طنزپردازان هرمزگانی پای کلاس طنز خالو راشد

   ۵ بهمن ۱۳۹۴    ۵:۱۶ ب.ظ    510 بازديد   
0
   بدون دیدگاه

دومین نشست کارگاه شعر طنز به همت حوزه هنری هرمزگان روز چهارشنبه هفته گذشته ۳۰ دی ۹۴ زیر نظر راشد انصاری (خالو راشد) برگزار شد.

به گزارش شیرین طنز، در این جلسه که تعدادی از شاعران و هنرجویان استان حضور داشتند، انصاری گفت : اگر در کاریکاتور ما به کارهای « ناجی العلی » کاریکاتوریست فلسطینی می گوییم طنز سیاه، در طنز مکتوب هم قطعاً معادل آن طنز تلخ داریم اگر چه شاید دوستانی این حرف بنده را قبول نداشته باشند و بگویند مگر می شود طنز، تلخ باشد و اساساً ماهیت و ذات طنز باید شیرین و شاد باشد.

اما من معتقدم طنز، برخی مواقع به جای خنده دار بودن می تواند گریه آور باشد درست مثل شعرهای طنز «احمدمطر» عراقی و….که تلخ است و البته بیشتر سیاسی و اما اگر فقط خنده دار باشد قطعا به سمت فکاهه رفته است که البته فکاهی هم چیز بدی نیست.

راشد انصاری

این طنز پرداز در ادامه به تعدادی از شعرهای طنز و یا طنز در اشعار شاعران گذشته پرداخت که ظاهری خنده دار نداشتند ، بلکه ما این آثار را به عنوان طنزهای پنهان و در لفافه می شناسیم . وی به عنوان مثال به این قطعه کوتاه از « سنایی » اشاره کرد که :

« در تموز آن یخک نهاده به پیش / کس خریدار نی و او درویش/ این همان گفت و زار گریست / که بسی مان نماند و کس نخرید … ! » یعنی یخ ها در آن گرما همه آب شدند و ظاهرا تمام شده در حالی که کسی هم نخرید….

انصاری همچنین به طنزهای موقعیت در آثار نثرعبید زاکانی اشاره کرد و گفت : درست است که کارگاه شعر طنز است اما خوب است که بدانیم این نوع طنزها در بین انواع طنز به نظر بنده بهترین است و چه خوب که علاوه بر شعر طنز با نثر طنز هم آشنایی بیشتری داشته باشیم.وقتی عبید می گوید « قزوینی پسر در چاه افتاد ، گفت جان فرزند جایی مرو تا رَسن بیاورم » در این جا طنز موقعیت اتفاق افتاده است ! مگر کسی که داخل چاه افتاده است می تواند جایی برود تا کسی برود به دنبال تهیه طناب و نجات دادنش ! ؟

این شاعر و طنزپرداز در ادامه به طنز در آثار مولانا اشاره کرد و این قطعه را مثال زد :

» روستایی گاو در آخور ببست / شیر، گاوش خورد و برجایش نشست / روستایی شد در آخور سوی گاو / گاو را می جُست شب آن کنجکاو/ دست می مالید بر اعضای شیر / پشت و پهلو ، گاه بالا گاه زیر / گفت شیر ار روشنی افزون بُدی / زَهره اش بدریدی و دل خون شدی / این چنین گستاخ زان می خارَدم / کو در این شب گاو می پنداردم … «

راشد انصاری در بخش دیگری از سخنان خود به طنز در شعر سپید و نیمایی اشاره کرد و گفت : ما در ادبیات دو دسته شعر طنز سپید و نیمایی داریم که دسته اول شعر های جدی سپید و…. منظور بنده است که به قصد طنز نوشته نشده اند اما دارای رگه های درخشانی از طنز هستند ، درست مثل برخی از آثار فروغ و شاملو و عمران صلاحی و در کل این طیف از شاعران جدی سرا گر چه مرحوم صلاحی شعرهای طنز فراوانی دارد اما در این جا شعرهای جدی ایشان مد نظر است که به عنوان مثال شعر بلند « بچه جوادیه » نمونه ای از این نوع شعر می باشد . و یا شعر « عیادت » که به قصد طنز نوشته نشده اما طنزی بسیار قوی دارد، در حالی که از مرگ سخن می گوید :

« مرگ ، از پنجره ی بسته به من می نگرد

زندگی از دم در

قصد رفتن دارد

روحم از سقف گذر خواهد کرد

در شبی تیره و سرد

تخت حس خواهد کرد

که سبک تر شده است

در تنم خرچنگی ست

که مرا می کاود

خوب می دانم من

که تهی خواهم شد

و فرو خواهم ریخت

توده ی زشتِ کریهی شده ام

بچه هایم از من می ترسند

آشنایانم نیز

به ملاقات پرستار جوان می آیند »

راشد انصاری

انصاری سپس گفت : اما گروه دیگری از شاعران سپید سرا و نیمایی هستند که آثارشان را به قصد طنز نوشته اند مثل اکبر اکسیر شاعر و طنز پرداز اهل آستارا و برخی از پیروان به اصطلاح مکتب فرانو که اغلب طنزیت بر شعریت آثارشان نیز چربش دارد .

راشد انصاری در ادامه به نمونه هایی از آثار طنز شاعران سپید سرای ایرانی و خارجی اشاره کرد که احمد مطر شاعر عراقی و شل سیلور استاین آمریکایی و … از آن جمله بودند . وی به عنوان نمونه گفت ، به این کار کوتاه احمد مطر توجه کنید :

« امروز

یک موش بزرگِ صحرایی را دیدم

که در باب نظافت سخن می راند

و کثافت ها را به مجازات تهدید می کرد

در حالی که مگسان

بر گردش کف می زدند ! »

و یا این شعر طنز از اکسیر :

میدان فردوسی

« – رخش ، گاری کشی می کند

– رستم ، کنار پیاده رو سیگار می فروشد

– سهراب ، ته جوب به خود می پیچد

– گرد آفرید ، از خانه زده بیرون

– مردان خیابانی ، برای تهمینه بوق می زنند

– ابوالقاسم ، برای شبکه سه

– سریال جنگل می سازد

وای …

موریانه ها به آخرشاهنامه رسیده اند !! »

انصاری در پایان همچنین شعر کوتاه سپیدی را از خودشان نیز قرائت کردند :

« پراید » مان که تبدیل شد به « سورن »

دیگر شعر قوی نگفتم

یعنی اصلاً شعرم نمی آید !

خدا رحمتش کند

موتور سیکلت قراضه ای که یک تنه شعر بود .

+++

با اجازه بزرگترها

باید عرض کنم

شعر ، اتفاقی است که در جیب می افتد

نه در زبان!

0
ارسال به شبکه های اجتماعی خارجی :

ارسال به شبکه های اجتماعی ایرانی :
ارسال به فیس نما   ارسال به کلوب   ارسال به هم میهن   ارسال به افسران  
لینک کوتاه شده این نوشته :
http://shirintanz.ir/?p=12818

مدیر

درباره نویسنده ()

سلام، من مدیر سایت شیرین طنز هستم، مهندسی نرم افزار کامپیوتر دارم و از علاقه مندان به طنز و کاریکاتور.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

برو به ابتدای صفحه
لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران