شعر طنز : رفته بودم سینما با همسرم


   ۲۵ آبان ۱۳۹۴    ۱۱:۱۹ ب.ظ    1843 بازديد    بدون دیدگاه

فیلم خیلی فلسفی

رفته بودم سینما با همسرم
پول آن را داد طفلک مادرم!

همچنین پول کرانچی و پفک
مادر است و می کند خیلی کمک

سینما خیلی بزرگ و شیک بود
کلهُّم جوّش دراماتیک بود!!

روبه روی باجه بودش یک صفی
فیلم را گفتند هستش فلسفی!!

فیلم با برف شدید آغاز شد
یک دری هی بسته گشت و باز شد

کرد قژقژ درب بعد از ساعتی
آن طرف هم بود مبل راحتی

روی مبل راحتی جوراب بود
داخل بطری کوکا، آب بود

بعد آمد یک مگس خوردش به در
دانه های برف هم شد بیشتر

بعد آمد ناگهان مأمور آب
آن مگس را کشت با جلد کتاب

برف در این لحظه کلّاً قطع شد
برق هم در کلِّ میهن قطع شد

بعدِ چندی برق آمد، آب رفت
یکنفر از خانه بی جوراب رفت

یک دری هی بسته گشت و باز شد
برف هم بار دگر آغاز شد

فیلم با پخش پیانو شد تمام
به به و چه چه رسید از ازدحام

همسرم را گفتم: « ای آرام جان!
فیلم را دیدی؟، چه فهمیدی از آن؟»

گفت: « خیلی فلسفی و ماه بود!
حیف اما مدتش کوتاه بود

بود عالی پرده های توی هال
بود رنگ مبل و پرده، رنگ سال

فرششان با مبل هالش سِت نبود!
بود فرشش قرمز و مبلش کبود »

گفتمش: « کف کردم از این فلسفه!
می کند این فلسفه من را خفه!

دیده ام من فیلم با پایانِ باز
فیلم های واقعاً « صد من یه غاز »

فیلمِ امشب نکته ای را یاد داد
بعد ته باز، اینک آمد ته گشاد!
شاعر : امیرحسین خوش حال
Koyli.mihanblog.com

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران
دستهشعر طنز

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=11740

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه