شعر طنز رویای یک شوهر


   ۱۹ اسفند ۱۳۹۲    ۱۰:۲۶ ق.ظ    1408 بازديد    یک دیدگاه

شعر طنز مرد و زن

وقتی که میرسم خونه عیالم زنگ نزده میاد به استقبالم

خسته نباشی میگه با خوشرویی فوری می پرسه چند وچون حالم

می گیره کت با هرچی تو دستمه میگه بیا پاهاتو من بمالم

تا من بپوشم لباسای خونه دست بسینه همش میاد دنبالم

هی میاره میوه شرینی شربت مواظبه یه موقع من ننالم

پوس می کنه میوه برام باشادی گوش می کنه تموم قیل وقالم

دائم میگه خدایا ممنونتم دادی به من شوهر با کمالم

با من نیگا می کنه کل فوتبال ازین بابت نمی زنه تو حالم

تا می کنه حس که شدم گرسنه جور می کنه با سفره مون وصالم

هر وقت بخوام میندازه جای خوابم فرق نداره توی اتاق یا هالم

برام لالائی میگه تا بخوابم خیره میمونه مات این جمالم

صبح میشه و روز ازنو روزی از نو چشم به در میمونه باز عیالم

اسماعیل تقوایی

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران
دستهشعر طنز

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=1694

دیدگاه‌ها (۱)

آدرس بازتاب فید دیدگاه ها

  1. زن ذلیل گفت:

    واقع طنز بود، جوک بود یا رویا !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه