کاریکلماتور : برای “کشیدنِ” یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم!


   ۳ مهر ۱۳۹۶    ۱۲:۴۶ ب.ظ    169 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :

۱-برای”کشیدنِ”یک نفس عمیق، کاغذ کم آوردم!

۲- “نهال”برای”ریشه زدن”، خوابِ تبر می دید!

۳- وقتی ماشه را “چکاندم”، قطره قطره روی سیبل ریخت!

۴- تا “روی پایش افتادم”، در رفت!

۵- با”من”آمد، سه کیلو اضافه وزن داشت!

۶- تابستان ها، بازار پالودۀ شیرازی”داغ”می شود!

۷- مُشت زیرچشم اش “کاشتم”، تا بادمجان “برداشت” کند!

۸- وقتی مُخ اش را “می زدم”، مخچه اش گریه می کرد!

۹- زبان ام مودرآورد، تا به بلوغ فکری رسیدم!

۱۰- درعینِ سیری، ضدحال”خورد”!

۱۱- خرمای گندیده، محصول نخل مرداب است؟!

۱۲- “نسخه اش را پیچیدم”، در باغ گیاهان دارویی!

۱۳- سارا با ریا، “دارا”شد!

۱۴- تا”هدایت”شد، خوکشی کرد!

۱۵- رانندۀ درویش، ازشانۀ”خاکی”راه می راند!

۱۶- با”شیرِ” نبسته، دسته گل به آب دادم! (کژتابی)

۱۷- مین”کاشت”، آدم”درو”کرد!

۱۸- آن قدر”چنگ”زد، تا از”حال”رفت همسرم!

۱۹- حلوای”شیرین”تعارف می کرد، فرهاد!

۲۰- در زندگی اش”در”مانده بود، آن را نیز فروخت!

۲۱- وقتی قید احساس ام را “می زنم”، چون ابر بهاری گریه می کند!

۲۲- می خواست در عکس”بیفتد”، گرفتم اش!

۲۳- لبِ”دریا”، قلوه ایست!

۲۴- “سربسته”است، “سربازِ”سرشکسته!

۲۵- برای ناخن ام، از قم”سوهان”خریدم!

۲۶- دُورم می گردید، تا دُورم بزندهمسرم!

۲۷- اجازۀ”خودبینی”به من نمی دهد، آیینۀ سالمندم!

۲۸- با اینکه آدم کلفتی بود، نازک کاری می کرد!

۲۹- نیمۀ خالی لیوان را سر”کشیدم”، روی بوم نقّاشی!

۳۰- کاری از”دست”اش بر نمی آید، چلاق!

۳۱- برای دیدنِ کابوس، باچشمان”باز”می خوابم!

۳۲- آنقدر سوادش نم”کشید”، تا به رطوبت”معتاد”شد!

۳۳- برای”دست انداختن”اش، از شمشیر استفاده کردند!

۳۴- سگِ هار، به دندانپزشک هم دندان نشان می دهد!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=24813

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه