کاریکلماتورهای حدیثه شریفی


   ۱۳ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۱۹ ق.ظ    123 بازديد    بدون دیدگاه

کاریکلماتورهای حدیثه شریفی :

  • بعضی ها آب به دسته گل میدهند، و بعضی دسته گل به آب.
  • وقتی شیشه ی عینکم خیس میشود، دچار “تردید” میشوم.
  • از ترس اینکه آب از سرم بگذرد، شنا نمیکنم.
  • دزدی که الکل خورده باشد، فاتحه ی خود را خوانده است.
  • شراب، سرکه ی تازه به دوران رسیده است.
  • در کشور” غنا” هم” فقیر” وجود دارد.
  • کشاورز شکاک، بد برداشت میکرد.
  • بی کاری،کار دست آدم میدهد.
  • درخت نابارور، شرمندگی به بار آورد.
  • ستاره ها به احترام خورشید آفتابی نمیشوند.
  • دانش آموز تنبل به جبر اتحاد را آموخت.
  • غم را به جان خرید، وقتی پولی برای خرید غذا نداشت.
  • ای کاش چشم و هم چشمی ها هم از چشم بیفتد.
  • آدم برفی برای خودکشی حمام آفتاب گرفت.
  • پلک ویرگول نگاه است.
  • خط قرمز ماهی ها، لب دریاست.
  • قلب،عمری ایستادگی میکند برای نایستادن.
  • بعضی با سردرد میسازند، و بعضی دردسر میسازند.
  • کاکتوس، کرگدن ترین گل است.
  • خوش به حال نابینایان، هیچکدامشان دهن بین نیستند.
  • خوش بحال نابینایان (چشمشان) روز نمی بینند.
  • چشم ها با زبان بی زبانی حرف میزنند و چیزی از قلم نمی اندازند.
  • سنجابی که بلوطی پیداکرده بود، با دمش گردو میشکست.
  • برای اینکه شیشه ی عمرم به این زودی ها نشکند با سنگدلان معاشرت نمیکنم.
  • مادر بزرگم با کرم (آرایش) چهره شکسته اش را گچ گرفت.
  • بی عشق سفره ی دلم بی نمک است.
  • هنوز هم مدینه ی فاضله ام “شهر بازی” است.
  • آچار فرانسه ساخت چین، دچار بحران هویت شد.
  • دلم را سوزاند تا خودش روشن شود.
  • روشنم کن، ترجیحا با برق چشمانت.
  • کاش سرگرمی ها به جای سرم دلگرمم میکردند (دلم را گرم کنند).
  • برای اینکه بهتر به حساب مردم برسد،”حسابدار” شد.
  • غوره نشده توقع مویز داشت، جوانی که تکیه بر جای بزرگان میزد.
  • حالم “ردیف” میشود، اگر قافیه “تو” باشی.
  • برای به آزاد راه رفتن ماشین ها بال در می آورند.
  • کله همه ی حباب ها باد دارد.
  • شش ها با “آه” کشیدن خستگی در میکنند.
  • “ها” بخاری سیار است.
  • از ترس اینکه (او را) دور بزنند، به کسی میدان نمیداد.
  • اشک، حمام روح است.
  • گونه، بستر اشک است.
  • عمق کاریکلماتورهایم را با سکوت تو اندازه گیری میکنم.
  • سلطان قلبم شیر صفت است.
  • به روی نامه هایی که به کشور هند میفرستم ” تمرهندی”میچسبانم.
  • زد و خورد پشه یکطرفه است نیش میزند،خون میخورد.
  • وقتی مهرت به دلم افتاد، چهره ام شکسته شد.
  • نوشته هایم حرف ندارد.
  • همه ی شعر ها “من دراوردی “هستند.
  • برق چشمانت، مرا خشک کرد.
  • تشنه ی محبت “سیرابی” ندارد.
  •  گیرایی اش پایین نبود، فقط کمی “سخت گیر بود”.
  • زالو روی بدن آدم های بانمک میماند، چون نمک گیر میشود.
  • مجری گرسنه، حرف های مهمان برنامه را هضم میکرد.
  • معتادی که ترک کرده عاشق نان خاش خاشی میشود.
  • سجاده، جاده ایست که مقصد آن خداست.

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=25475

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه