کاریکلماتور : در جیب ام “کار”می کند، فکر همسرم!


   ۲۹ آبان ۱۳۹۶    ۶:۰۲ ب.ظ    71 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو :

  • نقّاشِ “سر”کِشی بود!
  • شفّاف سازی کرده بود، ابعاد وجودی اش را!
  • پدرِ سگ اش، مُرده بود (کژتابی)
  • وقتی چپ شد، برگشت! (کژتابی)
  • باورآورده ام، به خدایی که می رقصد و می رقصاند!
  • دل “بستۀ”، خانۀ دل “باز” ام!
  • تانگاهت به من افتاد، بدون روغن”سرخ”شدم!
  • درجیب ام”کار”می کند، فکر همسرم!
  • همیشه با نگاه، به سکوت چشمت گوش می دهم!
  • توی دل اش را خالی کردم، عشاق اش کارتن خواب شدند!
  • تا به بلوغ رسید، “موهای دماغ”اش زیاد شدند!
  • پس از”باخت”بود که دست خودش را گرفت و”بُرد”!
  • وقتی ترس ام ریخت، با شجاعت جمع اش کردم!
  • وقتی در انتظار مرگ می نشینم، حوصلۀ عمرم سر می رود!
  • حلقۀ اشکی که درچشمم تشکیل شده بود را، به انگشت نگاهش کردم!
  • برای به هم زدن سکوت، ازقاشق همهمه استفاده می کنم!
  • چون فکرت از سرم بیرون نمی رفت، حکم تخلیه گرفتم!
  • آنقدر”سیلی”خورده بود که”صورت”حساب اش سرخ شده بود!
  • تحویلت نگرفتم، چون سفارشت نداده بودم!
  • باذهنی خلّاق فرماندۀ بایدهاهستم، نه شایدها!
  • پس ازجنگ، “خط مقدّم”را قاب گرفتم!
  • با یک”هیس”، نطق ام”کور”شد!
  • با بینی آبیاری می کرد، پشت لب هایش را که سبز شده بود!
  • بانسخۀ دکتر، آگهی روی دیوار شد!
  • تمام حرف های نزده ام را، به شدّت”زدم”!
  • پیش از آنکه”سر”برود، با همه”می جوشید”!
  • عرق جبین اش را بسلامتی خانواده اش می ریخت، بی”مزه”!
  • بدن ام تاول می زند، وقتی باهمه”می جوشم”!
  • پیش از رفتن به کما، عزرائیل را اِستَندبای کردم!
  • سرهنگ سرِ حرف اش، “استوار”ماند!
  • قلم به دست، دستمال یزدی می کشید!
  • تا به خواب”شیرین”می روم، سراسیمه ازخواب می پرد فرهاد!
  • هرشب رکورد پرش از خواب خود را، ارتقاء می بخشم!
  • شعور درخت است برگ پائیزی، آرام پای بگذار بر آن!

 

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=25396

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه