طنز : دیالوگ ماندگار رود و مرداب!


   ۲۶ مرداد ۱۳۹۶    ۱:۳۷ ب.ظ    249 بازديد    بدون دیدگاه

وحید حاج سعیدی :

این بزرگواران صاحب منصب در زمان تصدی پست جابجایی نیروها را حق مافوق می دانند و آن را از ضروریات مطلق مدیریت منابع انسانی و در زمره اختیارات مدیریتی بر می شمارند ولی وقتی نوبت به جابجایی خودشان می شود، زمان و زمان را گاز می گیرند و تمام کائنات را با همه مخلفاتش زیر سوال می برند.

آدم یا قول نمی‌دهد یا وقتی که قول داد دیگر چاره‌ای ندارد و باید پای قولش بایستد. یعنی باید بین قول ما با قول بعضی ها یک تفاوت‌هایی وجود داشته باشد. هر چند ما نه سر پیاز هستیم و نه ته پیاز ولی همین طوری یک عده سایه ما را با تیر می زنند و حالا اگر قول هم بدهیم و عمل نکنیم فکر کنم به صورت مستقیم ما را هدف گیری کنند! از مقدمه پرهیز کنم و بروم سر اصل داستان … از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان چندی قبل بنده خدایی از ما قول گرفت راجع به عزل و نصب ها در ادارات ولایت مان هم مطلب بنویسیم. ما هم به این بنده خدا یک «چشم» معمولی گفتیم و سوختیم. یعنی هفته ای نبود که این شیر پاک خورده ( شاید هم دامداران یا میهن خورده) حدیث و جملات بزرگان راجع به وفای به عهد و قول صدیق و راست کرداری برایمان با پیامک و تلگرام و سایر فرستادنی های مجاز و غیر مجاز نفرستد. هر وقت هم ما را می دید به صورت لسانی یا ایما اشاره و … قول شفاهی ما را یادآور می شد. فلذا امشب مجبور شدیم دست به صفحه کلید شویم و راجع به این مقوله درخواستی افاضه کنیم.

حقیقت امر این است یک عده در این مملکت که از ژن خوب یا پارتی خوب بهره مند هستند یا قوانین جای گیری و حرکت در فضاهای ارزشمند را به خوبی فرا گرفته اند پس از تصدی یک پست چنان به صندلی یا منصب شان تکیه می کنند که گویی این پست را مادر زاد به ارث برده اند و این رویکرد در ولایت ما نیز مسبوق به سابقه است! البته تا اینجای داستان مشکلی نیست ولی گاهی اوقات آدم در این مسیر چیزهایی می بیند یا می شنود که می‌ماند روز است یا شب؟ اصل است یا فیک؟ واقعی است یا تراریخته‌ای؟ و از اینجور مسائل شبه فلسفی که کار دست آدمیزاد می‌دهد و آدم را تا حوالی یأس فلسفی هل می دهد… یکی از این مسائل زجر آور موعد تودیع برخی افراد رخ می دهد. این بزرگواران صاحب منصب در زمان تصدی پست جابجایی نیروها را حق مافوق می دانند و آن را از ضروریات مطلق مدیریت منابع انسانی و در زمره اختیارات مدیریتی بر می شمارند ولی وقتی نوبت به جابجایی خودشان می شود، زمان و زمان را گاز می گیرند و تمام کائنات را با همه مخلفاتش زیر سوال می برند و برای چند صباح تصدی بیشتر از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند. از داشتن آشنا در ادارات کل و وزاتخانه و یونسکو و … سخن به میان می آورند. با فرماندار و بخشدار و استاندار و نماینده … فامیل سببی و نسبی می شوند! یک عده را اجیر می کنند برایشان طومار جمع کنند، در نهایت هم یک لشکر آدم در ادارات مختلف بسیج می کنند و به قولی «الغریق یتشبث به کل حشیش» می کنند تا کسی پست شان را از آنها نگیرد. دست آخر هم خلایق را هر چه لایق می نامند و فقدان شان را ثلمه ای در نظام اداری کشور قلمداد می کنند! البته نا گفته نماند رئیس جمهور مملکت با چهل میلیون رای هر هشت سال یک بار جابجا می شود، ولی این بزرگواران دوست دارند به قول عمو سیفی مادان العمر(!) ریاست کنند. آدم با دیدن این صحنه یاد دیالوگ ماندگار نمایشنامه معروف رود و مرداب می افتد.

مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: از «تصفیه آب پنج مرحله ای آکواجوی» استفاده کردم. مرداب گفت: خودت را مسخره کن… بگو چه کردی؟ رود گفت: مگر جمله معروف بایزید را نشنیده ای که « آب که دیر ماند به جای خود، بگندد!» روزگاران تان انوشه و پابرجا…

منتشر شده در : آسا خبر

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=23978

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه