علیرضا کاردار : طنز نوشتن از کار در معدن هم سخت تر است


   ۱۴ فروردین ۱۳۹۵    ۱۲:۳۳ ب.ظ    890 بازديد    بدون دیدگاه

به نام خدا
مصاحبه با علیرضا کاردار
طنزپرداز

• لطفا خودتون را به طور خلاصه معرفی کنید.
علیرضا کاردار هستم، متولد بیست خرداد اواخر دهه پنجاه (اوه اوه، تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم، چقدر پیر شدم! بیست خرداد هم نزدیکه، یادتون نره!) به اصرار اطرافیان در رشته عمران تحصیل کردم که اطرافیان شانس آوردند الان پشیمان نیستم، وگرنه…! هم اکنون در کنار فعالیت عمرانی، فعالیت فرهنگی (و حتی ضدفرهنگی!) هم می کنم.

کاریکاتور علیرضا کاردار

• چرا طنزپرداز شدید؟
اصلا نفهمیدم کی طنزپرداز شدم! (هنوز هم باورم نمیشه!) تا به خودم آمدم دیدم دارم چیزهایی در وبلاگم می نویسم که زیرش پر است از کامنت های :))))) که فکر کردم لابد در این زمینه استعداد دارم و همان کامنت ها را دنبال کردم تا به اینجا رسیدم.

• حالا که طنزپرداز شدین پیشمون نیستید؟ و آیا به کسی دیگه ای پیشنهاد میدین به دنبال این حرفه بره؟
طنزپرداز شدن چیزی نیست که راه برگشت نداشته باشه. هنوز که پشیمان نشدم ولی به محض این که پشیمان بشم سریع سر پراید رو کج می کنم و برمی گردم خونه اول! من با این که سعی می کنم اصول و قواعد حرفه ای را رعایت کنم ولی هیچ وقت به طنزپردازی به چشم حرفه نگاه نکردم. ضمن اینکه طنز باید در ذات و خون و ژن طرف باشد. نمی شود یکی امشب قصد کند که از شنبه چهارده فروردین طنزپرداز شود و بشود! ولی به دوستان و در کارگاه ها به هنرجوهایی که با هم کار می کنیم هم گفتم، اگر مایه اش را دارید، معطلش نکنید، از همان غروب سیزده به در شروع کنید به نوشتن و کار را به شنبه صبح نندازید!

• با کدوم نشریات طنز همکاری دارین و بفرمائید چه مدت؟
اولین داستانم در سال ۱۳۷۲ در ژانر وحشت و با ته مایه طنز را در دوران راهنمایی نوشتم که جایزه منطقه ای هم برد. با ظهور وبلاگ نویسی به طور مرتب در وبلاگم می نوشتم تا این که در اولین دوره جشنواره فیلم فجر در مشهد، برای نشریه اش نقد طنز فیلم نوشتم. ولی اولین ستون طنز رسمی و حرفی ام (که برایش حق التحریر می گرفتم!) در یک هفته نامه محلی به نام «اردی بهشت» در سال ۸۴ چاپ شد و تا تعطیلی اش ادامه داشت. بعد هم با نشریات مختلف دیگر همکاری کردم تا سال ۱۳۸۸ که جذب ماهنامه «بچه مشد» اولین ماهنامه طنز و کاریکاتور خارج از پایتخت شدم که تا امروز هم ارادتمندانه در خدمتش هستم. از سال ۱۳۹۲ هم یک ستون روزانه طنز در روزنامه خراسان شروع کرده ام که هنوز هم ادامه دارد و تبدیل به چند ستون شده! سال ۱۳۹۲ یکی دو مطلب برای «خط خطی» فرستادم که به لطف سردبیر و آقایان شهرام شهیدی و مسعود مرعشی تا امروز این همکاری در هر شماره با چند مطلب ادامه دارد. یک سالی هم از شروع همکاری ام با «بی قانون» می گذرد. اینها جدا از همکاری با صدا و سیما و نهادها و شرکتهای تبلیغاتی است.

• طنزهایی که مینویسید بیشتر اجتماعیست یا سیاسی و کدومش بهتر جواب میده؟
بستگی به رسانه ای دارد که برایش می نویسم. برای بعضی نشریات که خط قرمزهای کمرنگ تری دارند با دوز سیاسی بیشتری می نویسم، برای برخی دوز اجتماعی را بیشتر می کنم و در رادیو و تلویزیون هم با دوز فکاهی می نویسم! به همین دلیل سعی می کنم هرجا که می نویسم، طوری بنویسم که بهترین جواب را بدهد.

• به عنوان یک طنزپرداز تا حالا شده طنزی بنویسید که براتون دردسر درست کنه؟
متاسفانه یا خوشبختانه (وای که چقدر از این اصطلاح بدم می آید!) در این سال ها دستم آمده که چی بنویسم تا برای خودم دردسر درست نکند (رسانه هم خودش می داند، به من مربوط نیست، می خواست حواسش را جمع کند و مطلبم را منتشر نکند!) با این همه در یک نشریه تقریباً یک مطلب در میان تذکر می گیرم!

• آیا از طریق نوشتن طنز کسب درآمد هم میکنید و با درآمدش میشه یک زندگی را چرخوند؟
کسب درآمد که می کنم، اگر حق التالیف ها را بدهند! برای چرخاندن زندگی هم بستگی دارد در کجا زندگی کنیم! ولی در کل اگر کسی به طور تمام وقت در این کار باشد، می تواند به درآمد خوبی هم برسد.

• به نظر شما مطالبی که شبکه های اجتماعی دست به دست میچرخه طنز واقعیه؟
در بین شون میشه طنز واقعی هم پیدا کرد، ولی به مصیبت! از یک طرف سندروم لایک و فالوئر همین شبکه های اجتماعی باعث رواج هجو و هزل و هرزه نگاری شده اند که دارند جای طنز را می گیرند. از طرف دیگر این شبکه ها سطح توقع مخاطبان را بالا می برند و خنداندنشان را سخت تر می کند که باعث می شود طنزپردازان کارشان سخت تر شود که این خوب است.

• چطور در نوشتن طنزهاتون می تونید خطوط قرمز را رعایت کنید؟
همان طور که گفتم شناخت و رعایت خط قرمزها با تجربه به دست میاد که گاهی ممکن است این تجربیات خیلی گران و در حکم آخرین اشتباه باشند! ولی فرمول کلی خط قرمزها عبارتند از مقدسات، سیاست، شوخی های جنسی و مسایل قومیتی که خب همین هم نشان می دهد که طنز نوشتن چقدر کار سختی است، حتی سخت تر از کار در معدن!

• در نوشتن طنزهاتون از کسی هم کمک میگیرید؟
کمک مستقیم که نه، ولی برای طنزهای غیر روزانه، مسابقه ای، اجرای زنده و کلاً مطالبی که وقت بیشتری برای نوشتن شان دارم، بعد از چند بار ویرایش به همسرم می گویم بخواند و نظر بدهد که خب همیشه هم نظرش مثبت است!

• تا حالا چند خط طنز نوشتید؟
اوه! خط که اصلاً نمی دانم ولی این طور حساب کنید که به طور متوسط از سال ۸۸ تا ۹۲ ماهیانه حدود هزار و پانصد کلمه و از سال ۹۲ تا امروز تقریباً روزی ۳۰۰ کلمه. خودتان زحمت ضرب و جمعش را بکشید!

• اگر کسی بخواد دنبال طنزنویسی بره باید چکار کنه؟ راهنمائیش کنید؟
همان طور که گفتم اول باید مایه اش را داشته باشد. اگر داشت، نباید این سه کار را ترک کند: مطالعه، نوشتن و پشتکار. تا جایی که می تواند باید آثار طنز کلاسیک و معاصر در تمام سبک ها به اضافه کتاب های آموزش طنزنویسی که خوشبختانه تعدادشان کم نیست را بخواند. بعد از آن لحظه ای از نوشتن غافل نشود. حتی در خواب هم داخل مغزش بنویسد و به دیگران بدهد بخوانند. در آخر هم پشتکارش را رها نکند، به عبارت ساده تر «ول کن معامله نباشد»!

• بیشتر در چه ساعاتی در روز طنز مینویسید؟ و آیا طنزنوشتن احتیاج به تمرکز داره؟
بستگی به مطلب دارد. معمولا ستون های روزانه که به اخبار روز وابسته است را صبح زود می نویسم که به چاپ نزدیکتر باشند. مطالب دیگر را در وقت های فراغتی که پیدا می کنم، معمولاً آخر شبها. صد در صد طنز نوشتن نیاز به تمرکز دارد. وگرنه می شود یک متن «سمبل شده» و «از سر باز کنی» که نه خود نویسنده راضی است، نه مخاطب، نه رسانه و نه دبیر و سردبیر!

• تا حالا شده مطلب طنزی بنویسید که بعد پشیمون بشین؟
بله، ولی نه به دلیل نارضایتی از خود متن یا سوژه و یا محتوایش. گاهی از این پشیمان شدم که بعد از انتشار دیدم کاش این شوخی را هم به متن اضافه می کردم، یا اینجایش را می زدم و آنجا را بیشتر شاخ و برگ می دادم. دلیلش هم سرعت در نوشتن ستون ها بوده.

• روزی چند ساعت مطالعه می کنید و بیشتر چه کتابهایی می خونید؟
حسابش از دستم در رفته! اگر مشغول کار نباشم، مطالعه می کنم، حتی پای تلویزیون! به جز روزنامه و مجلات، بیشتر به داستان کوتاه و داستان های طنز علاقه دارم.

• شما کانالی در تلگرام دارین با عنوان میرزا چغوک، دلیل انتخاب این نام چیه؟
وقتی می خواستم اولین مطلبم را برای «بچه مشد» بنویسم، چون نشریه تخصصی طنز بود و در مشهد توزیع می شد و طرفدار زیادی داشت، نمی خواستم با اسم واقعی خودم مطلب بنویسم. شاید اعتماد به نفسش را نداشتم و خجالت می کشیدم، و یا تحت تاثیر سیستم «گل آقایی» بودم که همه با نام مستعار می نوشتند. برای همین دنبال یک نام مستعار مشهدی بودم که به «میرزا چغوک» رسیدم. ترکیبی از «میرزا بنویس» و «چُغوک» به معنای گنجشک در لهجه مشهدی. بعد که به این نام شناخته شدم، دیدم خیلی ها دیگر علیرضا کاردار را نمی شناسند و بیشتر میرزا چغوک را می شناسند، که شد نام کانالم.

آدرس کانال تلگرام : https://telegram.me/akardar

• در پایان اگر صحبتی دارین بفرمائید.
مدتها منتظر فرصتی بودم که از شما به خاطر راه اندازی سایت «شیرین طنز» تشکر کنم که الان این فرصت پیش آمد. خسته نباشید می گم که در این مدت تاسیس سایت بدون هیچ چشمداشتی و خیلی پیگیر و حرفه ای اخبار طنز و طنزپردازها و مطالب طنز کشور را پوشش می دین. آن هم در این اوضاع باند بازی و رفیق بازی که در این رشته به چشم می خوره و کسی به کسی رحم نمی کند!

• از اینکه وقت گرانبهای خود را در اختیار ما گذشتین سپاسگذارم.
نه قابلی نداشت، وقتم گرانبها نبود! منم سپاسگذارم.
سید علی روح الامین – شیرین طنز
۸ فروردین ۹۵

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :


لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=14099

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه