شلغمیّات شاطر حسین و قزوه….!


   ۱۷ آبان ۱۳۹۵    ۱۲:۵۴ ب.ظ    1855 بازديد    بدون دیدگاه

*شلغمیّات عباس خوش عمل کاشانی (شاطر حسین) و علیرضا قزوه….!
من و دکتر «علیرضا قزوه» از سوپراستارهای نجیب و نامبردار شعر معاصر فارسی رفاقت سی ساله داریم و گهگاه با هم مزاح هم می کنیم. وی اگر چه خود را شاعر طنزپرداز نمی داند اما مثل اغلب شاعران غیر طنّاز فارسی زبان دستی در سرودن شعرهای طنز و فکاهی دارد. زمستان سال ۹۳ بشدت سرما خورده بودم. دکتر قزوه که خبردار شد ده فقره رباعی با عنوان شلغمیّه برایم سرود و من نیز با آن حال نزار و کم حوصلگی ناشی از سرماخوردگی جوابش را دادم. ذیلآ ابتدا ده رباعی شلغمیّه ی دکتر قزوه و بعد ده رباعی شلغمیّه ی کمین ارائه می شود :

علیرضا قزوه

(۱)
ای کاش از انصاف تو را بویی بود
وز شمع مرا به خانه سوسویی بود
ای کاش در این موسم فقر و سرما
چون خوش عملم شلغم و لیمویی بود
(۲)
یک کاسه و جام نیست در خانه ی من
یک قوت تمام نیست در خانه ی من
بعضی سی تا شلغم پخته خوردند
یک شلغم خام نیست در خانه ی من
(۳)
تا شلغم و لیموست چرا غم بخوریم؟
هر وعده مباد بیست شلغم بخوریم
یک زنگ بزن به شهریار آیم و بعد
هر لیمو و شلغمی است با هم بخوریم
(۴)
از جان تو دور هر چه درد و غم باد
هر جای تو چسب زخم با مرهم باد
اینگونه که شلغم است قوتت عباس
من بعد تو را لقب ابوشلغم باد
(۵)
از کرم کتاب آفریدند تو را
وز خوردن و خواب آفریدند تو را
ما را همه از خاک ، خدا خلق نمود
از شلغم ناب آفریدند تو را
(۶)
درد و غم خلق باورت نیست که نیست
یا ترس ز روز محشرت نیست که نیست
یک روز اگر مغز تو را بشکافند
جز شلغم پخته در سرت نیست که نیست!
(۷)
چون جاده ی ابری ای که مه می گیرد
من نیز دلم شب سیه می گیرد
تو نیز دلت چون دل من سوخته است
چون شلغم پخته ای که ته می گیرد
(۸)
ای کاش که خوش عمل فقط غم می خورد
یا لااقل اندازه ی آدم می خورد
از خانه ی او سحر یکی گربه گذشت
بیچاره به جای گوشت شلغم می خورد
(۹)
هر چند که خرج زندگی غول شده ست
عباس نه چون بچه ی سوسول شده ست
از خوردن شلغم زیادش پیداست
اطراف کرج شلغم بی پول شده ست
(۱۰)
ای خوش عمل از قزوه تو را باد سلام
از کله ی صبح زود تا آخر شام
فرق من و تو فقط همین پختگی است
تو شلغم پخته ای و من شلغم خام!

خوش عمل شاطر حسین

(۱)
ای قزوه! دل منوّرت بی غم باد
خشنودی تو فزون ، ملالت کم باد
امّید که تا سحرگهان از سرشب
در خانه ی تو سونامی شلغم باد
(۲)
شعری دیدم نسخته و مبهم هم
از دل به نشاط شاعری بی غم هم
اینگونه که نم نمی دهد پس ، در سال
از قزوه غنیمت است یک شلغم هم
(۳)
ای کاش که قزوه رنج خود کم می کرد
آسایش شغلی ای فراهم می کرد
در حوزه تمام آفرینش ها را
آماده برای کشت شلغم می کرد!!
(۴)
ای قزوه که مهرت به دلم جا دارد
نان از قِبَل تو طعم حلوا دارد
شلغم که به مطبخ تو گردد پخته
الحق که « هنیئآ و مریئا» دارد
(۵)
ای قزوه بپا غم زیادی نخوری
با آن ، رطب بم زیادی نخوری
تا خود نرود فشار خونت بالا
هشدار که شلغم زیادی نخوری
(۶)
وقت است که گوشت جای شلغم بخوریم
در راه «اتوبیا» ی شلغم بخوریم
ای قزوه بیا به طرفه رستورانی
یک مرتبه پیتزای شلغم بخوریم
(۷)
آن روز که جام در گریز از جم بود
دلمرده ز بخشش و کرم حاتم بود
تشریح کنان پزشک قانونی گفت:
در بلغم قزوه هم فقط شلغم بود!
(۸)
درمان گردد هزار درد از شلغم
آماده شود به کار مرد از شلغم
دیروز به جای آش نذری قزوه
می پخت به حوزه شله زرد از شلغم!
(۹)
دیشب من و قزوه چای و کافی خوردیم
چون قند نبود ، باش تافی خوردیم
هنگام غذا رسید و با دیگ لبو
یک بادیه شلغم اضافی خوردیم
(۱۰)
محراب دهان گشود و شیخ «ارحم» گفت
در کسوت قزوه حرفها مبهم گفت
سجّاده چو پهن کرد در تعقیبات
هنگام دعا «دخیل یا شلغم» گفت!!
شاعر : عباس خوش عمل کاشانی

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=17563

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه