شعر طنز حکایت گورستان از عباس خوش عمل کاشانی


   ۱۸ مهر ۱۳۹۶    ۶:۰۲ ب.ظ    234 بازديد    بدون دیدگاه

*  حکایت گورستان …

روزگاری به دهی ویرانم
گذر افتاد به گورستانم

دیدم آن جا دو سه قبر بی سنگ
به ردیف و یله و تنگاتنگ

بود آن جا همه تسخیر سکوت
هی دعا خواندم و هی کردم فوت

کرد یکباره چو خرگوشانم
وحشت وادی خاموشانم

چون که افزودم بر سرعت گام
تا رها گردم از آن هول تمام

ناله ای ، صیحه ی جان آزاری
آمد و خورد به گوشم باری

کنجکاوانه پی ناله ی زار
رفتم و دیدم بر تازه مزار

زنکی پیر و ز پا افتاده
سر بر آورده ،صدا سر داده

هر نفس مویه کنان ، موی کنان
به مثالی که بود خوی زنان

گاه بر سینه و گه پا می زد
نعره ی وای خدایا می زد

هیچ کس در بر آن پیر نبود
تا تسلّی دهمش دیر نبود

قدم آهسته شدم جانب قبر
تا تسلّی دهم آن فاقد صبر

بعد یک فاتحه ، چندین صلوات
تسلیت گفتم و گفتم هیهات

آخرین منزل ما چون اینجاست
این همه شیون و شین تو چراست؟

از چه پر سوز و گدازی نالان
همچو مرغان شکسته ی بالان؟

آتش ناله چنان افروزی
که دل سنگ مرا هم سوزی

کیست این مرده؟ تو را نسبت چیست؟
با وی و چند بباید بگریست؟

شیونی کرد و کفی خاک به سر
ریخت ، آن گاه مرا گفت :پسر

پسری ، تاج سری ، چون شکری
داشتم ، مرد و از او نی اثری

پیش از آنی که مرا غم بخورد
کاش آید که مرا هم ببرد

پسرم ……ها پسرم…..واپسرم
گل پژمرده ام ای تاج سرم

نچ نچی کردم و با حالت زار
گفتمش تسلیتی دیگر بار

زال را چون که مهیا دیدم
نکته ای چند از او پرسیدم

گفتم این مرده ی تو طاب ثراه
بود آیا به جهان اهل گناه؟

گفت:نی نی پسرم پاکی بود
نه شرابی و نه تریاکی بود

گفتم آیا شده کز راه مجاز
زنده چون بود شود دخترباز؟

گفت:این حرف چرا می گویی؟
شرم کن ، راه خطا می پویی

پسرم نور دلم غیر از من
شد چهل ساله ندید اما زن

گفتم آیا شده بود آن مرحوم
که به قول ننه باشد معصوم

لب به سیگار کند آلوده
پیپ آیا به کنارش بوده؟

شد گراسی و حشیشی بکشد
چرس و بنگی کم و بیشی بکشد

یا شود شیفته ی موسیقی
گر چه دور است که با آن بیقی

اهل دل باشد و حال آن پسره
گفتم آهسته : چو گاو نکره!

گفت:حاشا که نرفتی به خطا
یک قدم در همه عمرش حتی

پیرزن گفت و منش پرسیدم
تا که شب آمد و پر ترسیدم

خاستم از پی تودیع و به او
گفتم ای مادرخوش طینت وخو

ما که رفتیم ؛ تو و این تل خاک
گونه مخراش و مزن دامن چاک

چند نالی تو که : حیف ازپسرم
پسرت نیست ، بگو مرده خرم!

چند باید که چنین زار گریست؟
زیر این خاک تو را کرّه خریست….

گفتم اینها همه ، اما هزل است
هزل از مرتبه ی حق عزل است

به مثل گفتم و گفتم شاید
خنده ای بر لب یاران آید

و رنه اینها همه کاریست خطا
در خور هر بشر بی سر و پا

می و تریاک و ازین قسم مواد
خود نصیب من و احباب مباد

الغرض! هر که در این دنیا بود
گر نه آماده ی خدمتها بود

مرده بهتر که چو انعام زیَد
خورَد و خوابد و آن گاه ریَد

آدم آن است که در عالم خاک
ضدّ می باشد و تریاک و کراک

تا که جان داشت به خدمت کوشد
کی کشد تریاک؟ کی می نوشد؟

مرگ بر آن که به دختر بازی
رو کند با همه ی غمّازی

مرگش ار با زن و دختر باشد
ماده بگذارد و با نر باشد

گر بود دیر دو در عشرتگاه
هست بدتر ز جهنم والله

هرکه چون«خوش عمل»آدم باشد
کی پی عیش دمادم باشد؟
شاعر : عباس خوش عمل کاشانی (شاطر حسین)

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=24690

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه