کاریکلماتور : تا خواب بد می بینم، چشمانم را می بندم!


   ۲۹ مهر ۱۳۹۶    ۵:۵۴ ب.ظ    101 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتور از ابوالقاسم صلح جو متخلص به پیرسوک :

  1. دوبنده اش را به بازار برده فروشان بُرد، کشتی گیر!
  2. کارآفرین ماندگار، دستمال ابریشمی تولید می کند!
  3. وقتی”تند”می نویسم، قلمم”می سوزد”!
  4. کودک معتاد به”شیشه”را، پستانک ازشیرمی گیرد!
  5. به ازدواج، “تن”داد!
  6. کلّه ام باد برمی دارد، وقتی هوایت به سرم می زند!
  7. دیگر حرف اش را”نمی زد”، “می خورد”!
  8. ازپُشت خنجر می زند، دوست خجالتی ام!
  9. باخوردن فل فل”سُرخ”، پدرم پیشِ چشمم”سبز”شد!
  10. کامپیوتر”هنگ”کرد، چهارگردان را!
  11. می خواستم قِیدت را”بزنم”، حریف نشدم!
  12. فرشتۀ عدالت چشم بسته، با ترازویش”داد”می کشد!
  13. خودش را باخته بود که بُردم اش!
  14. چون به خودش نمی رسید، دیگر نمی دوید!
  15. “ایستاده”، به دلم”نشستی”!
  16. محبّت اش را پس دادم، گوشه نداشت!
  17. “رویا”ازرگِ خواب ام، به نوارمغزی ام نفوذ می کند!
  18. سرِ دردت را روی شانه ام بگذار، عاشقِ دردِ سرم!
  19. خاطرت ماند، تا تنها نباشم!
  20. باخروج”ضامن”ازپروندۀ قتل، ماشه جان اش را گرفت!
  21. وقتی موهایش را”کشیدم”، ترازو آخ هم نگفت!
  22. حرف ام دراثر تورّم، برایش “گران”تمام شد!
  23. آدمِ”افتاده”، جای سالمی دربدن ندارد!
  24. برای بُریدن از وابستگی هایم، دَمِ رفتن را”تیز” کردم!
  25. نُقلِ مجلسِ ما”شیرین”است، بیچاره فرهاد!
  26. برای واکندنِ سنگ هایم، کُمپرسور خریدم!
  27. زابه راهش نمی کنم، وقتی ساعت ام می خوابد!
  28. به”دست”ام پیرشدی، نه به”پا”یم!
  29. جوّ”سنگین”شده بود، تعدادی را”سبک”کردم!
  30. “چه گوارا”ست، چایِ پس از”سیگارِبرگ”!
  31. برای”نشاندنِ””نهال”، صندلی گذاشتم!
  32. “دیده”ام را، ندیده ام!
  33. چون تشنه نبودم، ازخجالت “دوغ” شدم!
  34. دستِ تقدیرم، “قلم”شد!
  35. خودم را”خوردم”، تا با یک حرف “کباب”ام کردی!
  36. به اتّهام”دستمالی”، “دستمالی”را محاکمه کردند!
  37. به یاد شعری”افتادم”، که تا”برخاستم”ازیادم رفت!
  38. بادستِ”قلم”شده ام، آزاد روی هوا می نویسم!
  39. همسرم زنِ زندگیست، نه من!
  40. خبرِ مرگ اش، روی آنتن رفت! (کژتابی)
  41. حرف”حساب”ام را، با”جبر”به کُرسی می نشانم!
  42. برای”خوابیدنِ” شَر، ریش سپید فامیل لالایی می خواند!
  43. رستم سهراب را نمی کُشت، اگر آستین کوتاه پوشیده بود!
  44. مدافع حقوقِ بشر، جلوی”دروازۀ”زندان بازی می کند!
  45. درشبِ”وصال”، شعرعاشقانه ام از”بیت”بیرون زد!
  46. رودۀ درازش را،دُور قرقرۀ زبانش پیچیدم!
  47. وقتی”پروانه”دُورم می چرخد، چون شمع آب می شوم!
  48. تا خواب بد می بینم، چشمانم را می بندم!
  49. چون”دوک”شده بود، لقب”سِر”هم گرفت!
  50. چون خِیر نمی دیدم، عینک ام را عوض کردم!
  51. گوش هایم را می گیرم، وقتی قیافه ات داد می زند!
  52. تا”شادی”را”تقسیم”می کنم، با”ضرب””غم”هایم”منها”می شوند!
  53. قدّ اش به عشق نمی رسید، غرورش رازیرپا نهاد!
  54. “پولکی”شده بود، خوردم اش!
  55. آئینه ام”تار”شده بود، برای “خودنمایی”کوک اش کردم!
  56. استخر آب نداشت، درهوای استخر شنا کردم!
  57. وقتی وزنه بردار روی”تخته”رفت، غسّال به سراغش آمد!
  58. تا “شنگول”می شَم، آقا گرگه مَنو می خوره!
  59. با سکته، زندگی ام”ری استارت”شد!
  60. “بار”دوم که دیدم اش، “بار”اوّل را به مقصد رسانده بود!
  61. چون “دست”اش در کار بود، کارآفرین نمونه شد!
  62. عاشق سگی هستم که در زندگی گربه ها، موش بدواند!
  63. مرا به خدا سپرد و خودش را به دیگری!
  64. باز”باران” با “ترانه” آمد، چرا دوتا و یکی؟!
  65. حذف و اضافه می کنم کتاب باورهایم را، که ورق می زنم!
  66. لبِ “دریا”، هم دیدنی است و هم بوسیدنی!
  67. ایراد از بچّه بود که پدرومادردارنمی شد!
  68. با”تار”وجودم، موسیقی سکوت راعاشقانه می نوازم!
  69. وظیفه اش”حکم”می کرد، وجدان اش”دست”می داد قاضی!
  70. معده ام اززمین خواری دیگران، “حیران”مانده است!
  71. بی”قرار”بودم، با”قرار”وثیغه، سرِ”قرار”آمد!
  72. برای فال قهوه “انگشت زد”، بالا آورد!
  73. وقتی زیاد در”لاک”خود فرو می روم، اَسیتون به دادم می رسد!
  74. آنقدردرخود فرو می روم، تا دل و زبان ام یکی می شود!
  75. بااینکه”دوربین”نبود، عکس می گرفت!
  76. پیش از آنکه روی حرف ام بایستم، حرف ام نرمش می کند!
  77. ازاین ستون تا اون ستون را، “فرج”اشغال کرده است!
  78. “پاپتی”، پشت پورشه نشسته بود!
  79. قلم زن، “مرد”بود!
  80. گوشش خواب بود، سیلی نمی خورد!
  81. پلیس، ماهواره ام را به هوا پرتاب کرد!
  82. فقرا، سایت”غنی”سازی را هک کردند!
  83. “پشتِ سرِهم می زدیم”، من بِشکن و اوساز مخالف!
  84. چون دردرون می گریست، تکدّر ادرار پیدا کرده بود!
  85. سکوت مبهوت مانده بود، که نگاهم بیصدا باتوحرف می زد!
  86. ازخدا خواستمت، پدرت تورابه من داد!
  87. نگاهم به نگاه مستت، آبلیموی شیرازی تعارف کرد.
  88. با”زنگِ”گندم، کشاورزهراسان ازخواب پرید!
  89. تا پاشنۀ کفش اش را”کشید”، ترازو را کنارگذاشت!
  90. وقتی به آخر خط رسیدم، “پیاده”ام کردند!
  91. بایک کلمه حرف آتش گرفت، الکل بدن اش بالا بود!
  92. “قاپ اش را دزدیدم”، دیگر قمار نکرد!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=25152

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه