بود، خَبَرِش اومِ!
    13-سَر بِ قَدَم می اَرزِ، چَن؟!
    14-تا تو کُمِش رفتم، تُرُش کِرد!
    15-“چاقو”، جیبُمِ “بُرید”!
    16-تُ از چیشُم اُفتاد، “جِناق” شُکُند!
    17-را نَدُشت، قراردادورِ نَبَسّم، همی طُو بازِش گُذُشتم!
    18-جُی خالیتِ”سبز” کِردَم، ازبِ اُوِش دادم!
    19-عامو اِقَد گرمِ حرف شدیم کِ اِسپیلیتووَم جواب نَمداد، سُوال می کِرد!
    چَم واژه های شیرازی :
    کِش= دفعه، بار
    جیر= نوار باریک لاستیکی
    عین= مانند، چون
    نَرگِسی= نوعی هویج ویژۀ شیرازی به رنگ زرد
    خُسُندم= خیساندم
    چیش بیگیرک= بازی چشم گذاشتن
    باد می خورد= دردِ زایمان می کشید
    نَنِی میز مُرتضُ= مادر میرزا مرتضی(مامای معروف شیرازی علیه الرحمه)
    کِر= کنار
    ماتکُم زد= بُهت زده شدم
    کَچِه= چانه، فک
    حاجی بادُم= نوعی شیرینی شیرازی
    حاجی قُوتَک= قایوت، مخلوط پودرنخودچی و شکر و…
    جَر= دعوا، مشاجره، کتک کاری
    خشت= دروغ
    یاشاچراغ= شمع فروش قدیمیِ درِ بارگاه شاهچراغ
    آشیخ تُفی= ملایی در شیراز قدیم
    بارش رفت= بچه اش را مرده به دنیا آورد
    دوری= بشقاب
    اِسِدَم= گرفتم
    نَیمَدِ= نیامده
    اومِ= آمد
    کُمِش= شکم اش
    تُرُش= تُرش
    چاقو= آدم فربه، تیزی
    بُرید= دزدید، پاره کرد
    شُکُند= شکست
    همی طُو= همین طور
    از بِ= از بَس
    عامو= عمو

  69. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی :
    1-من چُیی نخوردِ بودم، دیوالِ خونِی قدیمیمون، “کُم” کرده بود!
    2-با کوتِراش، مِدادِ اَبروشِ تراشیدَم!
    3-تو پی تی هیچ عطّاری گیر نَمیُ، پِل وِردِ هام!
    4-تا از خُو”پُ” می شَم، آرمِی “اُرسی” می کنم!
    5-هَمسادِی اوصولگرامون، رو دَلّی سَلمونیو کِ نِشِس، اِصلا طلب شد!
    6-اَلقاعِدَرِ، بِ قاعِدِ اَلِش کِردم!
    7-“چاقو”، پُشتِ مُلِ لاغرورِ داعشی بُرید!
    8-ماتَکُم “زد”، مَنَم زدم زیرِ کَچَش!
    9-کِرِ گوشُم قُمبِ می داد، زیر سیبیلی!
    10-باخیالِ”تخت”، رو کَت خوابو می خوابید!
    11-شَسُّم خبردار شد کِ کِلِنجُم نَمشِ
    12-تا بِهِم حرف می زد، پُشتُمِ را می کِردم تُ غِیبَتُم بِشِ!
    13-تا نیشتَک اِنداخت، وَرِش دُشتَم!
    14-زیرِ بار نَمرَف، آیتُ للُی حَمّال!
    15-تا برات پام سُرید، لَگَنُم در رَف!
    چم واژه های شیرازی :
    چُیی = چای
    کُم کرده = باد کرده
    کوتراش = رنده
    پی تی =جعبه های کوچک کشویی
    پل وردِ ها = حرف های بی سر وته
    پُ =پا
    آرمه =ویار، هوس زن آبستن
    اُرسی =کفش
    دلّی = پیت فلزی
    همساده =همسایه
    اَل =مسخره
    پشت مُل =پسِ گردن
    چاقو =چاقو تُپُل، کارد
    کَچُش =چانه اش
    ماتکم زد = تعجّب کردم
    کت خواب =تخت خواب
    قمبه =غر زدن، لُنده دادن
    کِر =کنار
    کِلِنج =انگشت کوچک
    نیشتک =شکلک
    پام سرید =عاشق شدم

  70. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-“گل” های پنالتی، همه “بودار”ند!
    2-به”زمین” خورد، حواس”ماه” ام که پرت شد!
    3-وقتی به یادت”می افتم”، تمام بدن زخمی می شوم!
    4-صدایش را “بریده” بودند، پانسمان اش کردم!
    5-پول چای را”رومیزی” دادم، رویِ میز اش “انداخت”!
    6-خودخواه، به خواستگاریِ خودش رفت!
    7-با یک نقطه، عیب ام را”غیب” کردم!
    8-چه”اُفتاده” است، کرمِ”خاکی”!
    9-نمی توانست”بکشد”، دست هایش را”قپانی” بسته بودم!
    10-تن ام را می لرزاند، “بندری”!
    11-با پوشیدن”پوتین”، اسلام آوردیم!
    12-فکرم مشغول بود، برایش پیام گذاشتم!
    13-با صیغه، سسِ “مهرام” را کنار مایونزِ”پگاه” گذاشتم!
    14-“بیات” شده ب.د، “تازه” به دوران رسیده!
    15-از انسانیّت بویی نبُرده بود، هود آشپزخانه!

  71. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیراز:
    1-یِی”کِش” رفت، عِینِ جیر بر گشت!
    2-چیشُم سو نَدُشت، عینکُمِ تو اُو نَرگِسی خُسُندَم!
    3-تو چیش بیگیرَک، بونِ می گرفت!
    4-باد می خورد کِرِ نَنِی میزمُرتِضُو، تیفون زُیید!
    5-ماتَکُم”زد”، مَنَم زدم تو کَچَش!
    6-تو مکّه حاجی بادُم اِسِدَم تُ بُ حاجی قُوتَک، سوغاتی بِبَرَم مَشَد!
    7-دوروغو، تو کورِی آجِر پزی، “خشت” می مُشت!
    8-سَرِ یِی شَمی، جَرِشون شده بود آشِیخ تُفی بُ یاشاچراغ، دَمِ رِضُوی!
    9-بَرِی رسیدنِ بِ تو، کاکو دِلُم هزار را رفت!
    10-پیش از زیرِ “بار”رفتن، “بارِ”ش رفت!
    11-یِی دُوری “برنجی” اِسِدَم، بُ قیمِ!
    12-هَنو نَیمَدِ بود، خَبَرِش اومِ!
    13-سر بِ قَدَم می اَرزِ، چَن؟!
    14-تُ تو کُمِش رفتم، تُرُش کِرد!
    15-“چاقو”، جیبُمِ “بُرید”!
    16-تُ از چیشُم اُفتاد، “جناق” شُکُند!
    17-را نَدُش، قراردادورِ نَبَسَم، همی طُو بازِش گُذُشتم!
    18-جُی خالیتِ “سبز” کِردم، از بِ اُوِش دادم!
    19-عامو اِقَد گرمِ حرف شدیم کِ اِسپیلیتووَم جواب نَمداد، سوال می کِرد!
    چم واژه های شیرازی :
    کِش = دفعه، بار
    جیر =نوار لاستیکی باریک
    نرگسی =هویج زرد رنگ شیرازی
    خیساندن =خیساندن
    چیش بیگیرک = بازی چشم گذاشتن
    باد می خورد = درد زایمان می کشید
    نَنِی =مادرِ
    نَنِی میز مرتضو = معروفترین مامای شیرازی
    ماتکم زد = تعجّب کردم
    کَچه = چانه، فَک
    حاجی بادُم =نوعی شیرینی با مغز بادام
    حاجی قُوتک =قایوت، مخلوط آرد نخودچی و شکر و…
    خشت = دروغ،آجر نپخته
    آشیخ تُفی =ملای مشهور شیرازی
    یا شاچراغ = شمع فروش چلاق شاه چراغ
    دَمِ رِضُوی = محل معروفی در شیراز
    جر = دعوا، نزاع
    بارش رفت =بچّۀ مرده به دنیا آورد
    دُوری = بشقاب
    برنجی = پُلُوی، از جنس آلیاژ برنج
    اِسِدَم =گرفتم
    کُمِش = شکم اش
    تُرُش = ترش
    چاقو =چاق و تُپُل، تیزی و کاردی که دسته اش خم می شود
    بُرید = دزدید ، بُرِش زد

  72. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1- ترش و شیرین حرف می زد، «ملس» شده بود!
    2- برای «پخته شدن»، کم سن و سال به کوره رفته بود!
    3- با موتور جستجوگر، در کوچه ها ویراژ می دهم!
    4- حرف هایش را «می خورد»، تا روزنامه بیرون دهد!
    5- با چاقوی ضامن دار، وام گرفتم!
    6- نابینا، رؤیایش را لمس می کند!
    7- پرواز، چون سگ پاسوخته، در پیِ پرندة از قفس گریخته افتاده بود!
    8- «کرجی» بود و روی آب سرگردان!
    9- دوربین ها مچ صدا «بردار» را گرفتند!
    10- تا گفتم: «لازم نکرده»، بُرید!
    11- چون ذره بین بود، بزرگ شده بود!
    12- دست به زن پیدا می کرد، وقتی روی مخ اش قدم آهسته می رفتم!
    13- عارف «مختار» بود که با حسین نرفت و «بایزید» ماند!
    14- گیلاس اش «بی مزه» بود!
    15- گزینة روی میزش را، «زیرمیزی» انتخاب کرده بود!
    16- از قرون وسطی، به سدة بیست و یکم، میان بُر زدم!
    17- برای شکستن سکوت، سنگِ بزرگ برداشتم!
    18- قبضِ روحم را اینترنتی پرداخت کردم، یکروز زندگیِ سگی، جایزه گرفتم!
    19- چون دندان ام سه کاناله بود، دندانپزشک روی آن پارازیت انداخت!
    20- همة آشغال ها را می دید، رفتگرِ فلیم دوست!
    21- مشروب بود و صدای ایرج، امّا من چون فردین، «لب نزدم»!
    22- مخ اش «هنگ» کرده بود و مخچه اش سرهنگ!
    23- برای «حنا»، رنگ خریدم!
    24- بوی میگو را، ماهی به گردن گرفت!
    25- گاو هم که باشی، گوساله هایی پیدا می شوند که تو را بپرستند!
    26- سرمایة ای که باد آورده بود را، با محاسبة اسلامی ربایش، به «باد دادم»!

  73. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-در هواخوری، زمین “خورد”!
    2-تابلوی هشداردهندۀ(انتقاد ممنوع)، با “خطّ قرمز” نوشته می شود!
    3-با طلاق، به همسرم سکّۀ “آزادی”زدم!
    4-“درگذشته”، با”آینده”اش، دیگر”حال” نمی کند!
    5-چون”شیطانی” شده بود، به گرمابۀ جهنّم هدایت شد!
    6-دهان ام را باز کرد، دندانپزشک!
    7-با قالی اش، بوی پا می داد! (کژتابی)
    8-“تیغ زن”، در مزرعۀ تریاک استخدام شد!
    9-برای اجاقِ کوراش، عصای سپید خرید!
    10-چون دلش دریایی بود، “موجی” شده بود!
    11-برای رفتنِ در خودم، “زنگ”می زنم!
    12-صدایت چریدن دارد، وقتی می گویی”بعله”!
    13-کنار سایۀ چشمانت، حمّامِ”آفتاب” می گیرم!
    14-چون خانوادگی “تعطیل” بودند، “دربند” رفتند!
    15-“تندرو” بود، شعورش جا ماند!
    16-از دست اش ناراحت بودم، که”به سرم زده بود”! (کژتابی)
    17-“داغ”اش، “داغ” بود!

  74. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتورهایی با لهجۀ شیرازی:
    1-اَلُم خریدِ بود، تُ اَلُم کُنِ!
    2-چیریک میزد، وختی میمالُندَمِش!
    3-زیرِ بار خاطراتت، کَمَرُم دووال کِرد!
    4-“دنیا” کِ اومَد، تاسِه رَفت!
    5-چوقِ نَدونَم کاریمِ، دادم ریشمیز خورد!
    6-تُ زی چیش شد، “گرفتَمِش”!
    7-بُ آدَمُی “شوت”، شافتک می زَنَم!
    8-بُ سِیلِ شِیخِ “اَجَل”، پِل پِل کِردَم!
    9-یادُم نمیآت، میتونی بیاریش؟!
    10-بُ یادِ”دریا”، چیشام اُو می یُفتِ!
    11-“باران”، پَسِ قرّه تِراق اومِ!
    12-هاکَک می کِرد، پیشاز ای کِ خُوِش بی یُ!
    13-بَرِی مَرِفِ کِردنِ واژُی تازی، اونارِ اَل می کنم!
    14-عزراییل بُ پِلِنگَک، بِ اِستِقبالِ روحُم اومِ!
    15-بُ”ریژیم”، خودِشِ لَملوش کِردِ بود!
    16-بَرِی “ها” کِردَن، “ها” گفتم!
    17-از بَختِ تُمبیدَم، بُ دَسمال یَزّی هم واتِرقیدَم!
    18-کُمُخ تِی کفِ دسِشِ، تو بانگ گُذُشت!
    19-نِیوارِ قَلبُمِ،سی دی کِردَم!
    20-پرستاروگُف:عامو باخواب تُ سوزَنِتِ بِزَنم، خُویدَم آمو خوابُم نَبُرد!
    21-روحُ جِسمُم تو زِندانن، از وختی زیرِ سیگارِ بَهمنورِ آتیش کِردَم!
    چم واژه های شیرازی :
    اَلُم =ارزن
    اَلُم =مسخرۀ من
    چیریک =گریۀ شدید
    مالُندن =کتک زدن
    دووال =خم
    تاسه =حالت به غش و اغما افتادن ناگهانی نوزاد
    چوق =چوب
    ریشمیز =موریانه
    زی چیش =ازچشم افتادن
    شافتک =سوت
    شوت =نفهم و بی دانش
    سِیل = تماشا، نگاه کردن
    اجل =لقب سعدی(بزرگوارتر)
    اجل =زمان مرگ
    پِل پِل =جان دادن
    اُو می اُفته =شنا می کند
    اُو می اُفته =اشک می آید
    قرّه تِراق =صدای رعد
    هاکک =خمیازه
    خُو =خواب
    مَرِفِ =معرِفه
    اونارِ =آن ها را
    اَل =مسخره
    پِلِنگک =بشکن
    ریژیم = رژیم
    لَملوش =لاغر و ظعیف
    ها =بخار دهان را بیرون دادن
    ها = تصدیق شیرازی، بله، آری
    تُمبیدن =فرو ریختن
    واترقیدن =ترقّی معکوس کردن
    کُمُخته =چرک
    نِیوار =نوار
    عامو =عمو
    سوزن =آمپول
    آمو =امّا
    وختی =وقتی، زمانی

  75. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-حلوای”شیرین” تعارف می کرد، فرهاد!
    2-معلّمِ با”سابقه”، زندانی شد!
    3-در سکوتِ خبری، نشریه بیرون می داد!
    4-هر شبِ جمعه، روحِ زخمی ام را پانسمان می کنم!
    5-فریاد درد “می کشید”، روی دیوار بیمارستان!
    6-با”توپ” افطار، رمضان “گل” می شود!
    7-شب ها از آن ورِ”دنیا”، به این ورِ”دنیا” نقل مکان می کنم!
    8-نتوانستم منظورت را”بگیرم”، در رفت!
    9-تا کارت”کشیدم”، نوه ام رنگ اش کرد!
    10-چین کشوری پیشرفته است، در اقتصاد ایران زمین!
    11-می خواست در عکس”بیفتد”، محکم گرفتم اش!
    12-وقتی قید احساسم را”می زنم”، چون باران بهاری می گرید!
    13-در زندگی اش”در” مانده بود، آن را هم فروخت!
    14-جدول بتنی را با اسید، “حل” کردم!
    15-آنقدر”چنگ” زد، تا از “حال” رفت! (کژتابی)
    16-مین”کاشت”، آدم درو کرد!
    17-با”شیرِ” نبسته، دسته گل به آب دادم!
    18- در لوزان چای، قهوه سرو شد!
    19-رانندۀ”درویش”، از شانۀ”خاکی” جاده می رانَد!

  76. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هاایی با لهجۀ شیرازی:
    1-اَز اُوُ گِل کِ دَرمَدَم، تِنگیدَم زیرِ دوشو!
    2-تُ بودون باش کِ نَمدونَم جِنسِ خوبو، چی چی هَس!
    3-“بازاری” بود، نونِ سنگک میسّد!
    4-بَرِی کِ خُد سَر بودم، همیشِی خدا گال می شُدم!
    5-سَراِندازِ سفیدِ”نسترن”، چیشِ “باهارِ” گرفت!
    6-تو آفتُوِ “جِنگ” بود کِ رفیقِ “جِنگ” اُم شد!
    7-دَس پَنُی چراغ گرفتِ بود، تُ قُپاشِ بُ کِشدِ، سُرخ نِگردارِ!
    8-بُ تُرتُری، دَمِ رُومی رَف، تی پَس میمِ!
    9-بُ سراِنداز، لَچَک سَرِش نَمکِرد!
    10-وختی سیر بود، دیگِ جُم “نَمخورد”!
    11-جِلُوِ هَمِ وُی میساد، تُ جَر رُو بِدِ!
    12-سَرِ سُفرِی شووَرِ سوگند، قَسَم خُردَم!
    13-یِی”کِش”، اِقَد”کِش”اِش دادَم تُ “کِش” بِرِ!
    14-پُشتُم”راه”بود، اَزو وَرو”راه” اُفتادَم!
    15-عِینِ غاغَذَکُی یِی دَسَّکی، یِی وَر میکشید!
    16-بُ اومَدَنِ گرُبِی شاچراغ، چراغ موشکیو خاموش شد!
    17-“تَخت”خابیدِ بود، رو “تخت”!
    18-هَنو نَیمَدِ بود، خَبَرِش رَف!
    19-“پاتیل” شُدِ بود، توش غورِ حَلوُ کِردَم!
    20-پاچِ پُلُو می خُرد، اَز بِ هار شُدِ بود!
    21-زورُم نَچِلید، لُنگ اِنداختَم تو روش!
    22-تُ”شیرین” حرف می زَد، اُو اَز چَکُ چیلِ فرهاد رُو می کِرد!
    23-اَی جَذر بیگیری شیرازیارِ، هَمَشون نوم خُدا”ریشِ” دارَن!
    چم واژه های شیرازی :
    تِنگیدَم = پریدم
    بودون باش = تو بدان
    بازاری = نان لواش شیرازی- اهل بازار و تجارت و کاسبی
    گال = اول کسیکه در بازی ، بازی را شروع می کند
    سراِناز – چادر
    نسترن = گلمعروف شیرازی- نامی زنانه
    باهار = بهار- نامی زنانه
    آفتُو =آفتاب
    جِنگ = داغ- صمیمی
    لچک = روسری
    پَنُی = پناه
    قُپاش =لُپ هایش
    تُر تُری = چرخ دوچرخه یا لاستیک ویا هر جسم دایره شکل که بجه ها با چرخاندن و دویدن پشت آن بازی می کردند!
    دَمِ رُو =پیوسته، پیاپی
    تی پس = پشت سر هم، پی در پی
    جُم = تکان، حرکت
    شووَر = شوهر
    وُی می ساد = می ایستاد
    جَر = دعوا
    رُو بِدِ = راه بیاندازد
    کِش = دفعه – معطل کردن – دزدیدن
    ازو وَرو = از آن طرف
    غاغذک = بادبادک
    دَسَک = بال، کَت
    مُشکی = موشی
    تخت = راحت-تختخواب
    هنو =هنوز
    نَیمَدِ بود = نیامده بود
    پاتیل =سیاه مست- ظرفی مسی ویژۀ حلوا پزی
    پاچه پلو = نوعی خوراک شیرازی
    ریشِ = ریشه
    تُ =تا
    اُو =آب
    چَکُ چیل =دهان
    رُو میکرد = راه می افتاد
    نچلید = نرسید، بیشتر نبود
    تو روش = در صورت اش
    ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک)

  77. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-جوّ سنگین شده بود، تعدادی را”سبک” کردم!
    2-کامپیوترم”هنگ” کرد، چهار گردان را!
    3-با فلفلِ”سرخ”، پدرم پیشِ چشمم”سبز” شد!
    4-از پشت خنجر می زد، دوستِ خجالتی ام!
    5-دیگر حرف اش را”نمی زد”، می خورد!
    6-کلّه ام باد بر می دارد، وقتی هوایت به سرم می زند!
    7-فقط به ازدواج، “تن” داد!
    8-به یادِ شعری “اُفتادم”، که تا “برخاستم” از یادم رفت!
    9-تا خواب “بد” می بینم، چشمانم را می بندم!
    10-وقتی”پروانه” دُورم می چرخد، چون شمع آب می شوم!(برای همسر فداکار استاد فروزش)
    11-همسرم زنِ زندگیست، نه زنِ من!
    12-با دستِ “قلم” شده ام، آزاد “روی هوا” می نویسم!
    13-ترک کرده ام، دیگر نمی کشم، ترازویم خراب شده است!
    14-با اندیشۀ “غنی سازی”، خودجوش اختلاس کردم!
    15-از اسلحۀ سربازان گمنام، تیرِ غیب شلیک می شود!
    16-قدّ اش به عشق نمی رسید، غرورش را زیر پا گذاشت!
    17-“پولکی” شده بود، خوردم اش!
    18-آیینه ام “تار” شده بود، برای خودنمایی، “کوک” اش کردم!
    19-توصیه نمی کنم خواندن طنز و فکاهه را، با مثانۀ پُر!
    20-“چه گوارا”ست، چای پس از “سیگاربرگ”!
    21-خبرِ مرگ اش، روی آنتن رفت! (کژتابی)

  78. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-بَرَت کِ پام سُرید، قایِم خوردم زمین!
    2-یتیم غورُو، حَلوُی کاسَرِ تو دُوری می خورد!
    3-“مُفتی”، رُوضِ نَمی خونِ “مُفتی”!
    4-کِرِ دَندوناش گُشاد بود، هَمَرِ ناراحت می کِرد!
    5-دَرمَد گُف : بِرَم آسونِ؟ بِهِش گُف : نَ عامو، سَختِ!
    6-کَبکُم خوروس می خُند، سَرِشِ کِردَم زیرِ بَرف، تا غَلاغ بوخونِ!
    7-حالُم پُرسیدَن ندارِ، جواب دارِ!
    8-سَرِ “سنگ سیا”، جَرِمون شد!
    9-بُ یِی چیش، هَمَرِ می دید، آدمِ یِی چیشیو!
    10-بَرِی گرفتنِ عرق سگی، دُمبالِ سَگا می ذُش!
    11-بُ دَسگیُ سنگ بوشکون، دِلُمِ شُکِند!
    12-“لَب تَختُمِ”، پروتِز لُو قُلبِی کِردم!
    13-فِلِزِش خراب بود، کلامَلاهووَم نخریدِش!
    14-تو اِدارَشون، اُو تو جوغن می کوفت!
    15-پامِ، تو شا نشینِ اُرسیم، نشُندَم!
    16-بُغضو کِ بُتِ گولومِ گرفتِ بودِ، زَدَم چَک چیلِشِ اُوُردَم پُیین!
    17-از مَلِی سرِآب، تِشنِ بَرُم گَردُندَن!
    18-جُی تَنگُ تُرُشُمِ، “شیرین” گُشاد کِرد!
    19-تِرازون دارو، بَرِی جار”کِشدَن”، سیسبوک گرفت!
    20-گاگمون اومَدِ بود، زود تَر از خودِش رَسدِ بود!
    چم واژه های شیرازی :
    بَرَت = برایت
    سُرید =سُر خورد
    بُرُت پام سُرید = عاشقت شدم
    قایم = محکم
    یتیم غوره = گدا گشنه
    حلوای کاسه = نوعی حلوای ویژۀ شیراز
    دُوری = بشقاب
    مُفتی =مجانی، رایگان
    مُفتی = آیت الله اهل سنّت
    کِرِ دندوناش گشاد بود = رُک گو بود
    هَمَرِ = همه را
    در مَد = درآمد
    گَف = گفت
    آسونِ = آسان است
    آسونِ = آستانه(امامزاده ای در شیراز)
    عامو = عمو
    خوروس = خُروس
    غلاغ = کلاغ
    سنگ سیاه = محلّه ای دیرین در بافت قدیم شیراز
    جَر = دعوا
    چیش = چشم
    دَسگیُ = دستگاهِ
    سنگ بوشکون = سنگ شکن
    می ذُش = می گذاشت
    لب تَختُمِ = یشقاب ام را، دُوری ام را
    لُو = لب
    قُلبِی =قلوه ای
    فلزش خراب بود = آدمی کلک و مکّار و حیله گر و فریبکار بود
    کلاملاهو =خنزرپنزری
    جوغن = هاوَن بزرگ سنگی
    شا نشین = بهترین جا
    بُتِ گولوم = بیخِ گلویم
    چک چیل = دهان
    پُیین = پایین
    مَلِی = محلّۀ
    سرِ آب = از محلّه های دیرین در بافت قدیم شهر راز
    جُی =جایِ
    تنگُ تُرُش = کم وسعت و کم جا و تنگ
    ترازون دارو =آن ترازو دار
    سیسبوک = از بیماری های گلو
    گاگمون = زود، اول وقت

  79. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-تو او جُی تَنگُ تُرُشو، “شیرین” می زد فرهاد!
    2-سیاهِش کِردم، عینِ دَدِ!
    3-لَب پَر می داد، لَب تَختِ لَب پَرو!
    4-چیشاش سگ دُش، پاچِی نِگاهُمِ گرفت!
    5- با”سِیل”، رو سر خطّ خَبَرا رَفتم ! (کژتابی)
    6- پاشِ هوا کِرد، تُ سَرِشِ زمین گُذُش!
    7- نی هیبِش دادم، نخورد!
    8- آخِر “روشَنِش” کِردم، بُ زورِ هِندِلِ سواد!
    9- اِقَد جارُم زَد، تُ سیسپوک گِرِفت!
    10- ماطَلِش کِردم، تُ از خودِش عقب بی یُفتِ!
    11- “دل” دُشتِ باشی، عشق”حاکم” میشِ!
    12- سَرِشِ زمین گُذُش، بَرِی ای کِ شَم بِشِ!
    13- می خاسَم پَمبَشی بِزَنم، بُ بالیشتِش دَس بِ یَخِ شُدم!
    14- تو سونا، طَبُم”سرد”شد!
    15- تَنُی، بارِ اَندوهُمِ “می کِشَم”!
    16- “حقیقت” کِ رَقَم خورد، دیگِ حسابام”نخُند”!
    17- کو نِوَردا، بِ محیطِ زیست، پا اِندازی می کُنَن!
    18- دَسِ”قلم” شُدَم، دیگِ نمینویسِ!
    19- پیش از عِید، هَمِی رَفیقُی کُنَمِ، نو می کنم!
    20- دِلُم سوخت، رو مَنقَلو!
    21- بَرِی ای کِ مِیمون نَیُ، او رو سَگُم، سرِکوچه زیرِ طاقو کیشیک میدِ!
    چم واژه های شیرازی :
    دَدِه = دختر سیاه چُرده
    عین = مانند، چون
    او = آن
    جُی = جای، محل
    تنگ و تُرُش = کوچک
    لب پر = لب پریده
    لب پر می داد = لب می برید
    لب تخت = بشقاب، دوری
    سیل = آب عصبانی!
    سیل = نگریستن، نگاه کردن، دیدن
    گُذُش = گذاشت
    نی هیب = نهیب
    سرش را زمین گذاشت = مُرد، فوت کرد
    اِقَد = این قدر
    جارم زد = صدایم کرد
    سیسپوک = بیماری ای در گلو، حُنّاق
    ماطل = معطل
    تُ = تا
    بُ = با
    شَم = شمع، ایستادن روی سر
    پَمبَش = پنبه اش
    بالِشت = بالش، متکّا
    یَخِ = یقه
    تَنُی = تنهایی، تکی
    طبُم = طبع ام
    کونوردا = کوه نوردها
    کُنَم = کهنه ام
    منقَلو = آن منقلِ مشخص
    مِیمون = مهمان

  80. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-وکیل با لباس”مجلسی”، قانون تصویب می کند!
    2-بی نشان بود، سیبل اش کردم!
    3-آدم برفی، سردمزاج است!
    4-انگشتِ آیینۀ قدیمی، دیگر کسی را “نشان” نمی دهد!
    5-برای شکار، با چشمانِ”باز” می خوابید!
    6-“رویا”از رگِ خواب ام، به نوار مغزی ام رسوخ می کند!
    7-آنقدر”خاکی” بود که خودش را در خویشتن اش کاشت!
    8-“چادر”اش را بر”پا” کرد، چون ساپورت!
    9-وقتی درد”می کشم، ترازو چشم هایش را می بندد!
    10-چون”نشیمنی” برزگ داشت، هال اش را اجاره داد!
    11-وقتی زیرآبی می رفت، آب از آب تکان نمی خورد!
    12-تا نَفَس اش به “شماره” افتاد، ریه اش”زنگ” خورد!
    13-کفش ام، جلوی پایم”جفت” کرد!
    14-تا سوالی به ذهن ام می رسد، جواب بار اش می کنم!
    15-گوشش خواب بود، سیلی نمی خورد!
    16-برای”رسیدنِ” به شکم اش، در رستوران میان بُر زد!
    17-قلم زن، “مرد” است!
    18-“پاپتی”، پشت مازارتی نشسته بود! (کژتابی)
    19-“مهره”های شطرنج را به”پیچ” های شمیران و علاءالدوله خوراندم!
    20-از این ستون تا آن ستون را، فرج تصرّف کرده است!

  81. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-پیر غلام ام را، به کنیزم”بخشیدم”!
    2-تا “شیر” باز شد، خودم را “خیس” کردم! (کژتابی)
    3-گل های قالی را، نوه ام آب می دهد!
    4-با خودش در آیینه “قرار” داشت! (کژتابی)
    5-باورهایم تیر می کشند، وقتی می خواهم ایمان بیآورم!
    6-برای “غنی” شدنِ اورانیوم، همۀ فلزات “فقیر” شدند!
    7-“مال” اش را خورده بودند، توان نداشت!
    8-پایش را خورد، معلول شد! (کژتابی)
    9-تا فضولی اش گل کرد، گلدان آوردم!
    10-خطّ”خورده” بود که خوشنویس شده بود!
    11-شاعر سنّتی، شعر سپید را به پیچِ کارتلِ پراید هم حساب نمی کند!
    12-به”سواری”، راغب نیستم! (کژتابی)
    13-زندانبان ترسید، آدرنالین “آزاد” شد!
    14-دلِ دریایی ام را، دولت نهم خشک کرد!
    15-با”عرفان”، نماز بر پا می دارم!
    16-نقّاشِ سرکشی بود! (کژتابی)
    17-روی میز”ناهار”خوری، افطار حرام است!
    18-ابعادِ وجودی اش را، شفاف سازی کرده بود! (کژتابی)
    19-حذف و اضافه می کنم، کتاب باورهایم را که ورق می زنم!
    20-پدرِ سگ اش، مرده بود! (کژتابی)
    21-لیموی “شیرین” را، فرهاد خورد!
    22-وقتی”چپ” شد، “برگشت”! (کژتابی)
    23-وقتی در دسترس هستی، احساس”نزدیکی” می کنم!

  82. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-از دور مِثِ چی چی برق میزد، خُردِ شیشِ دُش!
    2-دخترو میدُویدُ میگف:هرکی میتونِ مَنِ “بیگیرِ”!
    3-تُ کُلّی دُلاری، ریالَم بَرَت چَکُر!
    4-“مَدَنی” میخوردُ تاریخ میخُند!
    5-“عَرَق”دُش، تِنگید زیرِ دوش!
    6-بَرِی چیاکِشی، قَپون غَلّه کِردم!
    7-مَرِفَت نَدُش، سِنِمِزار بَرَش اِسِدَم!
    8-دِلِش بو پُ میداد، ازرفتُ اومَدِ زیاد!
    9-گشتِ ارشاد گیردادِ بود به پیرسوکو، کِ چِرُ رو سیمِ لُختِ بَرقو نِشِسّی!
    10-تو مامِلِی دَبّه، دَبّه دَروُردَم!
    11-پُی خاتون، بُزُرگ شُدِ بود! (کژتابی)
    12-تو حُضِ فِلکِ، اُو اُفتاد! (کژتابی)
    13-با”قُپی”، نونِ “بازاری”میخورد! (کژتابی)
    14-تو “باربَندِ”موشیر، کُمبیزِ چیدِ بودَن!
    15-پریدَنِ بادقُپَک، سوقوطِ تجربه کِرد!
    16-تُ خَرابُم شد، “ساختَمِش” بی لَمرآهک!
    17-بَرِی مریضی”باهار”، دَوُی گُلی تجویز کِردم!
    18-سَرِ”تیر” رفتِ بود، بُ پُی پَتی!
    19-“پولکی” شُدِ بود، خوردمِش!
    20-بُ “پیش دَسّی”، پُلُو “کشید”!
    21-عامو همیشِی خدا تو فِکرُم بود، بُ یِی پُشتِ مُلی، اِنداختشمیش اووَرووا!
    چم واژه های شیرازی :
    کُلی =زیاد، بسیار
    چَکُر = دختر سبزۀ شیرازی
    مَدَنی =اجتماعی
    مَدَنی =لیمو شیرین
    تنگید =جفت زد، پرید، جهید
    چیاکِشی =اسباب کشی
    غلّه =اجاره
    سِنِمِزار =واحد وزن شیرازی(270 گرم)
    پُ =پا
    پیرسوک = پرستو
    مامِلِی =معاملۀ
    دبّه =ظرف پلاستیکی دهان گشاد
    دبّه =زیر قول و قرار زدن
    خاتون =محلی در شیراز
    خاتون =خانم
    فلکه =میدان
    اُو افتاد =شنا کرد
    باربندموشیر =محلی در شیراز
    باربندمُشیر = وسیلۀ بستن بار روی سقف اتومبیل مُشیرالدوله
    قُپی =نوعی نان لواش دایره ای شکل
    قُپی =ژست گرفتن جلوی دیگران
    بازاری =وابسته به بازار، تاجر
    بازاری =نان لواش شیرازی
    بادقُپَک = نوعی پرستو
    خراب =معتاد
    خراب =ساختمان فروریخته
    ساختمش = اصطلاحی بین معتادان زمان پس از مصرف
    ساختمش = ساختمان کردم
    لمرآهک = ماسه آهک
    دَوُی گُلی =مرکوکروم، تنتور یُد
    سرتیر رفته بود =مرده بود
    پُی پَتی =پای برهنه
    پولکی =پول دوست
    پولکی = نوعی شیرینی اصفهانی
    پیشدسی =بشقاب
    پیشدستی = زود تر از دیگران کاری انجام دادن
    پُشت مُلی =پس گردنی
    ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک)-شیراز

  83. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی :
    1-بُ شونِی تخم مرغو، “مووُی دَماغِشِ” فِراری می داد!
    2-رنگِ پیرَنِش”سیر” بود، بو می داد!
    3-بُ حَرفام”روشن” نشد، دُولیش دادم!
    4-مَشَّد نَرَفتِ بود، آمو “مشتی” بود!
    5-“پَمبِ زَنو”، مرد بود! (کژتابی)
    6-یادُم نَمی مَد، بُ پُشتِ مُلی اُوُردَمِش!
    7-کُمِش کار می کِرد، از وختی “چیش خُردِ بود”!
    8-اوقَد”جیگر” دُشت، کِ تو تُوِی می پُخت! (کژتابی)
    9-تو رُی تِرون، قُم قُم می کِرد!
    10-ری پَس چیریک پیریک می کِرد بَرِی کُتُو، آمو آمادِگیشِ نَدُش!
    11-نِگام وَک وِلُو میشِ، تُ چیشاتِ می بَندی!
    12-می خاس رَنگُم بُکُنِ، یادِش رَفتِ بود بُرُوش بیارِ!
    13-“از پُ دَرِش اُوِردَم”، عینِ تُمبون!
    14-گاسی بیآت، شاتَم نَیآت، ای جُمعُو تَطیلِ!
    15-تُوِش دادَم، تُو کِردم! (کژتابی)
    16-کار کاشتِ بود کَفِ دَسّاش، پِتِنِ دَرمَدِ بود!
    17-“لالِ” رَف، مَردَنگیارِ اُوُرد! (کژتابی)
    18-بَرِی زِلِیبی بُلَن کِردَنو، زیرِ چِلِش زَدَم!
    19-بَچ یَتیمو از نَنَش، “بُوُ” دَر وُرد!
    چم واژه های شیرازی :
    شونِی = شانۀ
    مووُی دَماغِش = مزاحم هایش
    پیرَنِش = پیراهن اش
    سیر = پُر رنگ، رنگِ بسته
    دُولیش = هُل اش
    مَشَّد = مشهد
    مَشتی = سخاوتمند
    مَشتی = مشهدی( مشهد رفته)
    پمبه زنو = آن پنبه زن
    نمی مَد = نمی آمد
    بُ = با
    پُشتِ مُلی = پسِ گردنی
    کُمِش = شکم اش
    وختی = وقتی
    چیش = چشم
    او قَد = آن قدر
    دُشت = داشت
    تو تُوِی = چغور پغور
    تو رُی = در راهِ
    تِرون = تهران
    قُم قمُ = غُرغُر
    ری پَس = مُدام، پشتِ سرِ هم
    چیریک پیریک =التماس
    بَرِی = برای
    کُتُو = مکتب، مدرسه
    آمادگی = آماده بودن
    آمادگی = پیش دبستانی
    نَدُش = نداشت
    وَک وِلُو = سرگردان
    میشِ = می شود
    تُ = تا
    چیشاتِ = چشم هایت را
    می خاس = می خواست
    رَنگُم بُکُنِ = فریب ام بدهد، گولم بزند
    بُرُوش = بُرُس
    پُ = پا
    از پُ دَرِش اُوُردَم = کشتم اش
    از پُ درش اُوُردم = از پا بیرون اش آوردم
    گاسی = شاید
    شاتم = شاید هم
    بیآت = بیآید
    ای جُمعُو = این جمعه
    تَطیلِ = تعطیل است
    تُوِش = تاب اش
    تُو = تب
    کاشتِ = کاشته
    دَسّاش = دست هایش
    پِتِنِ = (پِتِنِه) =طبقات شاخی پوست که براثر کار زیادبرسرِانگشتان یا کفِ دست می بندد.
    درمَدِ = درآمده
    لالِ = (لاله)=جامی شیشه ایست به شکل گل لاله که قنّادان قدیمی جهت دست نزدن مشتری، درآن نقل و نبات و شکر پنیر و…. می ریختند و در معرض نمایش می گذاشتند
    مردنگی = جامی شیشه ای کروی شکلی است که دارای دهانۀ گشادی بوده که قنّادان از آن جهت تزیین ویترین و روی آن،درون آن را شیرینی و نقل و نبات می ریختند
    اُوُرد =آورد
    بَرِی = برای
    زِلِیبی = زولبیا
    بُلَن کِردنو= بلند کردنی
    چِلِش = بغل اش
    بَچِ = بچّه
    یَتیمو = آن یتیم
    نَنَش = مادرش
    بُوِ = پدر، بابا
    دروُرد = درآورد
    ابوالقاسم صلح جو( پیرسوک)

  84. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی:
    1-سُفرُو خالی بود، یکّه”خوردیم”!
    2-کُلّی گل بود کِ “زن” بورا ، نیشِش زَدَن!
    3-تو کِ می یُی، خابُم ناز می کُنِ نَم یُ!
    4-خوروسِ همسادمون، تی پَس بُنگِ صُب می زَنِ!
    5 آتیش نِشونی کُجُ بود وختی بُوُی بُوام سوخت؟!
    6-تُ یِی فکرِ”توپ” بِ کَلَّم می زَنِ، جلدی مُخُم دَرِش می کُنِ!
    7-یِی دخترِ”سبزه”، گِرِن می زَد سیز زِ بِدَری!
    8-از عشقُم “گُذشتم”، آمو وُیسادَم تُ بِهِم بِرِسِ!
    9-ذاتِ “اقدس”، خراب نی! (کژتابی)
    10-بُردیم بَرِی بازی، کاکُ بازی نَکِردِ باختَم بِ چیشات!
    11- پیش از “شور” زدن، نُت از بَر می کِرد نوازندُو!
    12-دَنُم اُو اُفتید، تو قُمپِ آتیشکدِ!
    13-“سیلِ” چیشات، مَنِ از چیشات اِنداخت!
    چم واژه های شیرازی:
    سُفرُو = آن سفره
    کُلّی = بسیار، زیاد
    زن بورا = زن های بور!
    زن بورا =زنبور ها
    کِ = که
    می یُی = می آیی
    خابُم = خواب ام
    نَم یُ = نمی آید
    خوروس = خُروس
    همسادمون = همسایۀ ما
    تی پس = پی در پی، پیا پی، پشتِ سرِ هم
    بُنگ = بانگ، صدا زدن
    صُب = بامداد، صبح
    می زَنِ = می زند
    آتیش نشونی = آتش نشانی
    کُجُ = کجا
    وختی = وقتی
    بُوُی بُوامِ = پدرِ پدرم، جد، نیا، پدربزرگ
    تُ = تا
    یِی = یک
    بِ = به
    کَلّم = سر ام، کله ام
    جلدی = زود، برقی، تیز بُزی
    مُخُم = مخ ام
    دَرِش می کُنِ = شلیک می کند
    دخترِسبزه = دختر چَکُر، سبزه روی
    گِرِن = گره
    سیز زِ = سیزده
    سِیل = نگاه کردن، تماشا
    سِیل =آب خروشان و عصبانی و خانه بر انداز
    چیشات = چشم هایت
    آمو = امّا
    وُیسادم = ایستادم
    بِرِسِ = برسد
    بُردیم = مرا بُردی
    نی = نیست
    ازبَر = از حفظ
    نوازندُو = آن نوازندۀ مشخص و معیّن
    دَنُم = دهان ام
    اُو اُفتید= آب افتاد، شنا کرد
    قُمپ = استخر طبیعی که از زیر آن آب می جوشد.
    ابوالقاسم صلح جو( پیرسوک)

  85. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی در قالب کژتابی :
    1-لباسِ زیرَش را، “رو” کرد!
    2-“ساده”بود، بوی آدم می داد!
    3-بالاخره” می گیرَمت”، ایرانِ زیبا!
    4-تا مُچ انداختم، مُچ ام راگرفت!
    5-در محضر خدا، ایمان از من طلاق گرفت!
    6-راه اش را که “کشید” برود، رنگ اش کردم!
    7-دماغ اش را بالا کشید، جرّاح!
    8-کودکِ درون ام را “عوض” کردم!
    9-با خدا، یک لشکر کامل است!
    10-دوست ام داشت، من نداشتم!
    11-“خشک”سر، از آب در آمد!
    12-فریاد اعتراض اش به هوا رفت، وقتی سیگار”بهمن” را”کشیدم”!
    13-چشم به راه بود، مسافر خسته!
    14-اگر برایم کسی باشی، چشمم دنبال کسی نخواهد بود!
    15-تا بچّه اش را انداخت، گرفتم اش!
    16-روی دبوار، اسلحه “کشیدم”!
    17-قلمِ دست ام، شکست!
    18-به آغوشِ”ساحل” پناه می بَرَم، وقتی که”دریا” زده می شوم!
    19-“بغل” زدم، برای”خوابیدن”!
    20-ندیده اش را، دیدم!
    21-برای”پروانه”، شمع روشن کردم!
    22-روی سر اش، هوو آورد!

  86. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-کتری را” آب” کردم، تا کتری دیگری قالب گیری کنم!
    2-“چاق”شده بود، آب”سنگین” می خورد!
    3-حَرَجی نیست اگر آدم”خاکی”، کِرم داشته باشد!
    4-جای”ارشادم”، درد می کند!
    5-فرش ام هار شد، وقتی از شدّت خنده، گاز اش گرفتم!
    6-“تقی” به توقی خورد، “چینی” بود شکست!
    7-آمریکا، “کلیۀ” تحریم ها را”برداشت”!
    8-چون دولت مرد نبود، پای حرف اش می ایستاد!
    9-به شکممان “سنگ” بسته ایم، به نفع فلسطینیان!
    10-پرواز همای، سقوط کرد از روی سنّ!
    11-با خرد جمعی، گاوشدیم!
    12-قطب ام، قطب نمایم را تنظیم می کند!
    13-با”نقدی”، بسیجی بسیج می شود!
    14-تا گفتمان “گرم” شد، همه عرق کردند!
    15-با عملِ”لیپوساکشن”، آدم خشکی شد!
    16-ناخدا لنگر”کشید”، روی مایه های ساحلی!
    17-رنگ پیراهن اش جیغ میزد، بیصدا!
    18-دکتر تر”قوه” ام را شارژ کرد!
    19-با نانِ”آجر” شده ام، “می سازم”!
    20-“شاهد”ام، فردا قاضی است!
    21-از”شانۀ”ضحاک، نیش خورد موهایم!

  87. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-بَرِی خونِ تَکونی، “منزل” مارِ تَکُند!
    2-بدقِلِق بود، بُ “هدفِ” تی پُ، تنظیمِش کِردم!
    3-تُ “غش” کِرد، روش سیا شد!
    4-از خُشالی، تیرُییدُم اشکِ شُوق تَرشا می کِرد!
    5-بُ یِی “جوشِ”بولوغ، عرق نِشِسِ بود!
    6-تُ دَنِشِ واز کِرد، گولو گُشادِشِ دیدم!
    7-یِی طُوری زیرِ چیشِشِ خطّ کِشدِ بود، کِ اِنگُ می خاس تو امتحان بیآتِش!
    8-بَرِی عشقُم خُدُمِ کوچیک کِردم، بد رَقَم لِم کِرد!
    9-خُدُی خِشت بود، بَندَش شدم!
    10-تُ اَبرو اِنداخ، تو هَوُی گُل گِرِفتم!
    11-بوتون ریزو، “آرمِ” دُش!
    12-شیشِی عُمرِشِ، بُ “شیشه” شُکُند!
    13-بَرِی نون “دَروُردَن”، کار می کِرد نون واسونو!
    14-یَخ نی، گَرمِ!
    15-تو بُنگا، جُف پُ رَفتَم تو مامِلَش!
    چم واژه های شیرازی :
    بَرِی = برای
    خونِ تَکونی = خانه تکانی
    منزل = همسر، والدۀ آقا مصطفا
    مارِ = ما را
    تی پُ = تی پا، اُردنگی
    غش = ازحال رفتن
    غش = تقلّب
    سیا = سیاه
    تَرشا = ترشح، پاشیدن
    بولوغ = بُلوغ
    نِشِسِ = نشسته
    تُ = تا
    دَنِشِ = دهان اش را
    واز = باز
    گولو = گَلو
    یِی = یک
    چیشِش = چشم اش
    کِشدِ = کشیده
    کِ = که
    اِنگُ = انگار، مثل اینکه
    می خاس = میخواست
    بیآتِش = بیآید
    خُدُمِ = خودم را
    بَد رَقَم = بد طور
    لِم = لِه ام
    خُدُی = خدای
    خشت = دروغ
    خشت =آجر نپخته
    بَندَش = بنده اش
    اِنداخ = انداخت
    تو هَوُی = در هوا
    گُل = بُل
    بوتون = بِتُن
    آرمِ = ویارِ زن آبستن
    آرمِ = میلگرد به زبان روسی( آرماتور)
    دُش = داشت
    شیشِی = شیشۀ
    شُکُند = شکست
    در وُردَن = درآوردن
    نون واسون = کارگری که نان را از تنور در می آورد
    یخ نی = کوبیدۀ مواد دیزی درهم
    گرمِ = گرم است
    بنگا = بنگاه معاملاتی
    بنگا = بهترین جای باغ که دورِ آن درختان سر به فلک کشیده باشد و آب در اطراف آن همیشه روان
    مامِلَش = معامله اش
    مامِلَش = آلت تناسلی مردانه

  88. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ سیرازی:
    1-تُ رو پُی خُدُم وُیسادم، دادُم رَف هوا!
    2-روش واز بود، بَسَمِش! (کژتابی)
    3-اَی هَمِی دَردام “دَوُ” می شُد، یِی دَوُخونِی می زَدَم شبانِ روزی!
    4-بُ سِیلِ تَنبَلا، اِتِمادِ بِ نَفسُم بالُ میرِ از کو!
    5-من بِ “دنیا” اومَدَم، آمو او بِ مَن نَیمَد!
    6-کَپِشِ گِرفتِ بود، تُ قَسَم نَخورِ!
    7-تُ تو عکس اُفتاد، دَسِش شِکِس!
    8-خاکِ پام بود، بُ اُو شُلِش کِردَم!
    9-تُ “جار” زَدَم، کارُم تَموم شُد! (کژتابی)
    10-تو کَتِش نَمرَف، رو کُرسیو نِشُندَمِش!
    11-بِ اووختا تیلیفون می کنم، اَی یِی دوزاری بوجورَم!
    12-حاجَتُم داد، نَسِدَم امامزادِ زَنجیلی!
    13-خَصمُمِ “خاک کِردَم”، بُ فَندی کِ جُفتُم زَد!
    ابوالقاسم صلح جو(پیرسوک)- شیراز

  89. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-اسراییل، نوار”غزّه” را سی دی کرد!
    2-در بازار”سیاه”، تبعیض نژادی وجود دارد!
    3-هفت دُور کیلومتر صفر کرده بود، دایناسور!
    4-پُشتِ طاقت ام، شکست!
    5-از دموکراسی ” دَم” می زد و دیکتاتوری” بازدم” می کرد!
    6-“دام” را، از پیش پا برداشتم! (کژتابی)
    7-معتاد تا “پاک” شد؛ حمّام را”ترک” کرد!
    8-تا”حکم” کردم، “دل بریدم”!
    9-آرزوی عریان ام، جامۀ عمل نمی پوشد!
    10-بازار طلاق، با “سکه” گرم شده است!
    11-وقتی آب به خودنویسِ” آبی” ام می بندم، ” قرمز” می نویسد! (کژتابی)
    12-تا “باران” آمد، جای خالیت دِق کرد!
    13-دکتر ها جواب ام کرده اند، دارم “برایت می میرم”!
    14-برای این که در راه نماند، همیشه از بیراهه می رفت!
    15-برای “کاشتِ” گونه، لُپ هایش را شخم زدم!
    16-دستشویی داشت، فروختش!
    17-تا” آفتابی” شد، “سایه” اش شدم!
    18-روی چرتکۀ پدر بزرگ ام، ویندوز نصب کرده ام!
    19-“سوگند” را”می خورد”، وقتی قسّم یاد می کرد!
    20-با قهرمانِ “پرتابِ” دیسک، مُچ “انداختم”!

  90. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-“دریا” با “باران”، “جاری” شد!
    2-مستقیم، کج روی می کنم!
    3-منظورش آنقدر” روشن” بود که خاموشش کردند!
    4-آنچُنان با او در اداره”برخورد” کردم که، پخشِ زمین شدم!
    5-وقتی امضاء ام را جا می گذارم، شست ام “خبردار” می شود!
    6-تا به حساب اش رسیدم، بقچه ام را پیچید!
    7-نمی توانست حواس اش را”جمع” کند، اعشاری داشت!
    8-خواستم به”رویا” برسم، خوابیدم!
    9-هر کسی جای من بود”می بُرید”، امّا من هنوز “می بُرم”!
    10-دکتر پوستِ چروکیده ام را”کشید”، روی ترازو!
    11- نوایِ “نِی” را در لیوانِ آبمیوۀ تهی، در آوردم!
    12-با حروف “ربط”، بی”ربط” می نویسم!
    13- زبان اش را “گاز”گرفت، خفه شد!
    14-آدم “خاکی”، کِرم دارد!
    15-” تخت” خوابیده بود روی” تخت”!
    16-سرش را با تبلت گرم می کرد، در توالت!
    17-” حرف نداشت”، برایش حرف در آوردم!
    18-ورود گلِ” شیپوری” به بیمارستان، ممنوع است!
    19- از رفتن” سیر” شده بود، پایش تَرَک” خورده” بود!
    20-بجای تبعید به”جهنّم”، ممنوع الخروج شدم!

  91. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی به لهجۀ شیرازی(خوبو):
    1-باکِش نبود، کارتِ سوختِشِ اِنداخ تو تَلَکدونی!
    2-شَلوارُمِ دُ تُ کِردَم، بَرِی شورواشور!
    3- مِثِ چی چی پَن شُدِ بود رو زمین، لولَش کِردَم!
    4- سرباز گُشنَو، گولولِ “خُورد”!
    5- دِلُم گرم میشِ، وختی دِلُم”روشَنِ”!
    6- موهاشِ اُوشُندِ بود رو دوشِش،وختی زَف زیرِ دوشو!
    7- بَرِی لِنگ کِردَنِ ظهر، خابیدِ بود!
    8- عقلِش کَم بود، خدا زیادِش کِرد!
    9- گُربِی کِ نَتونِ موش بُلُمبونِ، شِکَر اضافی می خورِ!
    10- “بَد” دیدِ بود، چیشاش می تَرسید!
    11- بِ نَخِ سبیلِش گیر کِردِ بود، پَرِی دَماغِش!
    12- داغِشِ نَدیدِ بودم، نوشونُم داد!
    13- آبِ روشِ، قطرِ قطرِ میریخ!
    چم واژه های شیرازی :
    باکِش = بیماری اش، مخزن سوخت اتومبیل اش
    اِنداخ = انداخت
    تَلَکدونی = محلّ انباشت زباله
    دُ تُ =دوتا
    شورواشور = به دو تکّه لباس گفته می شود که به تناوب شسته و پوشیده شوند
    چی چی = چی ، ….
    پَن = پهن
    لولَش = لوله اش، پیچاندم اش
    گُشنُو = آن گرسنه
    گولولِ = گلوله
    میشِ = میشه
    وختی =وقتی
    رَف = رفت
    اُوشُند = افشان کرده
    لِنگ کِردَن = اصطلاحی در ورزشِ ملّی کُشتی
    خابیدِ = خوابیده
    گُربِی = گربه ای
    کِ = گه
    نَتونِ = نتواند
    بُلُمبونِ = بخورد با ولع
    بِ = به
    سیبیلش = سبیل اش
    پَرِی = پرّه
    دماغش = بینی اش

  92. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-همه را سیاه کرده بود ، مادرش را قهوه ای!
    2-چون “حسابی” درس خواندم، استاد فیزیک شدم!
    3-حقوق شهروندی ام را، کدخدا پرداخت می کند!
    4-“لگن” اش فرسوده بود، جرّاح با پراید تعویض اش کرد!
    5-گرگ بود، چون آدم!
    6-به گند کشیده بود، تپّه ها را،…
    7-با توافق هسته ای، …
    8- شوق رفتن به”دوشنبه” را، شب جمعه به دست می آورم!
    9-پایانِ”بازِ” فیلم اش را، با واژۀ پایان” بست “!
    10-“رمضان” به جان ام افتاد، تا عید فطر!
    11-ضربۀ روحی”خورده”بود، معده اش روان شده بود!
    12-مرد رویا هایم، با اسب سفید، خر شد!
    13-هوار می کشید بی سر و صدا، نقّاش!
    14-“تیز”آب، تشنگی ام را بُرید!
    15-امروز مرگ را دیدم، سلام رساند!
    16-به شکممان “سنگ” بسته ایم، …
    17-گرۀ کور، با عصای سپید باز می شود!
    18-پشت هر دختر خوشگلی، یک مرد ایستاده گردن کلفت!
    19-از دور برق می زد، خورده شیشه داشت!
    20-نهال امروز، ذغال فرداست
    21-یتیم شده ام، از وقتی پدرم عمرش را به شما داد!

  93. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی(خوبو) :
    پولَکی بود، بُ چُیی خوردَمِش!
    صورَتِش گل اِنداختِ بود، او وَرو وا!
    بو عَطر میدِ، نُخُدچی “گل”!
    تو تارکی پَندُم داد، “روشَن” نشدم!
    تُ قُرصِشِ بالُ اِنداخ، تو هوا قاپیدَمِش!
    “تَنُی”حریفُم بود، از “تَنُی” دَرِش اُوُردَم!
    بَرِی کیسِی کِ دوختِ بودَم، سَر کیسَش کِردَم!
    روزِ قتلی، چیلِش پیچیدِ بود!
    بَرِی خُشک کِردَنِ عَرَقِ تَنُم، بَرِ اَفتُو می خابَم!
    قُلُمبَکیاش پِیدُ شُدَن، تُ تکلیفِشِ”روشن”کِردَم! (کژتابی)
    “شیرو”رِ نَبَسِ بودَم، دَسِ گل بِ اُو دادم! (کژتابی)
    بَرَم “دام” گُذُشتِ بود، فوروختَمِش! (کژتابی)
    از دَسِش ناراحت بودم کِ بِ “کَلَّم” زَدِ بود! (کژتابی)
    چم واژه های شیرازی:
    پولکی = پول پرست
    پولکی = نوعی شیرینی اصفهانی
    چُیی = چای
    او وَرو وا = آن طرف ها
    شیرو = آن شیر(معرفه)
    نَبَسِ = نبسته
    دَسِ گل = دسته گل
    اُو = آب
    تارکی = تاریکی
    پَندُم داد = پند ام داد
    قُرصِشِ = قرص اش را
    بالُ اِنداخ = بالا انداخت، قورت داد
    قَپیدَمِش = قاپیدم، بسرعت گرفتم
    تَنُی = به تنهایی
    اُوُردم = آوردم
    کیسِی = کیسه ای
    اَفتُو = آفتاب
    می خابم = می خوابم
    چیل = دهان(بیان توهین آمیز)
    قُلُمبَکیاش = برجستگی هایش
    پِیدِ = نمایان، پیدا
    دام = حیوان اهلی
    دام = تله
    کلّم = کلّه ام

  94. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-در نمایشِ ایستادگی مترسک ، کلاغ ها چون سگ ترسیده بودند .
    2-برایش وقت گذاشتم ، به ساعت اش هدیه داد .
    3-وقتی با ” دنیا ” هستم ، در ” دنیا ” نیستم.
    4-خواب سنگینم ، کمر چشمم را رگ به رگ کرد.
    5-شهر ” بازی ” دلش ، ” تاب ” نداشت .
    6-وقتی” می رفت “، با هر صدایی “بر می گشت “.
    7-تا خواست خوابم” بیآید “، با خمیازه به پیشوازش” رفتم ”
    8-وقتی به سفر می روی ، نماز هایم را شکسته می خوانم .
    9-یک جای کارش می لنگید ، اخراجش کردم .
    10-وقتی جوش می آورم ، حرف های خامم ، پخته می شوند .
    11-گوش هایم روزه می گیرند ، وقتی سکوت می کنی .
    12-تا در آغوشش میکشم ، گل های پیراهنم را آبیاری می کند.
    13-برای تشنگی ام ، زخمم آب آورد.
    14-اذان که قد کشید ، قامت خم کردم .
    15-تا جبهه می گیرم ، موجی می شوم .
    16-رفاقت تیر هوایی ، زمینی و دریایی ، تیر غیب می شود.
    17-دلش قرص بود ، آمپول زد.
    18-هوش از سرم بُرد ، زیبایی خانم دکتر بیهوشی .
    19-شعر چشمانش سکته داشت ، پلک می زد.
    20-پاییز که از منبر بلند باد بالا می رود ، درختان به لرزه می افتند.

  95. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتورهایی با لهجۀ خوبو(شیرازی):
    1-پُشتِت دَرمَدَم، قایِم شُدِ بودم!
    2- خُدِشِ گُم کِردِ بود، جُسَّمِش!
    3- سا قی نبود، آمو رُودار “عرق” می ریخ فَلُو!
    4- یادُم نَی مَد، خَسَّش بود!
    5- سولُم نَرِسید، اَز بِ گاگِمون را اُفتادیم!
    6- ماس با لَنگورِ، “مزّه” کِردِ بودم!
    7- بُ اَشکِ چیشاش، تَرشام کِرد! استفاده از آرایۀ غُلُوّ
    8- روش اِنگُ سنگ پاملِ بود!
    9- دَمِش گَرم نبود، صِداش می دِرُوشید!
    10- درویشِ”خاکی”، زیرِ جِل جِلِ بارونو”شُل” شد!
    11- تو کِلیوُسِ” خونَشون، کَلّه مَلاق می زد!
    12- مُعَلِممون”حرف نَدُش”، هَمَش حاضرغایب می کِرد!
    13-” آب جیش”، تو یِی دَری بود!
    چم واژه های شیرازی:
    دَرمَدَم = در آمدم
    قایم = پنهان، نهان
    خُدشِ = خودش را
    جُسَّمِش = پیدایش کردم
    آمو = امّا
    رُودار = پشتِ سرِ هم، پیوسته، سری
    فَلُو = کارگر ساختمانی مشخص و معلوم، عمله
    نمی مَد = نمی آمد
    خَسَّش = خسته اش
    سولُم نرسید = اطلاع نداشتم
    اَز بِ = از بَس
    گاگِمون = زود( از نظر زمانی)
    ماس =ماست
    بالَنگورِ = آن خیار معلوم و مشّخص
    تَرشام = ترشح
    روش = روی اش، صورت اش
    اِنگُ = مانند، مثلِ، چون
    سنگ پامالِ = نوعی سنگ آتشفشانی متخلخل و آبله رو که ایرانیان برای ساییدن کف پاهای خود در گرمابه استفاده میکرده و میکنند و نوع قزوینی آن معروفیّت عام دارد!
    می دِرُوشید = می لرزید
    جِل جِل = تند و بی امان
    شُل = گِل
    شُل = بی حال و لَش و وِل
    کِلیوُس = ایوان هشت ضلعی، هشتی
    کلّه مَلاق = پُشتک، وارو
    نَدُش = نداشت
    آب جیش =خواهر
    آب جیش = ادرار
    یِی دَری = مستراح، توالت

  96. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-وقتی”غزل” سکوت می کند، قلب ام” چهارپاره” می شود!
    2- رگِ فریادم را چُنان زده اند که سکوت ام بند نمی آید!
    3- یک جنگل، چوبِ سادگی ام را خورده ام!
    4- نمی دانم آسمان چه مزّه ای دارد، همیشه “زمین” خورده ام!
    5- “بی جهت”، نماز می خواند!
    6- گلِ طلایی را، “مسی” زد!
    7- خطّ میخی را با قلم چکش می نویسم و با میخ کِش پاک می کنم!
    8- همه در “جامِ” فوتبال، “عرق” ریختیم!
    9- سی دی توزیع می کردند با هواپیما، برادرانِ”رایت”!
    10- از خطِ چشمت فهمیدم که نگاهت سواد دارد!
    11- از یاد بُردنت کارِ من نیست، باورم را سِرچ کن!
    12- “دارا” بود که سارا دنبالش افتاده بود!
    13- ” یاهو”می کشید، در گوگل کُرُم!
    14- امروز شعرم نمی آید، قهر کرده است!
    15- با سمعکِ خاموش، همه را مجبوربه”فریاد” کردم!
    16- با بودنِ”غزل” هم دوستت دارم، “چکامه”!
    17-تیر در” چلّۀ” کمان، می گریست!
    18-افکار “تیز” هوشان، همیشه زخمی است!
    19- خفّاش، چشم بسته “به روز”می شود!
    20- تا “شنگول” می شَم، آقا گُرکه مَنو می خوره!

  97. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    1-صدای آخ اش بالا رفت، وقتی بخیه هایش را کشیدم به رایگان!
    2- کودکِ درون ام، جلوی حافظیّه فال می فروشد!
    3- در برابرِ گشتِ حجاب، فقط مانتو ها”کوتاه” آمدند!
    4- زخمِ کهنه ام، دهان باز کرده به ناسزا!
    5- تا به خودم می پیچم، دیگر باز نمی شوم!
    6- اوراقِ قرضه را، “نقدی” می فروخت!
    7- هیچگاه در خواب، به مقولۀ شما فکر نمی کنم!
    8- بوی میگو را، ماهی به گردن گرفت!
    9- عقده ها، معمارانِ رویا هایم شده اند!
    10- با حملۀ حجاب گران، روسری ها عقب نشستند!
    11- وفتی با”رویا” می خوابم، خوابِ”شیرین” می بینم!
    12- جا”هِل” بود، بو می داد!
    13-خطِ تفریحی ام، بی”نازنین” است!
    14- زخمی بود، وقتی بچّه ام را از” شیر” گرفتم!
    15- دکّانِ دین فروشی اش را، با خمس می چرخاند!
    16- هیچ آرزویم” عملی” نشده است، برای” ترکِ” خودم، کجا بستری شوم؟!

  98. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی) :
    1-سی هِزار تُ، تو زمینِ حافظیّه منتظرِ” گل” بودَن کِ ” باهار” اومِ!
    2- تیرِش “کارگر” نبود، اِنداختَمِش تو دَس دونی!
    3- تَ میر نَمشِ کاکُ، عوَضِش باید بُکُنی، ذاتِش خرابِ شووَرِت!
    4- بَ دِ بالُ اِنداختَنِ نَجِسّی، مِ دَشِ طاهر می کِرد!
    5- وختی چیشام “سنگین” میشِ، پَسِ مُلُم رگ بِ رگ میشِ!
    6- “شُ لِ” می رَقصید، تو نورِ شَم!
    7- نوشا بَرِ بُ گلِ یخ می خُرد، پَنومَکی!
    8- تُ صَدمِ دیدم، چیشام ترسیدَن!
    9- بُ صِدُی هاکَکُم، چراغ خابو از خُو جِغید!
    10- سایَم بُ “تیغِ” آفتُو، روشِ اِصلا می کنِ!
    11- حُکمِ “جَلبِ” تَوَجُمِ، زَنُم روزِ مرد اِسّدِ بود!
    12-هَمَش می خَندید، روش گشاد شُدِ بود!
    13- عامو از خُشی، مُردَم تو خونُو!
    14- اِ قَد زِشت بود کِ بَرقَم “نَگِرِفتِش”!
    15-نَمشِ بِهِش اِ تماد بُکُنی، آدمِ بَد”ماملِ”!
    چم واژه های شیرازی:
    تّ = تا
    زمینِ حافظیّه = استادیوم حافظیّۀ شیراز
    باهار = بهار( فطل بهار، نامی زنانه)
    دَس دونی = انباری یا اتاق یا صندوقی برای نگهداری چیزهای گوناگون زاید
    تَ میر = تعمیر
    نَمَشِ = نمیشود
    بالُ اِنداختن = بالارفتن، نوشیدن
    نَجِسّی = مشروب
    مِدَش = معده اش
    بُ = با
    پَنومَکی = پنهانی، یواشکی
    وختی = وقتی
    پَسِ مُلُم = پشتِ گردن ام
    میشِ = می شود
    شُ لِ = شُعله
    شَم = شمع
    صَدمِ = آسیب، صدمه
    چیشام = چشم هایم
    صِدُی = صدایِ
    هاکَکُم = خمیازۀ من، دهان درۀ من
    چراغ خابو = چراغ خواب مشخص
    خُو = خواب
    جِغید = پرید
    سایَم = سایه ام
    آفتُو = آفتاب
    روشِ = صورت اش را
    اِصلا = اصلاح
    تَوَجُمِ = توجه ام را
    اِسِدِ = گرفته
    خُشی خوشی
    خونُو = خانه ای معیّن
    کِ = که
    بَرقَم = برق هم
    اِ تِماد = اعتماد

  99. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برای”جلبِ” محبّت اش، با “دستبند” کمین کردم!
    ۲- پهلوان، “دوبنده” اش را در راه خدا داد!
    ۳- بدون عینک، دیدمت! (کژتابی)
    ۴- چشمم آب نمی خورد، برایش”رانی” گرفتم!
    ۵- برای حلال شدنِ” شیر” اش، خمسِ آن را ماست می کرد!
    ۶- داشتم از فکرت رد می شدم که دلت بوق زد!
    ۷- مشرف نداشت، “بی پرده” حرف می زد!
    ۸- “تار” های صئتی ام را، در سکوت کوک می کنم!
    ۹- با قلم اش، نانِ” رژیمی” می خورد!
    ۱۰- از قم “سوهان” خرید، برای ناخن اش!
    ۱۱- نگاهِ گرمی داشت، “داغ” دیده بود!
    ۱۲- آنقدر “خاکی” بود که در خودش دفن اش کردند!
    ۱۳- چون”صادق” بود، “هدایت” اش کردم!
    ۱۴- با دیدنِ سوسک، توالت را روی سرش گذااشت!
    ۱۵- عاشقِ جنینی هستم که پیش از تولّد، دینِ والدین اش را استعلام کند!

  100. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-دکتر”نابینا”، بیمار “نمی بیند”!
    ۲-یک جنگل، چوبِ سادگی ام را “خورده” ام!
    ۳-“دل”آور شده بود، برای جگرکی ها!
    ۴-تا قوزک پا، در خودم فرو رفتم!
    ۵-اهلِ دردِ سر بود، با مسکّن اضافه!
    ۶-با”ورم” نشد بخوابم، “ورم” اش که”خوابید”، “خوابیدم”!
    ۷-برای”شور” زدن، دستِ نوازنده”نمک” نداشت!
    ۸-به”آینده”ام، ضد”حال” زدم!
    ۹-در “برخورد” ام با تو، به من “برخورد”!
    ۱۰-وقتی زبان”بازی” می کرد، زبانِ کوچک اش داور می شد!
    ۱۱-برای”خوابیدن”، کتاب هایی را که”بیدارش” کرده بودند را، آتش زد!
    ۱۲-هیچگاه از یقۀ آخوندی، سر در نیآوردم! (کژتابی)
    ۱۳-چون”تصادفی” دیدمت، با”بیمه” نگاهت کردم!
    ۱۴-تا”دست دادم”، “دل” باختم! (کژتابی)
    ۱۵-هواشناسی، هوای”پس” را به رسمیّت نمی شناسد!
    ۱۶-“حرف ندارد”، آدمِ لال! (کژتابی)
    ۱۷-وقتی حرف دل ام را”می زنم”، خون بالا می آورم!
    ۱۸-“سر”از”پا” نمی شناسد، دکترِ دانشگاه آزادی!
    ۱۹-خواب زمستانی از درخت “بالا” “رفت”، وقتی برگ هایش”پایین””آمد”ند!

  101. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتورهایی با لهجۀ خوبو(شیرازی):
    ۱-هَم پام بود، اُرسیمِ اِسِد کِرد پاش!
    ۲- گوشِشِ” تیز”کِردِ بود، تُ حرفامِ بُبُرِ!
    ۳- “بغلی” می شَم، اَی بغلُم بُکُنی ماتِرِنگَک!
    ۴- زَنُم بُ آرایشِ جنگی، از خُدِش دفا می کُنِ!
    ۵- گل بِ گلِش، گل زَدِ بود میوُو!
    ۶- دَسُمِ “بند” کِرد، واسِی خشک کِردَنِ جوراباش!
    ۷- سیزِ بِدَرا، بَرِی سِیلِ” سَبزُی” شیرازی، بِ دومَنِ صَ رُ می رَم!
    ۸- “تیغِ” آفتُو، پُی سایَمِ بُرُند!
    ۹- صِدُی” نَکَرَش”، بَرَم مَرِفِ بود!
    ۱۰- تُ تی بَندورِ جُوید، دَندوناش ریخ تو گورِش!
    ۱۱- سَرِشِ تو” لاک” کِردِ بود، بَرِی غلط گیری افکارِش!
    ۱۲- سَرُم “شُلُغ” میشِ، تُ بُ خدا” خلوت” می کُنَم!
    ۱۳- پُی کُتا، در رَف! (کژتابی)
    چم واژه های شیرازی:
    هَم پام = همراهم
    اُرسیمِ = کفشم را
    اِسِد = گرفت
    پاش = پایش
    تُ = تا
    بُبُرِ = بِبُرُد
    ماترنگَک =
    دِفا = دفاع
    گل ب گلش = جای جایش
    میوُو = میوه(معرفه)
    بند = طناب نازک
    بند = زندان
    بند = سدّ
    بند = وصل کردن
    واسِی = برای
    سیزِ بِدَرا = سیزده بدرها
    سِیل = تماشا، دیدن
    سیل = آب خروشان خانمان بر انداز
    دومَن = دامن
    صَ رُ = صحرا
    آفتُو = آفتاب
    پُی = پای
    سایَم = سایه ام
    بُرُند = برید
    صِدُی = صدای
    مَرِفِ = معرفه
    تی = نُک، لبه
    بَندورِ = آن بند را
    جُوید = جوید
    ریخ = ریخت
    شُلُغ = شلوغ
    بُ = با
    پُی = پای
    پُی کُتا = مکانی در شیراز
    در رَف = در رفت، فرار کرد، گوروخت!

  102. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-“استوار” شدم، وقتی هم ردیف ام”سردار” شد!
    ۲- “همشیره” ام شد، پای منقل!
    ۳- می خواستم “فیلم” ات کنم، سناریو ام تآیید نشد!
    ۴- اگر بجای مُهر و تسبیح، از چین ایمان آورده بودم، حالا نخست وزیر بودم!
    ۵- با یادت، خیس می شوم”باران”!
    ۶- موبایل ام”رژیمی” است، “زنگ نمی خورد”!
    ۷- عاشق ماهی آزادی هستم که به قلّاب ماهیگیر، گیر دهد!
    ۸- جنین آنقدر”بدپیله”بود که پیش از تولّد، نام اش را”پروانه” گذاشتند!
    ۹- به سبب”کُنج”کاوی، در”دایرۀ” زندگی نتوانست بماند!
    ۱۰- “بیدِ” “مجنون”، چوبِ”لیلی” را”خورد”!
    ۱۱- می خواست خودش را عوض کند، پوشک نداشت!
    ۱۲-نجس است عرق سگی، “حرام” می شود اگر برای لذّت ننوشید!
    ۱۳-نقطه ضعف ام را، در انتهای همین کاریکلماتور گذاشته ام.!
    ۱۴- گزینۀ دستت روی میز بود، گرفتم اش!
    ۱۵- همه در “رفاه” بودیم، در صفِ سبد کالا!
    ۱۶-برای تزریق آمپول خوابیدم، امّا خواب ان نبُرد!
    ۱۷- من رنگِ”صورتی” را دوست دارم که پودر نزده باشد!
    ۱۸- تازه داماد، غسل”قرابت” کرد!
    ۱۹- با تَرک قلیان، “پیپی” شد!

  103. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور های شیرازی:
    ۱-زیرِ کاسِی صبرِش، نیم کاسِی اُشتُوِش بود!
    ۲- دزیدم نگامِ، تُ دیدم سیمِ برقو لُختِ!
    ۳- میزون نبود، نکشیدمِش! (کژتابی)
    ۴- نِگُی چِکِنَت، مُجگونامِ بهم دوخت!
    ۵- تِ اشکِ چیشُم رُو کِرد، اُو پُشتِ سرِش ریختم!
    ۶- زمینِ زراعتیشِ، غلّه کِردَم!
    ۷- به پام پیر شد، اُرسیام!
    ۸- کاکو شِرِ نُو ندارم، نیمدار بوخونَم؟!
    ۹- می خاسَم درس پَس بِدَم، اُستادُم پس نمی سِد!
    ۱۰- زِش پُکید، وختی بَرَش خیار زِ “کشیدم”!
    چم واژه های شبرازی:
    کاسِی: کاسۀ
    آشتُویش: عجله اش، شتاب اش
    نگامِ: نگاه ام را
    میزون: میزان، ترازو
    میزون: سر حال و بشاش
    نکشیدمش: وزن اش نکردم
    نکشیدمش: کش نیآوردم اش
    نِگُی: نگاه
    چِکِنت: چسبنده ات
    مُجگونام: مژگان ام را
    تُ: تا
    چیشُم: چشم ام
    رُوکرد: روان شد، حرکت کرد
    اُو: آب
    غلّه: گندم و جو
    غلّه: اجاره
    اُرسیم: کفش هایم
    شِر: شعر
    نیمدار: دست دوّم، کهنه
    می خاسم: می خواستم
    نمی سِد: نمی گرفت
    زِش: زِه اش
    پُکید: منفجر شد، ترکید
    وختی: وقتی
    بَرَش: برایش
    خیار زِ: خیار چمپر

  104. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-دیوانِ اشعارم، همه شیشۀ عمر دارند!
    ۲- وقتی حسابم” می خواند”، بستانکاران می رقصند!
    ۳- هیچ خود سری، بی”سر” نیست!
    ۴- “شاهینِ” ترازوی عدالت، کبوتر صلح را شکار کرد!
    ۵- به” شناخت” رسیده ام که سر از پا نمی شناسم!
    ۶- به اندازۀ یک تخته، تورا کم دارم!
    ۷- مووُی خُرمُیش، چِکِنِ بود!
    ۸- می خاسَم درس پَس بِدَم، پس نمیسِد استادُم!
    ۹- زِش پُکید، وختی دُشتَم بَرَش خیارزِ”می کشیدم”!
    ۱۰- کاکو شِرِ نو ندارم، نیمدار بوخونَم؟!
    ۱۱- “ساغر” بود و “مینا”، و من مستِ خیالِ تو “ایران”!
    ۱۲- چون “غیبت” می کردم، حاضری ام را نزدند!
    ۱۳- بیسکوییت “فرخنده”، طعم و مزّۀ لبِ “دریا” را می دهد!
    ۱۴- همه روزه با بیدار شدن از خواب، دار فانی را شارژ می کنم!
    چم واژه های شیرازی:
    مووُی: مو هایِ
    خُرمُیش: خرمایی اش
    چِکِن: چسبناک، چسبنده
    می خاسم: می خواستم
    نمیسد: نمی گرفت
    زِش: زِه اش
    پُکید: منفجر شد، گسسته شد، پاره شد
    وختی: وقتی
    دُشتم: داشتم(در حال انجام کاری بودم)
    بَرَش: برایش
    خیار زِ: خیار چمبر
    می کشیدم: وزن می کردم، نقّاشی می کردم!
    کاکو: برادر، داداش
    نیمدار: دست دوّم، استفاده شده

  105. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-“شمسی”، در ماه” قمری” متولّد شد!
    ۲- پایم که به خواب رفت، جوراب اش را دزدیدم!
    ۳- برای پیشگیری از”گاز” گرفتگی، به بخاری ها واکسن زدم!
    ۴- در شبستان، “آفتابی” شدم!
    ۵- صدای “کف” بلند شد در رختشویی، وقتی دست هایمان را به هم زدیم!
    ۶- هوس سرودن می کنم، وقتی با”غزل” هستم!
    ۷- آدمِ”لارژی” بود، با اندازه ای مِدیوم!
    ۸- با شکستن سدّ کنکور، دانشگاه ها روی آب رفتند!
    ۹- “کاندُم” می فروخت، پلیسِ”پیشگیریِ” باز نشسته!
    ۱۰- زیرِ طاقِ اَبروش، چیش گُذُشتم!
    ۱۱- تُ “بارِش” رَف، گمرک گواهیِ فوت صادر کرد!
    ۱۲- بَرِی کُوش رفتن، کُوشِشِ دَروُرد!
    ۱۳- بَرَم خوراک “کشید”، وَجِ اَسُّم بُ مداد!
    ۱۴- با “قلم” ، پای درخت به شعر باز شد!
    چم واژه های شیرازی:
    طاق : قسمتی از کوچه که روی آن اتاقی ساخته شده باشد
    چیش : چشم
    چیش گُذُشتم : بازی چشم گذاشتن
    تُ : تا
    بارش رف : بار اش رفت
    بارِش رف : بچۀ مرده به دنیا آورد
    بَرِی : برای
    کُوش رفتن : نوعی بازی شیرازی که چند نفر بحالت رکوع قرار می گیرند و یکی از روی آنها می پَرَد
    کُوشِشِ : کفش اش را
    در وُرد : در آورد
    وَجِ : بجای، در عوضِ
    اَسُّم : کفگیر
    بُ : با

  106. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-سیگاری نبود، امّا از بهمنی” می کشید” که سال های پیش ، ندانسته آتش زده بود!
    ۲- تا گور، چند قدم مانده به”گاندی”!
    ۳- با سادگی اش، گرگِ درون ام را “بیدار” کرد!
    ۴- بین جماعت”گاو”، گوسفند اسلامی ذبح می شود!
    ۵- خرش از پل گذشت و خودش چون گاو، از عرض بزرگراه!
    ۶- تیشۀ فرهاد، رگِ” شیرین” را زد!
    ۷- آهسته جوک بگویید، خطرِ شادی و حرام شدن!
    ۸- تصویرم کاریکاتوری می شود، وقتی به ریش خودم می خندم!
    ۹- برای نمایان شدن خودم، “حجاب” ام را “برداشتم”!
    ۱۰- بقیۀ زندگی سگی ام را برای”گربه” ام، به ارث گذاشتم!
    ۱۱- برای دل”بستن”، عشقی طناب خریدم!
    ۱۲-با فیلمِ” سوپر”، مارکت داشت!
    ۱۳-سانتریفوژها، با”الهام” هم “چرخنده” نشدند!
    کاریکلماتور های شیرازی:
    ۱۴- بُ کتاب “روشن” نشد، دُولیش دادم!
    ۱۵-رسیدم، آمو شوعورُم نرسید!
    ۱۶- بِ اووختا تیلیفون می کنم، اَی یِی دوزاری بوجورَم!
    ۱۷- عِینِ صابِش بی “باخار” بود، اتووو!
    ۱۸- بِ گورِ بُوام می خندید، آرزو بُزُرگوم!
    ۱۹- دل تو دلِش نبود، آمو” جیگر” دُشت!
    ۲۰- دَوُ دُشت، بَرَم ریخت تو زَروَرَقو!
    چم واژه های شیرازی:
    بُ : با
    دُولی : هُل
    دُولیش دادم : هُل اش دادم
    شوعورُم : شعورم
    اووختا : آن وقت ها
    اَی : اگر
    یِی : یک
    دوزاری : دوریالی
    بوجورَم : پیدا کنم
    عِین : چون، مانند
    صابِش : صاحب اش
    باخار : بخار
    اتووو: آن اتوی معین و مشخص
    بِ :به
    بُوام : پدرم، بابایم
    بزرگوم : بزرگ ام، بزرگترین
    جیگر : جگر
    جیگر : یار، معشوق
    جیگر دُشت : کنایه از شجاعت است
    دَوُ : دوا
    دُوُ : مواد مخدّر
    دُشت : داشت
    بُرُم : برایم
    تو: داخل
    زُروَرَقو: آن زرورق مشخّص

  107. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برای “پیر” شدن، مُرید لازم شده ام!
    ۲- بی من، هیچگاه “ما” نمی شوی!
    ۳- جشنوارۀ” کن”، در سولقان برگزار شد!
    ۴- آهسته” تَرک” اش کردم، برای دو چرخه ام!
    ۵- می خواست به او”سواری” بدهد، مینی”بوس” طلب کرد!
    ۶- به سبب”پدر سوختگی”، به بیمارستان بدهکار بود!
    ۷- زنجیر اش را “بلند” کردم، توهّم آزادی زد!
    ۸- “عرض” داشتم، “طول” ام را پرسید!
    ۹- آدم روشنی بود، برای صرفه جویی خاموشش کردند!
    ۱۰- “خواستنی” هستی، تا وقتی می خواهمت!
    ۱۱- به توپ بسته شده بود، “مجلسِ” دیزی خوران!
    ۱۲- مسئلۀ “مالی” ندارد، آدمِ” توانا”!
    ۱۳- بو کرده بود پیش از مرگ، یک شاخۀ گل را!
    ۱۴- همصدایی با “ولّی”، امّا در پِی دارد!
    ۱۵- اندامِ”کشیده”اش، اندازۀ صورت ام بود!
    کاریکلماتور های شیرازی:
    ۱۶- هررو بُ “بیل”، خوراک می لُمبونم!
    ۱۷- نُقلِ پیرزنو، شور بود!
    ۱۸- تو خِرِش خا بیدم، خا بُم بُرد!
    ۱۹- خَصمُمِ”خاک کِردم”، بُ فَندی کِ جُفتُم زد!
    ۲۰- بَرِی کپ لَمِ، کپِشِ واز کِردَم!
    ۲۱- حاجَتُم داد نَسِّدَم، امامزادِ “زنجیلی”!
    چم واژه های شیرازی:
    هررو : هرروز
    بُ: با
    می لُمبونم: با ولع می خورم
    نقل پیرزن: پاپ کُرن
    خِر: حلقوم
    تو خِرِش خابیدم(خوابیدم): با او دعوای لفظی کردم
    خابُم: خواب ام
    خصمُمِ: دشمن ام
    خصمُم: جفت ام( جفت جنین)
    فندی: یک فنّ
    بُرِی: برای
    کپ لَمِه: داروی پودری شکل را که با کفِ دست به دهان می ریزند
    کپ: واژۀ توهین آمیزی برای دهان
    واز: باز
    حاجتُم داد: نیاز ام را داد
    امامزادِ زنجیلی: امامزاده ای در شیراز( امامزاده زنجیری)
    نَسِدم: نگرفتم

  108. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۲- تا گور، چند قدم مانده به”گاندی”!
    ۳- با سادگی اش، گرگِ درون ام را “بیدار” کرد!
    ۴- بین جماعت”گاو”، گوسفند اسلامی ذبح می شود!
    ۵- خرش از پل گذشت و خودش چون گاو، از عرض بزرگراه!
    ۶- تیشۀ فرهاد، رگِ” شیرین” را زد!
    ۷- آهسته جوک بگویید، خطرِ شادی و حرام شدن!
    ۸- تصویرم کاریکاتوری می شود، وقتی به ریش خودم می خندم!
    ۹- برای نمایان شدن خودم، “حجاب” ام را “برداشتم”!
    ۱۰- بقیۀ زندگی سگی ام را برای”گربه” ام، به ارث گذاشتم!
    ۱۱- برای دل”بستن”، عشقی طناب خریدم!
    ۱۲-با فیلمِ” سوپر”، مارکت داشت!
    ۱۳-سانتریفوژها، با”الهام” هم “چرخنده” نشدند!
    کاریکلماتور های شیرازی:
    ۱۴- بُ کتاب “روشن” نشد، دُولیش دادم!
    ۱۵-رسیدم، آمو شوعورُم نرسید!
    ۱۶- بِ اووختا تیلیفون می کنم، اَی یِی دوزاری بوجورَم!
    ۱۷- عِینِ صابِش بی “باخار” بود، اتووو!
    ۱۸- بِ گورِ بُوام می خندید، آرزو بُزُرگوم!
    ۱۹- دل تو دلِش نبود، آمو” جیگر” دُشت!
    ۲۰- دَوُ دُشت، بَرَم ریخت تو زَروَرَقو!
    چم واژه های شیرازی:
    بُ : با
    دُولی : هُل
    دُولیش دادم : هُل اش دادم
    شوعورُم : شعورم
    اووختا : آن وقت ها
    اَی : اگر
    یِی : یک
    دوزاری : دوریالی
    بوجورَم : پیدا کنم
    عِین : چون، مانند
    صابِش : صاحب اش
    باخار : بخار
    اتووو: آن اتوی معین و مشخص
    بِ :به
    بُوام : پدرم، بابایم
    بزرگوم : بزرگ ام، بزرگترین
    جیگر : جگر
    جیگر : یار، معشوق
    جیگر دُشت : کنایه از شجاعت است
    دَوُ : دوا
    دُوُ : مواد مخدّر
    دُشت : داشت
    بُرُم : برایم
    تو: داخل
    زُروَرَقو: آن زرورق مشخّص

  109. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برایت میمیرم، دکتر ها جوابم کرده اند!
    ۲- سکوت موریانه، فریادِ فروپاشی است!
    ۳- سرِ سفره با غذا”بازی” کردم، باختم!
    ۴- عشقم نبود، شاعر نشدم!
    ۵- با”خامه”، نان روزنامه نگاری می خورم!
    ۶- وقتی حکم دل است، تو همیشه “لازمی”!
    ۷-وقتی به او”برگ” زدم، سِترِعورت شد!
    ۸- در جنگ گرگ ها، گوسفندان” خر” می شوند!
    ۹- کشاورز در خشکسالی، خیط می کارد!
    ۱۰- کسی دلم را نَبُرد، وقتی اعضایم را اهدا کردم!
    ۱۱- الگویم بود، عبرت ام شد!
    ۱۲-“بغل” اش دوای دردم بود، وقتی زیرِ “بغل” اش می زدم!
    ۱۳- شیرازیست، رنگِ شرابیِ موهایت!
    کاریکلماتور های شیرازی:
    ۱۴- تُ اَبرو اومِ، عشقی هَوُی “بارون” کِردم!
    ۱۵- کُفر گفت، ازینا شد!
    ۱۶- نَ کِ نَمیشِ، میشِ، بُز نی!
    ۱۷- نومِ نوم زادُم، گُلِ چیش دردووِ!
    ۱۸- قوق نَمپَرید، من جِغیدم!
    ۱۹- ناخون کاشت، خِنج درو کِرد!
    ۲۰- یِی حِرِفتی زَدَمِش، وختی اُرسیو پامِ” زد”!
    چم واژه های شیرازی :
    اَبرواومِ = ابر مشخصی آمد
    اَبرو اومِ = اَبرو انداخت!
    عشقی = از روی عشق، هوسانه
    بارون = باران، نامی زنانه
    ازینا = از این ها،اصطلاحی است کهشیرازیها وقتی واژه ای به یادشان نمی آید بکار می برند
    نَ کِ = نه اینکه
    نَمیشِ = نمیشود،
    نَمیشِ = میش نیست
    میشِ = میشود
    میشِ = میش است
    نی = نیست
    نوم = نام
    نومزادُم = نامزدم
    گُلِ چیش دردو = گلِ شقایق
    قوق = قو، کنایه از جایی خلوت و آرام است
    نَمپرید = نمی پرید، پرواز نمی کرد
    جِغیدم = پریدم، جهیدم
    ناخون = ناخن
    خِنج = چنگ، ناخن بلند
    یِی = یک
    حرفتی = فصلی، اندازه ای
    اُرسی = کفش
    پامِ = پایم را

  110. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-همۀ “اولیاء” بجای مسجد، در مدرسه جمع شده بودند!
    ۲-کارمند پول های “سیاه” اش را، پولشویی می کند!
    ۳-تا غیرتی می شد، غسل می کرد!
    ۴-دودل بود، “جگر” ام!
    ۵-لهیده شده بودم، وقتی تو”رسیدی”!
    ۶-نمی توانست زانوی غم به بغل بگیرد، پاهایش مصنوعی بود!
    ۷-حوّا با اندیشۀ”آدم” کُشی، ازدواج کرد!
    ۸-در “خطّ مقدّم”، ایراد خوشنویسی گرفتم!
    ۹-بازاری، زیرِ بازارچه اش بود!
    ۱۰-حاجت می داد، نگرفتم!
    ۱۱-سرقبر پدرم توّسل “پیدا” کردم، به کلانتری گورستان تحویل دادم!
    ۱۲-شایعه می انداخت، من بر می داشتم!
    ۱۳-مختلسین، فرزندانِ”خاوری” اند، نه باختری!
    ۱۴-تا زخم “خورد”، معده اش خونریزی کرد!
    ۱۵-چیزی به او ماسیده بود که “چرب” شده بود!
    ۱۶-چون دخل و خرج ام با هم “نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم!
    ۱۷-حرف های”ظریف”، دو پهلوست!
    ۱۸-دلش پُر بود، ریخت!
    ۱۹-“رمزِ” موفقیّت ام، گرگ شدن است!
    ۲۰-با من نیآمد، تا به خودش بیاید!
    ۲۱-به “شناخت” رسیده ام که سر از پا نمی شناسم!

  111. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتورهایی با لهجۀ شیرازی :
    ۱-بِقَدِ مووُی سَرُم رفیق دُشتم، آمو وختی مُتاج شُدم فَمیدم کَچَلَم!
    ۲- اِنگُ جودُی اسراییلی، فلسطینِ دلُمِ اِشغال کِردی!
    ۳- زیرِ تَلوارُو، کَتِ ساختم بُ “پروانِ”!
    ۴- سیبُمِ “عروس” کِردم، بی جاهاز!
    ۵- جَوابُی سربالُ می داد، از پُ اُوزُندَمِش!
    ۶- در شکِ بینِ دو شک ، زیرِ لاحاف خابیدِ بود!
    ۷- سَرِشِ تو “لاک” کِردِ بود، بَرِی غلط گیری افکارِش!
    چم واژه های شیرازی :
    بِقَدِ : به اندازۀ
    مووُی : موهای
    آمو :امّا
    وختی :وقتی
    مُتاج : محتاج
    اِنگُ : انگار، مثل اینکه
    جودِی : کلیمی های
    تلوارُو: سکویی است که در آشپزخانه، زیر زمین و انباری در خانه های قدیمی می ساختند
    کَتِ : جای نگهداری هیزم و ذغال در خانه های قدیمی(کته)
    بُ :با
    عروس : سیب ترش را میکوبند ولای آن نمک و نعنا میگذارند، سیب را عروس میکنند
    جاهاز : جهیزیه
    جوابُی : جواب های
    بالِ : بالا
    پُ : پا
    اُوزُندم : آویزان کردم
    لاحاف : لحاف
    خابیدِ : خوابیده

  112. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-“خطّ مقدّم” را، قاب گرفتم!
    ۲- “فریدون”، هیچگاه “روحانی” نمی شود!
    ۳- گوشم را “تیز” کردم، تا گوشش را ببُرم!
    ۴- من “داغ” به دل دارم ازعشق، او”داغ” به پیشانی با سیب زمینی!
    ۵- با” نادانی”، احساسِ امنیّت می کنم!
    ۶- زنجیر پرست، سینه می زد!
    ۷- اگر ایرانی هارا “جذر” بگیرید، همه” ریشه” دارند!
    ۸- دکتر دیسکِ کمرام را، از جیب ام در آورد!
    ۹- با خطِ پیشانی ام، کاریکلماتور می نویسم!
    ۱۰- “مُفتی”، مُفتی” روضه نمی خواند!
    ۱۱- خیلی”تابلو” بودند، همه را به نیروی انتظامی”فروختم”!
    ۱۲- لبِ”دریا”، شور بود!
    ۱۳- به حرف اش گوش ندادم، “شعر” می گفت!
    ۱۴- در”هیات” سینه می زد، استاد نجوم!
    ۱۵- خمیازۀ “کِش”دارش را، “زیپی” کرده بود!
    ۱۶- برای سلامتی باتری موبایلم، روزی دوازده ساعت می خوابم!
    ۱۷- آب اش را الکی نمی ریخت، عضو کمپین قطره قطره بود!
    ۱۸- سرسفره با پباز دستکوب، به دهان استکبار آبگوشتی می زنم!
    ۱۹- برای تزریق آمپول خوابیدم، امّا خواب ام نبُرد!
    ۲۰- عاشق ماهی آزادی هستم که به قلّاب ماهیگیر، گیردهد!

  113. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ شیرازی:
    ۱-بَکرُی می خُرد تو”پرتغال”، آمو مَنَم بتابی پوس می کندم تو”شام”!
    ۲-بُ پیک نیکی بِ پیک نیک رفتیم کِ سابِقِی سیخُ سنگ دُش!
    ۳- رو دَلّی نفتیو، “بندری” می زد!
    ۴- پُرسِی”دریاقُلی” رِ، کنارِ”دریاقلی” گِرِفتِ بودَن!
    ۵- مَشتی آمپر چَسبُندِ بود، کِ چِرُمَبوبَرِ بو کِردَم!
    ۶- نقاشو چاق بود، هَمَش خُدِشِ “می کشید”!
    ۷- از خُدسم میزَنِ بیرون، اَی بَبِی درونُم گُندِ سَنی بِشِ!
    ۸- اَنگُش بِ دَن مُندِ بود دومادو، از وختی عسل کِردِ بود دَنِ عروسو!
    ۹- “حکم” صادر کِرد قاضیو، بَدِ بُر زَدَنِ بَرگُی پَروَنَدم!
    ۱۰- صِفرُی درسِ حِسابُم، حالُ سر از حسابام دروُردَن!
    چم واژه های شیرازی :
    بَکرُی =از انواع مرکّبات که خنک است و فقط در استان پارس به بار می نشیند
    آمو : امّا
    بتابی : از انواع مرکّباتِ ویژۀ شیراز
    پوس : پوست
    بُ : با
    پیک نیکی : کپسول گاز مسافرتی
    پیک نیک : به دامن طبیعت رفتن، گردش و تفریح
    کِ : که
    سابِقِی : سابقۀ
    سیخ و سنگ : ابزاری برای کشیدن شیره
    دُش : داشت
    دَلّی : بشکۀ کوچک، حلب
    بندری : خوراکی از مخلوط سوسیس و سیب زمینی و پیازداغ و…
    بندری : رقص معروف جنوب ایران زمین
    می زد : اصطلاحی برای خوردن( می خورد)
    می زد : نواختن ساز
    پُرسِی : پرسۀ، ختمِ، مراسم سوم، هفت و چهلم فوت شده
    دریاقلی : برکه ای کوچک در اطراف شیرازِقدیم
    دریاقلی : نامی قدیمی و روستایی
    مَشتی: مشهدی، اشاره به شخص معیّنی در شیراز
    چِرُ : چرا
    مَبوبَرِ : محبوبه را
    محبوبه : گل معروف و خوشبو و مست کنندۀ شیرازی
    محبوبه : نامی زیبا برای دختران ایرانی
    می کشید : وزن می کرد
    می کشید : رسم میکرد، نقّاشی می کرد
    خُدُم : خودم
    اَی : اگر
    بَبِی : کودک، بچّه
    گُندِ سَنی : آدم لندهور را گویند( برای سر زنش)
    اَنگُش : انگشت
    دَن : دهان
    بَرگُی : برگ های
    حالُ : حالا

  114. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-به “خر” بفروش هستند، خودرو سازهای ما!
    ۲- شیرازی است، رنگِ شرابیِ موهایت!
    ۳- به قلب من نزدیک تر است، سنگ!
    ۴- برایت میمیرم، دکترها جوابم کرده اند!
    ۵- خفه شدم، تا در هوای یار تهرانی ام نفس کشیدم!
    ۶- تا پشت اش را “خالی” کردم، اجاره رفت!
    ۷- چون شب یکرنگ ام، به روز نمی شوم!
    ۸- “باران” آمد، جای خالیت را پُر کرد!
    ۹- موسی نیل را شکافت، امّا نتوانست فرعون را از وسط جِر بدهد!
    ۱۰- تا دل اش را”زدم”، به رویم تُف انداخت!
    ۱۱- اُلگویم بود، عبرت ام شد!
    ۱۲- سر انجام فرهاد، مرگِ” شیرین” است!
    ۱۳- “بغل” اش، دوای درد ام بود وقتی زیرِ”بغل” اش می زدم!
    ۱۴- دختر “لارژی” را، “اِسمال” کرد!
    ۱۵- سانتریفوژها، با”الهام” هم “چرخنده” نشدند!

  115. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی):
    ۱-طاق طاقَکُمِ، طاق زدم بُ یِی خزوکُ یِی آخوندَک!
    ۲- تِریاکی یُی شیرازی، پالدِی شیرِی دوس می دارَن!
    ۳- کِلِنجارُی تازیا، سرطانی یَن!
    ۴- در پِیِش اُفتیدم، بُتُوُم کِرد!
    ۵- بُ زَبونِ فلفلِ قرمزو، “تند” مینویسمُ لیم لیم می خندم!
    ۶- یادُم نمیمَد، رفتَمُ کِرِش!
    ۷- “سرباز” شُدِ بود، آبی بی گیشنیزو!
    چم واژه های شیرازی :
    طاق طاقک : نوعی حشرۀ سیاه رنگ که صدای طاق طاق می دهد
    طاق زدم : عوض کردم، معامله کردم
    بُ : با
    یِی : یک
    خزوک : سوسک
    آخوندک : نوعی حشرۀ سبز رنگ شبیه ملخ
    پالدِ : پالوده
    شیرِی : شیره ای (نوعی پالودۀ شیرازی)
    دوس می دارن: دوست می دارند
    کِلِنجار : خرچنگ
    تازیا : عرب ها
    سرطان : سنبل عربی تیر ماه
    پِیَش : پِی اش، شالوده اش، فنداسیون اش
    اُفتیدم : افتادم
    بُتُوُ : ترکیب آهک شن وماسه را بُتُو گویند(شفتۀ آهکی)
    لیم لیم : یواش یواش، آهسته آهسته
    نمیمد : نمی آمد
    کِرِش : کناراش
    سرباز : برگی از ۵۲ برگِ بازی حکم و پاسور
    سرباز : برهنه سر، بی حجاب
    آ بی بی : مادر بزرگ
    گیشنیز : گِشنیز( نوعی سبزی)
    گیشنیز : یکی از چهار خال ورق(دل، اسپیک، حشت و گشنیز)

  116. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-روی شکم بسته بود، چراغ ” پی” سوز اش را!
    ۲- پرگار برای زدن”دایره”، به کلاس موسیقی رفت!
    ۳- با “بیمه” نگاهت می کنم، وقتی”تصادفی” می بینمت!
    ۴- در ارکستر گیسوانت، “چنگ” می زنم!
    ۵- با قلمِ دوذبین اش، “عکس” می نوشت!
    ۶- نگاه ام بو دار شد، وقتی “سیر” نگاهت کردم!
    ۷- اگر”پرستو” با “بهار” بیآید، هردو را هووی”پاییز” می کنم!
    ۸- هنوز مرا بلد نشده بود، مُدام در آعوشم گم می شد!
    ۹- برای بوسه بارانت، لب هایم ابری می شوند!
    ۱۰- به”یادِ” من “ماند”، به”خاطرِ” دیگری “رفت”!
    ۱۱- “ماه”وتره بود، به سویش پارازیت فرستادم!
    ۱۲- از “آگاهی”، می ترسم!
    ۱۳-سفینه، در ماه به”زمین” نشست!
    ۱۴- صد بار مرده ام، برای یکبار که به دنیا آمده ام!
    ۱۵- نمی توانستم تکان بخورم، مرا به مسلسل”بسته” بودند!

  117. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی) :
    ۱-سَلبُی آبُوخانی رِ، “ناز” کِردم!
    ۲- نوتا بُ”ضربِ” سِکّا، قر می دادَن!
    ۳- رو کُمِش بَسّه بود، چراغِ “پی” سوزورِ!
    ۴- دُشتم بِ اَبِل فَرض تُوِش می دادم کِ از آبرَکو اُفتید!
    ۵- سَرِ پُی عمل می کِرد، روب قِبلِی کَجَکی!
    ۶- پاشونِ جلُوِ آق بُزُرگوم جَم می کِردن، نونُی پا درازی تو سُفرُو!
    ۷- بو خُرُش سبزی می داد، وختی مَخِشِ تیلیت می کِردم!
    چم واژه های شیرازی :
    سلبُی : سرو های
    آبُوخانی : مربوط به آقا بابا خان
    نازکردم : دستی به سر و گوش کشیدن
    ناز کردم : تبدیل به سروناز کردم (سروهای ناز شیرازمعروفیّت جهانی دارد و در باغ ارم بسیاراست)
    نوتا : اسکناس ها
    بُ : با
    ضرب : تنبک
    ضرب : ساخت سکه
    کمِش : شکم اش
    پی : چربی
    پی : سوخت مخصوص نوعی چراغ قدیمی روغن سوز
    رِ : را
    دُشتم : داشتم
    بِ :به
    اَبِل فرض : ابوالفضل
    تُوِش می دادم : تاب اش می دادم
    تُوِش می دادم : می چرخاندم اش(به حالت دورانی)
    آبرکو : آن تاب(تاب اسباب بازی)
    افتید : افتاد
    سرِ پُی : سرپایی
    روب : رو به
    قِبلِی کجکی : قبلۀ کج، منحرف از جهت قبله
    پاشون : پا هایشان
    آق بزرگوم : پدر بزرگ ام
    جَم : جمع
    نونُی : نان های
    پادرازی : نوعی نان در شیرازقدیم
    خُرُش سبزی : قورمه سبزی
    وختی : وقتی
    تیلیت : ترید، تکه های نان را در مایعی خوراکی خیس کردن(آبگوشت، دوغ،…)

  118. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    شیرین نامه :
    تا به خوابِ”شیرین” می روم، سراسیمه از خواب می پَرَد فرهاد!!
    برای “هندوانۀ””شیرین”، ضعف می کند فرهاد!!
    سر انجام فرهاد، مرگِ”شیرین” است!
    حرفِ”شیرین”، تلخ است!
    “شیرین” ترین روزهایش را، با فرهاد گذراند!
    مرضِ”شیرین” داشت، فرهاد!
    زن بور های فرهاد، همیشه شنگول می شوند از شهد گل های”شیرین”!
    لب های”شیرین”، چسبناک است!
    فرهاد از بدو تولّد، خود”شیرین” بود!
    با “جوش””شیرین”، حوصلۀ فرهاد”سرمی رفت”!
    “شور”اش را در آورده بود فرهاد، که”شیرین” می زد!
    خسرو، تلخی فرهاد را، با “َشیرین” تحمّل می کرد!
    تلخ است “شیرین”، بدونِ فرهاد!
    زبان پارسیِ فرهاد، “شیرین” بود!
    “مرا زد”، فرهادی که “شیرین” شده بود!
    چه “شیرین” باخت فرهاد، ناپلئونی!
    “شور” می زد دل فرهاد، تا به چشم”َشیرین” خوب می آمدم!
    قصّۀ فرهاد را، “شیرین” نوشته بود!
    فقط فرهاد “شیرین” می کند شب ها، دهان اش را !!
    طنزِ فرهاد،”شیرین” بود!
    تلح حند زد، “شیرین”!
    نوشین است شهد های”شیرین”، برای فرهاد!
    اشکِ” شور” می ریخت، “شیرین”!
    “شیرین”، طنز تلخ می نوشت!
    خاطرات “شیرین” اش را ثبت می کرد، فرهاد!
    فرهاد، فردایِ”شیرین” اش را رقم زد!
    یارِ”شیرین” موم نبود، فرهاد بود!
    “شور” به سر داشت و “قند”در دلش آب می کرد”شیرین”!
    یک دروغِ”شیرین”، به ز راست فرهاد!!
    با قرص، یک خوابِ”شیرین” به فرهاد هدیه دادم!
    خود”شیرین”، خودِ”شیرین” بود!!
    فقط طعم”شیرین”، به فرهاد “حال” می داد!
    به سبب نگاهِ”شیرین”، پلک هایش بهم چسبیده بود فرهاد!
    همیشه”شیرین” “می کاشت”، فرهاد!
    “شیرین” پارک می کرد، فرهاد!
    شهد “َشیرین” دارد، لبان فرهاد!
    فرهاد برای”جوشِ” “شیرین”، آبِ خنک آورد!

  119. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-یا الله می گفت، وقتی “سرباز” می دید!
    ۲- با اینکه”میز”بان بود، صندلی ها را هم می پایید!
    ۳- “صفحه” پُر می کرد روزنامه نگار، پیش از دوران نوارِ کاست!
    ۴- از دنیا خواهم رفت، در آینده ای نزدیک به دور!
    ۵- “سیر” گریه کرد، از تصاعدات پیاز”بنفش”!
    ۶- مخالفان “استقلال”، به “پیروزی” رسیدند!
    ۷- پشتِ”فرمان” بود، “قیصر”!
    ۸- رفتنت، “آمد” داشت!
    ۹- با جیب بُری، خیّاط شده بود!
    ۱۰- دیگر به خواب ات نمی آیم، هیات های سینه زنی راه بندان کرده اند!

  120. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی):
    ۱-تو “هالِ” خودُم بودم کِ از تو اُرسی جارُم زدن!
    ۲- دِلِش گل زَدِ بود تو دَروازِ، جیگَرَکیو!
    ۳- بِ قاعدِ کُترُم شدم، وختی می یونِی سِ گوشو گیر اُفتیدم!
    ۴- اصلن تو هَوُی آلودِ، هوا جیرجیرِت نَم کُنم!
    ۵- بُ آتیش بازی کِردَم، من”سوختم”، آتیشو”بُرد”!
    ۶- می دُوید، تُ از دَسِ بدبختی بوگروزِ!
    ۷- آسونِی تَحَمُلُم، تُ شاچراغ کُت کُتی رَف!
    ۸- سَرُم پِر می خورد دُورُم، اِنگُ “پروانه”!
    ۹- ماشینِش چَپیدِ بود، صافکارو دَرِش اُوُرد!
    ۱۰- آق بُزُرگوم گُلُی سَر اِندازِ بی بیمِ، آفساید تشخیص می داد!
    چم واژه های شیرازی :
    اُرسی : اتاق پنج دری، اتاق بزرگ
    اُرسی : کفش
    جارُم زدن : صدایم کردند
    گل زده بود : توپ را گل کرده بود
    گل زده بود : شروع به فاسد شدن میوه را گویند
    دروازه : دروازۀ فوتبال
    دروازه : دروازۀ کازرون در شیراز که محله های قدیمی است
    جیگرکیو : جگر فروشی مشخص
    بِ قاعدِ : به قاعده، به درستی و کامل
    قاعده : از اضلاع مثلث
    کُترُم : ناراحتی بسیار
    وختی : وقتی
    می یونِی : میانۀ، وسطِ
    می یونِی : میانۀ مثلث
    سِ گوش : سه گوشه، مثلث
    هَوُی : هوای
    هوا جیر جیر: به پشت خوابیدن و کودک را روی کف پا گذارند و بلند کنند، برای سرگرمی
    نَم کُنم : نمی کنم
    سوختم : باختم
    بوگروزِ : بگریزد، فرار کند
    آسونِ : آستانه
    آسونِ : آستانۀ سید علاالدین حسین(امامزادهای در شیراز)
    کُت کُتی : دولا دولا
    رَف : رفت
    پِر می خورد : می چرخید
    اِنگُ : انگار، مانند، چ.ن
    چَپیدِ : فرورفته بود، قُر شده
    چَپیدِ :فرورفته ( در گِل و لای و برف و…)
    آق بُزرگوم : پدر بزرگ ام
    گُلُی : گل های
    بی بیم : مادر بزرگ ام
    سر اِنداز : چادر

  121. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو (شیرازی) :
    ۱-وَجِ اَسُم، بُ مدادِ کاپ، بَرَم خوراک “کشید”!
    ۲- بِ هَمُم ریخ، سایَم مُرَتّبُم کِرد!
    ۳- ناتُو بود، نتونِسّم تُوِش بِدَم!
    ۴- زمین زراعیشِ بُ غلّه، غلّه کِردم!
    ۵- گاس بیاتِش، شاتَم نیات، آمو همی می دونَم کِ ای جُمعُو تَطیلِ!
    ۶- گُل دوسیم یِی تِکِی بَرَم گرفتِ بود، اَی بودونی، تِکِی بودا !!
    ۷- گرونی کِ پوسُمِ کَند، چُییدَم!
    ۸- فشارُم کِ اُفتید، بُ یِی ریزِ نمکِ قُپات، وَرِش دُشتم!
    ۹- چون نَتونِس دل بِکنِ، قُلبِ کَن کِرد اونجُی شلوارِشِ!
    ۱۰- تو بُنکو شیرازی یُی مقیمِ فیسبوک، خُدُمِ جُ کِردم!
    چم واژه های شیرازی :
    وَجِ : بجای، به عوض
    اسُّم : کفگیر، وسیلۀ کشیدن چلو
    مداد کاپ : نوعی مداد قدیمی که وقتی به آبِ دهان میزدیم، آبی می نوشت
    سایم : سایه ام
    ریخ : ریخت
    ناتُو : آدم ناجور و بدجنس
    تُوِش : تاب اش
    غلّه : اجاره
    غلّه : جو و گندم
    گاس : شاید
    بیاتش : بیاید
    شاتم : شاید هم
    نیات : نیاید
    تَطیلِ : تعطیل است
    آمو : امّا
    همی : همین
    گُل دوسیم : زنِ برادرم
    یِی : یک
    تِکّه : لقمه
    تِکّه : دختر یا زن زیبا و خوشگل
    اَی : اگر
    بودونی : بدانی
    پوسُمِ : پوستم را
    چُییدم : سرما خوردم
    افتید : افتاد
    قپات : لپ هایت، گونه هایت
    وَرِش دُشتم : بَرَش داشتم
    قُلبِ : قلوه
    بُنکو : جمع، دورهمی

  122. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برای “باز” شدن فکرم، به”اسید” می اندیشم!
    ۲- بدون “پروانه”، هر روز خودم را “می سازم”!
    ۳- دمپایی”ابری” ام، چون”بهار” می گرید!
    ۴- دریاچه را”پریشان” کرده بود، گیسوی باد!
    ۵- متخصّص داخلی، سرطان اش را شیعه وار، اثنی عشری تشخیص داد!
    ۶- چراغ موشی ام، برایم گربه می رقصاند!
    ۷- به پایش مانده بود، چون ساپورت!

  123. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-” بیدارم” کرد، کتابی را که برای خواب می خواندم!
    ۲- دلم زیادی” روشن” بود، سوخت!
    ۳- ” گرفتمش”، تا به یادم” نیفتد”!
    ۴- “لاغرِ” نی قلیانی، قلیان ” چاق” می کرد!
    ۵- ” دل نداشتم”، تا دلدارش شوم!
    ۶- وقتی از” حال” می روم، در گذشته استراحت می کنم!
    ۷- چون ” دور بین” بود، همیشه چشمم را”دور”می دید!
    ۸- تا چشمم از بیخوابی”سرخ” می شود، پیش چشمم”سبز” می شوی!
    ۹- بدون عُق، قرض “بالا می آورد”!
    ۱۰- سرِ قرار که رسیدم، “باران” آمد!

  124. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی) :
    ۱-صِفرُی دَرسِ حسابُم، حالُ سر از حسابام دَروُردَن!
    ۲- تا لُپِت گل اِنداخ، تو هوا قاپیدمِش!
    ۳- پُی “قلم” شُدَم، از گیلیمُم زد بیرون!
    ۴- تا نقّاشو بَرَم سیبیلِ آتشین “کشید”، اشک از چیشام رُو کِرد!
    ۵- خُرُش سبزی یورِ کشیدم، تُ “قوام” اومِ!
    چم واژه های شیرازی :
    صفرُی : صفرهای
    حالُ : حالا
    حسابام : حساب هایم
    دروُردن : در آوردند
    لُپِت : گونه هایت
    انداخ : انداخت
    تو هوا قاپیدمش : بُل گرفتم
    پُی : پای
    شُدم : شده ام
    رُو کرد : راه افتاد
    خُرُش : خورشت
    خُرُش سبزی : قورمه سبزی
    رِ : را
    تُ : تا
    قوام : قوام السلطنه، والی شیراز
    قوام : کامل شدن غذا،آب انداختن خورشت

  125. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-سایه ام از ترسِ ابن منجم، فرق باز نمی کند!
    ۲- واژۀ پنچری، باد ندارد!
    ۳- از روزی که زمین خورد، برج ساز شد!
    ۴- سردار برای تنبیه کلاغ پَرِسربازان، مترسک شد!
    ۵- دادِ سکوتم را کسی نشنید، همه دویدند تا به فریادم برسند!
    ۶- دکمه های آغوشم را باز می کنم، تا بیآیی!
    ۷- چوپان، دندان گرگ را مسواک زد!
    ۸- به گَردَم نرسید، به حشیش اکتفا کرد!
    ۹- برای خواباندن چک به حسابم، لالایی می خوانم!
    ۱۰- با اختیار”تام”، “جری” شدم!
    ۱۱- کتابِ”بخاری” را، زیر کرسی گذاشتم!
    ۱۲- خنده اش نمی آمد، به زور آوردم اش!
    ۱۳- در”اطّلاعات” استخدام شده بود، که در کیهان می نوشت!
    ۱۴- سلام کردم وقتی با تورّم، پدرم پیش چشمم آمد!
    ۱۵- جِزِ جگر گرفته بود که کسی جگرش را نمی رفت!

  126. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی) :
    ۱-تِشنِی دیدَنِت بودم کِ چیشِت آب اُوُرد!
    ۲- سِدّ اُوُردَم بَرِی پُیین اُوُردَنِ انتظاراتُم!
    ۳- کِرم دُش، پروانه می داد بیرون!
    ۴- خیالِش نبود، وُیسادم تُ اومِ!
    ۵- دِنج بود، گوشِی چیشی کِ بِم نوشون داد!
    ۶- من بِ کی رَفتم کِ اِ قَد خوب اُفتیدَم تو عکسو!
    ۷- مَبوبِ، مَسُّم کِرد!
    چم واژه های شیرازی :
    تِشنِی : تشنۀ
    چیشت : چشمت
    سِدّ : نردبان
    پُیین : پایین
    دُش : داشت
    وُیسادم : ایستادم
    تُ : تا
    اومِ : آمد
    بِم : به من
    نوشون : نشان
    اِ قد : اینقدر
    مُبوبِ : محبوبه
    مَسُّم : مست ام

  127. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ دوس بداریو(شیرازی) :
    ۱-کاسِی زانوش کِ شِکِس، گَنگوش کِردَن!
    ۲- تارُف بلد نبود، تو شَ رِ خوبو راش ندادن!
    ۳- اإون می گَف پَسینی، بِ افق جزایر قناریش!
    ۴- بَچا از تو “زنگ” زده بود، من از تو”بیرونی” گوشیورِ وَردُشتم!
    ۵- خُشک خُشک، دَسِشِ بُرید تَرتیزَکو!
    ۶- بَرِ آفتُو، تَر حَلوُ خشک می کِرد!
    ۷- هار می شَم هر وخت، پاچِ پُلُو می خورَم!
    ۸- آق بُزُرگوم دَر مَد گُف: پُفکِ دُورِی ما، نُقلِ پیرزن بود!
    ۹- اَبرو مینداخت، او وَرووا!
    ۱۰- وُی جون، فقط ای “چاقو” بِ دِلُم نِشِس!

    چم واژه های شیرازی :
    کاسِی زانوش : کاسۀ زانویش
    شِکِس : شکست
    گنگو : بند زدن
    تارُف : تعارف
    شَ ر : شهر( شیرازی ها فقط به شیراز می گویند)
    شَر خوبو : بهترین شهر
    راش : راه اش
    اَذون : اذان
    پسینی : عصری، بعد از ظهری
    قناریش : قناری اش
    بچا : همسر، مادر بچه ها
    از تو : از اندرونی
    گوشیورِ : گوشی را
    ترتیزک : سبزی شاهی
    آفتُو : آفتاب
    تر حلوا : حلوای لرزانک ویژۀ ماه رمضان در شیراز
    وخت : وقت، زمان
    پاچه پلو : از خوراک های ویژۀ شیرازی
    آق بُزرگوم : آقا بزرگ من، پدر بزرگ من
    دُورِی : دورۀ
    نقل پیرزن : پاپ کورن، چس فیل
    مینداخ : می انداخت
    او وَرو وا : آن طرف ها
    وُی جون : وای جان
    چاقو : چاق و فربه
    چاقو : نوعی اسلحۀ سرد، کارد تاشو، تیزی
    نِشِس : نشست

  128. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ دوس بداری(شیرازی) :
    ۱-جوابُی سَر بالُ می داد، از پُ اُوشُندَمِش!
    ۲- گُلِ بی عیب خُدان کِ سِ امتیازی می زَنِ!
    ۳- کَلَش از کار می اُفتاد، وختی کُمِش کار می کِرد!
    ۴- بَچ یَتیمو از نَنَش، بُوُ دَروُرد!
    ۵- قَلَمُم درد می کِرد، جوهرِشِ خالی کِردم!
    ۶- حرفِش اِقَد تَکونُم داد کِ قَسیون کِردم!
    ۷- سِیلِ بِ گوشتِ چرخ کِردِ، مووامِ”سیخ” می کُنِ!
    ۸- تُ تو خودُم رفتم، رُمبیدَم رو خودُم!

    چم واژه های شیرازی :
    جوابُی : جواب های
    سربالُ : سربالا
    پُ : پا
    اُوشندمَ : آویزانش کردم
    کَلَش : سرش
    وختی : وقتی
    کُمِش : شکم اش
    بَچ : بچه
    یَتیمو : یتیمی معیّن
    نَنَش : مادرش
    بُوُ : پدر
    دروُرد : در آورد
    قلمُم : قلمِ من
    اِقَد : این قدر
    تکونم : تکانم
    کِ : که
    قَسیون : بالا آوردن، شکوفه کردن
    سِیل : نگاه
    مووام : مو هایم
    رُمبیدم : آوار شدم، فرو ریختم

  129. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-با الگوی ابوذر غفاری، بابک زنجانی مونتاژ کردیم!
    ۲- آبدزدک، نیمۀ پُر لیوان را به سرقت بُرد!
    ۳- آواز در سه گاه را، صبح و ظهر و شب گوش می دهم!
    ۴- نفسم” بند” آمد، طناب رفت!
    ۵- دونده وقتی به خطّ پایان رسید که صفحۀ آخر کتاب زندگی را می خواند!
    ۶- نتوانستم منظورت را بگیرم، دررفت!
    ۷- تیر در” چلّۀ ” کمان، می گریست!
    ۸- فوروارد”کاشت”، دروازه بان”خورد”!
    ۹- سَرَک به “گذشته”، “حال” نمی دهد!
    ۱۰- در توافق هسته ای، “ظریف” تیکه انداخت!
    ۱۱- با بودنِ “غزل” هم دوستت دارم”چکامه”!
    ۱۲- جنّتی را، عزراییل رییس کرد!
    ۱۳- افکارِ”تیز”هوشان، همیشه زخمی است!
    ۱۴- پس از غذای”حاضری”، دِسِر “غیبت” داشتیم!
    ۱۵- زخم اش “کاری” بود، حقوق اش را بالا بردند!
    ۱۶- برای”نبشِ” قبر اش، حکم نما گرفنم!
    ۱۷- مرد”خشک سر”، زن اش را “ساپورت” نمی کند!
    ۱۸- کفش پاشنه بلند لبریز از فریاد و کفش کتانی سرا پا سکوت است!
    ۱۹- گرۀ”کور”، فقط با عصای سپید باز می شود!

  130. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ خوبو(شیرازی):
    ۱-چَن کِش شِ ر رامِ پارِ پورِ می کُنِ زَنُم، تُ چارپارِ بِشِ!
    ۲- قِرِشمال بود بادو کِ از”غرب” می مَد!
    ۳- بَدِ ای کِ پام سُرید و قایِم خُردَم زمین،جَخ فَمیدَم عاشق شدم!
    ۴- روم نَمی مَد، بُ خُدُم رودَرواسی دُش!
    ۵- بُغضُم،”گلو بند” شد!
    ۶- هَمِی مَردُمِ عِینِ هَم می دید، عَبدُل لُی یِی چیش!
    ۷- مَنیش جَم بود، تو مملِکَتِ گریه!
    ۸- روش باز شُدِ بود، بَسَّمِش!
    ۹- تُ رو پُی خُدُم وُی میسَّم ، دادُم میرِ هوا!
    چم واژه ها:
    چن : چند
    کِش : دفعه، بار
    شِ رامِ : شعر هایم را
    پارِپورِ: تیکه پاره، جِرواجِر
    تُ: تا
    چارپارِ : چهار پاره
    بِشِ : بشود
    بادو : آن باد معلوم
    کِ : که
    بَدِ :بداست
    ای کِ : اینکه
    پام سُرید : عاشق شدم
    قایم : محکم، سخت
    خُردَم : خوردم
    جخ : تازه، الآن، زود
    روم نمی مَد : روی ام نمی آمد، خجالت می کشیدم
    بُ : با
    خُدُم : خودم
    رودرواسی : رودربایستی
    دُش : داشت
    گلوبند : زینتی طلایی که روی گلورا می پوشاند
    گلو بند : بند آورندۀ راه گلو
    هَمِی : همۀ
    عِین : مانند
    عبدُل لُی : عبداللهِ
    یِی چیش : یک چشم
    عبدُل لُی یِی چیش : شیرازی ها به افراد فضول در کار دیگران را گویند
    روش : رویش
    پُی : پای
    خُدُم : خودم
    وُی میسّم : می ایستم
    دادُم : فریادم
    میرِ : می رود

  131. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-در خیابان “ملّا صدرا”، حرکتِ”جوهری” کردم!
    ۲- به یاد شیرازم می اندازد، رنگ شرابیِ مو هایت!
    ۳- دانشجوی نخبه، از زندان فارغ التحصیل می شود!
    ۴- خانه “خراب” شدم، وقتی خواستم کشورم را “آباد” کنم!
    ۵- بیمه نبودم، وقتی “تصادفی” از ذهن ام گذشتی!
    ۶- با پیک نیکی به پیک نیک رفتیم که سابقۀ سیخ و سنگ داشت!
    ۷- با گوش های تیزم، صدایش را بُریدم!
    ۸- “زیبا” می خندید که چون”خاطره” و “پاییز” دوستش داشتم!
    ۹- “سحرخیز” بود ، در زندان!
    ۱۰- زیر باران “شلّاقی”، جای ارشادش درد می گرفت!
    ۱۱- با الگوی ابوذر غفاری، بابک زنجانی مونتاژ کردیم!
    ۱۲- در نشست سازمان ملل، همه ایستاده سخن می گویند!
    ۱۳- شمع های خودرو ام را در سقّاخانه، روشن کردم!
    ۱۴- از بس تنهایی “کشیده” ام، آتلیّه امدیگر جا ندارد!
    ۱۵- برای”فریاد” کشیدن، قپان لازم است!
    ۱۶- “چادر شب”، حجاب مهمانی های شبانه است!
    ۱۷- وقت خواب، “رختِ” خوابم را می پوشم!

  132. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-اشتها ندارد تلفنی که زنگ”نمی خورد”!
    ۲- به”بُردِ” تفنگ اش، “باختم”!
    ۳- مرغ روحم، تخم گذاشت!
    ۴- به هر”طرف” می رود، آدم بی”طرف”!
    ۵- دردهایم درد می کند، پس هستم!
    ۶- شادی متافیزیکی را، در رقص بندری تجربه کردم!
    ۷- آدم بی کلّه، سردار می شود!
    ۸- خودم، اسم کوچکم را”بزرگ” کرده ام!
    ۹- وقتی کودک درونم را از “شیر” گرفتم، مجروح شده بود!
    ۱۰- درد”می کشید”، از اینجا تا آنجا!
    ۱۱- با دلم، دست می دادم در کودکی!
    ۱۲- آن روی سکّه “شیر” گران شده بود،”خط” می دادند!
    ۱۳- یارِ غارم، متخصّص تونل سازی شده است!
    ۱۴- از چشم من، می دید تو را!
    ۱۵- در خلوت ام زیادی بودم، اخراج شدم!
    ۱۶- شاهد”عینی” ام، کور بود!
    ۱۷- چون با همه یکرنگ بود، دیده نمی شد!
    ۱۸- با شعری سپید، “سیاه” اش کردم!
    ۱۹- مثل همه نبود، “فرق” داشت!
    ۲۰- “پست” بود و از ارتفاع می ترسید!
    ۲۱- “خاکی” بود، دهانش را آسفالت کردند!
    ۲۲- شب سه شنبه را نیز چون شب جمعه، تغییر کاربری دادم!
    ۲۳- پای دار بستند، چشم عدالت را!
    ۲۴- کویر لوت آرزو دارد میزبان آبدزدک های جهان باشد!
    ۲۵- تا شکارم کرد، سرم را به دیوار زد!
    ۲۶- همه دوستم دارند وفی خر می شوم!
    ۲۷- دوربین بود که همیشه چشمم را دور می دید!
    ۲۸- سنباده نایاب می شود اگر همۀ ساعت هایمان با هم “زنگ” بزنند!
    ۲۹- تا به دلم نشست، قلب ام ایستاد!
    ۳۰- با من نیآمد، تا به خودش بیآید!
    ۳۱- رمز موفقیّت ام، گرگ شدن است!
    ۳۲- پُر بود دلش، “ریخت”!
    ۳۳- حرف های”ظریف”، دو پهلواست!
    ۳۴- تا زخم “خورد”، معده اش خونریزی کرد!
    ۳۵- شایعه می انداخت، من بر می داشتم!
    ۳۶- همۀ اولیاء، بجای مسجد در مدرسه جمع شده بودند!
    ۳۷- دودل بود، “جگرم”!
    ۳۸- چون دخل و خرجم با هم”نمی خواندند”، یک فصل کتک مهمانشان کردم!
    ۳۹- خواب “سنگین” اش، چشمها یش را له کرد!
    ۴۰- لهیده شده بودم، وقتی تو”رسیدی”!

  133. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی با لهجۀ دوس بِداریو :
    ۱-دیشُو زَلَم رَف، اِمرو پَسینی اومِ!
    ۲- تو خونَش “جار” زدِ بود، سقفو رُمبیدِ بود روش!
    ۳- تُ چیشُم بِ چیشِش خُرد، دو تامون چیش درد گرفتیم!
    ۴- خُشکُم کِرد، او سوزی کِ تو حَرفاش بود!
    ۵- چیشِش هَمِی جُ کار می کِرئ، بی مُزُ مواجب!
    چم واژه ها:
    چیش : چشم
    مُز : مزد، اجرت
    او : آن
    دیشُو : دیشب
    زَلَم : زهره ام
    پسینی : عصری، بعد از ظهری
    جار : فریاد شیرازی، چلچراغ، لوستر بزرگ
    رُمبید : فروریخت، آوار شد

  134. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-نگاه اش را برای چشمم، بلوتوث کرد!
    ۲- خطِ لب اش را، فقط لبم می خواند!
    ۳- تا جاخالی داد، نشستم!
    ۴- وقتی سر از پا نمی شناسم، با دست فکر می کنم!
    ۵- خطِ”کشیده” را، به صورت اش نواختم!
    ۶- نگاهم به لبخندت، بوسه زد!
    ۷- پلیسه می کند لبخندت را، گریه!
    ۸- وقتی خارج از متن می نویسم که قلمم حاشیه دار باشد!
    ۹- حضار”کف” زدند، سخنران”کف” کرد!
    ۱۰- وقتی پاهایم باد می کنند، خودشان را برای کفش هایم می گیرند!
    ۱۱- برای شنیدن صدای نفست، گوش هایم را پاک کرده ام!
    ۱۲- تا می روی، در ذهن ام می مانی!
    ۱۳- آن قدر زیبایی که واژۀ زیبایی، اعتماد به نفس اش را از دست داده است!
    ۱۴- روزۀ سکوتم را، با فریاد افطار می کنم!
    ۱۵- در قایم باشک شبانه، مو هایت پنهان می شوند!
    ۱۶- شب از ترس تاریکی، به خودش پناه بُرد!
    ۱۷- سرعت نگاهم، چشم راست ام را”چپ” کرد!
    ۱۸- وقتی نوزاد خودش را “سرپا” می گیرد،مادرش از خوشحالی “سرپا” بند نمی شود!
    ۱۹- تا دراز می شوم، خواب در چشمانم “می نشیند”!
    ۲۰- عمر نگاهم، در”بندِ” چشمانش گذشت!
    ۲۱- برای لحظۀ دیدتر، به جمع آوری چشم پرداخته ام!
    ۲۲- تا جواب سوالم را از چشمت گرفتم، رسید دادم!
    ۲۳- برای تماشای”بهار”، ریشه از درخت بالا رفت!
    ۲۴- برای نشستن خواب در چشمانم، صندلی گذاشتم!
    ۲۵- آدم معتاد، چوب رفاقت اش را می خورد!
    ۲۶- چون در شادی”غرق” شده بودم، بجای مجلس ختم برایم مجلس جشن گرفتند!
    ۲۷- تا زیر بغل اش زدم، “شانه” اش افتاد!
    ۲۸- وقتی از چشمانت می افتم که دستانم از مژگانت جدا شده باشد!
    ۲۹- تا نگاهم به آب”افتاد”، نجات غریق زیر آبی رفت!
    ۳۰- لهیده شده بودم، وقتی تو”رسیدی”!
    ۳۱- تنۀ درخت از سرِ راه نابینا ، جاخالی داد!
    ۳۲- واژۀ عجله، شتابی شیطانی دارد!
    ۳۳- شاهین ترازوی عدالت، مرغ حق را شکار کرد!
    ۳۴- آنقدر “تند” راه می روم که فلفل از شرم، سرخ می شود!
    ۳۵- همه باختند، وقتی تو را”بُردم”!

  135. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    کاریکلماتور هایی به لهجۀ خوبو”شیرازی” :
    ۱-“خوشبخت” نبود کِ طلاق دادم”باهارِ” بُ نارَنجاش!
    ۲- اُفتاد تو چالِ قُپاش، نِگام کِ شِکِس!
    ۳- اِ قَدّ “کوفتِ” بود کِ کِردَمِش تو آشو!
    ۴- اوتو دُش، او تو!
    ۵- بِ مقصدُم رِسیدَم، آمو اَز رُی کِ هیچ وَخ نَرَفتِ بودم!
    ۶- اُرسی می ساخ، مِمارو!
    ۷- عکاسِ خِبرِی بود، عکس مینداخ او وَرو وا!
    ۸- بُ اخلاقِ سَگیم، گُربِ نوروزی شکار می کنم عِیدا!
    ۹- نُقلِ خِراشو، دَسُّمِ جِر داد!
    ۱۰- یِی کِش رَف، بُ تُرونِ اومِ!
    چم واژه های شیرازی:
    باهار : بهار
    نارَنجاش : نارنج هایش
    چالِ : چاله، گودی
    قُپاش : گونه هایش
    نگام : نگاهم
    شِکِس : شکست
    اِقدّ : آنقدر
    کوفتِ : کوفته
    کوفتِ : بسیار خسته
    کردَمِش : کردم اش
    اوتو : اُتو
    او تو : آن طرف
    آمو : امّا
    رُی : راهی
    وَخ : وقت
    اُرسی : اتاق بزرگ در خانه های قدیمی
    اُرسی : کفش
    مِمارو : آن معمار مشخص
    خِبرِی : خبره ای
    مینداخ : می انداخت
    اووَرووا : آن طرف ها
    نقل خراش : نوعی نقل شیرازی
    جِر داد : پاره کرد
    یِی کِش : یک دفعه، یک بار
    رَف : رفت
    تُرونِ : ترونه، بند تنبان است که کِش جایگزین آن شده در زمان حال

  136. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-منفعت در نفهمیدن است این زمان، بفهم!
    ۲- برایش تره خُرد نکردم، اخراج ام کرد!
    ۳- چون افکار پریشان ام”شانه” پذیر نبود، فرِ شش ماهه زدم!
    ۴- می خواستم”خارج” بزنم، رهبر ارکستر ممنوع الخروج ام کرد!
    ۵- “شور” اش را درآورده بود با”بی مزه” بازی هایش!
    ۶- اَبرو می انداخت، من برمی داشتم!
    ۷- قاضی هر شب، وجدان اش را با لالایی می خواباند!
    ۸- پس از نماز ریاکارانه، شکسپیر به کمرش زد!
    ۹- عاشق گوشی هستم که فریاد ها را”بی پرده” بشنود!
    ۱۰- بدون موشک، با”شیشه” به فضا می روم!
    ۱۱- شخصیّت پاستوریزه ام، “شیری” رنگ است!

  137. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-منفعت در نفهمیدن است این زمان، بفهم!
    ۲- برایش تره خُرد نکردم، اخراج ام کرد!
    ۳- چون افکار پریشان ام”شانه” پذیر نبود، فرِ شش ماهه زدم!
    ۴- می خواستم”خارج” بزنم، رهبر ارکستر ممنوع الخروج ام کرد!
    ۵- “شور” اش را درآورده بود با”بی مزه” بازی هایش!
    ۶- اَبرو می انداخت، من برمی داشتم!
    ۷- قاضی هر شب، وجدان اش را با لالایی می خواباند!
    ۸- پس از نماز ریاکارانه، شکسپیر به کمرش زد!
    ۹- عاشق گوشی هستم که فریاد ها را”بی پرده” بشنود!
    ۱۰- بدون موشک، با”شیشه” به فضا می روم!
    ۱۱- شخصیّت پاستوریزه ام، “شیری” رنگ است!
    ۱۲- وقتی از ته دل” آه ” می کشم، تمام وجودم را” مه ” می گیرد!
    ۱۳- کشاورزِ بی آب، خیط می کارد!
    ۱۴- بی” داد” گفت، نشنیدم!
    ۱۵- شب ها حوابم نمی بَرَد، تو را می آورد!
    ۱۶- ” بلبل” در شادی پس از” گل”، منشوری شد!
    ۱۷- تا” حال” ام به هم می خورَد، ” گذشته” و ” آینده” ام قاطی می شوند!
    ۱۸- مغزش را شخم زدم، تا برایش فکر بکارم!
    ۱۹- برای ” فرود” آوردنِ سرِ تسلیم، از ” برج مراقبتِ” پاچه خاری اجازه گرفتم!
    ۲۰- برای خواندن نگاهش، به کلاس اکابر رفتم!
    ۲۱- کنار” دریا”، تیّمم می کنم!
    ۲۲- ” منزل” ام را،” دو دره” کردم!
    ۲۳- چون آستانۀ تحمل اش بالا بود، پلّه می خورد!
    ۲۴- چوپان دروغگو می شود، در هوای گرگ و میش!
    ۲۵- وقتی پایش را” خورد”، معلول شد!

  138. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-صله دادند تا” شعر” نگویم!
    ۲-بخاطر بد آموزی، جلوی خودم خجالت” نمی کشم”!
    ۳- چون همۀ حرف هایت” عکس” شدند، آلبوم خریدم!
    ۴- در سقوط”بهمن”، “فریاد” مقصّر شناخته شد!
    ۵- عنکبوت”تار” های صوتی ام را، در سکوت ترمیم می کند!
    ۶- ” سرش را تیغ کشید”، تا گلِ ککنار خودش را بنماید!
    ۷- یک تخته کم داشت، برای تخته کردن دکّان اش!
    ۸- چون در تصادم رانندگی”جدول” مقصر شناخته شد، حلّ اش نکردم!
    ۹- اگر باز گشتت بسوی من باشد، خدایت می شوم!
    ۱۰- خطّ” قرمز” را، با خودکار”آبی” رد می کنم!
    ۱۱- زنِ با جناق ام، با”جاری” شدن، سیل راه انداخت!
    ۱۲- داشتم از فکرت رد می شدم که دلت بوق زد!
    ۱۳-اهل بخیه بود، رفو می کرد!
    ۱۴- ارشاد دستگیرش کرده بود، دست به”زن” داشت!
    ۱۵- اندازه ام نبود، “کوچک” اش کردم!
    ۱۶- فرهاد قندان اش را با حرف های”شیرین” پُر می کند!
    ۱۷- خیلی بار اش بود، دیسک کمر گرفت!
    ۱۸- تا”حال” ام بهم خورد، “گذشته” و “آینده”ام قاطی شدند!
    ۱۹- ” من تو من” می شوم، وقتی در خودم فرو می روم!
    ۲۰- “موج” خنده ام، همه را در شادی”غرق” کرد!
    ۲۱- “درد”اش را پرتاب کرد، تا به “درد”ام بخورد!
    ۲۲- متّهم ردیف اوّل، در “وی آی پی” می نشیند!

  139. علی علی گفت:

    دانلود جلد دوم کتاب الکترونیکی چاقوی تیغه مخملی ( کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک)) در لینک زیر :
    http://ketabesabz.com/go/b24833

  140. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱- چیز”شیرین” می خورد فرهاد، وقتی قندش می افتاد!
    ۲- اشکال “وزنی” داشت شعرم، دوباره”کشیدم”اش!
    ۳- وقتی از درد به خود می پیچید، گره خورد!
    ۴- در”جمع”، “ضرب” می زد!
    ۵- چه”افتاده” است، کرم”خاکی”!
    ۶- تن ام را می لرزاند، “بندری”!
    ۷- چه دنج بود، “گوشۀ” چشمی که نشان دادی!
    ۸- نقّاش چاقی بود، مدام خودش را”می کشید”!
    ۹- ایّام شیرینی بود دوران تحصیل، که با درس خواندن خرابش کردم!
    ۱۰- “قربانی” شده بود، بخاطر فامیل پدرش، علیرضا!
    ۱۱- موسیقی”مقامی” را، پشت میز ریاست، تمرین می کنم!
    ۱۲- پول چای را”رومیزی” دادم، روی میزش”انداخت”!
    ۱۳- نگاه ام با”گلِ” مژه، به استقبال نگاهت آمد!
    ۱۴- برای خالی “بستن”، طناب خریدم!
    ۱۵- با سیلی، ماهی را سرخ کردم!
    ۱۶- وقتی جلوی پدرم پا هایم را”جمع” می کنم، به عدد “دو” می رسم!
    ۱۷- آدم”خاکی” را، با چوب “تکاندم”!
    ۱۸- وقتی به”وصال رسیدم، شعر هایم را نقد کرد!
    ۱۹- برای”ترک” دوچرخه ام، صیغۀ طلاق جاری کردم!
    ۲۰- حین گفتگو، “زخمِ” زبان ام خونریزی کرد!
    ۲۱- تا گره در کارش افتاد، دندان هایش را تیز کرد!
    ۲۲- برای ثواب در ماه محرّم بجای چاقو، “زنجیر” می زد!
    ۲۳- چوب نا آگاهی اش را، در”آگاهی” خورد!
    ۲۴- مغزش را شخم زدم، تا برایش فکر بکارم!
    ۲۵- می خواستم دلم را به”دریا” بزنم، جاخالی داد، به “سکینه” خورد!
    ۲۶- سفره اش خالی بود، یکّه”خوردم”!
    ۲۷- دمکراسی مثل مهریه است، کی داده و کی گرفته؟!، اگر می خواهی باید”شکایت” کنی!
    ۲۸- انگشت حیرت، در سوراخ بینی اش کرده بود!
    ۲۹- تا پلک هایش می پرید، نگاه اش فرود می آمد!
    ۳۰- “بستنی” نبود دهانش، با پالودۀ شیرازی!
    ۳۱- “کرم” داشت، پرولنه تولید می کرد!
    ۳۲- کارگر”عرق” می ریخت، سرکارگر”مزّه”!
    ۳۳- بخاطر بد آموزی، جلوی خودم خجالت نمی کشم!
    ۳۴- چون همۀ حرف هایت”عکس” شدند، آلبوم خریدم!

  141. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-سرمایه ای که”باد آورده بود”را با محاسبۀ ربای اسلامی اش، “به باد دادم”!
    ۲- بوی میگو را، ماهی به گردن گرفت!
    ۳- برای”حنا”، رنگ خریدم!
    ۴- همۀ “آشغال” ها را می دید، رفتگرفیلم دوست!
    ۵- دندانپزشک روی دندان سه”کاناله”ام، پارازیت انداخت!
    ۶- چشمم را به روی افکار”عریان” اش، بستم!
    ۷- آنقدر فحش”خورد”، تا از دعوا”سیر” شد!
    ۸- با ملکۀ ذهن ام، تاجگذاری کرد!
    ۹- وقتی در آفتاب انتظار”می کشم”، سایه ام”خمار” می شود!
    ۱۰- از”دور”، “نزدیک” بود بیفتد!
    ۱۱- پردۀ صوتی گوشم”می لرزید”، فریاد “گرم” اش کرد!
    ۱۲- وقتی”شور” اش را در آوردم، “تُرش” کرد!
    ۱۳- آدم با بخاری می شد، وقتی جوش می آورد!
    ۱۴- “تعطیل” بود، حمعه به دنیا آمده بود!
    ۱۵- “بی هوا” پرید، در خلاء فرود آمد!
    ۱۶- “کوبیده” نمی خورد، “برگ” خوار است کرم ابریشم!
    ۱۷- گنجشک می زنم با تیرکمان، در سواحل”قناری”!
    ۱۸-در”سیری”، احساس گرسنگی می کنم!
    ۱۹- وقتی میروی، غرق در شایعۀ آمدنت می شوم!
    ۲۰- دیوانۀ نگاهت می شوم، وقتی در تیمارستان نگاهم می کنی!
    ۲۱-برای”عوض”کردن جنس خریداری شده، پوشک خریدم!
    ۲۲- اتومبیل، لُنگ بسته وارو کارواش شد!
    ۲۳- آدم بی کلّه، دست به سر نمی شود!

  142. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱- با اینکه راه بندان بود، قربان عمه اش رفت!
    ۲- وقتی سایه ام زمین می خورد، رو به خوشید”بلند” می شود
    ۳- تا به خوای”شیرین” می روم، فرهاد ناسزا بارم می کند!
    ۴- مهریه اش را به اجرا گذاشت، همزمان با امضاء قرارداد ننگین ازدواج!
    ۵- با”خاطره” زندگی می کرد، “رویا” ترک اش کرده بود!
    ۶- زندگی قسطی ام را، با سیلی نقد آغاز کردم!
    ۷- برای اجاره،”زیر”اش را خالی کردم!
    ۸- در ختم طنز، واژه ها شاد گریستند!
    ۹- با احساساتش بازی کزدم، باختم!
    ۱۰- وقتی در آفتاب انتظار می کشم که سایه ام خمار باشد!
    ۱۱- با چهره ای”درهم”، میوه”جدا” می کرد!
    ۱۲- ز.رگیر،”دخل” ام را در آورد!
    ۱۳- پرستار از رگِ غیرت ام، خون گرفت!
    ۱۴- “دریا” را با نگاهی عاشقانه، برانداز می کنم!
    ۱۵- فکر”بکر”اش، به عقد اندیشه ام در آمد!
    ۱۶- زیر دوش، خودش را”خیس” کرد!
    ۱۷- حاجی آنقدر در”صفا”، “سعی” کرد که دیگر”منا” برایش نماند!
    ۱۸- وقتی نامم را عاشقانه به زبان می آوری، زبان گیرت می شوم!
    ۱۹- بساط کزذه بود و فخر”می فروخت”!
    ۲۰- برای گرفتن بهانه، به هایپر مارکت رفتم!
    ۲۱- در وارونگی هوا، فشارش”افتاد”!
    ۲۲- در ارکستر سکوت، خوانندۀ فریاد های بیصدایم!
    ۲۳- چون مسکن نداشت، زن”چادری” گرفت!
    ۲۴- توان “مالی” داشت، ازدواج کرد!

  143. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-افکار غتیقه اش را، خودش قاچاق می کرد!
    ۲- تا به”دنیا” چشبید، امر به معروف شد!
    ۳- با افکار”بیدار”ام، چرت می زنم!
    ۴- برای اینکه خودش را گم نکند، همیشه دست خودش را می گرفت!
    ۵- برای “جلب” مشتری، در ویتری مغازه پلیس گذاشتم!
    ۶- عمر کوتاه اش، چون باد، در رفت!
    ۷- برای مهمانی دعا می کنم که خبرش، قبل از خودش برسد!
    ۸- برای اینکه آدم کلفتی بشود، “دولا” شد!
    ۹- وقتی به دروازۀ شهر می رفت، من هم در منطقۀ جریمه می ایستادم!
    ۱۰- جرّاح، بزرگ بینی اش را عمل کرد!
    ۱۱- بدون خواندن صیغه، وقت اش را گرفتم!
    ۱۲- در تصادف اتومبیل با “جدول”، واژه ها به هم ریختند!
    ۱۳- برای”عرق” ریختن، بیمزه در آفتاب می ایستاد!
    ۱۴- اتاق کوچکی داشت، با” نشیمنی” بزرگ!
    ۱۵- برای”عملی”سرپایی، به دستشویی درمانگاه رفت!
    ۱۶- وقتی روی پایش افتادم، پایش شکست!
    ۱۷- برای”کشیدن” یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم!
    ۱۸- چون روباه صفت بودم، نتوانست شیر ام کند!
    ۱۹- “تار” سبیل ام را، با دنبه”کوک” می کنم!
    ۲۰- وقتی ماشه را”چکاندم”، قطره قطره روی سیبل ریخت!
    ۲۱- نهال برای”ریشه زدن”، خواب تبر می دید!
    ۲۲-تا”هدایت” شد، خودکشی کرد!
    ۲۳- در باغ گیاهان دارویی، نسخه اش را”پیچیدم”!
    ۲۴- وقتی مُخ اش را”می زدم”، مخچه اش گریه می کرد!
    ۲۵- تا از”پا درآوردم اش”، همه چشم هایشان را درویش کردند!
    ۲۶- مشت زیر چشمش کاشتم، تا بادمجان برداشت کند!
    ۲۷- پیش از آنکه باد مو هایش را شانه کند، کمپرسور را خاموش کردم!

  144. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-مشت های گره”خورده”، شعار بالا می آورند!
    ۲- در عینِ سیری، ضد حال “خورد”!
    ۳- برای ناخن اش، از قم”سوهان” خرید!
    ۴- سربسته است، سرباز سر شکسته!
    ۵- لبِ دریا”، قلوه ای است!
    ۶- چون طاقت نداشت، طاقت آورد!
    ۷- آیینه تنهایی ام را، چشم زد می کند!
    ۸- در “پیلۀ” خودش هم گوشه گیر بود، “پروانه” نمی شد!
    ۹- “آدم” بود، بی پدر و مادر!
    ۱۰- “شیرین” بود که زیر دل فرهاد زده بود!
    ۱۱- وقتی کتک “می خورد”، التماس بالا می آورد!
    ۱۲- با لباس “زیر”، “رو” می گرفت!
    ۱۳- گلِ گوشۀ جمالت را، کمال چید!
    ۱۴- روزی که به شب برسد، روزگارش “سیاه” است!
    ۱۵- مرگ، زندگی ام را به دوئل دعوت کرد!
    ۱۶- آنقدر بد ذات بود که نَفَس اش برای مفرّح ذات شدن، بالا نمی آمد!
    ۱۷- مو های روی”شانه” اش را، در سطل آشغال ریخت!
    ۱۸- زبان اش”می گرفت”، هار شده بود!
    ۱۹- وقتی هفت جدّ اش را پیش چشم اش آوردم، همه را شناخت!
    ۲۰- برای اغفال سوزن، نخ دادم!
    ۲۱- گرسنگی از یادش رفت، وقتی جا “خورد”!
    ۲۲- می خواست کمر”همّت” ببندد، اندازه اش نبود!
    ۲۳- در کویر زمین”خورده”بود، نمک گیر شد!
    ۲۴- باور اش “سخت” بود، ” نرم” اش کردم!
    ۲۵- ” دارِ” دنیا، بی” دار”ام کرد!
    ۲۶- ما رای ندادگان در” جهنّم” ماندیم، آن ها که” دادند”، به”بهشت” رفتند؟!
    ۲۷- با شکست سکوت، فریاد ها فرود آمدند!
    ۲۸- با لاک پشت، ناخن اش را زیبا کرد!
    ۲۹- برای ادای تکلیف، ادا در می اورد تا ریا نشود!
    ۳۰- دَمِ رفتن، یادم “آمد”، با هم رفتیم!
    ۳۱- وقتی” پیر” ام در آمد، زانوی ادب زدم!
    ۳۲- برای سفر، زنِ” چادری”ام را همراه می بَرَم!
    ۳۳- پیاز، آشپز را به صحرای کربلا بُرد!

  145. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-سگ هار، به دندانپزشک هم دندان نشان می دهد!
    ۲- تا از نفس افتاد، برایش دَم گرفتم!
    ۳- برای “دست انداختن”اش، از شمشیر استفاده کردم!
    ۴- سارا با ریا، “دارا” شد!
    ۵- آنقدر سوادش نم کشید، تا به رطوبت معتاد شد!
    ۶- با وجدانی “خاموش”، وضع اش “روشن” شده بود!
    ۷- زنِ نقّاش آنچنان جیغ”کشید”، که از هوش رفت!
    ۸- خطّ فقر، از خطّ کوفی هم نامرد تر است!
    ۹- تا قسم اش “دادم”، گرفت و با اشتها”خورد”!
    ۱۰- تا آمدم، لُپ هایت برایم گل انداخت!
    ۱۱- آنقدر”تند” راه می روم که فلفل از شرم”سرخ” می شود!
    ۱۲- قرص ماه ام را، چشم چران ها بلعیدند!
    ۱۳- “قفل” دل اش را، با بوسه ای”کلیدی” باز کردم!
    ۱۴- تا”شیر” شد، پاستوریزه اش کردم!
    ۱۵- وقتی چوب اشتباه ام را”می خورم”، رودل می کنم!
    ۱۶- بدون آدرس، در آغوشش گم شدم!
    ۱۷- می خوستم خودم را”نقد” کنم، مشتری پیدا نکردم!
    ۱۸- با حواس”جمع”، “ضرب” می زنم!
    ۱۹- برای خودم آستین بالا زدم، برای نماز!
    ۲۰- همه بی”دار” بودند، جز اعدامی!
    ۲۱- برای پراندن چُرت ام، با برج مراقبت هماهنگ کردم!
    ۲۲- با” آبکِش”، مایۀ شیر پاستوریزه را “وزن” می کنم!
    ۲۳- با اینکه چشم اش”شور” بود، دست اش نمک نداشت!
    ۲۴- وسط حرفم پرید، بال هایش را چیدم!
    ۲۵- زیر خط فقر خون دل می خورد وبه دراکولا دعا می کرد!
    ۲۶- گناه”کار” بود، گناه اش راشستم، بی”کار” شد!
    ۲۷- برای چفت دهانش، قفل آویز خریدم!
    ۲۸- دندان اش گِرد بود، دندانپزشگ دُور اش زد!
    ۲۹- نقدپذیر نبودم، قسطی حال اش را گرفتم!

  146. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برای اصلاح حامل های انرژی، هسته جمع می کنم!
    ۲- زمین خورد، توبه اش شکست!
    (ام-اس) گرفت!MS 3- با فوق لیسانس،
    ۴- وقتی لیز”می خورد”، اسهال می گرفت!
    ۵- برای کنار”دریا” رفتن، از پدرش اجازه گرفتم!
    ۶- با واژۀ تازیانه، مرغ را کباب می کنم!
    ۷- نانوا در بازار بندر خمیر، “چانه” می زد!
    ۸- جلویم لُنگ انداخت، سایه ام به زمین خورد!
    ۹- با والیوم هم نمی خوابید، فقط با همسرش!
    ۱۰- باد می خورد زیر خط فقر، با یارانه ها، توفان به خورد اش دادند!
    ۱۱- چون به خودش”نمی رسید”، دیگر نمی دوید!
    ۱۲- سایه ام، از ترس ابن ملجم، فرق باز نمی کند!
    ۱۳- خودش را باخته بود، که بُردم اش!
    ۱۴- فرشتۀ عدالت، چشم بسته با ترازویش، داد”می کشید”!
    ۱۵- خاطرت ماند، تا تنها نباشم!
    ۱۶- آنقدر خاکی بود که خودش را در خویشتن اش کاشت!
    ۱۷- سرِ دردت را، روی شانه ام بگذار، عاشق دردِ سر هستم!
    ۱۸- رویا، از رگِ خوابم، به نوار مغزی ام رسوخ می کند!
    ۱۹- محبّت اش را پس دادم، گوشه نداشت!
    ۲۰- ایستاده، به دلم نشستی!
    ۲۱- قفس به پرندۀ محبوس، سکۀ “آزادی” زد!
    ۲۲- کودک معتاد به”شیشه” را، پستانک از شیر می گیرد!
    ۲۳- وقتی” تند” می نویسم، قلمم می سوزد!
    ۲۴- هار نبود، خودش را”می گرفت”، تا به دستشویی برسد!
    ۲۵- با خود بزرگ بینی، سایزش تغییر کرد!
    ۲۶- وقتی با آب باریکه اش به” دریا” رسید، ازدواج کردند!
    ۲۷- کار آفرین ماندگار، دستمال ابریشمی تولید می کند!
    ۲۸- با هم سایه ام، حمّام آفتاب می گیرم!
    ۲۹- “دوبنده” اش را، به بازار برده فروشان بُرد!
    ۳۰- فرهاد، هندوانۀ “شیرین” دوست دارد!

  147. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-ذکر می کردم در مسجد که” ندا” آمد، با هم به خانه رفتیم!
    ۲- با خروج ضامن از پروندۀ قتل، ماشه جان اش را گرفت!
    ۳- وقتی مو هایش را” کشیدم”، ترازو آخ هم نگفت!
    ۴- حرف ام در اثر تورّم، برایش گران تمام شد!
    ۵- آدم” افتاده”، جای سالم در بدن ندارد!
    ۶- برای بُریدن از وابستگی هایم، دَمِ رفتن را تیز کردم!
    ۷- خِیر نمی دیدم، عینک ام را عوض کردم
    ۸- گوش هایم را می گیرم، وقتی قیافه ات “داد” می زند!
    ۹- خودم را”خوردم”، وقتی با یک حرف” کباب” ام کردی!
    ۱۰- تا خواب بد می بینم، چشم هایم را می بندم!
    ۱۱- وقتی” پروانه” دُور ام می چرخد، چون شمع آب می شوم!
    ۱۲- همسرم، زنِ زندگیست نه زن من!
    ۱۳- با دست” قلم” شده ام، آزاد روی هوا می نویسم!
    ۱۴- به یاد شعری”افتادم” که تا “برخاستم” از یادم رفت!
    ۱۵- با اندیشۀ”غنی سازی”، خودجوش اختلاس کردم!
    ۱۶- به اتّهام” دستمالی”، ” دستمای” را محاکمه کردند!
    ۱۷- چون مانند” دوک” شده بود، لقب” سِر” هم گرفت!
    ۱۸- از اسلحۀ سربازان گمنام، تیرِغیب شلیک می شود!
    ۱۹- قدّ اش به عشق نمی رسید، غرور اش را زیر پا گذاشت!
    ۲۰- ” پولکی” شده بود، خوردم اش!
    ۲۱- آیینۀ” تار” ام را، برای” خودنمایی”” کوک” می کنم!
    ۲۲- ” چه گوارا” است، چای پس از سیگارِ”برگ”!
    ۲۳- حرف” حساب” اش را، با” جبر” به کرسی می نشاند!
    ۲۴- برای” نشاندنِ””نهال”، صندلی گذاشتم!
    ۲۵- سهراب را کُشته نمی شد، اگر آستین کوتاه پوشیده بود!
    ۲۶- برای” خواباندنِ” شرّ، ریش سپید فامیل لالایی می خواند!
    ۲۷-وقتی وزنه بردار روی” تخته” رفت، غسّال به سراغش آمد!
    ۲۸- استخر آب نداشت، در”هوای” استخر شنا کردم!
    ۲۹- ایراد از بچّه بود، که پدر و مادر دار نمی شد!
    ۳۰- پیش از آنکه روی حرف ام بایستم، حرف ام نرمش می کند!
    ۳۱- با اینکه” دوربین” نبود، عکس می گرفت!
    ۳۲- وقتی زیاد در لاک خود فرو می روم، اَسیتون به دادم می رسد!

  148. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-با احساس خفگی، ” بی هوا” از جا پریدم!
    ۲- ” قاپ اش را دزدیدم”، دیگر قمار نکرد!
    ۳- با یک کلمه حرف آتش گرفت، الکل بدن اش بالا بود!
    ۴- ” دست گیر” شد، وقتی به گدایی افتاد!
    ۵- وقتی به آخر خط رسیدم، راننده” پیاده” ام کرد!
    ۶- پاشنۀ کفش اش را که” کشید”، ترازو را کنار گذاشت!
    ۷- با “زنگ” گندم، کشاورز از جا پرید!
    ۸- تا” پا ” داد، از جبهه در رفت!
    ۹- نگاهم به نگاه مستت، آبلیمو تعارف کرد!
    ۱۰- برای خوابیدن، سر به کوه می گذاشت!
    ۱۱- از دست اش” دررفته” بود، در زایشگاه تحویل اش گرفت!
    ۱۲- ازوقتی دست اش را به برق دادند، آدم” خشکی” شد!
    ۱۳- چون طرفدار رژیم نبود، کبد اش چرب شده بود!
    ۱۴- در درون اش می گریست، تکدّر ادرار پیدا کرده بود!
    ۱۵- مرد چند زنه، چند جا ” کار” می کند!
    ۱۶- پشتِ سرِ هم “می زدیم”، من بشکن و او ساز مخالف!
    ۱۷- فقرا، سایت غنی سازی را هک کردند!
    ۱۸- پلیس، ماهواره ام را به هوا پرتاب کرد!
    ۱۹- گل های قالی را، نوه ام آبیاری می کند!
    ۲۰- افطار پشت میز ناهارخوری، روزه باطل می شود!
    ۲۱- “مال” اش را”خورده” بودند، توان نداشت!
    ۲۲- ” پیرغلام” ام را، به کنیزم بخشیدم!
    ۲۳- برای رسیدن به شکم اش در رستوران، میانبُر زد!
    ۲۴- مهده ام از زمین خواران گردنه، “حیران” مانده است!
    ۲۵- از این ستون تا آن ستون را،”فرج” تصرّف کرده است!
    ۲۶- “مهره” های شطرنج را، به پیچ های شمیران و امین الدوله خوراندم!
    ۲۷- ” پاپتی”، پشت پورشه نشسته بود!
    ۲۸- قلم”زن”، مرد بود! (کژتابی)
    ۲۹- گوشش خواب بود، سیلی”نمی خورد”!
    ۳۰- تا سوالی به ذهن ام می رسد، جواب بارش می کنم!
    ۳۱- جای خالیت را، پُر کرده ام با یادت!
    ۳۲- باور هایم تیر می کشند، وقتی می خواهم ایمان بیآورم!

  149. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-بدون رسید، تحویل ام گرفت!
    ۲- نقّاش تا کبریت “کشید”، سیگار تعارف اش کردم!
    ۳- با” |یش درآمدی” که گرفت، آوازش را در “دستگاه” خواند!
    ۴- عاشق جنینی هستم که پیش از تولّد، نام پارسی اش را انتخاب کرده باشد!
    ۵- گریه امان اش را”بُریده” بود که دکتر در حال بخیه بود!
    ۶- برای اینکه دخل همه را بیآورد، با نیسان بار آمد!
    ۷- وقتی برایش”زدم”، رقصید!
    ۸- زخم” سرباز” کرده اش را، به جبهه فرستاد!
    ۹- تا به رویش آوردم، به زیر ام کشید!
    ۱۰- سرا سیاسی، به “نشست” رجال اقتصادی رفتند!
    ۱۱- برای اجرای نماز جمعه، “انقلاب” یکطرفه شد!
    ۱۲- عبایش را، بر” دوش” افکند برای غسل!
    ۱۳- برای چرب کردن سبیل اش، با او” شمرده” گفتمان کردم!
    ۱۴- تا کلاه ام را به احترام اش برداشتم، کلاه اش را با اخترام سرم گذاشت!
    ۱۵-” اختر” شناس، توجّه ام را از” زهره” به” پروین” و” ناهید” جلب کرد!
    ۱۶- چون چشم ام آب نمی خورد، اشک نداشت!
    ۱۷- آدم سازنده ای بود، هرروز چندبار خودش را”می ساخت”!
    ۱۸- زبان بازی می کرد، تا لال از دنیا نرود!

    ۱۹- به سبب نداشتن نمک، دست ام شکست!
    ۲۰- تا” شیر” باز شد، خودم را خیس کردم!
    ۲۱- برای”غنی” شدنِ اورانیوم، همۀ فلزات”فقیر” شدند!
    ۲۲- با خودش در آیینه، “قرار” داشت!
    ۲۳- خطّ”خورده”بود، که خوشنویس شده بود!
    ۲۴- به” سواری”، راغب نیستم!
    ۲۵- دست اش سوخت، وقتی”پول چای” را “زیر میزی” می گرفت!
    ۲۶- چون دهان اش”مُهر” شده بود، روی دهان اش نماز می خواند!
    ۲۷- از”شیر” شدن ام، احساسِ رِقّت می کنم!

  150. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برای پیوند به لقاءالله، با یک پراید صیغۀ موقّت خواندم!
    ۲- وخدا جهان را آفرید و آدم نشده ها، خراب اش کردند!
    ۳- نگاه ام سرگردان می شود، وقتی چشمت را می بندی!
    ۴- آبِ”شیرین” به قم هم رسید، ناکام فرهاد!
    ۵- تا زبان اش را”گاز” گرفت، خفه شد!
    ۶- خواست کتاب هایش را “نقد” کنند، همه نسیه بُردند!
    ۷- وقتی در دسترس هستی، احساسِ”نزدیکی” می کنم!
    ۸- برای بهم زدن سکوت، از قاشق همهمه استفاده می کنم!
    ۹- چون فکرت از سرم نمی رود، حکم تخلیه گرفتم!
    ۱۰- وقتی ترس اش ریخت، با شجاعت جمع اش کرد!
    ۱۱- پس از “باخت”، دستِ خودش را گرفت و”بُرد”!
    ۱۲- وقتی منشی ام را به چشم خواهری نگاه می کنم، آتش می گیرد!
    ۱۳- تا به بلوغ رسید، “موهای دماغ” اش زیاد شدند!
    ۱۴- توی دلش را که خالی کردم، عشّاق اش کارتن خواب شدند!
    ۱۵- همیشه با نگاه، به سکوت چشمت گوش می دهم!
    ۱۶- تا برایش” کف” زدم، در باند دزدی اش استخدامم کرد!
    ۱۷- فکر همسرم، در جیبِ من “کار” می کند!
    ۱۸- وقتی سرِجایش نشاندم اش، با غِیض تشکّر کرد!
    ۱۹- تا آدم شد، فروختم اش!
    ۲۰- چون روی آروغ “افتاده” بود، مقصّر شناخته شد!
    ۲۱- بدون سار، “ملودی” را ساختم و سپس خودم را!
    ۲۲- با” سرور”، به وَجد آمدم و سماع رقصیدم!
    ۲۳- آتش از گورش بلند شده بود که به خاکستر نشسته بود!
    ۲۴- رییس تا پُست ام را”بالا” آورد، من هم استفراغ کردم!
    ۲۵- عرقِ جبین اش را به سلامتی خانواده اش می ریخت،”بی مزّه”!
    )کردم! standby26- پیش ازرفتن به کُما، عزراییل را اِستند بای(
    ۲۷- بدن ام تاول می زند، وقتی با دیگران”می جوشم”!

  151. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-تجسّم عریان یک”رویا”، حقّ مسلّم ماست!
    ۲- آنقدر” کشته مُرده “داشت که بزرگ راه اش کردند!
    ۳- سایۀ بالای سر اش، شب کار بود!
    ۴- چون سگ پا سوخته، روی تردمیل می دوید!
    ۵- برای فرار مغزهایمان، روی باربی کیو دل سوزاندم!
    ۶- روح ام روی زیبایی درون ام، اسید پاشید!
    ۷- نمی دانم چگونه حرف ام را”بزنم”، که جایش کبود نشود!
    ۸- حرف سربسته ام را، “سرباز” شنید!
    ۹- برای عَلافی، به صفای باطن اش رفتم!
    ۱۰- عاشق گربه ای هستم که جوراب موش را وصله کند!
    ۱۱- با یارانه، آرزوی کوچک ام را بزرگ کردم!
    ۱۲- زیر خطّ فقر، شکم اش هم مجبور به کار شد!
    ۱۳- به”بلندی” طبع اش، “کوتاهی” ام را بخشید!
    ۱۴- فاصلۀ رفتن و آمدنت، یادت در دلم چهرزانو می نشیند!
    ۱۵- وقتی تور دوازه لرزید، داور مهربان بخاری آورد!
    ۱۶- تا از من” پیشی” گرفت، سگ ها دنبال اش کردند!
    ۱۷- کارگردان”نقشِ” قالی را، خوابیدن روی سن تعیین کرد!
    ۱۸- تا چشمم کار می کرد، خودم استراحت می کردم!
    ۱۹- وقتی در کلانتری”دست بسته” نماز خواند، دیگر برای اهل سنّت نپذیرفتن اش!
    ۲۰- برای گرم شدن مجلس شورا، کرسی نمایندگان را روشن کردم!
    ۲۱- با اینکه دل گیر بود، چشم ام را گرفت!
    ۲۲- قلم به دست بودم که سگ اش حمله کرد!
    ۲۳- با”حقّه”، پای منقل نشست!
    ۲۴- دستِ به زن داشت، ارشاد شد!
    ۲۵- در کفش”تخت”، جوراب ام به راحتی می خوابد!
    ۲۶- برای”در آوردنِ” پدر اش، وثیقه گذاشت!
    ۲۷- آشپزباشی، “ماهی” را خوب از”آب” در آورد!
    ۲۸- تنگ اش گرفته بود، درآغوش!

  152. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-فضانورد در مریخ، “زمین” خورد!
    ۲- برای دفاع از حقوق بشر، با”حیوانات” می جنگید!
    ۳- مارِ”زنگی” درِ خانۀ” پونه”، دق الباب کرد!
    ۴- برای دیدن چهرۀ کریه اش، به آیینه کفّاره می داد!
    ۵- به مردِ تشنه، سیلی” آب”دار زدم!
    ۶- با حکم تخلیه، از دلم بیرون اش انداختم!
    ۷- در سایه، آفتاب”می خورد” گرسنه!
    ۸- دندان عقل اش را، در تیمارستان کشیده بودند!
    ۹- وقتی حق را به سکوت دادم، همه برایم هورا کشیدند!
    ۱۰- عاشق مهمانی هستم که نیآمده، برود!
    ۱۱- چون آدم با”مزه” ای بود، عرق می خورد!
    ۱۲- شبی ماندگار می شود، وقتی با”رویا” می خوابم!
    ۱۳- با زدنِ پنبه اش، مزد گرفتم!
    ۱۴- در مسابقات قرآنی هم دیگر نمی توان تنها گذاشت، فاعل و مفعول را!
    ۱۵- پیش از آنکه سر برود، با همه “می جوشید”!
    ۱۶- اشتهایش که” باز” می شد، کبوتر شکار می کرد!
    ۱۷- ردّ پایم را، سایه ام پِی می گیرد!
    ۱۸- رویا هایم، زیر”سنگینیِ” خوابم، له شدند!
    ۱۹- “برگِ” برندۀ هیزم شکن، درختِ بی”برگ” است!
    ۲۰- سایۀ “سنگینِ” سکوت، کمر فریادم را شکست!
    ۲۱- پیش از آنکه خودش را”جمع” کند، مورد”ضرب” قرار گرفت!
    ۲۲- به”حالِ” خود گذاشته ام،”حال”ام را!
    ۲۳- به غیرت شانه هایم بر می خورد، وقتی سرت را زمین می گذاری!
    ۲۴- وقتی به راه می آیم، که بیآیی!
    ۲۵- پخته بود، “خام” اش کردم!
    ۲۶- تا برایم چاقو”کشید”، از کلاس نقّاشی در رفتم!
    ۲۷-اسهال گرفته بود، در دستشویی بیمارستان بستری شد!
    ۲۸- وقتی از فکرم گذشتی که مغزم تعطیل بود!
    ۲۹- پرندۀ سکوت، روی درختِ بید آشیان دارد!
    ۳۰- رازِ سَر به مُهر، همیشه در حال سجده است!
    ۳۱- با سیم بُکسل، قرعه می کشید!
    ۳۲- سالمند در خشت خام، زیر ابرویش را بر می دارد!
    ۳۳- شیشه که شکست، اعتراف کرد!
    ۳۴- بیتِ آخر شعرم را، اجاره دادم!
    ۳۵- چون آب و رنگی داشت، نقّاش شد!

  153. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-روی هم رفته، زن و مرد خوبی بودند!
    ۲- محشر به” پا “کرده بود، با ساپورت!
    ۳- با طلاق، چون باد جدا شد!
    ۴- تیر نگاه دختر مدرسه ای، “مشقی” است!
    ۵- با صلوات، از گل محمّدی عرق می گیرم!
    ۶- تا به حریف”رو” دادم، “زیر” گرفت!
    ۷- به نگاه مستت، آبلیموتعارف کردم!
    ۸- تا خودش را گم می کرد، کارت ملّی می کشید!
    ۹- با” زنگِ” گندم، نانوا از خواب پرید!
    ۱۰- کفش آخوند، از بچّگی بند ندارد!
    ۱۱- فرمان اتومبیل راست بود، “چپ” اش کردم!
    ۱۲- سکوت نقاره خانه، از رضایت نیست!
    ۱۳- چون چهره اش” تابلو”بود، با چاقو رویش نوشتم!
    ۱۴- با صدای افتادن سایۀ شکارچی درآب، صید در رفت!
    ۱۵- طلبکارم را به سرِ خرمن، دایورت کردم!
    ۱۶- روی دیوار، اسلحه کشیدم!
    ۱۷- عاشق دونده ای هستم که از خودش سبقت بگیرد!
    ۱۸- قلم بدست، دستمال یزدی می کشید!
    ۱۹- هر شب رکورد پرش از خواب ام را، ارتقا می بخشم!
    ۲۰- ماه عسل تمام مردها “شیرین” است، خاک بر سرت فرهاد!
    ۲۱- از وقتی عاشق “غزل” شده ام، مثنوی هایم تغییر قالب داده اند!
    ۲۲- هرروز دندان طمع ام را”می کشم”، تا بلند تر شود!
    ۲۳- کتابی که برای خواب می خواندم، “بیدار”ام کرد!
    ۲۴- در خیال ام بودی، توهّم زدم!
    ۲۵- دلِ”ریش”ام، خون به سبیل ام نمی رساند!
    ۲۶- تا”دل” به کار داد، عاشق شد!
    ۲۷- “حدّ ” شلاق را هرگز نمی تواند از روابط ریاضی محاسبه کند، آیت الله!
    ۲۸- به راه راست می رفت، با خیالی کج!
    ۲۹- عاشق ششلیکی هستم که دو لیک آن را خورده باشند!
    ۳۰- برای مرفه بی”درد” شدن، مسکّن می خورد!

  154. ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) گفت:

    ۱-برای”جلب”محبّت اش، با دستبند به کمین نشستم!
    ۲- با حکم قضا، نماز می خواند!
    ۳- تا یک”چشمه آمد”، آب اش سر رفت!
    ۴- وقتی”قمپُز”در می کرد، گوش هایش را می گرفت!
    ۵- تا گفتمان”گرم” شد، همه عرق کردند!
    ۶- “قطب”ام، “قطب”نمایم را تنظیم می کند!
    ۷- با”جوشیدن”چشمه، آب هایش بخار شدند!
    ۸- از وقتی سایه ام”سنگین”شده، رژیم می گیرد!
    ۹- “توان”نداشت، به”توان”رساندم اش!
    ۱۰- آرزوهایم را به باد، دایوِرت کرده ام!
    ۱۱- چون به هیچ قانونی”پا”بند نبود، “دست”بند اش زدم!
    ۱۲- دست به”شانۀ””منصور”زدم، سردار!
    ۱۳- دشنام آبدارش، آبکِش بود!
    ۱۴- با”سنگ”کلیه هایم، قلب ام را”سنگ”کردم!
    ۱۵- دندان عقل ام را پُر کردم، هوا بَرَم داشت!
    ۱۶- با طاق”ضربی”، به کمر ساختمان” قِر” آوردم!
    ۱۷- باافکار”بیدار”ام، چُرت می زنم!
    ۱۸- درصنایع دستی”قلم”می زد، روزنامه نگاراخراجی!
    ۱۹- باخودش گفتمان می کرد، تا حوصله هش سرنرود!
    ۲۰-با بشقاب پرنده، در باغچه دانه پاشیدم!
    ۲۱- با اینکه زیاد می فروشد، نان اش بوی کم فروشی دارد، کاسب!
    ۲۲- جبر، با اختیار مجبور شد!
    ۲۳- آنقدرازحرف هایم”بهره”گرفت، تا رباخوارشد!
    ۲۴- قطع ید شدم، بدون خونریزی!
    ۲۵- برای پایین آوردن تب اش، دکتر از نردبان بالا رفت!
    ۲۶- آنقدر”سیم”کِش رفته بود که نقره فروشی باز کرد!
    ۲۷- “بیدِ” مجنون، قالی لیلی را خورد!
    ۲۸- پشتِ طاقت ام، شکست!
    ۲۹- اسراییل “نوارِ”غزه را، سی.دی.کرد!
    ۳۰- بیمار برای بهتر شدنِ”حال”اش، رباعیّات خیّام می خواند!
    ۳۱- با ریش در لباس گرگ، میش می نمود!
    ۳۲- برای رسیدن به نتیجه، سرعت ام را زیاد کردم!
    ۳۳- روی”دریا”، به اندازۀ وزن هم حجم ام، از وزن ام کاسته می شود!
    ۳۴- “باران” آمد، جای خالیّت را پُر کرد!
    ۳۵- وقتی آب به خودنویس”آبی”ام می بندم، “قرمز” می نویسد!
    ۳۶- آیینه، خودبین ام کرده است!
    ۳۷- با مزۀ تنهایی، عرق شرم می ریخت!
    ۳۸- آدم نپخته، از کوره در می رود!
    ۳۹- مسافر”می کشید”، کیلویی!
    ۴۰- ازوقتی چشمم آب آورده، خواب دریا می بینم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

برو به ابتدای صفحه