شعر طنز : «به سُراغِ من اگر می‌آیید» پُشتِ میزستانم!


   ۱۹ فروردین ۱۳۹۵    ۱۱:۴۰ ق.ظ    301 بازديد    بدون دیدگاه

از رویِ دستِ سُهرابِ سپهری…

«به سُراغِ من اگر می‌آیید»
پُشتِ میزستانم!
رویِ این صندلیِ خوشگلِ نازِ چرخان.
گاه با اینترنت مشغولم
و زمانی کارم، بازیِ رایانه‌ای است
گاه هم با انگشت، چانه خارانه‌ای است!
***
چه قشنگ است این میز!؟
آبنوسی‌ست، داداش! جنسِ آن
رویِ آن یک پرچم
سه- چهار تا تلفن از همه رنگ
و دوتا کامپیوتر.
صندلی، عینِ یک دسته گل است،
شاید هم ماهِ شبِ چاردهم.
رویِ آن می‌چرخم
گه به «چپ»، گاه به «راست».
و از این چرخشِ پُر لذّتِ ناب
مثلِ یک طفلِ سه ساله، سرخوش،
مثلِ یک بچّه‌ی شاد،
از تهِ دل می‌خندم،
و به اربابِ رجوع،
شیشکی می‌بندم.
***
شوخی نیست،
بنده با مدرکِ سیکل
رفته‌ام دانشگاه
و دو سالِ بعدش،
شده‌ام کارشناسِ ارشد.
و رئیسم اینجا
و هفشده تا جاهایِ دگر،
همه در سایه‌یِ استعداد و هوشم بود،
تا مگر کور شود چشمِ حسود!
***
«به سُراغِ من اگر می‌آیید»
از هفشده ماهِ پیش از آن،
هفده‌ای شانصد بار
تلفن‌ها بکنید
تا که شاید منشی،
دو دقیقه به شما وقت دهد،
بعد در روزِ مقرّر
ساعتِ هفتِ صبح،
سازمان مالِ شماست.
بنشینید در آنجا تا ظهر
تا که منشی
– هر وقت سرش خلوت شد-
نیم نگاهی بکند،
بعد با لفظِ قلم، خیلی خشک،
به شما فرماید که:
«رئیس، جلسه دارن!»
شاعر : حمید آرش آزاد

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=14221

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه