شعر یک طنزپرداز برای زلزله زدگان


   ۲۴ آبان ۱۳۹۶    ۱۱:۲۷ ب.ظ    681 بازديد    بدون دیدگاه

با لرزش ناگاه شکسته این بار
دلهای عزیز دیگری در آوار

فریاد کمک میان مشتی از خاک
در مرز وطن نمانده آرام و قرار

جا مانده میان خانه هایی ویران
رویای قشنگ مادری تیره و تار

هر لحظه به سر میزند و میگوید:
جان داده گلم زیر هجوم دیوار

آن سوتر از او نشسته مردی زخمی
دارد به لبش زمزمه های بسیار

دو اسم امید و عاطفه بر لبها
میخواند و می گرید و دایم تکرار

پاییز غریبی ست غروبی غمگین
نه شادی و نه نگاه گرمی بیدار

هر گوشه ی شهر کوه دردیست به جای
در خلوت کوچه های سردش آوار
.
.
.
اما نه!هنوز نور امیدی هست
با یاری مردمانی از جنس بهار

بی وقفه تلاش و همت مردانی
تا صبح به جست و جو و دایم بیدار

این پاک نهادان شریف و مخلص
در باطن شان شکوه عشق و ایثار

بی شک که حضورشان امیدی ست بزرگ
تا مرهم زخمی بشود بر این خار
شاعر : ملیحه خوشحال

کاریکاتور : طیبه خلیلی مهر

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=25641

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه