زندگینامه عباس خوش عمل کاشانی، پیشکسوت طنز


   ۱۰ تیر ۱۳۹۵    ۱۱:۱۹ ق.ظ    2180 بازديد    بدون دیدگاه

عباس خوش عمل کاشانی
متولد ۲۵ دی ماه ۱۳۳۷ شمسی کاشان .
پدر : قاری و استاد قرآن. مداح افتخاری اهل بیت. شغل شاطر نانوایی سنگکی. دارای طبع شعر و آثاری از او چاپ شده در مجلات دهه ی ۳۰ .

عباس خوش عمل کاشانی

دوران تحصیل :
خودم از کلاس اول ابتدایی تا پایان سوم راهنمایی را در دبستان و دبیرستان ملی (غیرانتفاعی) خیام به مدیریت حجت الاسلام و المسلمین شیخ علی محمد مدرس کاشانی چهره ی بارز فرهنگی و ادیب و شاعر و خطیب و واعظ گذراندم.
مدرسه ی خیام یا مدرس خوشنام ترین مدرسه در کاشان بود و بسیاری از چهره های شاخص فرهنگی – ادبی و سیاسی و اجتماعی کاشان در آن مدرسه درس خوانده اند، کسانی مثل سهراب سپهری و مشفق کاشانی و … مرحوم مدرس آن روحانی فاضل و ادیب مدرسه اش را در سال ۱۳۰۰ شمسی افتتاح کرده بود و هنوز هم دائر است و قدیمی ترین مدرسه ی کاشان و بل ایران محسوب می شود. جالب است بدانید که در ساعات فوق برنامه ی آن مدرسه شاهنامه ی فردوسی-داستانهای مثنوی و شعرهای ساده ی شاعران قدیمی تدریس می شد.
پس از پایان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی چون مدرسه ی خیام مقطع دبیرستان نداشت برای ادامه ی تحصیل به دبیرستان امام خمینی (پهلوی سابق) رفتم و از اول نظری تا پایان دبیرستان را در آن دبیرستان تحصیل کردم. جالب است بدانید که سهراب سپهری هم پس از پایان تحصیلات ابتدایی برای ادامه ی تحصیل در مقطع دبیرستان در همین دبیرستان پهلوی ثبت نام کرده بوده است.

جلسات قرآن :
شایان ذکراست که از هفت سالگی تا بیست سالگی هر هفته شبهای جمعه به جلسه ی سیار قرائت قرآن که قاری و استادش پدر مرحومم بود می رفتم. البته این جلسه ی نورانی پربرکت در ماه مبارک رمضان به مدت سی شب نه هر هفته که هر شب برگزار می شد. من قرائت قرآن را -که بر آن مسلطم و با ترتیل می خوانم -مدیون این جلسه ی نورانی ام.

تحت تعقیب ساواک :
ایضا در پرورش طبع شعرم و تسلط بر متون قدیم و اندکی زبان عربی این جلسه ی پر برکت و ساعات فوق برنامه ی مدرسه ی مدرس و یک سال تحصیل در حوزه ی علمیه نقش بسزایی داشتند. پس از اخذ دیپلم به مدت یک سال در حوزه ی علمیه ی آیت الله یثربی کاشان تحصیل مقدمات کردم و ضمناً نصاب الصبیان را برای طلاب مبتدی تدریس می کردم.
در تابستان سال ۵۷ به دلیل سرودن شعری صریح در هجو شاه و خاندان سلطنت و خواندن آن در انجمن ادبی صبا تحت تعقیب ساواک قرار گرفتم و چند ماه منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی را در دهات کاشان متواری بودم و مخفیانه زندگی می کردم که شرح این همه بعد از پیروزی انقلاب در سال ۵۸ یا ۵۹ بود که در روزنامه ی کیهان چاپ شد.

استخدام :
از سال ۱۳۶۰ شمسی در روزنامه ی اطلاعات استخدام شدم و تا سال ۱۳۷۶ در کسوت خبرنگار ارشد-ویراستار-سرمقاله نویس-مشاورادبی-دبیرسرویس مقالات در مجله ی جوانان- ادبستان – گلچرخ به مدیریت موسوی گرمارودی و تحریریه ی روزنامه خدمت و فعالیت کردم.

اشعار طنز در مجلات گل آقا :
عضوهیئت تحریریه ی مجلات گل آقا نیز بودم و از معدود اعضای گل آقا به شمار می رفتم که هر ماه بابت سرودن شعرهای طنز و فکاهی حق التحریر می گرفتم چون مرحوم کیومرث صابری عزیز- که در تحریض من به سرودن شعر طنز هیچ کم نگذاشت و حتی وقتی کم کار می شدم و مثلاً چند هفته شعر طنز نمی دادم با من تماس می گرفت و پس از تحریضها و تشویقهای بسیار می گفت هر شرطی هم داشته باشی می پذیریم-هزار حسن داشت و یک عیب که آن هم بسیار اقتصادی بودن ایشان بود تا جایی که بارها به طنز به خود من گفته بود بچه کاشی! اینجا برای خودت کیسه ای ندوزی که از دستهای من عقرب زرد جرار کاشی هم نمی ریزد!

خاطرات با ابوالفضل زرویی نصر آباد :
خوب به یاد می آورم در سالهای اولیه ی انتشار گل آقا دوست ارجمندم آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد فقط طنز منثور تحت عنوان تذکره المقامات می نوشت و ورودی اندک در شعر داشت. یک روز مرحوم صابری مرا به صرف ناهار در دفتر گل آقا که در حوالی میدان آرژانتین واقع بود دعوت کرد. در میدان ایستاده بودم و دفتر گل آقا را که از محل اولیه نقل مکان کرده بود پیدا نمی کردم لذا زنگ زدم و مرحوم صابری اقای زرویی را که آن زمان با یک دستگاه موتور گازی تردد می کرد به سراغم فرستاد و مرا به دفتر برد… سر میز ناهار که من بودم و صابری و مرحوم مرتضی فرجیان و زرویی یکدفعه مرحوم صابری روبه من گفت: شاطر حسین! ملانصرالدین ما.-اسم مستعار زرویی- می خواهد در طنز منظوم هم ورود داشته باشد.
اینجا هستند کسانی مثل ابوالقاسم حالت و ابوتراب جلی و عمران صلاحی که بگویم راه و چاه را نشانش بدهند اما من دلم می خواهد تو این کار را بکنی که با ملا تقریبا همسن و سال هم هستی. گفتم هر خدمتی از دستم برآید کوتاهی نخواهم کرد. اما هیچوقت نشد که با زرویی در این خصوص جلسه ی دو نفره بگذاریم تاجایی که مرحوم صابری یک روز که برای دیدن آقای دعایی به اطلاعات آمده بود و من هم در اتاق مهمانان حضور داشتم ازین بابت بسیار گله کرد .
البته من و زرویی که تازه شروع به سرودن طنز منظوم کرده بود گهگاه تلفنی آثارمان را برای هم می خواندیم… و امروز بسیار خوشحالم که زرویی عزیز در شعر طنز منظوم هم به مدارج بالایی رسیده است و این همه به خاطر سعی و تلاش عاشقانه ی خود اوست هر چند در جوار گل آقا و اذناب وی بودن هم بی تاثیر در شکوفایی طبع وی نبوده است.

مسابقات :
سالهای اولیه ی فعالیت شورای شعر وزارت ارشاد در تدوین مجموعه های شعر که به کوشش استاد مشفق و استاد فقید شاهرخی گردآوری شده بود با آن شورا همکاری داشتم. مدتی هم با رادیو همکاری می کردم و برنامه نویس برنامه هایی چون در انتهای شب بودم. پس از پایان جنگ تحمیلی به عنوان شاعر برگزیده ی دفاع مقدس با ۱۹ شاعر معاصر دیگر معرفی شدم.
یک بار هم دریکی از سالهای دهه ی ۶۰ در اولین مسابقه ی سراسری شعر ۱۵ خرداد نفر اول کشوری آن هم در شعر نو شدم! در زمینه ی داستان نویسی هم فعالیت کرده ام و تا کنون هفت الی هشت داستان کوتاه نوشته ام که در صفحات داستان روزنامه های کیهان و اطلاعات و مجلات جوانان و غیره چاپ شده است.

ویراستاری در دفتر نشر رهبری :
استاد علی اصغر شیرزادی داستان نویس برجسته ی معاصر بسیار تحریض و تشویقم کرد که داستان نویسی را ادامه دهم ولی متاسفانه یا خوشبختانه چنین نکردم. سالها در دفتر نشر رهبری به عنوان ویراستار خدمت کرده ام. تاکنون هفت جلد از کتابهای شعرم در قالب جد و طنز و آیینی منتشر شده است. فرزندم محمد حسین نیز شاعر است. ایضا با استاد فقید حسین لاهوتی (صفا) و استاد سید رضاخان صانعی کاشانی نقاش و شاعر برجسته ی فقید و صائم کاشانی شاعر برجسته و رئیس انجمن ادبی سخن نسبت فامیلی دارم.

شاطر حسین :
در شعر طنز «شاطرحسین» تخلص می کنم. دو فرزند دارم و ساکن روستای یوسف آباد صیرفی در شهریارم. از سال ۱۳۶۰ به مدت ده سال در مجله ی جوانان که همیشه یکی از بهترین صفحات شعر امروز ایران را به خود اختصاص داده بود مشاورادبی بودم و صفحات شعر را ارائه می دادم و به تربیت بسیاری از مبتدیان در شعر که امروز بسیاری از آنها از چهره های فاخر شعر و ادبند کمربستم. در مدتی که در روزنامه ی اطلاعات بودم افتخار آشنایی – مجالست و گفتگو با بسیاری از چهره های بارز و سرشناس ادب و فرهنگ و هنر و سیاست را پیدا کردم و از آنان خاطراتی بسیار دارم.

رفقا :
در سالهای اولیه ی حضورم در اطلاعات دو سه سال با احمد عزیزی رفیق گرمابه و گلستان بودم. با او پای درس فلسفه ی اساتید فقید احمد فردید و علامه جعفری نشستم و بهره ها بردم. در آن سالها دیگر رفقایم عبارت بودند از:
امیدعلی مسعودی-جلال رفیع-افشین سرفراز-محمدحسین مدل-ایرج قنبری-حسن جلایر-عباس باقری-شیرینعلی گلمرادی-رضاعبداللهی-مجیدرزوقی(شفق)خواهرزاده ی مهدی سهیلی-مصطفی قاضی نظام-پرویز عباسی داکانی-نصرالله مردانی-سیدنظام ملاهویزه -استادرحمت موسوی گیلانی-محمدجوادمحبت-روانشاد عزیزالله زیادی-روانشادمحمدرضا آقاسی-عبدالجبارکاکایی-جوادمحقق-ابوالفضل زرویی نصرآباد -سیدحسن ثابت محمودی(سهیل)-محمدعلی محمدی(ریحان)-عباس براتی پور-ضیاءالدین ترابی-حسن اسدی(شبدیز)-روانشاد مهدی خازن-مهیارکاوه-جلال محمدی(گلچین)-محمدعلی اخوات فومنی(وارش)-تیمورگورگین-صادق کرمیار-محمدعلی علومی و کمی تا قسمتی یوسفعلی میرشکاک.

السابقون حوزه ی هنری :
ایضا از السابقون حوزه ی هنری هستم و در زمانی که استاد اوستا حضوری چشمگیر در حوزه داشت در همه ی جلسات حضور می یافتم و خاطراتی بسیار از همنشینی با شادروانان قیصر امین پور-سیدحسن حسینی و ساعدباقری و…دارم.
از بدو ورودم به تهران و استخدام در اطلاعات استاد مشفق کاشانی از هر جهت حمایتم کرد و حق پدری بر گردنم دارد همانطور که خانم سیمین دخت وحیدی حق مادری بر گردنم دارد. در آن سالها بسیار به دیدن بزرگانی چون استاد محیط طباطبایی-ذبیح الله منصوری-قدسی مشهدی-عمادخراسانی -اخوان ثالث-ابوالحسن ورزی-محمدعلی مردانی-گلشن کردستانی-استاد امیری فیروزکوهی و حتی مظفر بقایی می رفتم و از محاضرشان استفاده می کردم.

دوست و همکار نزدیک دکتر علیرضا قزوه :
فراموشم نشود که نزدیک به ده سال هم در تحریریه ی روزنامه ی اطلاعات دوست و همکار نزدیک دکتر علیرضا قزوه بودم و میز و صندلی مان کنار هم قرار داشت. قزوه ی عزیز همیشه زلال و مهربان بود و با من هم بسیار مزاح می کرد. بخصوص از آن روزی که روزنامه ی کیهان در صفحه ی دوم خود خبر درگذشتم را چاپ کرد! بارها گفته ام که همیشه با نگاه به چهره ی صمیمی و روحانی قزوه احساس آرامش می کردم. او چنان با من صمیمی بود- و البته هست-که همیشه مرا «عباس» صدا می کرد بی پیشوند و پسوندی.

خانه نشینی :

و اما قریب ۱۵ سال است که به دلیل بیماری-ام.اس کنترل شده و دیسک کمر و سیاتیک-خانه نشین شده ام و البته جهت امرار معاش در خانه ویراستاری می کنم.
اخیراً هم به بیماری چشم مبتلا شده ام و چشمهایم آب مروارید آورده اند.فقط مانده که از شمار مرغ و خروسهای خانه مان بگویم که متاسفانه سالهاست نسلشان منقرض شده است.

کتابهای منتشر شده:
۱-در پگاه ترنم – ناشر : حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی
۲-شعله ی آوا – ناشر : موسسه ی اطلاعات
۳-پاتنوری – ناشر:موسسه ی اطلاعلت
۴-باغستان نرگس (گزیده ی ادبیات معاصر) – اشر:کتاب نیستان
۵-جلوه ی اسرار (شعرهای آیینی) – ناشر:نشرسنا
۶-تلخک(مجموعه کامل شعر طنز) – ناشر:نشرتکا (توسعه ی کتاب ایران)
۷-شعرهای طنز شاطر حسین (بکوشش محسن حافظی) – ناشر:نشرجمال

منبع : شاعران پارسی زبان

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=15956

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه