تجربیات مدیریتی حسن کچل در حوزه نشر کتاب


   ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴    ۱۰:۰۶ ق.ظ    2558 بازديد    بدون دیدگاه

در حکایت خانه نشین شدن دوباره حسن کچل و استفاده او از تجربیات مدیریتی پیشین در حوزه نشر کتاب:

از در اومد پهن روی زمین شد
حسن کچل باز خونه نشین شد

زنش بهش گفت:چرا نشستی؟!
پاشو که بی خودی کلافه هستی

پری خانوم همسایه کناری
می خواد ببینتت برای کاری

هیچ می دونستی ناشر کتابه
چن ساعته منتظر جوابه،

می خواد بپرسه از جناب عالی
حالا که داری فرصت و مجالی،

می تونی بی سختی و پیچ و تابی
تو حوزه ی مدیریت کتابی،

برای تالیف مهیا کنی
با نشر این کتاب غوغا کنی

حسن کچل گفت:مگر به جز من
چند تا مدیر با سواد هستن؟!

کی می دونه که توی یک اداره
مدیریت چه شیوه هایی داره؟!

بهش بگو که با همه همتم
تو این پروژه ، بنده در خدمتم

حسن کچل بعد سه سال تحقیق
نوشتن و مطالعات دقیق

نسخه ای از کتابو کرد حاضر
بُرد برای نشر پیش ناشر

بعد سه ماه صبر و بی قراری
پری خانوم تو نامه ای اداری

بهش نوشت:مرحبا!آفرین!
این همه سعی و کار داره تحسین

ولی چی کار کنم؟!خدا می دونه
قیمت کاغذ این روزا گرونه

حیف نداره طالب و خریدار
کتابای این جوری توی بازار

مگر سر کیسه رو هم شُل کنی
هزینه نشرو تقبُل کنی

تازه شنیدی حتما از بچه ها
که با اجازه از حضور شما

چن ماهی میشه ازدواج کردم
الهی دور شوهرم بگردم،

یه خُرده حساسه روی کار من
مراودات و طرز رفتار من

باید که قبل هر قبیل کاری
مجوز از شوهر من بیاری!

حسن کچل دوباره رفت از حال
آخه یه آدم چِقَدَر بد اقبال؟!
شعر از : مجموعه شعر طنز «کی گفته بخت کچلا بلنده» نوشته ی نسیم عرب امیری

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :

دستهشعر طنز

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=9378

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه