مجموعه پژوهشی تلخپند (جستاری در باب هزل و هجو و طنز) به قلم وحید ضیایی

   ۱۸ دی ۱۳۹۵    ۱۱:۴۱ ق.ظ    136 بازديد   
0
   بدون دیدگاه

معرفی کتاب تلخپند از زبان نویسنده (وحید ضیایی) :

تلخپند، مجموعه طنز پژوهی من بعد آن سالها بود، پاسخ به دغدغه ی علاقمندی به گونه ای از نوشتن که جای خالی اش در ایران همیشه حس می شود. مجموعه ای که نخست به نام ” هزل تعلیم است ” منتشر شد و پس از بارگذاری در چندین سایت جزو پر دانلود ترین کتاب های فضای مجازی شد و بعدها با افزودن دو فصل دیگر ” تلخپند” نام گرفت و توسط نشر محقق منتشر شد.

وحید ضیایی

قسمتی از بهترین خاطرات من مربوط می شود به روزهایی که پدرم مجله خورجین و بعد ها گل آقا را می خرید و با ولع نوجوانی آنرا ورق میزدم و میخواندم.

آن روزها پاتوق اصلی من خانه پدربزرگ بود، خانه ای که در آن بزرگ شده بودم. دالانی کوچک که با بیست پله به سمت پایین، وارد حیاط و باغچه میشدی. آن سوی حیاط انبار بود و بقول فدیمی ها موال و این سو یک سره پنجره هایی که رو به باغچه باز می شد. با ردیف شمع دانی ها و انواع گلدان هایی که اسمشان را (هنوز هم) نمیدانم … خانه ی پدر بزرگ سه بخش داشت :

اتاق وسطی :

اتاق وسطی، حال و آشپز خانه بود و محل فرماندهی مادر بزرگ که او را مامانجون صدا می زدیم. معمولاً یا در آشپز خانه در حال پخت و پز بود و یا رحلی گذاشته و قرآنی برداشته و … یا با دختر ها و پسر هایش در حال حرف و حدیث های زنانه آن روزگار.

اتاق دست چپی :

اناق دست چپی اما بارگاه مادر پدر بزرگ بود ! زنی چاقچوری که مثل خورشید خانم قصه ی بچه ها گیس های سفید قاجاری اش، زیبایی جوانی های گذشته را با خود داشت. و این زن ماجرایی بود برای خودش … بیست و چند سال با همسرش ( شازده عبد العلی ) فاصله سنی داشتند و فقط برای خوشگلی اش او را به همسری، گرفته بود، دست به سیاه و سفید نمیزد.

بادام می جوید ( به خاطر دندان های مصنوعی اش که بقول خودش سفت بچیبند ! ) و برای ماها قصه می گفت و گاهی یک ریال دو ریالی می گذاشت کف دستمان و کلی حال می کردیم و البته حرص عروس پا به سن گذاشته اش را هم همبشه در می آورد … شازده خانم بود و گوشه ی تنهایی ها و دستور دادن هایش …

اتاق دست راستی :

اما اتاق دست راستی که خیلی بزرگتر بود و به نحوی اتاق پذیرایی هم محسوب می شد، دژ پدربزرگ بود …

کنار بخاری نفتی، بالش و لحافی بود برقی … کنارش کلی کتاب و زیر سیگاری. کنار پنجره هم تلویزیون بزرگ جعبه چوبی و دستگاهی که وقتی به آن وصل میشد، چند شبکه ی باکو را می گرفت و دژ پدربزرگ را پر می کرد از صدای آواز خوانندگان باکو … ملغمه ی کتاب و چای و نبات و آواز و سیگار …

پدر، گل آقا را که می گرفت دو روزی طول می کشبد تا تماماً بخواندش. من کمتر ! فقط منتظر بودم مجله را تمام کند تا بگذارم در کیف مدرسه و ناهار یک راست بروم کوچه ی سعدی و دوتا یکی از پله ها پایین بدوم و یک ماچ مامانی بدهم و بخزم زیر تشکچه ی برقی پدر بزرگ و بنشینم و برایم کتاب بخواند …

گل آقا را دستش بگیرد و چیز هایی بگوید که من زیاد حالیم نشود و سیگاری بگیرد و تلویزبون را روشن کنم و بعد ساعتی کتاب خواندن، بنشینیم به صدای حزین موسیقی باکو : سو دان گلن سورملی قیز …

حالا ذوق خواندن کتاب یک طرف، شیرین خواندن عزیز آقا یک طرف، خود رمان یک طرف ! ذوق شنیدن رمان با آرامش صدای پدر بزرگ که گه گاهی آنرا غرولند مامانجون می شکست ( کم کن صدای آن کارخونه ی شیطان رو … منظورش تلویزیون بود ) با جذابیت قلم ذبیح الله منصوری در ترجمه ی های خود بافته اش از الکساندر دوما و دیگر رمان های تاریخی، و البته عشق من به تخیل و خیال پردازی در مورد اروپای قرن هفده و هجده …

گل آقا بهانه ای بود برای دیدار های هر روزه … شوخی ها و متلک های تندی که می گفت و من زیاد حالی ام نمی شد …

سال هشتاد و چند بود نمی دانم … فقط وقتی در ماهنامه گل آقا، معرفی نسبتاً مبسوطی از هفته نامه ی مطبخی که من سردبیر و به نوعی راه اندازش بودم، آمد و کنار تیتر : نخستین هفته نامه طنز و کاریکاتور استان اردبیل … اسمم سردبیر آمد … اشک هایم را توی پاکت گذاشتم و برایش به نشانی جایی خوش برورو در آسمان فرستادم … جایی که احتمالاً کتابی باشد و سیگاری و فرشته هایی که … آواز بخوانند لابد.

تلخپند

تلخپند، مجموعه طنز پژوهی من بعد آن سالها بود، پاسخ به دغدغه ی علاقمندی به گونه ای از نوشتن که جای خالی اش در ایران همیشه حس می شود. مجموعه ای که نخست به نام ” هزل تعلیم است ” منتشر شد و پس از بارگذاری در چندین سایت جزو پر دانلود ترین کتاب های فضای مجازی شد و بعد ها با افزودن دو فصل دیگر ” تلخپند” نام گرفت و توسط نشر محقق از انتشار شد .

این کتاب به بررسی مرز میان هزل و طنز و آمیختگی این دو به سود جریان استبداد ستیزی در ادبیات ایران می پردازد.
منبع : سایت وحید ضیایی

دانلود کتاب هزل تعلیم است از سایت کتابناک

0
ارسال به شبکه های اجتماعی خارجی :

ارسال به شبکه های اجتماعی ایرانی :
ارسال به فیس نما   ارسال به کلوب   ارسال به هم میهن   ارسال به افسران  
لینک کوتاه شده این نوشته :
http://shirintanz.ir/?p=19133

مدیر

درباره نویسنده ()

سلام، من مدیر سایت شیرین طنز هستم، مهندسی نرم افزار کامپیوتر دارم و از علاقه مندان به طنز و کاریکاتور.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

برو به ابتدای صفحه
لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران