کاریکلماتور : چون “حسابی” درس خواندم، استاد فیزیک شدم!


   ۷ دی ۱۳۹۶    ۱۱:۵۸ ق.ظ    99 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو :

۱-با اقتدار، بورسیۀ بیکاری شدم!

۲- در جیب بُری، خیّاط شده بود!

۳- شب ها لباس خواب ام، بیدار می ماند!

۴- منظورش آنقدر”روشن”بود که خاموش اش کردند!

۵- مستقیم، کج روی می کنم!

۶- “دریا” با “باران”، “جاری”شد!

۷- روی ترازو”کشید” دکتر، پوست چروکیده ام را!

۸- نمی توانست حواس اش را “جمع” کند، اعشاری داشت!

۹- آبگرمکن خراب ام هر روز، مرا به چالش آب سرد دعوت می کند!

۱۰- منظومۀ”شمسی”، به چاپ دوم رسید!

۱۱- چون دوزنه بود، “غزل” “باران”شد!

۱۲- مخالفان”استقلال”، به”پیروزی”رسیدند!

۱۳- آرزو هایم را به باد، دایوِرت کردم!

۱۴-باخِرشد جمعی، “گاو”شدیم!

۱۵- قطب ام، قطب نمایم را تنظیم می کند!

۱۶- تااز”حال”می روم، سَری هم به “آینده” می زنم!

۱۷- بااهداء کلیه اش، “سبک”شد!

۱۸- در جبهه تا”پا”داد، تسلیم شد!

۱۹- سرِ اصل مطلب، ورّاجی می کرد!

۲۰- الحقّ کار”کثیف” را، “تمیز” انجام می داد!

۲۱- به هر کاری”دست”می زد، “پا”می خورد!

۲۲- عصایم به من تکیه می کند، واریس دارد!

۲۳- با”سرپیچی”، گردن می شکست!

۲۴- اِند مرام بود، در ایستگاه لوطی ها”پیاده”شد!

۲۵- ماهی با”تور”، برای”شنا”به زورخانه رفت!

۲۶- تاگفتمان گرم شد، همه عرق کردند!

۲۷- پشتِ “فرمان”بود، قیصر!

۲۸- حقوق شهروندی ام را، کدخدا پرداخت می کند!

۲۹- چون”حسابی” درس خواندم، استاد فیزیک شدم!

۳۰- عاشق پیرمردی هستم که عزرائیل را دست خالی برگرداند!

۳۱- گفتمان عاشقانه می کنم، با حسّ لامسه!

۳۲- برای ازدواج، دختر”شیطان”را می پسندم!

۳۳- “قضیّه”را که شکافتم، فیثاغورث بخیه زد!

۳۴- می خواستم آدم شوم، قسمت نشد!

۳۵- چشم های گیرایت، چشمم را”گرفت”!

۳۶- رفتنت، آمدن داشت!

۳۷- با”دوتار”گیسویت، “مقامی”می نوازم!

۳۸- دست آدم تشنه هم، چون حلق اش خشک بود!

۳۹- وقتی قمپُز”در می کرد”، گوش هایش را می گرفت!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=25846

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه