کاریکلماتور : برای تَرک دوچرخه ام، صیغۀ طلاق جاری کردم!


   ۲۷ شهریور ۱۳۹۶    ۱۱:۴۱ ق.ظ    147 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتورهای ابوالقاسم صلح جو (پیرسوک) :

  • با سیلی، ماهی را سرخ می کنم!

 

  • نگاهم با”گل”مژه، به استقبال نگاهت آمد!

 

  • برای تَرک دوچرخه ام، صیغۀ طلاق جاری کردم!

 

  • تاگفتم:”لازم نکرده”، بُرید!

 

  • دوربین ها، مُچ صدا”بردار”را گرفتند!

 

  • “پرواز”چون سگ پاسوخته، درپیِ پرندۀ ازقفس گریخته افتاده بود!

 

  • باچاقوی”ضامن”دار، وام”بی برگشت” گرفتم!

 

  • “تند”رفته بود، شعورش جامانده بود!

 

  • روی”دندۀ” لج بود، “خلاص”اش کردم!

 

  • تاهوای”خارج”به سرم زد، چاییدم!

 

  • هم صدای بی صدایم، عضو حزب سکوت است!

 

  • برای خودکشی، خودجوش گلوله”خورد”!

 

  • پیش از پرده برداری، رونمایی شد!

 

  • نقّاش برای”کشیدنِ”فریادی بلند، سرِقلّه رفت!

 

  • ازآزادی”بهره”می بُرد، به اتّهام ربا دستگیر شد!

 

  • در اِزای گوش دادن، گوش می گرفت!

 

  • عشق ام، تندیس دلِ سنگ ام را رونمایی کرد!

 

  • آسمانِ”صاف”را، افق خم می کند!

 

  • لحظه های”شیرین”را، فرهاد رقم می زند!

 

  • بوی میگو را، ماهی به گردن گرفت!

 

  • مشروب بود و صدای ایرج، امّا من چون فردین”لب”نزدم!

 

  • چشمم را به روی افکار”عریان”اش بستم!

 

  • تافحش”خورد”، ازدعوا”سیر”شد!

 

  • با ملکۀ ذهن اش، تاجگذاری کردم!

 

  • وقتی در”آفتاب” انتظار”می کشم”، “سایه”ام “خمار”می شود!

 

  • درجبهه بدون اسلحه، دفاع آخربودم!

 

  • ترازوبرای حکم قاضی، خجالت”می کشید”!

 

  • حرف های”دوپهل”یش را، کلیه هایش می شنیدند!

 

  • چون “شوخی” بر”دار”نبودم، “جدّی” بر”دار”ام کردند!

 

  • قبض روحم را اینترنتی پرداخت کردم، یکروز زندگی سگی جایزه گرفتم!

 

  • برای شکستن سکوت، زبان ان سنگ بزرگ برداشت!

 

  • آهن پیش ازرفتن به خانۀ اکسیژن، “زنگ” زد!

 

  • هارنبود، خودش را “می گرفت” تا به دستشویی برسد!

 

  • فکرش کار نمی کرد، حقوق بیکاری می گرفت!

 

  • تا کبریت کشید، با”گاز”دررفتم!

 

  • فقرآهن داشت، “روی”اش را هم من کم کردم

 

  • تا خودش را”بست”، راه ها به رویش”باز”شد!

 

  • آدم بی کلّه، دست به سر نمی شود!

 

  • زبانِ خوش ام، “ناخوش”شده است!

 

  • جسمم ازروحم جدا شد، دردفترخانۀ مرگ!

 

  • وقتی انتظارم به”سر”رسید، ازموهایم آویزان شد!

 

  • وقتی یادم”آمد”، باهم فراموشی را ملاقات کردیم!

 

  • تا به جادّه “زدم”، راه ارمسیر خارج شد!

 

  • درآخری”پیچِ”زندگی، به “مُهرۀ”مرگ رسیدم!

 

  • تا میروی، غرق درشایعۀ آمدنت می شوم!

 

  • کتابی را که برای”خواب”می خواندم،”بیدار”ام کرد!

 

  • کوهنوردپیر”عرق”ریزان، گروه را به خوردن”ماست موسیر”دعوت کرد!

 

  • حاجی آنقدر”سعی”در”صفا”کرد که دیگر”مِنا”برایش نماند!

 

  • فکر”بِکر”اش، به عقد لندیشه ام درآمد!

 

  • دلِ “ریش”، خون به سبیل ام نمی رساند!

 

  • زبان اش را”گاز”گرفت، خفه شد!

 

  • درشهر”سوخته”، تریاک کشیدم!

 

  • بی ماری اش عود می کرد، تا مار می دید!

 

  • برای اجاره،”زیر”اش را خالی کرئم!

 

  • زندگی قسطی ام را، با سیلی”نقد”شروع کرده ام!

 

  • با”خاطره”زندگی می کنم، “رویا”ترک ام کرده است!

 

  • تا به خواب”شیرین”می روم، ناسزا بارم می کند فرهاد!

 

  • وقتی”سایه”ام زمین می خورد، روبه خورشید بلند می شود!

 

  • بااینکه راه بندان بود، قربان عمه اش “رفت”!

 

  • با آن رویش، گاز می گرفت!

 

  • حرف”آخر”را که “زدم”، همۀ حروف به سرم ریختند!

 

  • در”گذشته”، با”اینده”اش دیگر”حال”نمی کند!

 

  • چون”شیطانی”شده بود، به گرمابۀ جهنّم هدایت شد!

 

  • باطلاق؛ به همسرم سکۀ”آزادی”زدم!

 

  • تابلوی هشداردهندۀ”انتقادممنوع” را، با”خط قرمز”می نویسند نامریی!

 

  • درهواخوری، زمین”خورد”!

 

  • “درباغ نبود”، دایوِرت اش کردم!

 

  • پرستار از رگِ غیرت ام، خون گرفت!

 

  • “دهان ام راباز کرد”، دندانپزشک!

 

  • اعتراض بی جایش را، جا دادم!

 

  • “بیمزّه” بود، “گیلاسی” که تعارف کرد!

 

  • برای مهمانی دعا می کنم که خبرش، پیش از خودش برسد!

 

  • وجدان اش خواب بود، آهسته قضاوت می کرد قاضی!

 

  • برای “جلبِ” مشتری، درویترین مغازه پلیس گذاشتم!

 

  • افکارعتیقه ام را، خودم قاچاق می کنم!

 

  • حادثه که”رقم”خورد، کلّه گنده ها همه”رقم”خوردند!

 

  • شلوارش دو تاست، آدم ترسو!

 

  • چون ساده لوح بود، لوح اش را خط خطی کردم!

 

  • گرسنه بودم، گولِ هیکل اش را خوردم!

 

  • درجنگ نور وتاریکی، اسیر”سایۀ”خودم شدم!

 

  • اتاق کوچکی داشت، با “نشیمنی” بزرگ!

 

  • دراندیشۀ “شهناز”، “شور” می زنم!

 

  • تا به”کمال”رسید، ازدواج کرد!

 

  • کارگردان، نقش ام را”قاب”گرفت!

 

  • گرسنگی از یادش رفت، تا جا”خورد”!

 

  • جرّاح، “بزرگ بینی” ام را عمل کرد!

 

  • وقتی به”دروازۀ”شهر رفتی، من هم درمنطقۀ “جریمه”ایستادم!

 

  • برای اینکه آدم “کلفتی”شود، “دولّا” می شد!

 

  • درختِ بی”برگ”را، نمی توان ورق زد!

 

  • سرعت، درایستگاه حادثه متوقّف شد!

 

  • چون دهانم بوی”شیر”می داد، “همراه”ام ازترس دشارژ شد!

 

  • “دوش”که به خوابت آمدم، “دوش”می گرفتی!

 

  • وقتی نیستی، با”هستی”احساس”نزدیکی”می کنم!

 

  • برای بستنِ موهایش، “بستنی”خریدم!

 

  • تا دوزاری اش افتاد، ازروی زمین بَرَش داشتند!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=24572

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه