کاوه جوادیه

   ۲۷ فروردین ۱۳۹۳    ۹:۵۹ ق.ظ    2660 بازديد   
0
   بدون دیدگاه

کاوه جوادیه (معروف به مهندس کاوه)
در نخستین ساعات روز اول مرداد 1337 به دنیا آمد، از اینرو خودش هم نمی داند در طالع بینی ها بالاخره مردادی است یا تیری! ظاهری شبیه شیر دارد، ولی مثل خرچنگ به موضوعات چنگ می اندارد. قبل از این که در 6 سالگی به مدرسه برود، شاهنامه را تا انتها خوانده بود و می دانست که چندان هم شاهنامه آخرش خوش نیست. 4 کلاس اول دبستان در 4 سال با معدل 20، 2 کلاس بعد را در 3 ماه با معدل 5/18، 4 سال اول دبیرستان را با معدل هایی بین 17 تا گذراند 20، در سال چهارم دبیرستان عاشق شد و سپس چون دیگر نتوانست عشقش را ببیند، سال پنجم را پس از دو سال با 5 تجدید و تک ماده قبول شد. و سال بعد دیپلم کامل را در رشته ریاضی یک ضرب و با معدل 03/10 قبول شد و به این ترتیب روی ناپلئون را سفید کرد.
در همان سال در رشته راه و ساختمان وارد دانشگاه شد، ولی چون در مسائل مملکتی فضولی می کرد پس از 2 سال از ادامه تحصیل محروم و به سربازی اعزام شد. پس از انقلاب با دستور دولت مبنی بر بازگشت محرومین سیاسی به دانشگاه مجدداً تحصیل را شروع کرد که با آغاز تعطیل دانشگاه ها برای انقلاب فرهنگی در تخصص نصفه نیمه اش مشغول به کار شد. با بازگشایی دانشگاه ها مجدداً به دانشگاه بازگشت و بالاخره، در فروردین ماه 1365 دوره 4 ساله لیسانس را پس از 11 سال و نیم، ولی با معدل 8/3 (از 4) به پایان رسانید.
در همان سال ازدواج کرد و حاصل آن 1 همسر و 2 دختر است. در سال 1371 به کله اش زد که باز به دانشگاه برود و دوره 2 ساله کارشناسی ارشد را یک سال و نیمه در رشته (گلاب به رویتان، با عرض شرمندگی از هم تخصص بودن با رئیس دوره های نهم و دهم دولت) “مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل و ترافیک” و با معدل 19 به پایان رساند ولی برخلاف قانون ورود شاگردان اول هر مقطع دانشگاهی به مقطع بالاتر بدون کنکور این اجازه را به او ندادند و چون هرگز نه استاندار بود و نه شهردار علی رغم قبولی در آزمون دوره دکترا، بر اساس نظر شخص “استاد محمود احمدی نژاد” برای ادامه تحصیل صالح تشخیص داده نشد.

کاوه جوادیه

وی اکنون دوران بازنشستگی را چون بازِ نشسته با آرامش می گذراند.
و اما شعر ……
آن طور که می گویند از همان ابتدای تولد روی اوزان عروضی گریه می کرد. و بعد هم همانطور که گفته شد، وقتی هم سن و سال ها و بچه محل هایش در کوچه های محله “پل امیر بهادر” تهران گِل بازی می کردند، او در خانه شاهنامه می خواند. از 7 سالگی چیزهائی می گفت که اطرافیان می گفتند: “بچه شعر نگو” او از رو نرفت و کلمات موزونش را از 13-14 سالگی نوشت و نگه داشت و بالاخره آثارش در سه جشنواره نخست شعر دانشجویان کشور به عنوان اشعار منتخب برگزیده شد. بیشتر غزل می گفت ولی در قالب های دیگر هم طبع آزمایی کرد، تا زمانی که دوستانش با تأکید بر روحیه طنز پرداز و حاضرجوابی ها و بداهه گوئی هایش پیشنهاد طبع آزمایی در زمینه اشعار طنز را به او دادند. این اواخر هم که …. خیلی خطرناکه حسن

وبلاگ : http://sibe-havva.blogsky.com/

0
ارسال به شبکه های اجتماعی خارجی :

ارسال به شبکه های اجتماعی ایرانی :
ارسال به فیس نما   ارسال به کلوب   ارسال به هم میهن   ارسال به افسران  
لینک کوتاه شده این نوشته :
http://shirintanz.ir/?p=2466

مدیر

درباره نویسنده ()

سلام، من مدیر سایت شیرین طنز هستم، مهندسی نرم افزار کامپیوتر دارم و از علاقه مندان به طنز و کاریکاتور.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

برو به ابتدای صفحه