ابوالقاسم حالت و نخستین سرود ملی جمهوری اسلامی


   ۹ آبان ۱۳۹۶    ۱:۲۶ ب.ظ    297 بازديد    بدون دیدگاه

سخن از مرحوم استاد ابوالقاسم حالت است، شاعر، نویسنده و مترجم چیره دست معاصر که نخستین اولین سرود ملی جمهوری اسلامی ایران هم بود.

به گزارش شیرین طنز، به نقل از خبرگزاری فارس – مهدی اخلاص راد: سخن از شخصیتی است که در سال ۱۲۹۸ هجری شمسی به دنیا آمد و مانند چنین روزهایی یعنی در نخستین روزهای آبان ماه سال ۱۳۷۱ به دیار باقی شتافت.

ابوالقاسم در خانواده ای متمدّن و البته مذهبی به دنیا آمد و از همان دوران کودکی با فرهنگ و هنر و از جمله نقاشی و شعر و نویسندگی آشنا شد که البته در ادامه بیشتر به شعر و نویسندگی و ترجمه پرداخت.

او خود درباره نخستین شعری که سرود، می‌گوید: “روزى در مدرسه با یکى از دوستان همکلاسی ام، قهر کرده بودم و چون خیلى نسبت به هم صمیمى بودیم، بالاخره طاقت نیاوردم و با یک قطعه سه بیتى از او معذرت خواستم.

این قطعه که نخستین شعرم بود و متأسفانه هیچ به یادم نیست، موثر واقع شد و قهر ما را به آشتى تبدیل کرد.

اثر این شعر مرا بر آن داشت که شاعرى را دنبال کنم، لذا از کلاس ششم ابتدایى گاهگاهى شعر می‌ساختم؛ مخصوصا تابستان‌ها که مدرسه تعطیل بود و فراغت بیشترى داشتم و مى‏توانستم هم شعر بسازم و هم دنبال چاپ و انتشار آن بروم؛ اما نشریات ادبى آن ایام مانند “نسیم شمال”، “کانون شعرا” و “توفیق”، از چاپ اشعارم خوددارى می‌‏کردند، چراکه بسیار ناپخته بود؛ ولى این امر به هیچ وجه موجب دلسردى من نشد تا اینکه دو سه سال بعد، کم‏کم بعضى از اشعارم در نشریات و مطبوعات چاپ شد.”
او در همان ایام، به کانون‌ها و انجمنهای ادبی رفت و آمد می‌کرد و به طور اتفاقی، با صاحب امتیاز نشریه توفیق، آشنا شد و از طرف او برای همکاری با هیئت تحریریه دعوت شد. این همکاری تا پنج سال ادامه یافت تا آنجا که ابوالقاسم حالت به سردبیری همین نشریه هم انتخاب شد. البته وی در آن سال‌ها با برخی نشریات دیگر هم همکاری می‌کرد و از سوی ملک الشعرای بهار، به کنگره نویسندگان ایران نیز دعوت شد.

او در این سال‌ها، نوشته‌ها و اشعارش را با نام مستعار و القابی مانند “خروس لاری”، “شوخ”، “فاضل مآب”، “هدهد میرزا” و “ابو العینک” به چاپ می‌رساند.

وی همچنین در جوانی، به یادگیری زبان‌های انگلیسی، عربی و فرانسه همت گمارد و در کنار شعر و شاعری، کتاب‌هایی هم از هر سه زبان به فارسی ترجمه کرد که شاید مهمترین آنها، ترجمه ۲۳ جلدی از تاریخ ابن اثیر باشد که از زبان عربی به فارسی، برگردان شده است.

فرعون (آلویس جارویز)، تاریخ فتوحات مغول (جی جی ساندرز)، ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران)، زندگی من (مارک تواین) و بازگشت به شهر زمرد (فرانک باوم) از دیگر کتابهایی است که این مترجم و محقق معاصر به زبان فارسی ترجمه کرده است.

او همچنین آثار منظوم فراوانی هم از خود به یادگار گذاشته است که از آن جمله می‌توان به “دیوان ابو العینک” (مجموعه اشعار طنز)، “دیوان شوخ” (مجموعه اشعار طنز) و “گلزار خنده” اشاره کرد.

در عین حال، علاقه ابوالقاسم حالت به مسائل دینی هم موجب شد تا از حدود ۲۵ سالگی، هر هفته چند رباعی – که ترجمه ‌ای از کلمات قصار امام علی بن ابی‌طالب (ع) بود – در مجله “آیین اسلام” منتشر کند؛ البته او اشعار طنزی هم با مضامین دینی دارد که این شعر، نمونه ای از این اشعار است:

حاجی رجب از مکه چو برگشت به میهن

آورد دو صد گونه ره آورد به خانه

اشیاء گرانقیمت و اجناس نفیسی

کز حُسن و ظرافت همه را بود نشانه

از رادیو و ساعت و یخچال و فریزر

تا ادکلن و حوله و آئینه و شانه

از پرده ابریشم و رو تختی مخمل

تا جامه مردانه و ملبوس زنانه

در جعبه محکم همه را بسته و چیده

تا لطمه نبینند ز آفات زمانه

دیدم که بر آن جعبه نوشته ست ظریفی

“مقصود تویی! کعبه و بتخانه بهانه.”

حالت اگرچه اشعار طنز فراوانی دارد؛ اما برخی از اشعار جدی و البته نوستالژیک او، مانند شعر “مادر”، در یاد و خاطره بسیاری از ایرانیان حکّ شده است:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان

همپایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه ام که هست

این سینه خانه تو و این دل سرای تو

آن گوهر یگانه دریای خلقتی

کاندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی

کاید برون ز عهد مدح و ثنای تو

هر بهره ای که برده ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی مُنتهای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم

کاری بزرگ نیست اندر سزای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان

هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من

می ریختم تمام جهان را به پای تو

البته اشعار او از وجهه انتقادی و نیش و کنایه به اوضاع سیاسی و اقتصادی آن زمانه نیز تهی نیست:

مِسکین به خانه رفت شب و دید مسکنش

تاریک و روشن است ز نور ضعیف شمع

شد شاد و گشت گرمِ تماشا همین که دید

بر گِرد شمع دو سه پروانه اند جمع

از روی شوق زوجه خود را به پیش خواند

گفتا ببین چه منظره عاشقانه ای ست

یک لحظه پیش چون نظر انداختم به شمع

این شعر آبدار به یاد من اوفتاد

اول بنا نبود که بسوزند عاشقان

آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد

یک شهر هست که آنچه به مغز آورم فشار

گوینده اش درست نیاید به خاطرم

پروانه نیستم که بسوزم ز شعله ای

شمعم تمام سوزم و دم بر نیاورم

صائب ز بهر زاری و سوز و گداز شمع

یک شعر ساخته است که شیرین چو شکر است

در وصل و هجر سوختگان گریه می‌کنند

از بهر شمع خلوت و محفل برابر است

این شعر را که حافظ شیراز گفته است

بشنو ز من که سخت به مضمون آن خوشم

“در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز

استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم.”

لازم به ذکر است که استاد ابوالقاسم حالت، سراینده نخستین سرود جمهوری اسلامی ایران هم بود:

شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد، هم دنیا به ما
از انقلاب ایران، دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آینده ما
نقش مراد ماست
نیروی پاینده ی ما
ایمان و اتحاد ماست
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد، او رهنماست
در سایه قرآن جاودان
پاینده بادا ایران
آزادی چو گلها در خاک ما
شکفته شد از خون پاک ما
ایران فرستد با این سرود
رزمندگان وطن را درود
آیین جمهوری ما
پشت و پناه ماست
سود سلحشوری ما
آزادی و رفاه ماست
شام سپاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
در سایه قرآن جاودان
پاینده بادا ایران

وی در سال‌های آخر عمر و با وجود کهولت سن، مدت زمان نسبتا زیادی هم با مجله گل آقا همکاری کرد.

اکنون این نوشتار را با بخشی از وصیت نامه او به پایان می‌آوریم؛ وصیت نامه‌ای که آن نیز به شعر درآورده شده، منظوم است و البته بی بهره از طنز هم نیست:

بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید

نه به من بر سر گور و کفن آزار دهید

نه پی گورکن و قاری و غسّال روید

نه پی سنگ لحد پول به حجّار دهید

بِه که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی

که بدان عضو بُوَد حاجت بسیار، دهید

این دو چشمان قوی را به فلان چشم ‌چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید

وین زبان را که خداوند زبان ‌بازی بود

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

کله ‌ام را که همه عمر پر از گچ بوده‌ ست

است تحویل علی اصغر گچکار دهید

وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه

به فلان سنگ‌ تراشِ ته بازار دهید

ریه ‌ام را به جوانی که ز دود و دم بنز

در جوانی ریه او شده بیمار دهید

چانه‌ ام را به فلان زن که پی ورّاجیست

معده‌‌ام را به فلان مرد شکم‌ خوار دهید

انتهای پیام/

مطالب مرتبط :

ارسال به شبکه های اجتماعی :
تلگرام فیس بوک گوگل توییتر لینکدین کلوب فیس نما هم میهن تبیان افسران

لینک کوتاه این نوشته
http://shirintanz.ir/?p=25390

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.


برو به ابتدای صفحه