شعر طنز : تو به من توپیدى و نمى ‏دانستى


   ۳۰ مهر ۱۳۹۶    ۱۱:۱۲ ق.ظ    122 بازديد    بدون دیدگاه

از روى دست حمید مصّدق
بى در آمد!
شعر طنز حمیدآرش آزاد

تو به من توپیدى
«و نمى ‏دانستى»
«من به چه دلهره» و خواهش و عجز و لابه
به عموجان گفتم
که ژیانِ مدلِ عهدِ الاغِ خود را،
عصر آن روز به من قرض دهد
تا که با نامزدم – یعنى تو –
دو – سه ساعت، الکى،
گشتِ خُشکه بزنیم
×××
نیم ساعت بعدش،
توىِ آن جاده ‏ىِ بیرون شهر
صد قدم مانده به پمپِ بنزین،
ناگهان ما دیدیم
باکِ ماشین خالى‏ ست!
×××
من به تو گفتم:
عزیز!
پُشتِ فرمان بنشین،
تا که من هُل بدهم تا خانه.
و تو گفتى که:
مگر، پولِ بنزین هم در جیب‏ات نیست؟!
بنده ساکت ماندم!
×××
تو سوارِ مینى‏ بوسى شدى و برگشتى.
بعد از آن روز، حتّى
یک تلفن هم نزدى!
×××
«سال‏ها هست که در گوشِ من،
آرام، آرام»
یک کسى مى‏گوید:
تو که عاجز بودى
از خرید دو – سه لیترى بنزین،
توىِ آن ماشین، در خارجِ شهر
چه غلط مى ‏کردى؟!

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=24955

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه