گفتم که گرانی ات نبینم، دیدم


   ۱۲ آذر ۱۳۹۳    ۲:۰۲ ب.ظ    1980 بازديد    بدون دیدگاه

سلام
چند بیتی در باره گران شدن نان این “قوت لا یموت”

گفتم که گرانی ات نبینم دیدم
آمد بسرم از آنچه می ترسیدم

نوبخت بیامد و سخنهایی گفت
از نو بر این بخت بدم خندیدم

این رسم وفا نبود با ما مردم
نان گشت گران من بخود لرزیدم

تا قیمت تازه را بدیدم نا گه
سر گیجه گرفته دور خود چرخیدم

آسیب پذبرم و غذایم نان است
نسبت به حیات خویش در تردیدم

امید به زندگانیم پایین رفت
این غول گران کرد همی تهدیدم

دیگر نکند صرف غذای نانی
ناچار ز سفره این قلم بر چیدم

باید که کنم سیب زمین جایگزین
هر چند ازین لحاظ در تحدیدم

یا رب سببی ساز که برگشت کند
آن قیمت قبل و بعد آن امیدم
شاعر : اسماعیل تقوایی

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران
دستهشعر طنز

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=6714

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه